تبليغاتX
قاصدکهای سوخته

قاصدکهای سوخته


یا اما زمان(ع)
نکند، نکند مرا در برزخ دل مشغولیهای پوچ و بی ارزشم رها کرده باشی و من آنقدر از تو دور باشم که حتی نبودنت را هم احساس نکنم!
نکند، نکند کوه گناهانم آنقدر مرتفع شده باشد که خورشید نگاهت را پوشانده باشد و من آنقدر از تو دور باشم که در ظلمات دوری ات، حتی ذره ای به نور فکر نکنم!
خسته ام، خسته ام از دنیا، از خودم که بی تو در مدار صفر درجه ی عدم در چرخشی گرداب مانند در دورانیم!
قطره ای را می مانم که در گرماگرم بیابان بخار شده باشد و آنقدر از آسمان دور باشد که حتی بخارش به خاطر ابرها هم خطور نکرده باشد!
و تو مسیحایی را می مانی که می تواند مرا از خواب بیدار کند و از چنگ کابوسهایم برهاند!
بهشت را نمی خواهم، براق یادت را می خواهم تا مرا از پست ترین چاههای جهنم درونم بیرون ببرد، بیرون ببرد به معراج سعادتی که در برق نگاهت نشسته است!
به خدا اگر ذره ای خاک شوم و زیر سم اسب دشمنت لگد شوم، یا در پست ترین مرتبه ی جهنم ثانیه ای هزار بار بسوزم و بمیرم و زنده شوم، برایم بهتر از آن است که تو مرا به اندازه ی یک چشم به هم زدن، به خودم واگذاری!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 17:8 توسط عرشيان |


از عرش خدا باران سپيده مي‏باريد؛ هلهله فرشتگان شادي آسمانيان را هويدا مي‏كرد؛ ماه با لبخند، بذر نقره مي‏پاشيد و ستارگان، آسمان شهر را با حضورشان چراغاني مي‏كردند. شهر غرق در شور، شكفتن گلي از گلستان اهل‏بيت پيامبر را انتظار مي‏كشيد و خانه امام‏موسي‏بن‏جعفر عليه‏السلام خود را آماده ضيافت تولّدي بزرگ مي‏ديد. به ناگاه، فضا از عطر حضور پر شد؛ انتظار به پايان رسيد؛ خنده‏ها شكفت و نوزادي زيبا به ناز ديده باز گشود. پدر كه لبخند را هديه حضور كودك خود كرده بود، نام او را به يادِ مادر خويش فاطمه نهاد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 21:49 توسط عرشيان |


به تبعیت از امام صادق(ع)
 
صداقت داشته باشيم

در كلام

در رفتار

در انديشه

در قضاوت

در نگاه

در .........

٢٥شوال سالروز شهادت جانگداز ششمین اختر تابناک ولایت و امامت ، رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق ( ع ) را به محضر مقدس منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر ( عج ) و تمامی مسلمین جهان ، خاصه شیعیان ارادتمند آن امام همام تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 11:3 توسط عرشيان |


هر گنج سعادت كه خداداد به حافظ/ از يمن دعاي شب و ورد سحري بود...

به پاسداشت روز حافظ: در آسمان فرهنگ مشرق زمين، آنجا كه پاي هنر و عرفان به ميان مي آيد، درخشش ستاره اي پرفروغ چشم همگان را به خويش خيره نگاه داشته است. اين ستاره زيبا پيام آور دلكش ترين نغمه هاي عاشقانه، پرسوزترين آواهاي عارفانه و ناگفته ترين گفت و گوهاي مردي فرزانه است. اين رند ساده دل و يادگار هميشه تاريخ، خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است. پاك نهادي كه هنر و معنويت را به هم آميخت و فلك را سقف شكافت و طرحي نو درانداخت. شفا ز گفته شكر فشان حافظ جوي/ كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 20:49 توسط عرشيان |


 اي مسافرراه خدا، راهي كه خداوند پيش روي تو مي گذارد هميشه بهترين است، آن را به نظاره بنشين و در آن قدم نِه. رفتن را آغاز كن..

خويشتن را به اختيار او واگذاريم و از اين كه ما را به راههايي شگفت رهنمون سازد، يكه نخوريم. بياييد اطمينان داشته باشيم كه او ما را به راه راست هدايت مي كند، او ما را به سوي راهي هدايت مي كند كه بايد برويم نه راهي كه گمان مي كنيم براي ما يا براي ديگري بهترين است، راهي كه براي ما بهترين است...

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 20:40 توسط عرشيان |




سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی                    چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد         بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند                  همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم             که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد             که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
دل من نه مرد آنست که با غمش برآید                 مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری             تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی                  عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن           که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 20:47 توسط عرشيان |


پروردگارا! تويي كه همه چيز به من داده اي. چيزي ديگر هم به من ببخش، قلبي قدرشناس و مهربان... نه فقط قدردانِ وقتي خشنودي اش فراهم مي شود. چرا كه بركات، هم روزهايي به چشم نمي آيند اما ضربان چنين قلبي هميشه ستايشگر توست...

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 20:30 توسط عرشيان |


دل من راي تو دارد سر سوداي تو دارد/ رخ فرسوده زردم غم صفراي تو دارد/ سر من مست جمالت دل من دام خيالت/ گهر ديده نثار كف درياي تو دارد/ اگرم در نگشايي ز ره بام درآيم/ كه زهي جان لطيفي كه تماشاي تو دارد/ به دو صد بام برآيم به دو صد دام درآيم/ چه كنم آهوي جانم سر صحراي تو دارد/

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 17:45 توسط عرشيان |


هزاران معجزه ميان آسمان و زمين معلق است. دستي بايد تا معجزه ها را تحويل بگيرد و آن دست جوانمرد است...

گفتند: آن مرد ماهي گير است، آن مرد از دريا ماهي مي گيرد. گفتند: آن مرد كشاورز است، آن مرد در زمين دانه مي كارد. جوانمرد گفت: چه نيكو كه آن مرد ماهي گير است و از دريا ماهي مي گيرد و چه نيكو كه آن مرد، كشاورز است و در زمين دانه مي كارد. اما ... نيكو تر مردي است كه از خشكي ماهي مي گيرد و دانه اش را در دريا مي كارد. و نيكوتر از اين هر دو، كسي است كه مي تواند از آب، آتش بگيرد و از زمين، آسمان برداشت كند. ممكن را به ممكن رساندن كار مردان است، اما كار جوانمردان آن است كه ناممكن را ممكن كنند.

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 20:35 توسط عرشيان |


X

اللهم عجل لولیک الفرج
با یاد و نام قاصدکهای سوخته و پر پر شده کربلا


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دنبال خدایی ؟ بیا تو
به شلمچه خوش آمدید
سیر عرفان عینی در شناخت ولایت امام عصر
آموزش خلبانی و همه در مورد پرواز
رازو رمز
درک کامل از دین {مكاشفات}
دکتر حسن محبتی
گلچین اذکار نافعه
وخدا مهربان است
معجزه قرآن و ادعیه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


آرشیو موضوعی

مطالب مذهبی-يه موقعي اجتماعي يه ذره هم سياسي

نویسندگان

عرشيان
عرشيان
عرشيان


پیوندها

عرشیان یاس سوخته
گروه مشاورين املاك ايران زمين
شهر من مرزن آباد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS