تبليغاتX
قاصدکهای سوخته

قاصدکهای سوخته

بیا سرمست عطر حضور شو!

خوب می‌دانم که روی سجاده مادرت مریم، در کنار گل نرگس، عطر یاس به مشام جانت آشناست! بیا و عطر دل انگیز یاس و نرگس را به مشام جان جهانیان برسان! بیا و در دستان مهربان پدر!

 با دانه دانه الماس شوق و با دم و بازدم مسیحایی‌ات تسبیح انتظار را به پایان برسان! از همینک بانگ نخستین اذان صبح را در پگاه بیت المقدس بشنو و خود را برای هبوط به زمین در فرجام زمان آماده ساز!

 بیا و معجزه اجابت را در محراب قدس نیایش نظاره‌گر چون بلور شو! بیا سرمست عطر حضور شو! بگذار جذبه خیره کننده‌ات، ما را از قالب تن رها کند و روحمان را از تنگنای زمین و زمینیان برهاند! 

بگذار دم مسیحایی‌ات، دجال را گریزان کن و در ما شور زندگی بیافریند! بگذار شکوه و جلال دوباره‌ات را در بازگشت زمین نظاره‌گر شویم! 

لحظه لحظه، به انتظار هبوط و در تمنای جبروت تو ستاره‌ها را می‌نگریم و شهاب‌ها را می‌شمریم. بیا و تاج سروری بر سرمان بگذار و اشرفیت ما را در جلوه‌گاه منجی موعود به ما بنما!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 14:22 توسط عرشيان |


خداوند؛ بي نهايت است و لامکان و بي زمان، اما به قدر فهم تو کوچک و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود. يتيمان را پدر مي شود و مادر. محتاجان برادري را برادر. نااميدان را اميد مي شود و گمگشتگان را، راه. در تاريکي ماندگان، را نور مي شود و رزمندگان را شمشير. پيران را عصا مي شود و محتاجان به عشق را عشق مي شود و... مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟؟ آيا خدا براي بنده خويش كافي نيست؟

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 14:20 توسط عرشيان |


 

مرحوم آیت الله العظمی بهجت.

همه عالمان دین و اهل باطن و معنا به حد وسعشان قدری از مقامات این پیر روشن ضمیر آگاه بودند و شاید عینی‏ترین روایت از مقام حقیقی این عبد صالح خدا از زبان عالمان دین بیان شده است.

شبکه ایران: مقام رفیع معنوی آیت الله بهجت مسئله ای بود که همه عالمان دین و اهل باطن و معنا به حد وسع خویش از آن آگاه بودند و شاید روایت نقل شده از معصوم که می گوید با رفتن عالم، ثلمه ای به عالم وارد می‏شود که هیچ چیز نمی‏تواند جبرانش کند بیش از همه درباره این عبد صالح خدا مصداق داشته باشد.

امام خمینی(ره) که بقیه السلف حکما و سرسلسله عرفا بود عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشته و در مواضع مختلفی به مقام رفیع آیت الله بخجت اشاره داشته اند.

نقل چند جریان در این ارتباط، خالی از لطف نیست.

آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 9:51 توسط عرشيان |


عبد صالح خدا، به خدا پیوست
حضرت آیة الله العظمی بهجت ساعت 15:10 به بیمارستان ولیعصر قم منتقل شد اما به دلیل ایست قلبی تلاش پزشکان بی‌فایده ماند و به دیار باقی شتافت

چندسالی است که علما یک‌به‌یک از پیِ هم می‌روند و امروز نیز آیت‌الله‌بهجت... .
ما را چه می‌شود و چه بر سر ما خواهد آمد، خدا عالِم است.

حجت الاسلام محمد هادي مفتح، فرزند شهيد مفتح که از اساتيد برجسته حوزه علميه قم و موسس راديو معارف است روزي در کلاس درسمان در حوزه علميه قم اين خاطره شنيدني را تعريف کرد:

روزي خدمت آيت الله بهجت رسيدم، از قبل براي زيارت ايشان در منزلشان وقت گرفته بودم. خودم را به آنجا رساندم اما ديدم وزير آموزش و پرورش وقت جناب آقاي مظفر و گروهي خدمت آيت الله بهجت رسيده اند. من ناراحت شدم و در اطاقي ديگر با آقازاده ايشان نشستم و صحبت کردند.
وقتي ميهمانان منزل حضرت آقا را ترک کردند، در اندروني خدمت آيت الله بهجت رسيدم ولي ديگر قصد نداشتم مسأله ام را با ايشان مطرح کنم و به همين خاطر مباحث ديگري را مطرح کردم. ولي آقاي بهجت جواب سوالاتي که به خاطر آنها به منزل ايشان رفته بودم را بدون طرح سوال آنها از سوي من پاسخ دادند و گفتند: حرف هايي که ما مي زنيم قبل از اين که بيان کنيم به گوش امام زمان عج الله مي رسد.

