
بنا بر گزارشهاي مشهور تاريخي شهر کوفه در سال هفدهم هجري با انتخاب سلمان و حذيفه ساخته شد ليکن بنا بر روايات متعدد اين منطقه قدمتي به عمر بشريت دارد و حتي بنا بر برخي روايات، مسجد جامع کوفه منزل پيامبراني چون حضرت آدم و نوح بوده است.
پس از اسلام، پايتختي اين شهر در دورة اميرالمؤمنين(ع) جايگاهي ممتازتر از پيش يافت. پس از آن در دورة امام مجتبي(ع) و خصوصاً شهادت سيّدالشهداء(ع) در کانون توجهات قرار گرفت. در طول سالهاي پس از آن تا ظهور امام عصر(ع) همواره محلّ سکونت، اجتماع و توجه شيعيان بوده است.
رسول اكرم(ص) در حديثي طولاني خطاب به اميرمؤمنان(ع) فرمودند: «خداوند ولايت تو را به آسمانها عرضه نمود، آسمان هفتم سبقت جست، پس آن را با عرش زينت بخشيد... آنگاه كوفه سبقت جست، پس آن را با وجود تو زينت بخشيد».1
امير مؤمنان(ع) در مورد پيوند ناگسستني خود با كوفه ميفرمايد: «اينجا شهر ما، جايگاه ما و اقامتگاه شيعيان ماست».2
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 15:40 توسط عرشيان
|
سوره ء مبارکه انعام آیات 151-152
*شرک نورزیدن لاتشرکوا به شیئا...
* احسان به پدر و مادر و بالوالدین احسانا...
*بازداشتن خود از کشتن فرزندان لاتقتلوا اولادکم......
*بازداشتن خود از آلودگی جنسی لاتقربوا الفواحش....
*نگاه داشتن حرمت خون انسان لاتقتلوا النفس التی...
*بازداشتن خود از تصرف در دارائی یتیمان لاتقربوا المال الیتیم...
*عدل گرایی در پیمانه و میزان اوفوا الکیل والمیزان...
*وفای به عهد وبعهدالله اوفوا....
ای کاش در ختم انعام هایی که میگیریم به معنای آیات دقت کنیم تا صحت بسیاری از احادیث بزرگان دین را در آیات قرآن ببینیم.
به امید روزی که به این توصیه ها عمل کنیم و راه مستقیم را دریابیم.
<<التماس دعا>>
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 14:50 توسط عرشيان
|
اهل بيت؛ از شام تا مدينه

حركت از شام
پس از هفت روز كه اهل بيت در شام بودند، به دستور يزيد، نعمان بن بشير(1) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امين آنان را روانه مدينه منوره كرد.(2)
در هنگام حركت، يزيد امام سجاد(علیه السلام) را فراخواند تا با او وداع كند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسين ملاقت كرده بودم، هر خواستهاى كه داشت، مىپذيرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مىشدند از او دور مىكردم! ولى همانگونه كه ديدى شهادت او قضاى الهى بود!! چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار يافتى، پيوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواستههاى خود را براى من بنويس!(3) (كه اينهم نيرنگي ديگر از عوامفريبي يزيد بود.)
آنگاه دوباره نعمان بن بشير را خواست و براى رعايت حال و حفظ آبروى اهل بيت به او سفارش كرد كه شبها اهل بيت را حركت دهد و در پيشاپيش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسين(عليهماالسلام) در بين راه حاجتى بود برآورده سازد؛ و نيز سى سوار در خدمت ايشان مأمور ساخت؛ و به روايتى خود نعمان بن بشير را و به قولى ديگر بشير بن حذلم را با آنان همراه كرد.(4)
همانگونه كه يزيد سفارش كرده بود كاروان به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان يزيد بسان نگهبانان گرداگرد آنان را مىگرفتند، و چون در مكانى فرود مىآمدند از اطراف آنان دور مىشدند كه به آسانى بتوانند وضو سازند.
حتما ادامه مطلب رو بخونید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 11:47 توسط عرشيان
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 8:55 توسط عرشيان
|

اعدامهاى دسته جمعى
مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسبها را با نعل تازه، بر بدنهاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند.(4) سپس بدنهاى آنان را به آتش سوزاندند. ایـنـان عـبـارت بـودنـد از: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد، حـكـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه، واحظبن ناعم، صالح بن وهب، هانى بن ثبیت و اسید بن مالك .
ابو عمرو گوید: مـا بعدها در مورد سابقه این ده نفر بررسى كردیم. به این نتیجه رسیدیم كه همه آنان زنازاده و فرزندان نامشروع بودند.(5)
دویـسـت و چهل و هشت نفر از عاملان اساسی واقعه كربلا كه در شورش كوفه دستگیر شده بودند، همه یكى پس از دیگرى گردن زده شدند. آنان در میان پانصد نفرى بودند كه در شورش كوفه بر ضدّ مختار دستگیر شدند.
شمر بن ذى الجوشن در روز عاشورا شترى را كه مخصوص سوار شدن امام حسین(علیه السلام) بود، را به عنوان غنیمت گرفـت و به كوفه آورد و بـه شكرانه قتل فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن شتر را نحر كرد و گوشتش را بین دشمنان اهل بیت در كوفه تقسیم نمود. مختار دستور داد تمام خانههایى را كه آن گوشت وارد آن شده بـود و افرادى را كه دانسته از آن گوشت خوردهاند، شناسایى كنند. همه آن خانهها را ویران كرد و كسانى را كه از آن گوشت خورده بودند اعدام نمود.(6)
------------ --------- -----
پي نوشت:
4- بحار الانوار، ج 45، ص 374؛ لهوف، سیدبن طاووس، ص 183.
5- بحار الانوار، ج 45، ص 59،60؛ لهوف، ص 183.
6- بحارالانوار، ج 45، ص 377.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 11:8 توسط عرشيان
|

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایقها میگذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلالهها، اربعینی میگذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.
از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگهای پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لبهای خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.
اربعینی با دختر كوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دلها گفتیم و شكوهها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 9:53 توسط عرشيان
|
سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!
