|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 14:22 توسط عرشيان |
خداوند؛ بي نهايت است و لامکان و بي زمان، اما به قدر فهم تو کوچک و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود. يتيمان را پدر مي شود و مادر. محتاجان برادري را برادر. نااميدان را اميد مي شود و گمگشتگان را، راه. در تاريکي ماندگان، را نور مي شود و رزمندگان را شمشير. پيران را عصا مي شود و محتاجان به عشق را عشق مي شود و... مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟؟ آيا خدا براي بنده خويش كافي نيست؟ + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 14:20 توسط عرشيان |
شبکه ایران: مقام رفیع معنوی آیت الله بهجت مسئله ای بود که همه عالمان دین و اهل باطن و معنا به حد وسع خویش از آن آگاه بودند و شاید روایت نقل شده از معصوم که می گوید با رفتن عالم، ثلمه ای به عالم وارد میشود که هیچ چیز نمیتواند جبرانش کند بیش از همه درباره این عبد صالح خدا مصداق داشته باشد. امام خمینی(ره) که بقیه السلف حکما و سرسلسله عرفا بود عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشته و در مواضع مختلفی به مقام رفیع آیت الله بخجت اشاره داشته اند. نقل چند جریان در این ارتباط، خالی از لطف نیست. آیت الله مسعودی می گوید: + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 9:51 توسط عرشيان |
چندسالی است که علما یکبهیک از پیِ هم میروند و امروز نیز آیتاللهبهجت... . حجت الاسلام محمد هادي مفتح، فرزند شهيد مفتح که از اساتيد برجسته حوزه علميه قم و موسس راديو معارف است روزي در کلاس درسمان در حوزه علميه قم اين خاطره شنيدني را تعريف کرد: روزي خدمت آيت الله بهجت رسيدم، از قبل براي زيارت ايشان در منزلشان وقت گرفته بودم. خودم را به آنجا رساندم اما ديدم وزير آموزش و پرورش وقت جناب آقاي مظفر و گروهي خدمت آيت الله بهجت رسيده اند. من ناراحت شدم و در اطاقي ديگر با آقازاده ايشان نشستم و صحبت کردند. ادامه مطلب را حتما ببینید ادامه مطلب + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 20:33 توسط عرشيان |
حاتم اصمّ از زاهدان و عارفان وارسته عصر خود بود و با همه موقعیتى که در میان مردم داشت از نظر معیشت با عائله اش در کمال سختى و دشوارى به سر مى برد ، ولى اعتماد و توکّل فوق العاده اى به حضرت حق داشت . + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 13:24 توسط عرشيان |
روزی دانشـــمندى آزمايــش جالــبى انجام داد. او آکواریومی را با یک شیشه به دو بخش تقسیم کرد.در يک بخش، ماهى بزرگى و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود قرار داد. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمىداد.او براى شکار ماهى کوچک، بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئی كه وجود داشت برخورد مىکرد. پس از مدتى، ماهى بزرگ از حمله به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى غير ممکن است! سرانجام دانشمند شيشه ی وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچ گاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد !! می دانید چـــــرا ؟ديوار شيشهاى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت تر و بلندتر مىنمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود! باوری از جنس محدودیت! باوری به وجود دیواری بلند و غير قابل عبور! باوری از ناتوانی خويش... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 15:38 توسط عرشيان |
توانگری ندا درداد که با ما از بخشش بگو. ندا آمد: سخاوت زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید، اما زیباتر، آن زمان است که نیازمندی نباشد و گشاده دستان فارغ از سودای رستگاری در جست و جوی دستان نیازمندی برای عطا باشند. بی شک شادمانی بخشش، خود پاداش بخشندگان است. شهد گوارای سخاوت نصیبتان گردد... + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 8:44 توسط عرشيان |
امیرالمومنین(ع)در نامه ای به امام حسن(ع) چنین مرقوم کردند:بدان که تو را برای آخرت آفریده اند،نه برای این دنیا؛برای فنا آفریده اند،نه برای بقا؛وبرای مرگ آفریده اند،نه برای زندگی؛تو در سرایی ناپایدار به سر می بری که باید از آن بروی،تنها چند روزی در آن خواهی زیست.راه تو راه آخرت است و توشکار مرگی،مرگی که درآن چاره ای نیست در پی هر که باشداو را رها نمی کند و خواه و ناخواه او را خواهد یافت.از آن بترس که مرگ در حالی به سراغ تو آید که سرگرم گناه بوده باشی؛به این امید که درآینده توبه کنی.در آن صورت مرگ میان تو و توبه ات حایل می شود وتو خود را تباه کرده ای.ای فرزند بسیار مرگ را به خاطر داشته باش؛و در اندیشه پشامدهای پس از مرگ باش؛تا چون مرگ به سراغت آید،مهیای آن بوده و کمر خود را بسته باشی، به گونه ای که فرا رسیدن ناگهانی ان مغلوبت نکند.مبادا از دلبستگی دنیاداران به دنیا و کشمکش های آنها بر سر دنیا فریب بخوری؛زیرا خداوند تو را از آن خبر داده است،و دنیا خود را برای تو توصیف کرده و از بدی های خود پرده برداشته است.«بخشی از نامه31نهج البلاغه» + نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 15:45 توسط عرشيان |
فرازهايي از بیانات امام زمان (عج): *برای تعجیل در فرج من بسیار دعا کنید که نجات شما در آن است + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 15:15 توسط عرشيان |
باز هم فاطميه آمد... و باز هم ... سکوت به خدا اگه قلم بخواد در شان حضرت بنويسه مي شکنه... نمي تونم... همين! + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 14:45 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 8:56 توسط عرشيان |