استاد مفتح مي فرمودند من از اين مسأله خوشحال و متعجب شدم. ايشان گفتند اين جريان براي من در سال 1377 رخ داد.

ادامه مطلب را حتما ببینید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 20:33 توسط عرشيان |


 

حاتم اصمّ از زاهدان و عارفان وارسته عصر خود بود و با همه موقعیتى که در میان مردم داشت از نظر معیشت با عائله اش در کمال سختى و دشوارى به سر مى برد ، ولى اعتماد و توکّل فوق العاده اى به حضرت حق داشت .
شبى با دوستانش ، سخن از حج و زیارت کعبه به میان آوردند ، شوق زیارت و عشق به کعبه و رفتن به محلّى که پیامبران خدا در آنجا پیشانى عبادت به خاک ساییده بودند ، دلش را تسخیر و قلبش را دریایى از اشتیاق کرد .
چون به خانه برگشت ، زن و فرزندانش را مورد خطاب قرار داد که : اگر شما با من موافقت کنید من به زیارت خانه محبوب مشرف شوم و در آنجا شما را دعا کنم . همسرش گفت : تو با این فقر و پریشانى و تهى دستى و نابسامانى و عائله سنگین و معیشت تنگ ، چگونه بر خود و ما روا مى دارى که به زیارت کعبه روى ؟ این زیارت بر کسى واجب است که ثروتمند و توانا باشد . فرزندانش گفتار مادرشان را تصدیق کردند ، مگر دختر کوچکش که با شیرین زبانى خاص خودش گفت : چه مانعى دارد اگر به پدرم اجازه دهید عازم این سفر شود ؟ بگذارید هرجا مى خواهد برود ، روزى بخش ما خداست و پدر وسیله و واسطه این روزى است ، خداى توانا مى تواند روزى ما را از راه دیگر و به وسیله اى غیر پدر به ما برساند . همه از گفته دختر هوشیار ، متوجه حقیقت شدند و اجازه دادند پدرشان به زیارت خانه حق رود و آنان را دعا کند .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 13:24 توسط عرشيان |


روزی دانشـــمندى آزمايــش جالــبى انجام داد. او آکواریومی را با یک شیشه به دو بخش تقسیم کرد.در يک بخش، ماهى بزرگى و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود قرار داد. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.او براى شکار ماهى کوچک، بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئی كه وجود داشت برخورد مى‌کرد. پس از مدتى، ماهى بزرگ از حمله به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى غير ممکن است! سرانجام دانشمند شيشه ی وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچ گاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد !! می دانید چـــــرا ؟ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت ‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود! باوری از جنس محدودیت! باوری به وجود دیواری بلند و غير قابل عبور! باوری از ناتوانی خويش...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 15:38 توسط عرشيان |


توانگری ندا درداد که با ما از بخشش بگو. ندا آمد: سخاوت زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید، اما زیباتر، آن زمان است که نیازمندی نباشد و گشاده دستان فارغ از سودای رستگاری در جست و جوی دستان نیازمندی برای عطا باشند. بی شک شادمانی بخشش، خود پاداش بخشندگان است. شهد گوارای سخاوت نصیبتان گردد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 8:44 توسط عرشيان |


 