و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
اربعين در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 9:29 توسط عرشيان
|
مراقب افكارت باش، چون افكارت، گفتارت را میسازد
مراقب گفتارت باش، چون گفتارت، اعمالت را میسازد
مراقب اعمالت باش، چون اعمالت، عادت هایت را میسازد
مراقب عادت هایت باش، چون عادت هایت، شخصیتت را میسازد
مراقب شخصیتت باش، چون شخصیتت، سرنوشتت را میسازد
درزندگی آدما،خیلی چیزها است و خیلی چیزها نیست.معمولاَ هر کسی به یه طریقی برای چیزهایی که نیست دعا می کنه که باشه.بعضی ها بر این باورند که ستاره دنباله دار می تونه آرزو رو برآورده کنه،بعضی ها معتقدند بچه های معصوم دعاشون زود اجابت میشه،و خلاصه هر کس به یه نحوی دعای خودشو به گوش خدا می رسونه.اما بهتر نیست که ما مستقیما به خود خدا بگیم؟ پیش خدا دعا کردن یه مزه دیگه داره.با خود خدا،حرف زدن و درد و دل کردن یه چیز دیگه است. خدا همه جا هست و همه حرفا رو می شنوه،ولی ای کاش ما بتونیم یه جایگاه مشخصی رو براش قرار بدیم.یه جای خلوت و دور از مزاحم،یه جایی که هیچ کس به اون جا سرک نکشه،مثل دل.
دل کوچیک ما آدما،یه جای دور از دسترس بقیه است.دلتون رو یه معبد کنید.این معبد باید یه معبد خصوصی باشه.روی سر درش هم بنویسد:ورود افراد متفرقه ممنوع.این ملک خصوصی است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 23:0 توسط عرشيان
|
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم ((لطیف)) تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم . خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم . بس که لطیف بودم ، توی مشت دنیا جا نمی شدم . اما زمین تیره بود . کدر بود ، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد . و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.
من سنگ شدم و سد و دیوار . دیگر نور از من نمی گذرد ، دیگر آب از من عبور نمی کند ، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش ، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام ، گریه نمی کنم تا تمام نشود ، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.
یا لطیف ! این رسم دنیاست که اشک ، سنگ ریزه شود و روح ، سنگ و صخره ؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟
وقتی تیره ایم ، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم ، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد ، ناپدید می شود.
یا لطیف ! کاشکی دوباره ، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و می وزیدم و ناپدید می شدم ، مثل هوا که ناپدید است ، مثل خودت که ناپیدایی ... یا لطیف !
مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ...
نویسنده: عرفان نظرآهاری
منبع: در سینه ات نهنگی می تپد
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 21:41 توسط عرشيان
|
زندگی یک فرصت محدود { ....... } است. توی این محدودیت چه چیزهایی می خوای برای خودت در نظر بگیری. مهمترین چیز خود تو هستی. می خوای تو سبد کوچک زندگی غم ؛ درد ؛رنجش ؛کینه و گلایه از دیگران ؛ افسوس ؛ حسد ؛ بخل ؛ تکبر؛ ریا و افکار منفی و بدبینی بگذاری یا . . .
یآ میخوای توی سبد عمرت عشق ؛ محبت و مهرورزی ؛ لبخند ؛ صداقت :گذشت و بخشش ؛ یکرنگی؛ مثبت بینی و انسانیت بگذاری .
آی آدمها که فکر می کنید سبد دلتون خیلی با ارزشه؛ یک بار هم که شده یک نگاه توش بیاندازید ..
باور کنید خدا یک فرصت خیلی کم داده تا روی این زمین گرد ؛ ویژگیهای او را که محبت و مهربانی گذشت و انصاف ؛ خیر اندیشی و شادی و عشق است را تمرین کنیم و خودمون رو برای ورود به مجلس خوبان آماده کنیم .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 12:56 توسط عرشيان
|
الهی! به سوی كمال كبرياییات مشتاقم و به يكتايیات گواه و به ربوبيتت معترفم و میدانم كه تو مربی و پروردگار منی و بازگشتم به سوی توست، خدايا! آن چنان از خود هراسناكم ساز كه گويی تو را روياروی خويش میبينم و به پرهيزگاری رستگارم كن.
معبودا! در جانم بینيازی، در قلبم يقين، در كارم اخلاص، در ديدهام روشنايی و در دينم آگاهی قرار ده.
خداوندا! غمهايم را از ميان بردار و عيبهايم را بپوشان و گناهم را بيامرز و شيطان را از من دور كن و ذمهام را آزاد ساز.
معبودا! از آنچه مرا میترساند و از آنچه دوری میجويم و از جان و دينم محافظت فرما.
الهی! بر من به سبب نافرمانیام غضب نكن كه از چيزی غير از معصيت تو باك ندارم، ای ذات مقدس پاك و آن هم سهل است، ای ذات مقدس زيرا لطف وعافيتت از تنگنای قهرت بر من وسيعتر است.
خدايا! تو تكيهگاه منی آنگاه كه پيمودن راههای گوناگن با همه وسعت بر من دشوار شوند و فراخنای زمين بر من تنگ آيد.
ای خدايی كه به چشمهای خيانتكار و اسرار درون و آنچه پس از اين زمان آيد آگاهی، ای كسی كه تو را كس نداند كه چگونه ای مگر تو، ای كسی كه تو را كس نداند كه چونی مگر تو.
معبودا! به كرم و بخشش خويش، ما را پاداشی بزرگ، اندوختهای نيكو و آسايش هميشگی عنايت فرما، گناه ما را ببخش و ما را با مستحقان عذاب هلاك مفرما.
خداوندا! پيش از آنكه وجود ضعيف من درجهان پيدا شود تو خود را به لطف و رأفت توصيف فرمودهای، آيا پس از آنكه وجود ضعيف من نمودار شد، لطف و محبت خود را از من دريغ خواهی كرد؟
خدايا! اگر خوبيها در من آشكار شود به سبب احسان تو بوده و تو در اين باره بر من منّت نهادهای و اگر بديها از من سر زند با عدل تو منافات ندارد و تو بر مؤاخذهام دليل داری.
معبودا! چگونه مرا واگذاری در حالی كه عهده دار هدايتم شدهای؟
خداوندا! با وجود نادانیام به مقام ربوبیتات، چگونه این همه لطف را نسبت به من روا مي داری و با وجود كارهای ناپسندم چقدر بر من شفقت میورزی؟
الهی! از گوناگونی نمودها و تحوّل دائمی پديدهها دانستم كه میخواهی در هر چيز خود را به من بشناسانی تا در هيچ چيزی نسبت به حضور تو جاهل نباشم.
خدايا! كی پنهان بودهای تا آشكار نمودنت محتاج دليل باشد و كی دور بودهای تا آثار خلقتت موجب وصول به سوی تو باشد.
معبودا! چگونه نوميد گردم در حالی كه تو آرزوی منی؟ و چگونه سبك شمرده شوم با اينكه اتكالم بر توست؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 12:28 توسط عرشيان
|
هيچ چيز در نزد خداوندِ والا، از جوان توبه كننده محبوبتر نيست و هيچ چيز نزد خداوند بزرگ از پيري كه پايدار بر گناهانش باشد مبغوضتر نيست.