از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش تنها یک سیب بود، سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند: تو بی بهشت خواهی مرد، زنده نخواهی ماند. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خداوند چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خداوند فرمود: برو و بدان، جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از خیر و شر، حق و باطل، صواب و خطا، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشته ها همه گریستند. اما انسان یارای رفتنش نبود، بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. در آن هنگام خداوند هدیه ای به انسان عطا فرمود. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت. انسان دست هایش را گشود و خداوند به او اختیار داد. خداوند فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ بِه گزیدن توست. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود... + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 16:4 توسط عرشيان |
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان اما : به قدر فهم تو كوچك ميشود به قدر نياز تو فرود ميآيد، به قدر آرزوي تو گسترده ميشود، به قدر ايمان تو كارگشا ميشود، به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود، به قدر دل اميدواران گرم ميشود... پــدر ميشود يتيمان را و مادر. برادر ميشود محتاجان برادري را. همسر ميشود بي همسر ماندگان را. طفل ميشود عقيمان را. اميد ميشود نااميدان را. راه ميشود گمگشتگان را. نور ميشود در تاريكي ماندگان را. + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 15:54 توسط عرشيان |
منبع روزنامه جام جم با ناميدن سال 88 به سال �اصلاح الگوي مصرف�، اين روزها هر سازمان، وزارتخانه و موسسهاي از آمادگي براي اصلاح الگوي مصرف در حوزه عملكرد خود خبر ميدهد. در حالي كه مرور اخبار جاري نشان ميدهد اصلاح اين الگو در برخي موارد با برداشتهاي نادرست و گاهي ناقص همراه است. اين برداشتها در نخستين روزهاي شروع سال كاري، حتي رهبر انقلاب را به واكنش واداشت. حضرت آيتالله خامنهاي بصراحت سال 88 را مبدايي براي حركت به سمت اصلاح الگوي مصرف ناميدند نه سال اصلاح الگوي مصرف. ايشان ضمن انتقاد از برداشتهاي نادرست از اين نام فرمودند: اين اصلاح كاري نيست كه به يكباره و يكساله انجام شود و سالها طول ميكشد. + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 10:38 توسط عرشيان |
وقتی کبوتری با کلاغها معاشرت میکند پرهایش سفید میماند ولی قبلش سیاه می شود ... + نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 9:39 توسط عرشيان |
. سالروز تولد ام المصائب کربلا َعقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری برتمامی شیعیان مبارک باد + نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 14:17 توسط عرشيان |
به بهانه مبارزه با شبکه هاي سازمان يافته ضدامنيت، فرهنگ و ضددين با سلام + نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 11:29 توسط عرشيان |
پرنده بر شانههای انسان نشست. انسان با تعجب روبه پرنده كرد و گفت: "اما من درخت نیستم. تو نمیتوانی روی شانههای من آشیانه بسازی." + نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 20:30 توسط عرشيان |
نامت چه بود ؟آدم فرزند كي؟من را نيست نه مادري و نه پدري .بنويس اول يتيم عالم خلقت محل تولد؟بهشت پاك
اينك محل سكونت ؟زمين خاك آن چيست برگرده نهادي ؟امانت است قدت ؟روزي چنان بلند بود كه همسايه خدا،اينك به سايه بختم بروي خاك اعضاي خانواده ؟حواي خوب و پاك .قابيل وحشتناك،هابيل زيرخاك روزتولدت ؟درجعبه اي به گمانم روزعشق رنگت؟اينك فقط سياه زشرم چنان گناه
ادامه مطلب + نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 15:30 توسط عرشيان |
همه روز،روزه بودن،همه شب،نماز کردن / همه ساله،حج نمودن،سفر حجاز کردن / ز مدینه تا به کعبه،سر و پا برهنه رفتن/ دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن/ به مساجد و معابد، همه اعتکاف جستن/ ز ملاهی و مناهی، همه احتراز کردن/ شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن / ز وجود بی نیازش،طلب نیاز کردن/ به خدا که هیچ یک را، ثمر آنقدر نباشد /که به روی ناامیدی،درِ بسته باز کردن + نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 8:58 توسط عرشيان |
خداوندا! ای پناه تبعیدیان! گریزگاه گریزندگان! مأمن پناهندگان! مأوای سالکان! ای امید محرومان و راندهشدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان! ای نگاهدارندهی بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! ای دستگیرندهی از فقر بر زمین افتادگان! و ای شنوای نالهی فریاد در گلو ماندگان! ای دست گیرندهی دست از جان شستگان! ای سر فراآورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان! ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دوتا شدگان! ای بند زنندهی کاسهی دل درخودشکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای ملجأ پی خستگان! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشتزدگان! ای فریادرس اندوهگینان! و ای قلعهی آوارگان! اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟ مطمئنتر از قلعهی قدرت تو کجاست؟ کجا پنهان شوم امنتر از سایهی مهابت تو؟ خدایا! نادرستی رفتارم مرا در زیر سایهی پردهپوشی تو نشانده است، به کس منمایانم. آلودگیم مرابه چشمهی عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم. + نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 15:27 توسط عرشيان |
|
| ||||||