تبليغاتX
قاصدکهای سوخته

قاصدکهای سوخته

نجار پیری پس از سالها کار کردن تصمیم به بازنشستگی و استراحت نمود.او این موضوع را با صاحب کار خود در میان گذاشت.صاحب کارش در ابتدا با تصمیم پیرمرد مخالفت نمود اما زمانی که متوجه شد نمی تواند وی را منصرف کند،پیشنهاد ساخت خانه ای را به عنوان آخرین کارش به او داد.پیرمرد با اکراه آن را پذیرفت و مشغول ساختن شد. در ساخت این خانه از بدترین مصالح استفاده نمود . همچنین ساخت آن را در کمترین زمان ممکن به پایان رساند و نزد صاحب کارش رفت تا اتمام کار را به اطلاعش برساند. زمان تحویل کلید خانه،صاحب کار، او را غافلگیر کرد و گفت: این خانه هدیه ای است از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار، یکه ای خورد و بسیار از کرده ی خود پشیمان شد.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 11:4 توسط عرشيان |


از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست           از شمع رخت محفلش افروختنی نیست

در طوف حریمش ز فنا جامه ی احرام                 کردیم که این جامه به تن دوختنی نیست


گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگ                 ای برق مزن خرمن ما سوختنی نیست

گویند که در خانه ی دل هست چراغی               افروخته کاندر حرم افروختنی نیست

یکدانه اشک است روان بر رخ زرین                     سیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 21:0 توسط عرشيان |




جوان گفت...
جاده مرا صدا می زند...
راه مرا می خواند...
بگذار بخواند!
من کوله بار خویش را بسته ام
پس قدم در راه خواهم گذاشت
پا به پای جاده خواهم رفت.
هم نفس با ثانیه ها خواهم دوید
و می دانم که این راه
راهی است پر چاه
پر از کوره راه پر از پستی پر از بلندی پر از فراز پر از نشیب
و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن
و می خواهم که عاجزانه از تو بخواهم که راهنمای من گردی
و مونس و انیس یار من شوی
که محتاجم به راهنمایی تو در این راه پر از بیراهه ی زندگی
پس مرا به سوی خویش بخوان
و از آستان بلندت مران
بگذار که زندگی هر آنچه می خواهد بکند و
شیطان هر قدر که می تواند...
چه غم؟
که من روئین روانم، به یمن اکسیر نام اعظم تو
پس با نام تو که زیباترین نام عالم است برای من، گام در راه خواهم گذاشت
و تو را می خوانم...
و تو را خواهم خواند
و تو را می گویم...
و تو را خواهم گفت
که نام تو گره گشای کورترین گره های عالم است برای من
ای انتهای تمامی جاده های بی انتها...

مهدی جان!
منتظران ظهور

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 15:55 توسط عرشيان |


دخترک طبق معمول هر روز،جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد و سپس به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم".دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:"یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت صد نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:"نه... خدا نکنه...اصلا کفش نمی خوام."
بهترین کارها پس از ایمان به خداوند،مهربانی با مردم است. 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 20:39 توسط عرشيان |




در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 8:36 توسط عرشيان |


از گل فروش لاله رخی، لاله می خرید. می گفت: بی تبسم گل خانه بی صفاست. گفتم صفای خانه کفایت نمی کند، باید صفای روح بیابی که کیمیاست.
خوب است ای کسی که به گلزار زندگی، روی تو همچو لاله صفا بخش و دلرباست، روح تو نیز چون رخ تو با صفا بود، تا بنگری که خانه تو خانه خداست...

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 15:29 توسط عرشيان |


کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
می نویسم روی هر گل نام زیبای تو را
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت
تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت دهم
چشمهای خسته ام بارد ز هجرانت عزیز
آنقدر بارم ز دیده تا که پیدایت کنم
هردم از نومیدی شمارم عقده های خویش را
تا به کی از پشت در آهسته نجوایت کنم
بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت
تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم ؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 9:49 توسط عرشيان |



سالروز شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی و سیدشهدای اهل قلم سید مرتضی آوینی رو به شما عزیزان تسلیت عرض مینمایم امیدوارم که رهرو خون شهیدان در پاسداری از ارزشهای اسلامی و میهن سرافرازمون باشیم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 15:35 توسط عرشيان |



# شفاى چشم بیمار

در عصر مرجعیت آیة الله العظمى بروجردى، چند نفر از آشنایان و بستگان معظم له براى درمان بیمارى چشم یك بانوى علویه از خانواده خود به قم آمده بودند تا پس از زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و دیدار آیة الله بروجردى براى مداواى چشم آن علویه به تهران بروند . آنها پس از دیدار با معظم له به حرم مطهر مشرف مى شوند. یكى از اساتید مورد اطمینان مى گفت: در همان روز ( پس از درس) همراه حضرت آیة الله العظمى بروجردى به منزلش مى رفتیم ، در مسیر راه چند نفر از اهالى بروجرد به حضور آیة الله بروجردى آمدند، آیة الله بروجردى از آنها پرسید:

 

«پس چرا براى درمان چشم بانو علویه به تهران نرفتید؟!»

آنها با خوشحالى جواب دادند آن علویه در حرم حضرت معصومه(س) متوسل شد و به بركت آن حضرت، چشمانش شفا یافت! آیة الله بروجردى بى آن كه تردید كند، با شنیدن این كرامت، از رفتن به منزل منصرف شده و همان دم براى تشرف به حرم حضرت معصومه(س) روانه شد و با نهایت تواضع به زیارت و شكرگزارى پرداخت. به این ترتیب آن بانوى علویه شفا یافت و دیگر براى معالجه به تهران نرفت.

نكته قابل توجه این كه، مرجع بزرگ آیة الله العظمى بروجردى به صحت این گونه كرامت ها اطمینان داشت، از این رو بى درنگ و خاضعانه از خداى بزرگ و سپس از حضرت معصومه تشكر مى كرد.


# كراماتى به نقل از آیة الله العظمى اراكى

ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام كه هر دو ازمنبرى هاى قم بودند) نقل مى كردند از آشیخ ابراهیم صاحب الزمانى تبریزى (كه مرد با اخلاصى بود) كه من شبى در خواب دیدم به حرم مشرف شدم. خواستم وارد شوم، گفتند حرم قـُرق است براى این كه فاطمه زهرا(س) و حضرت معصومه(س) در بالای ضریح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سیده است، من محرم هستم. به من اجازه دادند، وارد شدم دیدم كه این دو نشسته اند و در بالاى ضریح با هم صحبت مى كنند. از جمله صحبت ها این بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا(س) عرض كرد: حاج سید جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهراً آن مدح را براى حضرت مى خواند.

شیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى كند. حاج احتشام به شیخ ابراهیم مى گوید: از آن شعرها چیزى یادت هست؟

گفت: بله در آخر آن شعر داشت ( دختر موسى بن جعفر).

حاج سید جعفر احتشام از وعاظ مخلصى بود كه موقع روضه خواندن خودش هم گریه مى كرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 11:9 توسط عرشيان |


اهدنا الصراط المستقیم

در سال نو كه طبيعت حياتي دوباره گرفته خوبه كه ما هم تجديد حياتي داشته باشم خواهشي دارم و اون هم اينه كه روي يك تيكه كاغذ صفات دوست داشتني كه مايليم اونطوري باشيم رو بنويسيم مثلا من دوست دارم ظاهرم آراسته ، خوش اخلاق و درکارم موفق و... باشم بعد از اين نوشتن خوبه كه يك مروري كلي بكنيم كه در سالي كه گذشت چه قدر ما اينجوري بوديم و چه قدر به اين هدف نزديك موارد ايراد مشخص مي شه مي تونيم يك نسخه اي براي خودمون بپيچيم! بعد اگه هر روز يادمون باشه كه كي هستيم و چه كاره ديگه عاليه! براي اين كه هر روز يادمون باشه هركس به روش خودش رفتار كنه مثلا میتونیم  بگذاریم تو يادآور موبايل هر روز صبح اول وقت يادمون بياره و يك تلنگري باشه؛

 اين كار گرچه كوچيك هم باشه اما چون كمك مي كنه اونطوري باشيم كه مي خوايم ارزشمنده... با حديثي از حضرت علي(ع) سخنم را به پايان مي برم:

"كار كمي كه بر آن مداومت داشته باشي اميد بخش تر از كار زيادي است كه از آن خسته و ملول شوي"