نهج الفصاحه، ح 2679
جاهليت ثاني
« هنگامي كه قائم ما اهل بيت(ع) قيام كند آنچه از مردم نادان مي بيند به مراتب بيش از آن چيزي است كه پيامبر اكرم(ص) از مردم دوران جاهليت ديدند.»(امام صادق(ع))
اين مردم نادان كيانند كه مهدي را حتي پس از ظهور آزار مي دهند.
اصلا ناداني در عصر ظهور چگونه جلوه مي يابد. با بت پرستي، با كشتن و زنده به گور كردن دخترها؛ نه. دورۀ جاهليت ثاني، اينها نيست. گسترۀ ناداني آدمها بيش از اينهاست.
به جاي بت، پول پرست و شهوت پرست مي شوند. به گونه اي كه خواسته هاي جاهلانه به مد و هنجار تبديل مي گردد. همه از هنجارهاي موجه تبعيت مي كنند. اين نادانها همانهايي هستند كه به خاطر ناداني مشهور مي شوند. همانهايي هستند كه نماز را ضايع كرده و قرآن را به بازي مي گيرند.(برگرفته از احاديث حضرت محمد(ص) در مورد نشانه هاي ظهور)
.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 14:15 توسط عرشيان
|
پرتاب موفق اولین ماهواره بومی جمهوری اسلامی ایران به مدار.
ورود رسمی و غرورآفرین ایران سرافراز را، به جمع 8 کشور دارنده تکنولوژی پرتاب ماهواره و همچنین، آغاز حضور دانشمندان میهن عزیزمان ایران را، به سطوح عالی تکنولوژی فضایی، تبریک و تهنیت عرض مینماییم

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 9:12 توسط عرشيان
|

22 بهمن،انفجار نور
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران تنها يك حادثه داخلي براي تغيير يك رژيم سياسي نبود. بلكه همانگونه كه بسياري از دولتمردان آمريكائي، اسرائيلي و اروپائي در خاطرات خود از آن روزها تعبير كردهاند، انقلاب از ديدگاه آنان زلزلهاي ويرانگر براي جهان غرب بود.
پس این روز را گرامی بداریم که چون در این روز عاشقان به وطن در این روز برای من نوعی جان خود را فدا کرد تا بتوانیم با آرامش این ایمیل را مطالعه کنیم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 8:45 توسط عرشيان
|
این دست نوشته فوق العاده زیباست و البته نسخه ای برای زیبا زندگی کردن و زیبا رفتن انسان:

چه زيباست توكل به خدا كردن و در ميان طوفانها با اطمينان قلب پرواز نمودن و در عمق گردابهاي خطرناك عاشقانه غوطه خوردن ودر معركه حيات و ممات بي پروا به آغوش شهادت رفتن و در قربانگاه عشق همه وجود خود را به قرباني خدا دادن و از همه چيز خود گذشتن و به آزادي مطلق رسيدن .
چه زيباست در راه معشوق تحمل درد و رنج كردن زير سنگهاي آسياب حيات خرد شدن در درياي غم فرورفتن به خاطر حق متهم شدن و نفرين و لعنت شنيدن و از همه جا رانده و از همه كس مطرود شدن .
چه زيباست كه به ارزشهاي خدايي ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشاري كردن و زيان ديدن و از همه چيز خود صرف نظر كردن و فقط و فقط به خدا انديشيدن و به سوي خدا رفتن .
چه زيباست شمع شدن و سوختن و راه را روشن كردن و كفر و جهل را به مبارزه طلبيدن و هيولاي ظلمت را به زانو در آوردن و وجود خود را شرط اساسي براي پيروزي نور بر ظلمت كردن .
چه زيباست كه فقط با خدا ماندن و از همه عالم بريدن مطرود همه مردم شدن به كلي تنها ماندن و هيچ پناهگاهي جز خدا نداشتن و به كلي از همه جا و همه كس نااميد شدن و هيچ اميدي و آرزويي و روزنه نوري جز خدا نداشتن .
چه زيباست مرگ را در آغوش كشيدن و به ملاقات خدا شتافتن و بر همه مظاهر وجود مسلط شدن و بر همه عالم و قوانين دنيا حكومت كردن و جبر تاريخ را به خاك كشيدن و مسير تاريخ را دگرگون كردن و شيطان قوي پنجه و سخت جان را شكست دادن و زيبايي انسان را در بزرگ ترين تجلي تكاملي خود نشان دادن .
شهید مصطفی چمران
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 20:53 توسط عرشيان
|
رسانه ها و ابزارهای تبلیغاتی که قبل از انقلاب وجود داشتند شامل: تلویزیون، رادیو، سینما، روزنامه، نوار ضبط صوت، منابر و اعلامیه ها بودند که در اینجا به بحثی کلی درباره آنها می پردازیم.
این رسانه ها دارای چند ویژگی بارز هستند یکی از ویژگی آنها این است که نسبت به زمان حال دارای محدودیت هستند و کارایی که همین رسانه ها در حال حاضر دارا هستند را ندارند.
از دیگر ویژگی این رسانه ها این است که از آنها می توان به عنوان رسانه های سیاسی نام برد، رسانه سیاسی به آن دسته از ابزار و وسایل ارتیاط جمعی گفته می شود که بخش عمده ای از پیامهای آنها محتوی سیاسی دارند این رسانه ها در دو گروه سنتی و مدرن یا کوچک و بزرگ تقسیم می شوند.
منابر و مساجد را می توان به عنوان رسانه های سنتی، نوار های ضبط صوت را به عنوان رسانه های کوچک و مطبوعات، فیلم، رادیو و تلویزیون را رسانه های مدرن و بزرگ نامید.
با توجه به جو سیاسی قبل از انقلاب و درگیری های سیاسی می توان گفت که این رسانه ها تا حد زیادی و یا کاملا سیاسی بودند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 10:53 توسط عرشيان
|
خدايا... خداوندا؛
چه طاقتي؛
چه تواني؛
مگر ميشود تصور کرد.
نه...؛
فراي طاقت بشريست.
مگر ميان در و ديوار ماندن مادر کم رنجيست که بايد فرق شکافته از هم پدر را هم ميديد، يا جگر پاره پارهي برادر را.
از همه سختتر، سر بيتن حسين را بر بالاي نيزه.
حسيني که بي او ناي ماندن نداشت.
نه...؛
تصورش را هم نميتوان کرد.