امیرالمومنین(ع)در نامه ای به امام حسن(ع) چنین مرقوم کردند:بدان که تو را برای آخرت آفریده اند،نه برای این دنیا؛برای فنا آفریده اند،نه برای بقا؛وبرای مرگ آفریده اند،نه برای زندگی؛تو در سرایی ناپایدار به سر می بری که باید از آن بروی،تنها چند روزی در آن خواهی زیست.راه تو راه آخرت است و توشکار مرگی،مرگی که درآن چاره ای نیست در پی هر که باشداو را رها نمی کند و خواه و ناخواه او را خواهد یافت.از آن بترس که مرگ در حالی به سراغ تو آید که سرگرم گناه بوده باشی؛به این امید که درآینده توبه کنی.در آن صورت مرگ میان تو و توبه ات حایل می شود وتو خود را تباه کرده ای.ای فرزند بسیار مرگ را به خاطر داشته باش؛و در اندیشه پشامدهای پس از مرگ باش؛تا چون مرگ به سراغت آید،مهیای آن بوده و کمر خود را بسته باشی، به گونه ای که فرا رسیدن ناگهانی ان مغلوبت نکند.مبادا از دلبستگی دنیاداران به دنیا و کشمکش های آنها بر سر دنیا فریب بخوری؛زیرا خداوند تو را از آن خبر داده است،و دنیا خود را برای تو توصیف کرده و از بدی های خود پرده برداشته است.«بخشی از نامه31نهج البلاغه»

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 15:45 توسط عرشيان |


 

فرازهايي از بیانات امام زمان (عج):

*برای تعجیل در فرج من بسیار دعا کنید که نجات شما در آن است
*به شیعیان و دوستان ما بگویید خدا را به حق عمه ام زینب(س) قسم دهند؛که فرج من را نزدیگ گرداند
*شیعیان به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند اگر بخواهند دعا می کنند و فرج ما می رسد
*حضرت مهدی خطاب به امام حسین(ع)فرمودند:شما در کربلا تنها ماندید من هم در این زمان تنها ماندم
*حضرت جواد فرمودند :در زمان غیبت انتظار ظهور مهدی (عج) واجب است
*امام صادق فرمودند:شما شیعیان اگر چنین تضرع و زاری فرمایید و فرج ما را بخواهید خداوند فرج ما را می رساند ولی اگر دست روی دست بگذارید و بی تفاوت بمانید وقتی کار به نهایت برسد فرج می رسد.

خدایا فرج مهدی زهرا را برسان


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 15:15 توسط عرشيان |


باز هم فاطميه آمد... و باز هم ... سکوت

 به خدا اگه قلم بخواد در شان حضرت بنويسه مي شکنه... نمي تونم...

همين!

السلام علیک یا فاطمه الزهرا سیدة النساء العالمین
 
همای خانه ی حیدر گل ریحانه ی حیدر
 
شبانه پر نکش زهرا تو از کاشانه ی حیدر
 
فرا رسیدن ایام فاطمیه و سالروز شهادت بانوی دو عالم بی بی حضرت
 
فاطمه ی زهرا
 
مظلومه ی تاریخ بر تمام رهروان راه آن حضرت تسلیت باد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 14:45 توسط عرشيان |



طبق اصول 115و117 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ،رييس جمهور با اكثريت آراي شركت كنندگان ،از ميان رجال مذهبي وسياسي كه واجد شرايط زير باشند،انتخاب مي شود:
مدير ومدبر،داراي حسن سابقه وامانت وتقوا،مومن ومعتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي كشور
همه نامزدها بايد داراي اين خصوصيات باشند واز ميان جمع آنان بايد فرد اصلح وبهترين فرد را براي رياست جمهوري بر گزينيم.
طبق اصل 113 ،پس از مقام رهبري ،رييس جمهور عالي ترين مقام رسمي كشوراست ومسئوليت اجراي قانون اساسي ورياست قوه مجريه را برعهده دارد.
خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است ،وملت اين حق خدادادي را از راه هاي گوناگون ،كه يكي از آنها ،انتخاب رييس جمهور است ،اعمال مي كند.
حفظ منزلت انسان وعزت دو جهان وي ،چنين مي طلبد كه هر فرد از جامعه در انتخاب خويش دقت بيش تري نمايد وبا شتاخت كامل از كانديدها ،به سراغ فردي برود كه لياقت نشستن بر كرسي دومين مقام عالي كشور را داشته باشد وبا تمام وجود راهگشاي ايجاد جامعه اسلامي گردد.
جامعه اي كه اصل سوم(3) قانون اساسي درباره آن مي آورد:"دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم(2)،همه امكانت خود را براي امور زير به كار برد:


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 8:56 توسط عرشيان |


 

جایگاه وَحی و نبوت

از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش تنها یک سیب بود، سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند: تو بی بهشت خواهی مرد، زنده نخواهی ماند. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خداوند چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خداوند فرمود: برو و بدان، جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از خیر و شر، حق و باطل، صواب و خطا، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشته ها همه گریستند. اما انسان یارای رفتنش نبود، بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. در آن هنگام خداوند هدیه ای به انسان عطا فرمود. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت. انسان دست هایش را گشود و خداوند به او اختیار داد. خداوند فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ بِه گزیدن توست. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود...

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 16:4 توسط عرشيان |


 خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

اما :

به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

به قدر نياز تو فرود مي‌آيد،

به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،

به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...

پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.

برادر مي‌شود محتاجان برادري را.

همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.

طفل مي‌شود عقيمان را.

اميد مي‌شود نااميدان را.

راه مي‌شود گم‌گشتگان را.

نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 15:54 توسط عرشيان |


 

منبع روزنامه جام جم

با ناميدن سال 88 به سال �اصلاح الگوي مصرف�، اين روزها هر سازمان، وزارتخانه و موسسه‌اي از آمادگي براي اصلاح الگوي مصرف در حوزه عملكرد خود خبر مي‌دهد. در حالي كه مرور اخبار جاري نشان مي‌دهد اصلاح اين الگو در برخي موارد با برداشت‌هاي نادرست و گاهي ناقص همراه است. اين برداشت‌ها در نخستين روزهاي شروع سال كاري، حتي رهبر انقلاب را به واكنش واداشت. حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بصراحت سال 88 را مبدايي براي حركت به سمت اصلاح الگوي مصرف ناميدند نه سال اصلاح الگوي مصرف. ايشان ضمن انتقاد از برداشت‌هاي نادرست از اين نام فرمودند: اين اصلاح كاري نيست كه به يكباره و يكساله انجام شود و سال‌ها طول مي‌كشد.
اين سخنان در حالي مطرح مي‌شود كه برخي كارشناسان، مديران و مسوولان از مفهوم اصلاح الگوي مصرف دچار كج‌فهمي شده‌اند، حتي در بسياري موارد اين برداشت‌هاي نادرست به حركت‌هاي عوامفريبانه و برنامه‌هاي ضربتي و بدون كارشناسي منجر شده است. وجود زمزمه‌هايي مبني بر حذف اضافه كار و برخي مزايا در جمعي از موسسات دولتي و غيردولتي از جمله چنين برنامه‌هايي است. به گفته يكي از كارمندان دولت، به بهانه نامگذاري امسال، پنير از صبحانه كاركنان سازمان حذف و نان خالي جايگزين شده است. اين كارمند دليل را در سطحي‌نگري مديران و نداشتن درك درست از مساله مي‌داند.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 10:38 توسط عرشيان |


وقتی کبوتری با کلاغها معاشرت میکند پرهایش سفید میماند ولی قبلش

سیاه می شود ...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 9:39 توسط عرشيان |


.
پرستاران، سپیدپوشانی كه عشق را مبهوت لحظه های خود نموده اند...

سالروز تولد ام المصائب کربلا َعقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری برتمامی

شیعیان مبارک باد


Ya Zaynab Kobra 4

Ya Zaynab Kobra 3

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 14:17 توسط عرشيان |


 

به بهانه مبارزه با شبکه هاي سازمان يافته ضدامنيت، فرهنگ و ضددين
 

با سلام
سالهاست در فضاي اينترنت زندگي مي کنم بخش مهمي از زندگي من با اينترنت آميخته شده است آن روزهاي اول که وبلاگ نويسي  را شروع کردم بيشتر مي خواستم از خاطرات دفاع مقدس مطلب بنويسم از دوستانم از بچه هاي سپاه از رشادتهايشان از خوبيها و از بديهاي دوران دفاع مقدس از خودم  بنويسم از مبارزات زمان شاه از نوجواناني که در مکتب عشق به خميني مرد شده بودند ، از تظاهراتهاي زمان حکومت طاغوت از خيابانهاي تهران توي اون روزهاي آتش و خون، حقيقتش  مدتي هم نوشتم اما نتوانستم ادامه بدم از يک طرف وضعيت سياسي کشورم به علت وجود جريانات مشکوک حساس بود  و از طرف ديگه فعاليتهاي بسيار مخرب دشمنان اسلام و انقلاب را در فضاي اينترنت  با پوست و خونم احساس مي کردم يک روز به خودم اومدم ديدم وسط ميدان نبردم اما اين دفعه نبردي در نهايت نامردي ، دشمن در اين نبرد  از ابزار موشک ، بمب شيميايي  ، بمب خوشه اي و مين ضدنفرو گروهي جهشي استفاده نمي کنه در اين نبرد دشمن در فکر شهيد کردن مردم ما نيست !!ديدم اون در اين نبرد به دنبال يارگيريه!!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 11:29 توسط عرشيان |


پرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كرد و گفت: "اما من درخت نیستم. تو نمی‌توانی روی شانه‌های من آشیانه بسازی."
پرنده گفت: "من فرق درخت‌ها و آدم‌ها را خوب می‌دانم اما گاهی پرنده‌ها و انسان‌ها را اشتباه می‌گیرم."
انسان خندید و به نظرش این بزرگ‌ترین اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: "راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟"
انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.
پرنده گفت: "نمی‌دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است." انسان دیگر نخندید.
انگار ته‌ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد؛ چیزی كه نمی‌دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت: " غیر از تو پرنده‌های دیگری را هم می‌شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است. درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نكند، فراموشش می‌شود. "
پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اینكه چشم‌اش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آنوقت خدا بر شانه‌های كوچك انسان دست گذاشت و گفت:‌"یادت می‌آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال‌هایت را كجا گذاشتی؟"
انسان دست بر شانه‌هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس كرد.
آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 20:30 توسط عرشيان |


نامت چه بود ؟آدم

فرزند كي؟من را نيست نه مادري و نه پدري .بنويس اول يتيم عالم خلقت

محل تولد؟بهشت پاك

اينك محل سكونت ؟زمين خاك

آن چيست برگرده نهادي ؟امانت است

قدت ؟روزي چنان بلند بود كه همسايه خدا،اينك به سايه بختم بروي خاك


اعضاي خانواده ؟حواي خوب و پاك .قابيل وحشتناك،هابيل زيرخاك

روزتولدت ؟درجعبه اي به گمانم روزعشق


رنگت؟اينك فقط سياه زشرم چنان گناه

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 15:30 توسط عرشيان |


همه روز،روزه بودن،همه شب،نماز کردن /   همه ساله،حج نمودن،سفر حجاز کردن /  

ز مدینه تا به کعبه،سر و پا برهنه رفتن/    دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن/

به مساجد و معابد، همه اعتکاف جستن/    ز ملاهی و مناهی، همه احتراز کردن/

 شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن   / ز وجود بی نیازش،طلب نیاز کردن/

به خدا که هیچ یک را، ثمر آنقدر نباشد  /که به روی ناامیدی،درِ بسته باز کردن

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 8:58 توسط عرشيان |


خداوندا!

ای پناه تبعیدیان! گریزگاه گریزندگان! مأمن پناهندگان! مأوای سالکان!

ای امید محرومان و رانده‏شدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان!

ای نگاهدارنده‏ی بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! ای دستگیرنده‏ی از فقر بر زمین افتادگان! و ای شنوای ناله‏ی فریاد در گلو ماندگان!

ای دست گیرنده‏ی دست از جان شستگان! ای سر فراآورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان!

ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دوتا شدگان! ای بند زننده‏ی کاسه‏ی دل درخودشکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای ملجأ پی خستگان! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشت‏زدگان! ای فریادرس اندوهگینان! و ای قلعه‏ی آوارگان!

اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟ مطمئن‏تر از قلعه‏ی قدرت تو کجاست؟

کجا پنهان شوم امن‏تر از سایه‏ی مهابت تو؟

خدایا!

نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه‏ی پرده‏پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.

آلودگیم مرابه چشمه‏ی عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 15:27 توسط عرشيان |


X

اللهم عجل لولیک الفرج
با یاد و نام قاصدکهای سوخته و پر پر شده کربلا


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دنبال خدایی ؟ بیا تو
به شلمچه خوش آمدید
سیر عرفان عینی در شناخت ولایت امام عصر
آموزش خلبانی و همه در مورد پرواز
رازو رمز
درک کامل از دین {مكاشفات}
دکتر حسن محبتی
گلچین اذکار نافعه
وخدا مهربان است
معجزه قرآن و ادعیه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


آرشیو موضوعی

مطالب مذهبی-يه موقعي اجتماعي يه ذره هم سياسي

نویسندگان

عرشيان
عرشيان
عرشيان


پیوندها

عرشیان یاس سوخته
گروه مشاورين املاك ايران زمين
شهر من مرزن آباد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS