|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 17:8 توسط عرشيان |
از عرش خدا باران سپيده ميباريد؛ هلهله فرشتگان شادي آسمانيان را هويدا ميكرد؛ ماه با لبخند، بذر نقره ميپاشيد و ستارگان، آسمان شهر را با حضورشان چراغاني ميكردند. شهر غرق در شور، شكفتن گلي از گلستان اهلبيت پيامبر را انتظار ميكشيد و خانه امامموسيبنجعفر عليهالسلام خود را آماده ضيافت تولّدي بزرگ ميديد. به ناگاه، فضا از عطر حضور پر شد؛ انتظار به پايان رسيد؛ خندهها شكفت و نوزادي زيبا به ناز ديده باز گشود. پدر كه لبخند را هديه حضور كودك خود كرده بود، نام او را به يادِ مادر خويش فاطمه نهاد. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 21:49 توسط عرشيان |
در كلام در رفتار در انديشه در قضاوت در نگاه در ......... ٢٥شوال سالروز شهادت جانگداز ششمین اختر تابناک ولایت و امامت ، رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق ( ع ) را به محضر مقدس منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر ( عج ) و تمامی مسلمین جهان ، خاصه شیعیان ارادتمند آن امام همام تسلیت و تعزیت عرض می نمایم . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 11:3 توسط عرشيان |
هر گنج سعادت كه خداداد به حافظ/ از يمن دعاي شب و ورد سحري بود... به پاسداشت روز حافظ: در آسمان فرهنگ مشرق زمين، آنجا كه پاي هنر و عرفان به ميان مي آيد، درخشش ستاره اي پرفروغ چشم همگان را به خويش خيره نگاه داشته است. اين ستاره زيبا پيام آور دلكش ترين نغمه هاي عاشقانه، پرسوزترين آواهاي عارفانه و ناگفته ترين گفت و گوهاي مردي فرزانه است. اين رند ساده دل و يادگار هميشه تاريخ، خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است. پاك نهادي كه هنر و معنويت را به هم آميخت و فلك را سقف شكافت و طرحي نو درانداخت. شفا ز گفته شكر فشان حافظ جوي/ كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد + نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 20:49 توسط عرشيان |
اي مسافرراه خدا، راهي كه خداوند پيش روي تو مي گذارد هميشه بهترين است، آن را به نظاره بنشين و در آن قدم نِه. رفتن را آغاز كن.. خويشتن را به اختيار او واگذاريم و از اين كه ما را به راههايي شگفت
رهنمون سازد، يكه نخوريم. بياييد اطمينان داشته باشيم كه او ما را به راه
راست هدايت مي كند، او ما را به سوي راهي هدايت مي كند كه بايد برويم نه
راهي كه گمان مي كنيم براي ما يا براي ديگري بهترين است، راهي كه براي ما
بهترين است... + نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 20:40 توسط عرشيان |
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی دل من نه مرد آنست که با غمش برآید مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
![]() + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 20:47 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 20:30 توسط عرشيان |
دل من راي تو دارد سر سوداي تو دارد/ رخ فرسوده زردم غم صفراي تو دارد/ سر من مست جمالت دل من دام خيالت/ گهر ديده نثار كف درياي تو دارد/ اگرم در نگشايي ز ره بام درآيم/ كه زهي جان لطيفي كه تماشاي تو دارد/ به دو صد بام برآيم به دو صد دام درآيم/ چه كنم آهوي جانم سر صحراي تو دارد/ + نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 17:45 توسط عرشيان |
هزاران معجزه ميان آسمان و زمين معلق است. دستي بايد تا معجزه ها را تحويل بگيرد و آن دست جوانمرد است... گفتند: آن مرد ماهي گير است، آن مرد از دريا ماهي مي گيرد. گفتند: آن مرد كشاورز است، آن مرد در زمين دانه مي كارد. جوانمرد گفت: چه نيكو كه آن مرد ماهي گير است و از دريا ماهي مي گيرد و چه نيكو كه آن مرد، كشاورز است و در زمين دانه مي كارد. اما ... نيكو تر مردي است كه از خشكي ماهي مي گيرد و دانه اش را در دريا مي كارد. و نيكوتر از اين هر دو، كسي است كه مي تواند از آب، آتش بگيرد و از زمين، آسمان برداشت كند. ممكن را به ممكن رساندن كار مردان است، اما كار جوانمردان آن است كه ناممكن را ممكن كنند. + نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 20:35 توسط عرشيان |
|
| ||||||