آخر اين همه مصيبت را چگونه زني تاب تحمل دارد.
نه...؛
او زن نبود؛
او شير زن بود؛
او زينب کبري(س)، دخت حيدر کرار، اولين مظلوم عالم بود.
و کسي را بيجهت ام المصائب نمينامند.
آري؛ مادر غمها.
مادر بزرگترين غمها.
و خداوند ميدانست که کسي جز او، تاب و توان اين مصيبتها را ندارد و اين شد که ام المصائب نام گرفت و ايوب پيامبر را شرمنده کرد.
و سلام بر زينب کبري؛
او که بعداز حسين(ع)، قافله سالار کاروان نينوا بود و منادي فرياد بر حق حسين(ع).
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 10:5 توسط عرشيان
|
قصص قرآن یكی از جذابترین و درعین حال تاثیرگذارترین بخشهای این كتاب آسمانی است كه برای فهم بیشتر و ملموستر و زندگانی و سیره پیامبران بزرگ الهی به كار گرفته شدهاند. قصههای پیامبران بزرگ توحیدی با جذابیتهای فراوان روایی در سورههای مختلف این كتاب مقدس بهگونهای آمدهاند تا بتوانند هدف از رسالت و ضرورت هدایت مردم را به بهترین شكل برای مسلمانان و غیرمسلمانان بیان كنند.
جذابیتهای این قصص بویژه برای نسل جوان، نوجوان و كودك به حدی است كه تاكنون آثار فراوانی در این زمینه به رشته تحریر درآمده كه راهگشا هم بودهاند و درهم تنیدگی این قصهها با قصههای حیوانات به جذابیت بیشتر آن منجر شده است.
پیامبران بزرگ خدا هر كدام اعجازهای خداوندی را با بهرهگیری از حضور یك حیوان به مردم ناباور عصر خویش نشان دادهاند.
كلاغ هابیل و قابیل، نهنگ یونس، مورچه سلیمان، پرنده عیسی، شتر صالح، گاو بنیاسرائیل، فیل ابرهه، پرندگان ابراهیم، عصای موسی (مار)، الاغ عزیر، پرندگان ابابیل، گرگ یوسف، هدهد سلیمان، سگ اصحاب كهف و عنكبوت غار قصههایی است كه احمد بهجت در كتاب «نگهبان غار» از قرآن آورده و مجتبی رحماندوست آن را ترجمه كرده است. راوی این قصهها خود حیوانات هستند و نویسنده تا آنجا كه متن قرآنی مورد خدشه قرار نگیرد، از تخیل بهره برده است.
«من كلاغم، شاهد كشته شدن هابیل، توسط قابیل بودم، من شترم، شتر صالح. میخواهید بدانید قوم ثمود چه نامردیای در حق من كردند؟ ... من پرندهای هستم كه ابراهیم من را ذبح كرد... من نهنگی هستم كه میزبان یونس بودم... من عصای موسی هستم، وقتی من اژدها شدم، همه چشمبندیهای جادوگران را باطل كردم....
رضا معصومی
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 13:35 توسط عرشيان
|
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه ها خواهد رفت
حق امام بر امت اين است كه به عهد او وفادار باشند و در آشكار و نهان برايش خيرخواهي كنند. هر گاه آنها را فراخواند اجابت نمايند و هر گاه فرمان داد اطاعت كنند.(برگرفته از خطبه ي 34 نهج البلاغه)
حق امام بر امت اين است كه از او پيروي كنند. به خواسته هايش احترام بگذارند. او را ناديده نگيرند. در اموراتشان با او مشورت كنند. در كارها از او اجازه بگيرند و ...
اما آقا حلالم كن كه حقت را هيچگاه ادا نكرده ام. حلالم كن كه هيچگاه حست نكردم. زمين به خاطر وجود تو ما را در خود فرو نمي برد. آسمان به خاطر وجود تو بر سرمان خراب نمي شود. اگر لطافت طبيعت در مقابل ديدگانمان پژمرده نمي شود، به خاطر وجود سراسر لطف توست. اگر كوهها از عظمت گناهانمان منفجر نمي گردند، به خاطر دعاهاي عظيم توست. اگر تجملات بي مايه مان، دل زيبايي را نمي شكند، به خاطر جمال بي آلايش توست.
حقيقت همين است كه ما همان كوفي صفتان ناسپاسيم.
مولا حلالم كن كه بارها دلت را شكسته ام. حلالم كن كه بارها صداي گريه ات را تا آسمان بالا برده ام. حلالم كن كه دير پيدايت كردم و هنوز نرسيده ام.
حلالم كن كه فقط ابرهايي را ديدم كه ديدگانم را تاريك مي كرد. حلالم كن كه ديده ي بصيرت نيافتم تا وجود خورشيديت را حس كنم.
حلالم كن كه انديشه ام كاخ نشيني بود و كلبه ي خاكي ات را فراموش كردم. فراموش كردم كه روي ديوار كلبه ات براي من نوشته بودي: «ما هرگز ياد شما را از خاطر فراموش نمي كنيم...»
حلالم كن آقا كه سنگ شدم به راه آمدنت.
حلالم كن كه فراموش كردم، تو دستم را گرفته اي. فراموش كرده ام اشك چشمانم را تو به جوشش وادار كردي، طعم هجران را تو به من چشاندي.
اين سايه ي تو بود كه قلب بي روحم را به تپيدن واداشت. ستاره ي ياد تو بود كه شب تارم را روشن نمود. گل روي تو بود كه باغ زمستاني دلم را شكوفا ساخت. ترنم حضور تو بود كه روح مرده ام را احيا كرد. حلالم كن كه فراموش كردم، خدا را تو به من شناسانده اي. درس عاشقي را از تو آموخته ام. حلالم كن كه فراموش كرده ام طعم غربتي را كه تو به من چشاندي، حلاوت معرفتي را كه از تو شروع شد و به تو ختم گشت.
فراموش كردم ثانيه هايي را كه لحظه هاي انتظار تو را ورق مي زنند و من وظيفه ام اين بود كه ثانيه ها را به تو برسانم. وظيفه ام بود پا به پاي ساعتها از دوريت اشك بريزم، تقويمها را براي ظهورت آماده كنم.
اما چه كردم؛ ثانيه ها را خسته كردم با اعمالم. ساعتها اشك بر ديدگانت جاري ساختم، تقويم خاطراتت را به فراموشي سپردم. تو را از ياد بردم و با غير تو مأنوس شدم.
حلالم كن.
