|
شخصی از امیرالمومنین علی(ع) سوال کرد که خداوند در قرآن می فرماید:"ادعونی استجب لکم".(مرا بخوانید،دعا کنید،تا دعایتان را مستجاب کنم). اما دعای ما مستجاب نمی شود؟!! حضرت فرمود علتش در هشت مورد است: 1)این که خدا را شناختید، ولی حقش را بجا نیاوردید، ازاین رو آن شناخت به درد شما نخورد. 2)به پیغمبر خدا ایمان آوردید ولی با دستورات او مخالفت کردید و شریعت او را از بین بردید! پس نتیجه ایمان شما چه شد؟ 3)قرآن را خواندید ولی به آن عمل نکردید و گفتید: قرآن را به گوش و دل میپذیریم ، اما به مخالفت با آن برخاستید. 4)گفتید ما از آتش جهنم میترسیم در عین حال با گناهان و معاصی به سوی جهنم می روید. 5)گفتید به بهشت علاقه مندیم اما در تمام حالات کارهایی انجام می دهید که شمارا از بهشت دور می سازد. پس علاقه و شوق شما به بهشت کجاست؟ 6)نعمت خدارا خوردید ولی سپاسگذلری نکردید. 7)خداوند شمارا به دشمنی با شیطان دستور داد و فرمود: "شیطان دشمن شماست، پس شما او را دشمن بدارید". به زبان با او دشمنی کردید ولی در عمل به دوستی او برخاستید. 8)عیبهای مردم را در برابر دیدگانتان قرار دادید و از عیوب خود بی خبر ماندید(نادیده گرفتید) و درنتیجه کسی را سرزنش می کنید که خود به سرزنش سزاوارتر از او هستید. با این وضع چه دعایی از شما مستجاب می شود؟ در صورتی که شما درهای دعا و راه های آن را بسته اید. پس از خدا بترسید و عملهایتان را اصلاح کنید و امر به معروف و نهی از منکر نمایید تا خداوند دعاهایتان را مستجاب کند. همچنین ایشان در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به حضرت مجتبی (ع) در خصوص تاخیر در اجابت دعا می فرماید: گاه در اجابت دعا تاخیر می شود تا پاداش درخوَاست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود. + نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 15:40 توسط عرشيان |
فرا رسیدن عید سعید مبعث حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و همچنین عید نزول قرآن کریم بر همگان مبارک باد + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 13:33 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 14:56 توسط عرشيان |
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من
***
طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟
***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها
***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 17:9 توسط عرشيان |
� چطور می شه که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!� چطور می شه که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! � چطور می شه که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره! � چطور می شه که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! � چطور می شه که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! � چطور می شه که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه ! � چطور می شه که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما برای دعا و نماز... � چقدر عجیبه که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! � چطور می شه که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می کنیم! � چطور می شه که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! � چطور می شه که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم! � عجیبه اینطور نیست؟ � دارید فکر می کنید؟ � این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزاریم � آیا عجیب نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند. � این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 18:14 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 20:36 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 19:48 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 17:32 توسط عرشيان |
کعبه دل را ز نو باید که معماری کنم
بر در و دیوار آن نقش تو حجاری کنم وزنقوش غیرتو این خانه را عاری کنم همچو جان خویشتن از او نگهداری کنم خانه چون آماده شد گویم که انعامی بده ماخمارآلودگان را یا علی جانی بده بینوایان رهت را هم سر انجامی بده آخر از دیوانگی ها سر به صحرا میزنم هر چه باداباد آخر دل به دریا میزنم آتشی بر خرمن هستی سراپا می زنم گوشه ای از پرده کار تو بالا می زنم حکم قتلم داده ای گویی که فرجامی بده ماخمار آلودگان را یاعلی جانی بده بینوایان رهت را هم سر انجامی بده نا توانم خسته ام زارم دخیلم یاعلی مستمندم بی کسم خوارم دخیلم یاعلی شرمسارم چون گنهکارم دخیلم یا علی از جنابت خواهشی دارم دخیلم یا علی وعده ای قولی قراری یا که دشنا مم بده ماخمارآلودگان را یا علی جانی بده بینوایان رهت را هم سر انجامی بده + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 20:36 توسط عرشيان |
مهر علی ساز دل شور جوانی می زند نغمه ها از مهربانی می زند عشق او در سینه ام سرشار شد سینه از مهر علی پر بار شد باز آهنگ جوانی می کنم یاد یار جاودانی می کنم یاد خورشید ولا مولا علی آنکه دلها از دم او منجلی باز امشب بر در حق می زنم باز هم بانگ هو الحق می زنم ادامه مطلب + نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 10:56 توسط عرشيان |
خدا نه! شکل انسان نه، جدا از رنگها، بوها + نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 10:52 توسط عرشيان |
ساده و خسته، با تنی غبارآلود، رو به روی تو، چشم در چشم تو ای بیکران مطلق زانو زدهام؛ خاطرات تیره گناه، روزهایی که در آتش معصیت، صفای دلم را سوزاندم، لحظههایی که طعم دوزخ گرفتند، چشمهایی که هوس را جان دادند، دستهایی که به ابلیس امید میدادند، پاهایی که راه بهشت را گم کردند، زبانی که به جای شمشیر میجنگید، افکاری که بالاتر از «ماده» نمیرفتند، سینهای که تنگ شده بود، دلی که سخت شده بود و اینک تمام ذرّات «من»؛ زیر لگدهای معصیت له شدهاند. پاهایم توان رفتن ندارند... الهی! به گریبان گناه آویختهام و دست در آغوش شرمناکی فرو بردهام؛ نه مرا باری هست و نه غباری، نه روزگاری و نه دیاری، نه امیدی و نه آرزویی؛ جز آنکه به من فرصت دهی بعد از آخرین واژه بارانیام، محو بیمقداری و بیچیزی خویش شوم و چون گیاهی، در سرزمین مهر گستر تو جوانه زنم و بیبرگی خویش را سرشار از شکوفههای توبه نمایم؛ که تمام امید من همین لحظه کوتاه شکفتن و پایانی است... باید بروم؛ از بلندای آسمانهای بیکران گویی کسی صدایم میزند.... + نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 17:4 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 19:41 توسط عرشيان |
بارالها! مشکی چشمانمان را به امید اجابت به آبی آسمانت دوخته ایم تا ما را در زمره پاسخگویان ندای "أین رجبیون" ات در قیامت قرار دهی... در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا میدهد: خوشا به حال رجبیّون، خوشا به حال آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمیدارند. اینان چه خوب قدر چنين ايامی را میدانند و بسيار سختتر و هوشيارتر و جدیتر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند. بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند، زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است... شب آرزوها + نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 19:23 توسط عرشيان |
سلام
علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار سلام و تحیت بر شما باد که صبر پیشه
کردید، و بس نیک است سرانجام این سرای (سوره ی رعد آیه 24) **
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
** + نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 13:33 توسط عرشيان |
خدایا ! دلم باز امشب گرفته، بیا تا کمی با تو صحبت کنم، بیا تا دل کوچکم را، خدایا فقط با تو قسمت کنم. خدایا! بیا پشت آن پنجره که وا می شود رو به سوی دلم، بیا، پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم. خدایا! کمک کن به من نردبانی بسازم و با آن بیایم به شهر فرشته، همان شهر دوری که بر سردر آن، کسی اسم رمز شما را نوشته. خدایا! کمک کن که پروانه شعر من جان بگیرد، کمی هم به فکر دلم باش، مبادا بمیرد. خدایا! دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت، اگرچه شکسته، شبی می فرستم برایت. حلول ماه رجب،
بهارعاشقان و دلدادگان حريم کبريايي، فصل روئيدن جوانه هاي عاشقانه زيستن، هنگامهي
شست و شوي دل و جان از زنگارهاي گناه و غفلت و ماه آماده شدن براي ورود به ضيافت
الله اعظم بر همه مؤمنان مبارک باد. اوّل رجب، ميلاد اختر
فروزان علم و معرفت، باقر آل محمّد صلوات الله
عليهم اجمعين + نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 15:42 توسط عرشيان |
|
| ||||||