تبليغاتX
قاصدکهای سوخته

قاصدکهای سوخته

اشک اضطرار مرا چه چیز جز دستهای پاسخ تو خواهد سترد؟ و این قلب درد آغشته از فراقت را چه چیز جز نسیم مهر تو جان خواهد بخشید؟
خدایا!

تب سوزنده عشق به تو را چه درمان خواهد کرد جز دیدار تو؟ و زخم عمیق و کاری گناه را بر جای جای روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید؟

وَجُرْحى لا یُبْرِئُهُ اِلاّ صَفْحُكَ وَ رَیْنُ قَلْبى لا یَجْلُوهُ اِلاّ عَفْوُكَ وَ وَسْواسُ صَدْرى لا یُزیحُهُ اِلاّ اَمْرُكَ...


خدایا!
زنگار گناه از آیینه دل چه چیز جز عفو تو خواهد زدود؟

خدایا!

تنها دست توست که می تواند قلب تاثیر پذیر مرا از شر خواسته های نفس خلاص گرداند و تنها دم خداوندی توست که می تواند این دل را که در زیر پنجه های هوای نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد.

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 7:56 توسط عرشيان |


 . . . يه زمانهايي , وقتي که حس ِ بدي داريم يا از کسي دلخور شديم و نمي دونيم چيکار کنيم و چطور آرامش پيدا کنيم , يه دوست ِ هميشگي هست که هيچ وقت دست رد بر سينه ما نميزنه , هيچ وقت ازش بدي نديديم , هيچ وقت دلخور نشديم . . .
هيچ وقت  . . .  تو اين ساعتهاي ناراحتي و( بلکه همه ساعات زندگي), اين دوست ما رو ياري ميکنه . . .
اون خالق ِ بزرگي که فقط و فقط يکيه , فقط و فقط خودشه و خودش  . . . و همه کائنات فقط با همين " دوست " حرف هاي دلشون رو ميگن و کمک ميخوان و راهنمايي و ياري . . .
حالا خدا جون !
من چي؟ من  . . .  من که خيلي ها دوستم هستند , اما درونم تنهاست . من که ساعتهاي تنهاييم رو با حرفام به تو ميگذرونم . . . و گاهي وقتها هم به همه خواسته هات عمل نميکنم . . . که همه  ساعات ِ زندگي من از آن ِ توست . . . و به بزرگيت قسم که تا اون لحظه که بخوام بيام پيشت , راه حق رو ادامه ميدم  . . . خداااااااااا . . . کمک کن تا از اين حالت ناراحتي بيرون بيام

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 8:30 توسط عرشيان |


آري اي دوست مرا داغ عتابم كافي است

به دلم قهر و غضب وقت خطابم كافي است

 ديگر از عدل عذابم مكن اي معدن فضل

شعله خجلت ذنبم به عذابم كافي است

 مستحق غضب و قهر و عذابم اما

بي محلي تو يارب به جوابم كافي است

 آه، رسوا مكنم نزد رئوس الاشهاد

زآنكه شرمندگي روز حسابم كافي است

 باورم نيست ز اصحاب شمالم خوانند

پيش اصحاب يمين چشم پر آبم كافي است

 خواهي ار از من نالان گذري در صف حشر

پيش چشمان علي ترك عقابم كافي است

 شعله نار بر اين چهره ميفروز كه خود

از گنه مانده بر اين چهره نقابم كافي است

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 12:54 توسط عرشيان |


 سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود

کوله باری بر دوش اوست سنگین تر از تحمل آخرین وداع با بهترین برادر، سنگین تر از تمام فرات که دریغ کرد حتی یک قطره اش را از طفل شیرخوار پادشاه عالم . در آنروز که عزیزانش یکی پس از دیگری با دنیا وداع می کردند و برای حفظ آرمانهای پاک، دنیا را محقرانه نگریستند و رفتند، می دانست که این وقایع و این آرمانها باید جاودانه شود و فصل جدیدی در دفتر تاریخ باز کند. و این رسالتی بود بر دوش دختر خورشید فروزان هستی. همان رسالتی که رسول خدا در قبال تبیین آن هیچ مزدی درخواست نکرد جز محبت خاندانش.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 9:4 توسط عرشيان |


خدایا گر چه مستم

با تو هستم

با تو مستم

عین هستی

نور مستی

آسمان محسور عشقت

ای طلوع نور هستی

محو نورت عاشقانه

می پرستی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 17:31 توسط عرشيان |


میلاد اسوه صبر وتقوا،عدالت گستر بزرگ تاریخ و روز گرامیداشت مقام پدر بر شما مبارک   

 علي عليه السلام و زيبائيها:

زيباترين ولادت: تنها کسي که در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست.

زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست.

زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود.

زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کريم است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 8:50 توسط عرشيان |


اِلهی . . . !!

انا مُحتاج اِلَیکَ  . . . !

 

دراین ماه پربرکت 

از  "او" بخواهید

خواسته هایتان را. . . .

آرزوی تان را . . .

رسیدن به خودش را

و ظهور یگانه منجی عالم بشریت را

که نالانیم و دردمندیم و انتظار سخت است . . . ! آری !

دعا کنید

من رو رو هم فراموش نکنید !!! التماس دعا . . . محتاج به دعای سبزتان -

 

                                                               عرشیان
 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 10:20 توسط عرشيان |


 

بسيارى مى پرسند: با اين كه خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فريب كارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشيار، زرنگ ، كينه توز، پرفريب و مصمم . چرا او را آفريد؟ اگر خدا انسان را براى تكامل و رسيدن به سعادت ، از طريق بندگى خود آفريده ، وجود شيطان كه يك موجود ويران گر و ضد تكامل است چه دليلى مى تواند داشته باشد؟
در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شيطان را از آغاز آفرينش انسان نيافريد، چون خلقت او از اول پاك و بى عيب بود و به همين دليل ساليان درازى در ميان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرينش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغيان و سركشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گرديد و لقب شيطان گرفت .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 9:53 توسط عرشيان |


آن سوی پنجره

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهریک ساعت روی تختش بنشيند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با يکديگر صحبت مي کردند. از همسر، خانواده، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.

هر روز بعد ازظهربیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصيف می کرد . بیمار دیگر در مدت  این یک ساعت،

با شنيدن حال و هوای دنیای بیرون، جانی تازه مي گرفت.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 20:1 توسط عرشيان |


Khadem.blogfa.com

.:: اللهم عجل لولیک الفرج ::.

 

ای شده نا امید از هر سو

 

به امام نهم توسل جو

 

حاجت خویش را بخواه از او

 

رو سوی او کن و ز صدق بگو

 

یا جواد الائمه ادرکنی

 

ای ولی خدا امام نهم

 

ای فزون فضل و جودت از انجم

 

نزد تو نام اسخیا همه گم

 

دیگران قطره و تویی قلزم

 

یا جواد الائمه ادرکنی

 

تقی و نور اهل تقوایی

 

بر همه سروری و مولایی

 

مظهر ذات پاک یکتایی

 

گل گلزار شاه بطحائی

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 14:3 توسط عرشيان |


مردی که شبی خوابیده بود و رؤیای فرشته‌ای را دید. و آن فرشته به او گفت که باران می‌آید، سیل می‌آید و همه جا را فرا می‌گیرد، ولی تو نمی‌میری. این اتفاق در یک دهکده کوچک ایتالیایی افتاد. و روز بعد باران شدیدی در گرفت و سیل عظیمی آمد و دستور دادند همه آن دهکده را تخلیه کنند. همه تخلیه کردند، حتا بازوی آن مرد را گرفتند و گفتند باید از این جا بروی. و آن مرد گفت نه، من خواب دیدم فرشته‌ای آمد و گفت باران می‌آید و سیل عظیمی می‌آید ولی تو نمی‌میری. من به نشانه‌ها اعتقاد دارم و بنابراین این جا می‌مانم. و روز بعد باران شدیدتر شد و سد استحکامش را از دست داد و خطر بزرگی برای این روستای کوچک به وجود آمد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 13:55 توسط عرشيان |


الهي ، يكتاي بي همتايي ، بر همه چيز دانايي 
الهي ، عنايت تو كوه است وفضل تو دريا
كوه كي فرسود و دريا كي كاست؟
خدايا ، اي داننده ي رازها ، شنونده ي آوازها
اي بيننده ي نمازها ، اي پذيرنده ي نيازها
از بنده خطا آيد واز تو عطا

لیله الرغائب بر شما مبارک

التماس دعا

اعمال ماه رجب

اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر

زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه

و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته

شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت

نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر

ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره

توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر

"اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن

در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود.

پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز

عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت

خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي

رسد.                               ادامه مطلب

 ==========

============


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 13:25 توسط عرشيان |


هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

زخاك پای تو ای دوست سرمه خواهم ساخت

           اگر زروی عنایت شبی كنی مهمان

                   ز بهر این دل طوفانی خجل گشته

                          شود كه گوشه چشمی به ما كنی ای جان؟؟؟

به ابی انت و امی و نفسی و مالی ..

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 20:13 توسط عرشيان |


 

منکه هستم سائلى بر خوان انعام شما

از ازل شیرین شده کام من از نام شما

اینکه من دیوانه باشم آن هم از عشق خدا

بوده در آغاز خلقت حُسن اقدام شما  

گر شکسته بال مى‏خواهى بیا بنگر مرا

فطرسى بشکسته پر هستم سر بام شما

اى که گفتى آب کم جو تشنگى آور به دست

اى که مى‏ریزد عطش از باده جام شما  

 تشنگى خواهم من امشب اى خداى‏تشنگی

  تا که جان خود فدا سازم براى تشنگى

بى سرو سامان شدم تا که تو سامانم دهى

کافر محضم من امشب تا که ایمانم دهى

بى سوادم بهره از قرآن ندارم ذره‏اى

آمدم اى روح قرآن فهم قرآنم دهى

زنده جاوید گردد هر که باشد کشته‏ات

دوست دارم تا بمیرم از دمت جانم دهی 

                  فطرسم، حرّم، گنه کارم، پشیمانم حسین                   

 کآمدم تا طعم شیرینى ز گفتارم دهى 

  احتیاج من ندارد انتها اى ذوالکرم 

 مى‏برم نام تو را تا که شود اینجا حرم

  اى که هستى محور حبّ و ولاى اهل بیت

عشق تو ما را نموده مبتلاى اهل بیت  

بى تو نامى از خدا هم در میان ما نبود

 بى تو مى‏افتاد از رونق صداى اهل بیت     

اى که مردانه دل از پروردگارت برده‏اى

تا که نامت مى‏شود جارى به لبها یا حسین

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 19:56 توسط عرشيان |


شهادت دهمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام هادی النقی را به عموم شیعیان و دوستداران حضرتش تسلیت و تعزیت میگویم

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 9:43 توسط عرشيان |


 

ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر (ع) مبارک باد

حلول ماه رجب

ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد.

 

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.

پيامبر گرامى ما در بيان عظمت و اهميت ماه رجب مى فرمايد: خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است. هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت كننده، هرشب تا به صبح گويد: خوشا به حال كسانى كه به ذكر الهى مشغولند; خوشا به حال كسانى كه با ميل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند. و خداوند مى فرمايد: من همنشين كسى هستم كه با من همنشين باشد، و مطيع كسى هستم كه فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام كسى را كه از من طلب آمرزش كند. اين ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من، و رحمت هم از آن من است; هركس مرا در اين ماه بخواند، پاسخ مثبت دهم; و هركس از من چيزى بخواهد، به او عطا كنم; و هركس از من هدايت جويد، هدايتش كنم.

من اين ماه را وسيله ارتباط بين خود و بندگانم قرار داده ام پس هركس به آن چنگ زند، به من مى رسد.

 

 

يكى از كارهاى مهم و شايسته در ماه رجب، كمك به مستمندان است. امام صادق(عليه السلام) از پدران گراميش از امام على(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:...هركس به خاطر خدا در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند وى را آنچنان اكرام فرمايد كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب انسانى خطور كرده باشد. 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 10:58 توسط عرشيان |


یک پیرمرد امریکایی مسلمان همراه با نوه کوچکش در یک مزرعه در کوه های شرقی

  کنتاکی زندگی می کرد. هر روز صبح پدر بزرگ پشت میز اشپز خانه می نشست و قران

می خواند و نو ه اش هر بار مانند او می نشست و سعی می کرد از او تقلید کند . روزی پسرک

 پرسید :"پدر بزرگ من سعی می کنم مانند شما قران بخوانم ، اما آن را نمی فهمم و چیزی را که

نفهمم زود فراموش می کنم و کتاب را می بندم ! خواندن قران چه فایده ای دارد ؟

پدربزرگ به ارامی زغالی را داخل بخاری گذاشت و پاسخ داد :"این سبد زغال را بگیر

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 12:11 توسط عرشيان |


 

گل نرگسم

 اي به فداي قدومت كي به خوابهايم رنگ حقيقت ميدهي

و وجودم را مالامال از بوي دلانگيز نرگس به همراه عطر محمدي ميكني

كي پاهاي گذشته از سرزمين كربلايت را بر روي چشمانم ميدهي تا سرمه چشمانم با قدومت و خاك دلانگيز حسينم شود.