+
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387 8:6 توسط عرشيان
|
بررسي تحليلي تاريخ دو قرن اخير ايران ، بخصوص سالهاي پس از 1300 از جهات بسياري حائز اهميت است . چگونگي نفوذ ، حضور و سلطه استعمار و جابهجايي دو امپراتوري استعماري و چگونگي برخورد جريانهاي فكري مختلف با مسائل سياسي و فرهنگي و همچنين نقش مردم از زمانهاي مختلف و تاثير حضور آنان در تحولات سياسي ـ اجتماعي ، براي سياستگزاران و مديران كشور بشدت مورد نياز ميباشد.
علل و عوامل شكلگيري و چگونگي روند انقلاب اسلامي از دهه 40 تا كنون همچنان مورد بحث و بررسي و اختلاف نظر ميباشد. هر يك از گروهها و جريانهاي سياسي و اعتقادي به گونهاي موضوع را تجزيه وتحليل و نتيجه گيري كردهاند.
اگر چه بسياري سعي كردهاند اين انقلاب را در رديف ساير انقلابها و تحولات معمول دنيا بدانند اما در عمل نظرات آنان با واقعيتها فاصله زيادي دارد. زيرا نيروي اين انقلاب مردمي و اسلامي بدون هيچگونه مرزبندي طبقاتي و گروهي بوده و ايدئولوژي ان اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله ميباشد كه سازش با نظامهاي رايج دنيا ندارد و رهبري آن توسط يكي از مردان كم نظير تاريخ حضرت امام خميني (ره) با ويژگيهاي خاص خود بود. به همين دليل جريانات و تحولات قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مخالف غالب تحليها و پيش بينيهاي سياستمداران وتحليگران سياسي بود.واقعيت اين است كه دنيا با چنين انقلابي آشنايي نداشت و لذا در برخورد با آن نيز شيوهها و روشهاي معمول را به كار ميگرفت كه كارآيي و تاثير چنداني در سير جريان ديده نشد. اگر نظرهاي مختلفي كه در مورد علل تكوين وداوم انقلاب مطرح شده تدوين شود طبعاً صاحبنظران داخلي تائيد ميكنند، اين است كه عوامل اساسي انقلاب عبارتند از :
1. رهبري حضرت امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي كه با شيوهاي استثنايي و فوقالعاده رهبري و فرماندهي را به عهده گرفتند و تا پيروزي نهايي هدايت جريانات را به نحو احسن انجام دادند. ويژگيهاي شخصي و رهبري امام خود موضوع بحثي جديد در جامعه شناسي سياسي ميباشد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 9:10 توسط عرشيان
|
ذهن ما آدمیان قابلیت وارونه ای دارد، بسیاردیده می شود ذهن ما آنچه را که چندین بار می بیند، می شوند و یا بر آن تاکید می شود را به "کلیشه" تبدیل می کند، ما با گمان به آنکه معنای آن را می دانیم دیگر در معنای درونی و لایه های زیرین آن اندیشه نمی کنیم و در این هنگام آن مفهوم یا ایده یا شعار به یک کلیشه تبدیل می شود.
مثلا همین "سلام" را در نظر بگیرید، وقتی شما به کسی سلام می کنید بدین معناست که تو از طرف من در سلم و سلامت هستی و از طرف من به تو گزندی نخواهد رسید. چند نفر ازما وقتی به کسی سلام می کنیم این معنا را مدنظر داریم؟
حکایت شعارهای انقلابی ما نیز متاسفانه همین شده است:
مثل همیشه و هر سال، دهه فجر نزدیک شد و مدارس، دانشگاه ها و ادارات با پلاکاردهای گوناگون تزیین شده اند. پوسترهایی با جمله های زیبا و حکیمانه ای که البته کمتر مورد تامل ناظران قرار میگیرند:
در بهار آزادی جای شهدا خالی
نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی
و جمله ای از امام خمینی(ره) که معمولا زینت بخش پوسترها و پلاکاردهاست:
"انقلاب ما انفجار نور بود"
آیا تا به حال شده در مورد این جمله فکر کنید؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 9:7 توسط عرشيان
|
مردی در کنار ساحل دورافتادهای قدم میزد. مردی را در فاصله دور میبیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیکتر میشود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب میاندازد.
- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟
- این صدفها را در داخل اقیانوس میاندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدفها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوست من! حرف تو را میفهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمیبینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:
((برای این یکی اوضاع فرق کرد.))

نتیجه: ما نمیتوانیم کارهای بزرگی را روی این کره خاکی انجام دهیم، اما میتوانیم کارهای کوچک را با عشقهای بزرگ انجام دهیم و کارهای کوچکی که با عشق بزرگ صورت میگیرد دیگر یک کار کوچک نیست، کاری بزرگ است و کارهای بزرگ نتایجی بزرگ در پی دارند.
اگر کار کوچکی با دقت و به طور مداوم و از روی محبت انجام شود دیگر کار کوچکی نیست.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 8:55 توسط عرشيان
|
حادثه کربلا، حادثهای است که دیگر تکرار نمیشود و تنها یکبار در سال 61 هجری قمری رخ داده است. اما این حادثه حاوی درسها و محتوای غنی فرهنگ انسانی از سوی امام حسین (علیهالسلام) و اصحابش میباشد و از سوی دیگر شامل وحشیانهترین اعمال پست و غیرانسانی است که از سوی اردوگاه کفر و نفاق یعنی یزید و یارانش اتفاق افتاده است.
امروز که پس از 1369 سال، این حادثه سینه به سینه و دست به دست به ما رسیده است باید چه کنیم؟ وظیفه ما چیست؟ آیا فقط وظیفه ما اینست كه با فرارسیدن ماه محرم شهر را سیهپوش کنیم و بیرقهای عزا بپا کنیم و لباس مشکی بر تن کنیم و ماتم گرفته و گریه کنیم؟!
در این شکی نیست که برای حفظ و برپایی شعائر الهی باید قطعاً این کارها انجام شود. ولی سوال ما اینست که باید به اینها بسنده شود؟!
پر واضح است که در چنین حادثهای بس عظیم، درسهای بسیاری نهفته است. و بلاشک در آن قیام خونین چیزیهایی نهفته است که فقط منحصر به آن زمان نبوده و آن موارد مربوط به تمامی زمانها میشود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 14:15 توسط عرشيان
|
* اي منتظر غمگين مباش قدري تحمل بايدت
پيش تر گردي به پا شد در افق گويي سواري مي رسد.
* روزهاي بي كسيمان كي به اتمام مي رسد؟
خورشيد بي تو بودنمان كي غروب مي كند
ما در انتظار فرج پير گشته ايم
چند سال در انتظار فرج راه مانده است
چشمان بي فروغ ما از خدا آرزو مي كند
دلهاي پر اميد ما تو را از خدا طلب مي كند
اللهم عجل لولیک الفرج
صلوات و التماس دعا
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 8:20 توسط عرشيان
|
همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید بخشی هایی ازگفتگوهای �من وشما� ،با خداست .اگر می دانید ،مطلبی باید اضافه شود پیغام بگذارید تا اضافه شود؛همه این مطالب از من نیست؛ با احترام به شخصیت تهیه کننده متن ، که نمی شناسم و نمی دانم کیست با دخل وتصرف هایی ؛ آن را تقدیم می کنم.
گفتم: خستهام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 13:28 توسط عرشيان
|
- چرا سلطان سعودي كلمه اي در طي جنگ غزه در باره حمايت از مردم و كودكان آن نگفت ، اما هنگامي كه در اجلاس سران عرب شركت كرد گفت كه يك قطره خون كودك فلسطيني از هرگنجي براي وي عزيزتر است ؟
2- چرا با حمايت هاي خوبي كه ایرانیان و سایر جهانیان و مردم تركيه از مردم غزه كرد و مردم تركيه سنگ تمام گذاشتن، نخست وزیراسلام گراي تركيه بر شیمون پرز اسرائیلی ملعون تاخت باز هم این اعراب ادم نشدند ؟
3- چرا مبارك با وجود اين همه خواست هاي گوناگون جهاني و داخلي گذرگاه رفح را باز نكرد ؟
4- چطور با وجود محاصره كامل نوار غزه مبارزين توانستند امكاناتي براي دفاع دست و پا كنند ؟
5- چطور اسرائيل با آن همه امكانات (كه در رديف چندم جهان از نظر پيشرفته بودن تجهيزات نظامي است) نتوانست غزه را اشغال نمايد؟
6- چرا صهيونيست ها با وجود مرگ شارون چند سال است وي را به گور نمي سپارند و با دستگاه وي را زنده نگاه داشته اند ؟
7- چرا تشكيلات خودگردان فلسطيني يا همان چريك هاي قديمي فتح با صهيونيست ها همكاري اطلاعاتي مي كنند و باعث ترور اعضاي حماس همانند شهيد صيام مي شوند ؟
8- چرا حكومتهايي عربي مانند مبارك كه درصد بسيار بالايي از مردم مخالف آنها هستند هنوز سرپا هستند ؟
9- چرا با وجود حمايت غربي ها و عربهاي ميانه رو و حتي همكاري تشكيلات خود گردان با اسرائيل تا بن دندان مسلح حماس پيروز شد و سگهاي صهيونيست به عقب برگشتند ؟
10- چرا مردم غالب كشورها حتي يهوديان ساكن سرزمينهاي اشغالي برخلاف خواست رسانه هاي وابسته به استكبار و صهيونيسم در حمايت از غزه تظاهرات كردنند؟
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 8:30 توسط عرشيان
|
از نهضت اسلامي تا انقلاب اسلامي
نويسنده: حبيب الله مهرجو
هدف رژيم شاه از تبعيد امام خميني، جدايي ميان رهبري و مردم، تضعيف روحيه رهبري و مبارزان، فراموش كردن رهبر و در نهايت شكست نهضت اسلامي بود. تاكتيك و استراتژي اي كه امام در اين دوران براي مبارزه با رژيم اتخاذ نمود به دو صورت بود: -1 نوشتن نامه به ايران ؛-2 نگارش كتاب تحريرالوسيله. امام خميني از نوشتن نامه به ايران اهدافي را دنبال مي كردندكه عبارت اند از: الف) حفظ ارتباط خود با داخل كشور و ادامه نهضت؛ ب) امام مرتب و به كرات اوضاع تبعيدگاه را علي رغم فشارها ومحدوديت هايي كه براي ايشان ايجاد شده بود خوب توصيف مي كرد تا از ايجاد تزلزل روحيه خانواده و مبارزان جلوگيري كنند و آنها را از متوسل شدن به رژيم براي آزادي ايشان بازدارند. ج) امام در نامه هاي خود خواستار ارسال كتاب هاي “مكاسب”، “وسيله” و “حواشي” شدند.(1) هدف امام اين بود كه با شرح و حاشيه زدن بر كتاب هاي فقهي حوزه، احكام عبادي اسلام را در كنار مسائل سياسي با هم بيان كنند و به ابعاد سياسي اسلام بپردازند. ماه هاي تبعيد امام، بر خلاف تصور رژيم سرآغاز دوره جدايي ميان رهبري و مردم و فراموشي نهضت نبود، بلكه سرآغاز فصلي نوين در حركت نهضت اسلامي به حساب مي آمد(2) در اين ايام است كه براي امام فرصتي مناسب فراهم شد كه با انديشه در اوضاع نابسامان جامعه ايران و مسلمين ريشه يابي دلايل ضعف و انحطاط آنان بپردازند و با ارائه راهكارهاي مناسب، به اين مشكلات پاسخ دهند. امام از نگارش “تحرير الوسيله” سه هدف مهم را دنبال مي كرد: مبارزه با تفكيك دين و سياست؛ اصلاح حوزه هاي علميه و خارج كردن آنها از ركود و سستي؛ تشكيل يك حكومت ديني(3.)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 8:3 توسط عرشيان
|
نمي دانم كي خواهي آمد ، آشناي دل ! تويي كه هنوز به حقيقت نمي دانم كيستي ؟ تويي كه يك روز غروب بر حاشيه دلم قدم مي گذاري واحساس حضورت مرا قلقلك مي دهد . همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولي كمتر چشمي تو را در خواب ديده است . تو سرچشمه بهترين هاي عالم هستي ، مرا خوب مي شناسي ، ولي من هنوز نمي شناسمت . تو را در لابه لاي صفحات نمي توانم بيابم .
تو احساس گم من هستي كه در روز جمعه ، بر منطق احساس من جاري مي شوي ، هيچ مي داني ، كه من هماني هستم كه هيچگاه نديدمت ؛ چون حضور تو را حس كرده ام ، ولي ظهور تو را هنوز نه ، تا ديگر دلم ميان بودن يا نبودن مردد نشود . امروز كه اندازه تمام دلواپسي هاي نهج البلاغه در پاييز عاطفه هاي اهالي كوفه دلشوره پيدا مي كنم و آنگاه در زير باران غدير خيس مي شوم تا شيعه شوم ، باز مهمان حضور تو مي شوم . حضور تو آنقدر وسيع است كه حتي در افق نگاه خزان زده غرب نيز مي توان تو را فهميد . نمي خواهم دلم را با چيزهاي سر درگم ، گرم كنم.
شب ها كه باران به احساس سبز شالي زاران قدم مي گذارد و مترسك هاي لب جاليز ، سرما را پخش مي كند و سر انگشتانم اقامتگاه پرندگان مهاجر مي شود ؛ تو نيز بر مي گردي . دلم راضي نمي شود تو را لا به لاي خطوط كتاب ها جستجو كنم . رد پاي تو روي دل من است و جا پاي قدمهايت يخ ذهنم را آب كرده است .
تو مي آيي . بگو مي آيي ، مي دانم . نه نمي گويي ، اصلاً در دفتر حضور تو ، ظهور تو حك شده است . بگو راست مي گويم . امروز مثل ديروز نيستم و فردا مثل امروز نخواهم بود؛ چون مي دانم مرا مي خواني . سرنوشت من اين است كه منتظر بمانم و تو منتَظَر . باور كن هيچ ترديدي ندارم ؛ زيرا همه سلول هايم ، همه ي نفس هايم ، سرنوشت غديري است كه مرا شيعه ساخت و آغاز دلشورگي هاي مولايم علي ( ع ) شد . مولا جان ، اين ها سرگذشت نيست ، اين ها سرنوشت است ، سرنوشت غربت و انتظار ...
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 10:13 توسط عرشيان
|
در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد:
و آن آگاهي است
و تنها يك گناه:
وآن جهل است
و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است.
نخستين گام براي رسيدن به آگاهي
توجه كافي به كردار ، گفتار و پندار است.
زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،
ذهن و زندگي خود با خبر شديم،
آن گاه معجزات رخ مي دهند.
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 8:36 توسط عرشيان
|
واقعيتي غير قابل انکار:
در آغاز آیا حق داريم بپرسيم؛ كجاست حقوق بشري كه آل سعود جنایتکار وحشی داعیه دار آن در جهان اسلام است؟ كجايند سازمانهاي بين المللي امثال يونيسف، (صندوق حمايت از حقوق كودكان سازمان ملل متحد)؟
جهان در برابر جناياتي كه حکومت عربستان در حق شيعيان عراقي در بند مرتكب مي شود، چه موضعي مي گيرد؟ كجايند صاحبان وجدانهاي زنده و بيدار؟ كجايند نمايندگان سازمانهاي دفاع از حقوق بشر و حتّي دفاع از حقوق حيوانات؟
چرا در جهت حمایت از شیعیان مظلوم در بند این بنی سعود کافر، هيچ حركتي از خود نشان نمي دهند؟ و فریاد وامصیبتا سر نمی دهند؟ اينان کودکانی هستند كه عمري به اندازه گل دارند... و گویا تقدیرشان این است که در پشت ميله هاي زندان هاي سعودي برویند...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 12:34 توسط عرشيان
|
سلام بر تو كه جمعه اي عاشورايي مي آيي. اما نكند با آمدن عاشوراييت مي خواهي بگويي كه ما كوفي هستيم، نكند مي خواهي بگويي صداي ياري خواستنت را شنيده ايم و اجابت نكرده ايم و تو تنها مانده اي، نكند مي خواهي بگويي( كل أرض كربلا)؛ همه ي دنيا كربلاست و سپاه تو همان سپاه قليل اما وفادار امام حسين(ع) است.
لبيك يا مهدي!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 13:55 توسط عرشيان
|
روزی شیطان نزد پیامبر اکرم (ص) حاضر شد و شروع کرد به شکایت کردن، گفت به خاطر 4 عمل امت تو من آرامش ندارم ، اول اینکه هر وقت به هم میرسند سلام میکنند ، دوم اینکه در هرکاری با نام خداوند آغاز می کنند ، سوم اینکه هر کاری که در آینده می خواهند انجام دهند ان شا الله می گویند و از همه مهمتر اینکه دسته دسته بر تو آل تو درود می فرستند!
از زمان کودکی خودم یادم میاد که هر وقت نام پیامبر اسلام شنیده میشد مردم صلوات می فرستادند اما متاسفانه در زمان حال در بیشتر مجالس که نام پیامبر برده می شود مردم توجهی ندارند و نمی دونم شایدم از روی هم خجالت می کشن! و یا در مدارس ، دانشگاه و مکان های عمومی با شوخی با آن وجهه ی آن را پایین می آورند.
شخصیت پیامبر و آل ایشان بالاتر از آن است که با آنها شوخی کنیم. بهتر است کمی در رفتارمان دقت کنیم چون آیندگان نیز از ما می آموزند!
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 8:33 توسط عرشيان
|
|
|
|
|
|
|
از روز نخست حملات رژیم صهیونیستی به نوار غزه، تمام شواهد و قرائن نظامی و سیاسی از شكست عملیات نظامی این رژیم و سقوط اهداف علنی و غیر علنی آن حكایت داشت. مصداق این امر اذعان بسیاری از رسانههای عبری زبان رژیم صهیونیستی به شكست این رژیم در نابودی حماس و مقاومت بود. سایت اینترنتی عرب ۴۸ در تحلیلی به قلم نزار السهلی تحلیلگر این سایت مینویسد: با توجه به اذعان و انتقاد رسانههای عبری زبان از عملیات نظامی در نوار غزه و شكست در این منطقه، روزنامه یدیعوت آحارونوت نوشت با ادامهی پایداری افسانهای و وحدت گروههای مقاومت در برابر حملات، سازمانهای نظامی اسراییل در حملات بیهدف خود بر سر ساكنان نوار غزه شكست خوردند و تنها این حملات بیهدف سرپوشی بود بر ناامیدیشان از اهداف خود از جنگی كه در برابر جهانیان آغاز كردند، اما ملتهای جهان از عمق فاجعه، میزان تلفات و ناتوانی سیستمهای امنیتی اسراییل در تسلیم ساختن حتی یك فلسطینی حتی از طریق طرحهای متعدد پیشنهادی كه مهمترین آن طرح مصر بود بسیار شگفت زده شده بودند و خشم و انزجار خود را از این حملات از طریق تظاهرات گسترده اعلام كردند در حالیكه در كنار كشورهای جهان بسیاری از سازمان های بین المللی و حقوق بشر نیز مجازات مقامهای اسراییلی را به عنوان جنایتكاران جنگی خواستار شدهاند. براستی كه تنها دستاورد این جنگ معرفی مقامهای اسراییل به عنوان جنایتكار جنگی بود وهیچ دستاوردی دیگر برای آنها نداشت. | |
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 11:32 توسط عرشيان
|
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده
+
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387 8:45 توسط عرشيان
|
-کسب علم:"فضّل العلم أحبّ إلی' اللّه من قیام ألف لیلة؛(1)ارزش علم از عبادت هزار شب نزد خدا بهتر است" .