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 14:34 توسط عرشيان |


http://www.yamahdi.com/toghras/montazar.jpg


بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار

روز فراق را که نهد در شمار عمر ؟
ما حیات را بی حضور تو ، حیات نمی شمریم .
ما تا وصول فصل ظهورت ، زندگی نمی کنیم . آنچه می کنیم، تنها تمرین زندگی است .
این که نامش را نفس نهاده اند ، شخص منتظری است که دمی آرام نمی گیرد و قرار نمی پذیرد . دمی که تا دم مرگ از پا نمی نشیند و پیوسته و مدام از دهلیز تاریک خانه دل بر می خیزد ودوان دوان خود را به پنجره انتظار و آستانه دیدار می رساند و دمی دیگر ، محزون و حسرتبار باز بر می گردد .
پس این نه تنفس که هر روز هر وله هزار باره انتظار است.
هر که از ما آب می نوشد و غذا می خورد تنها از این روست که تن را تا تلاقی گامهای ظهورت ، بی توشه نگذارد و استوار نگه دارد .
هر که از ما اگر روانه میدان جنگ می شود ، نمی رود که بجنگد ، می رود که تمرین رزم کند تا برای حضور در سپاه تو آبدیده شود .
هر که از ما اگر به زخم و جراحت ، تن می سپارد ،تلاش می کند که درد کشیده تو باشد و هر که از ما اگربه استقبال شهادت می رود ، جان می دهد که برای حضور در رکاب تو کار کشته شود .
پس ، این زندگی نیست که ما می کنیم ، حیات عاریتی است .
ما اگر تاکنون در این دیار دوام آورده ایم و در این خانه سکنی گزیده ایم از این روست که مستأجر یاد تو بوده ایم .
وقتی که تنها همین نسیم نام تو حیات آفرین است و تنها همین پناهگاه یاد تو آرام بخش ، ظهورت با هستی چه خواهد کرد و حضورت چه آرامشی در جان جهان خواهد ریخت ؟
بیا که هستی ، حیات بیابد و جهان ، قرار و آرام بگیرد .

پس کی از روز وصال تو خبر می‏آید؟

کی شب هجر تو ای دوست به سر می‏آید؟

ر مسافر به دیار و وطنش باز آمد

کی نگار من غمگین ز سفر می‏آید؟

آنی از ساحت دل یاد تو بیرون نرود

 دائما صورت ماهت به نظر می‏آید

نغمه مرغ سحر می‏دهد از صبح خبر

کی پسِ شام فراق تو سحر می‏آید؟

سدّ لطف تو حفاظت کند از ما ای دوست

هر زمان جانب ما سیل خطر می‏آید

پس کی ای دوست پس از این همه خوناب جگر

نخل امید من آخر به ثمر می‏آید؟

ذوالفقار علوی چون که بگیرد در دست

پی آزادی انواع بشر می‏آید

 «ملتجی» منتقم آل محمد، مهدی

پی نابودی هر فتنه و شر می‏آید

http://i2.tinypic.com/zn3bki.jpg

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 15:41 توسط عرشيان |



فرا رسیدن سال جديد رو خدمت دوستان تبريك عرض نموده

مناسب دیدم که چند حدیث و روایت را در این تاپیک بگنجانم

امید است که مورد طبع واقع گردد.
*************
1. پيامبرصلى الله عليه وآله: فَنَيرِزُوا إن قَدَرتُم كُلَّ يَومٍ يَعني تَهادَوا و تَواصَلُوا فِي اللَّهِ؛(1)
اگر مى‏توانيد هر روز را نوروز كنيد؛ يعنى در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد و با يكديگر پيوند داشته باشيد.

2. امام على‏عليه السلام: كُلُّ يَومٍ لا يُعصَى اللَّهُ فيهِ فَهُوَ عِيدٌ؛(2)
هر روزى كه در آن خداوند نافرمانى نشود، عيد است.
******************************
1 . دعائم الإسلام، ج 2، ص 326.
2 . نهج‏البلاغه، حكمت 428.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 12:0 توسط عرشيان |


X

اللهم عجل لولیک الفرج
با یاد و نام قاصدکهای سوخته و پر پر شده کربلا


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دنبال خدایی ؟ بیا تو
به شلمچه خوش آمدید
سیر عرفان عینی در شناخت ولایت امام عصر
آموزش خلبانی و همه در مورد پرواز
رازو رمز
درک کامل از دین {مكاشفات}
دکتر حسن محبتی
گلچین اذکار نافعه
وخدا مهربان است
معجزه قرآن و ادعیه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


آرشیو موضوعی

مطالب مذهبی-يه موقعي اجتماعي يه ذره هم سياسي

نویسندگان

عرشيان
عرشيان
عرشيان


پیوندها

عرشیان یاس سوخته
گروه مشاورين املاك ايران زمين
شهر من مرزن آباد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS