عمق درد
ظلمت، تاریکی، غفلت زدگی... و ما چه مردم بیچاره ای هستیم، منع مردم کوفه می کنیم؛ قرنهاست که صدای «هل من ناصر ینصرنی» امام خود را نمی شنویم، چرا که لذات دنیائیمان مانع شنیدن صدای ملکوتی مولا شده. خود را در حصار دنیا و زیباییهای زودگذرش محصور کرده ایم. ثروت را در ارقام گمشدۀ بورس می نگریم، عشق را، لیلی و مجنون زندگیمان را در چت و sms کوچه و بازار، تفریح را در مستطیل سبز و امید را در چشم مردم هزار رنگ پر نیاز.
چه بیچاره مردمی هستیم؛ آقایی را می شناسم که ثروت دنیاست؛ بلکه آخرت، اگر می دانستیم به دنبال ارقام بورسی نبودیم، که امیدی به آن نیست.
اگر می دانستیم که چقدر دوستمان دارد، به دنبال چت نبودیم، به جای (w.w.w) های زندگی، به دنبال در زدن خالصانه بودیم. به جای (@) های پوچ و واهی به دنبال امید و لیلی واقعی می گشتیم. لیلی من همیشه در دسترس است. کافیست یک شب جمعه در دعای کمیل مهمانش کنیم، آنوقت او به جمکران دل ما پا می گذارد.
چه بیچاره مردمی هستیم، به دنبال توافقنامۀ امنیتی هستیم. باید مذاکره کنیم تا اجنبی از خاک مسلمانان خارج شود. اگر ما مسلمانان عمق درد را درک می کردیم می بایست یک شب چهارشنبه در حرم عموی باوفایش جمع می شدیم و(مانند بنی اسرائیل از دوری موسی) ناله می زدیم، از ته دل و با معرفت دعای فرج را می خواندیم، آنوقت دیگر نیازی به توافقنامۀ نبود. آن زمان امام من؛ حیدر گونه، با ندای فاطمی ظهور می کرد.
چه بیچاره مردمی هستیم که نه تنها غربتش را درک نمی کنیم، نه تنها عشقش را حس نمی کنیم، انتظارمان نیز دروغ است. اگر دروغ نبود که می بایست بگذریم از همۀ موانع ظهور، بگذریم از همۀ خطاهایی که راه را بر حضور او می بندد، او را از ما دور می سازد و ما را محصور می کند در امیدهای پوچ و واهی.
اما من یک چیز را خوب می دانم. خوب می دانم که وقتی از من و ما خسته شد، وقتی از اصلاح ناپذیر بودن ما نا امید گشت، مجنونها و محبوبهایی دارد که به دنبال آنها می رود و با آنها در مسیر عاشقی، در جادۀ جمکران همگام می شود.
ای کاش من هم نمی مردم و یکبار محبوبش می شدم و جمکران آرزویم در چشمان پر مهر او معنا می گرفت.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 20:46 توسط عرشيان
|
بسم الله
سلام
- رهبر انقلاب در دیدار با شرکت کنندگان در اجلاس سراسری نماز: +
نشانه های اسلامی باید در جامعه به ویژه در مهندسی ها و ساختمان سازی ها مشهود باشند.
... باید در ایستگاههای مترو، قطار، اتوبوس های بین شهری، فرودگاهها و شهرک های بزرگ مسجد لحاظ شود. در پروازهای داخلی و خارجی نیز، زمان پروازها به گونه ای تنظیم شوند که وقت خواندن نماز وجود داشته باشد. در پروازهایی که این امکان وجود ندارد باید در داخل هواپیما، محل اقامه نماز فراهم شود.
خدا را حلقۀ کعبهست اين يا حلقۀ مويت
چه دور افتادهام از حجر اسماعيل پهــلويت
تمام عاشقان بر گرد گيسوي تو ميچرخند
بخوان امسال ما را هم به بيت الله گيسويت
شبي از خطّ نسخ روي ماهت پرده را بردار
شکسته قلبها را خطّ نستعليق ابرويت
نه تنها چشم هايت سوره ی الشّمس مي خوانند
به الميزان قسم، تفسير يوسف ميکند رويت
تعالي الله خود لبّيک اللّهم لبّيکي
چه لبّيکي که در هفت آسمان پيچيده هوهويت
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 20:15 توسط عرشيان
|
گل آفتابگردان رو به نور ميچرخد و آدمي رو به خدا. ما همه آفتابگردانيم. اگر
آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست. آفتابگردان كاشف
معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش ميكردم كه خورشيد كوچكي بود در
زمين و هر گلبرگش شعلهاي بود و دايرهاي داغ در دلش ميسوخت.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 14:54 توسط عرشيان
|

آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)
كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
القاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:
((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) .
دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.
و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 9:58 توسط عرشيان
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 10:46 توسط عرشيان
|
روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد، جایزه بزرگی خواهد داد.
هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند. پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد ولی فقط به دوتا از نقاشی ها علاقه مند شد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 9:49 توسط عرشيان
|
پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...
بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...
محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 8:31 توسط عرشيان
|
نجات عشق
در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 15:2 توسط عرشيان
|
مردی نزد شیخی آمد و از او خواست تا برایش دعا کند و از خالق کاینات بخواهد که برای تمام عمرش پاکی و برکت و خوشبختی زندگی اش را پر کند.
شیخ تبسمی کرد و گفت:" عجله نکن و حریص مباش! همیشه از خالق هستی بخواه که فقط به اندازه امروزی که مقابل ات قرار دارد به تو صبر و تحمل برای مقاومت در مقابل سختی های زندگی و سپاس و قدرشناسی برای لحظات راحتی و شادی عطا کند. اگر فقط به اندازه همین امروز بتوانی از خالق کاینات برکت و صبرو طاقت بگیری مطمئن باش فردا که روز جدیدی است شوق و اشتیاق و سپاس بیشتری برای درخواست یک روز اضافه تر خواهی داشت."
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 8:29 توسط عرشيان
|
« در شهادت صادق آل محمد (ص) »
زين ماتمي كه چشم ملايك ز خون ، ترست *** گويا عزاي صادق آل پيمبرست
يا رب چه روي داده، كزين سوگ جانگداز *** خلقي پريش خاطر و ، دلها پر آذرست
مُلك و مَلك به ناله و افغان و اشك و آه *** چون داغدار ، حضرت موسي بن جعفرست
خون مي رود ز فرط غم از چشم شيعيان *** زيرا كه قلب عالم امكان مكدرست
منصور، شاد گشت ز قتل خديو دين *** اما به خُلد ، غمزده زهراي اطهرست
او گرچه كشت خسرو دين را ولي به دهر *** نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست
تن در نداد بر ستم و ، اين كلام نغز *** بر پيروان حق و عدالت مقررست
آزاد مرد ، تن به زبوني نمي دهد *** مرگ از حيات در نظر مرد خوشترست
تنها نه اشكبار چشم صفا زين عزا بود *** دلهاي شيعيان همه از غم مكدرست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 14:34 توسط عرشيان
|