2 -مذاکره و مباحثه علمی:"ساعة عند مذاکرة العلم أحبّ إلی' اللّه من ألف غزوة و قرائة القرآن کلّه؛(2) یک ساعت مذاکرة علمی محبوبتر است نز خدا از هزار جنگ در راه خدا و از قرائت کلّ قرآن" .
3 -همنشینی با علما:"جلوس ساعة عند العلماء أحبّ إلی' اللّه من عبادة ألف سنة؛(3) همنشینی با علما بهتر است از عبادت هزار سال" .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 12:15 توسط عرشيان
|
در خبرها آمد که اسرائیل به طور «یکجانبه» (unilateral) آتشبس را پذیرفت. اما جیلاد آتسمون به ما یادآوری میکند که پذیرفتن آتشبس تنها کاری نیست که اسرائیلیها به صورت یک جانبه انجام میدهند.
آنها «یکجانبه» عقبنشینی میکنند.
آنها «یکجانبه» آتشبس میکنند.
آنها «یکجانبه» حمله میکنند.
آنها «یکجانبه» پیروز میشوند.
آنها «یکجانبه» نابود میکنند.
آنها «یکجانبه» قتلعام میکنند.
آنها «یکجانبه» در خون حمام میکنند.
آنها «یکجانبه» فسفرسفید میپراکنند.
آنها «یکجانبه» زنها و کودکان را میکشند.
آنها «یکجانبه» بمب میاندازند.
آنها «یکجانبه» در زمینهای دزدیدهشده زندگی میکنند.
آنها «یکجانبه» رهبران آدمکش خود را حمایت میکنند.
آنها «یکجانبه» “دولت صرفا یهودی”شان را حمایت میکنند.
دموکراسی آنها «یکجانبه» است.
آنها خودشان را هم «یکجانبه» دوست دارند.
آنها مردمی «یکجانبه» هستند.
که در پشت دیوارهای بتنی نفرت و جهالت زندگی میکنند.
آنها هنوز همقول و متحد از دوست داشتن همسایههای خود عاجز ماندهاند.
+
نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 23:45 توسط عرشيان
|
جناب آقاي كافي به نقل از مقدس اردبيلي مي فرمود:
«با طلاب پياده به كربلا مي رفتيم. در بين راه يك آقاي طلبه اي بود كه گاهي براي ما روضه مي خواند و امام حسين(ع) يك نمكي در حنجره اش گذاشته بود.
آمدم كربلا. زيارت اربعين بود. از بس كه ديدم زائر آمده و شلوغ است، گفتم: داخل حرم نروم و مزاحم زائران نشوم. طلبه ها را دور خود جمع كردم و گوشه ي صحن آماده ي خواندن زيارت شديم. يك وقت گفتم: آن طلبه اي كه در راه براي ما روضه مي خواند كجاست؟
گفتند: نمي دانيم بين اين جمعيت كجا رفت. ناگهان ديدم يك مرد عربي مردم را كنار مي زند و به طرف من مي آيد. صدا زد: ملا محمد مقدس اردبيلي! مي خواهي چه كني؟ گفتم: مي خواهم زيارت اربعين بخوانم. فرمود: بلندتر بخوان تا من هم گوش كنم. زيارت را بلندتر خواندم. زيارت را بلندتر خواندم، يكي دو جا توجه ام را به نكاتي ادبي دادم.
وقتي زيارت تمام شد، به طلبه ها گفتم: آن طلبه پيدا نشد؟ گفتند نمي دانيم كجا رفته. يك وقت آن مرد عرب به من فرمود: مقدس اردبيلي! چه مي خواهي؟ گفتم: يكي از طلبه ها در راه گاهي براي ما روضه مي خواند، نمي دانم كجا رفته؟ خواستم بيايد و براي ما روضه بخواند.
آن مرد عرب به من فرمود: مقدس اردبيلي! مي خواهي من برايت روضه بخوانم؟ گفتم: آري، آيا به روضه خواندن واردي؟ فرمود: آري. ناگاه رويش را به طرف ضريح امام حسين(ع) كرد و از همان طرز نگاه كردن، ما را منقلب كرد.
يك وقت صدا زد: ابا عبدا...! نه من و نه اين مقدس اردبيلي و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمي رود، آن ساعتي را كه مي خواستي از خواهرت زينب(س) جدا شوي! ناگاه ديدم كسي نيست. و فهميدم آن عرب، مهدي زهرا(س) بوده است.(1)
پي نوشت:
1ـ فضايل، مصايب و كرامات حضرت زينب(ع)؛ عباس عزيزي، ص172
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387 22:30 توسط عرشيان
|
در روایتی آمده : وقتی یکی از افراد فاسق و بد کار را به سرای باقی می برند با ورود وی نکیر و منکر شروع به شکنجه او می کنند فرد هم شروع می کند به داد و فریاد . در همین زمان اربابمان آقا امام حسین (ع) به برادر خود مولا اباالفضل (ع) در مورد صدایی آشنا که مشغول داد و فریاد است اشاره ای می کنند. قمر منیر بنی هاشم (ع)هم به کنار فرشتگان رفته و به دستور سالار شهیدان این مرد را به نزد آقا می آورند . آقا از این فرد می پرسند که : صدای تو برای من خیلی آشناست . مرد در جواب حضرت می گوید : من در دنیا انسانی بسیار گناهکار بودم ولی اتفاقی از درب مجالس روضه که گذر میکردم اسم زیبای حسین (ع) را با خودم زمزمه نمودم . حضرت به آقا باالفضل (ع) می فرمایند :
(( اورا در صحرای محشر گردانده ، تمامی اقوام (پدر، مادر، و...) و آشنایانی را که دوست دارد از عذاب خدا عفو می کنی ))
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387 22:7 توسط عرشيان
|
داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد
ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته
بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل
چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 9:20 توسط عرشيان
|
چکیده: مردمی که نام «امام علی بن ابی طالب»، «فاطمة الزهرا» و «حسین بن علی» را بر مساجد خود گذاشته اند، هرچه باشند ناصبی نیستند.
***
خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می بینند اما رگ غیرت شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی به نابودی و شکست شان مشتاق است.
حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت پیروان اهل بیت از آنها در برابر آدمکشان صهیونیست یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟
به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.(۱)
بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منابع رجوع کنید:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 9:0 توسط عرشيان
|