آقايم كي ميايي

كي ميايي تا به همه بخصوص كساني كه ميشناسنت ولي باورت ندارند نشانت بدهم و بگويم اين بود گلي كه برايتان ارمغان آمدنش را داده بودم.

مولايم

هر روز با اشك چشمانم، كوچه را شستشو ميدهم تا يك روز بيايي

بارها در خيالم، من بودم و شما در روبرويم

اي كاش اين جمعه بيايي

و مرا از وهم و خيال برهانيد

گل نرگسم بيا

درد دل با خداوند مهربان ...

م : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي

ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن

لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر

من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون

عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي

کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور

باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش

نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به

ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،

بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي

چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز

گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد

بر خداگفتن  اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 12:1 توسط عرشيان |


افـسـرده دل زجـرمـم و شـرمـنـده از گـنـاه
غـیـر از تـو ای کـریـم نباشد مرا پنـاه
 
در بـحـر رحـمـتت بـنـما شـسـتـشـوی مـن
      باز آمدم حضورتو با سیل اشک و آه
 
از لـطـف خـویـش گـر تو نبخشـی گـناه مـن
رسوا شوم حضور خلایق من از گناه
 
عـالـم تـوئـی بـه سـرّ و خـفـیّات هر کســی
افکـنـده سـر منم که بود نامه ام سـیـاه
 
از لـطف بـیـکـران خـود ای واجـب الـوجـود
کـوه گـنـاه من ز کـرم کن تو پر کـاه
 
شد صرف این و آن همه عمرم در این جهان
بر من ترحمی که شده عمر من تباه
 
سـرمـایه رفـت از کـف و دســتم بـود تـهـی
گمراه بوده ام تو برون آورم ز چـاه
 
لـیـکـن سـرشـک من شده جاری به اهل بیت
باشـد ولای فاطمه بهرم مقام و جاه
 
باشـد شـفـیـع من علـی و آل او بـه حشــر
برمن طریق ومشی علی شد طریق وراه
 
هسـتم گدای درگه و چشمم به سوی توسـت
بنما به من زروی محبت تو یک نگاه

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 15:59 توسط عرشيان |


دو فرشته

دو فرشته مسافر در منزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تا شب را در آن جا بگذرانند.آن خانواده گستاخی کردند و اجازه ندادند فرشته ها شب را در مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند . بلکه به آنها فضای کوچکی از زیرزمین خانه را اختصاص دادند .همانطور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند ، فرشته پیرتر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند . فرشته جوانتر علت را پرسید و او گفت : " چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند " . شب بعد فرشته ها به خانه زوج کشاورزی بسیار فقیر ، اما مهمان نواز رفتند . پس از صرف غذای مختصری که داشتند ، آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار فرشته ها قرار دادند ، تا شب را راحت بخوابند .صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گریان دیدند . تنها گاوشان ، که شیرش تنها ممر در آمدشان بود ، در مزرعه مرده بود . فرشته جوان تر به خشم آمد و به فرشته پیرتر گفت : چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیافتد ؟ مرد اولی همه چیز داشت ، با این حال تو کمکش کردی . خانواده دومی چیزی نداشتند اما همان را هم با ما تقسیم کردند ، و با این حال تو گذاشتی گاوشان بمیرد . فرشته پیرتر پاسخ داد : " چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند " . " شبی که ما در زیر زمین آن عمارت بودیم متوجه شدم که در سوراخ دیوار طلا پنهان کرده بودند . از آنجا که که صاحب خانه طماع و بخیل بود و مایل نبود ثروتش را با کسی شریک شود ، من سوراخ را بستم و مهر کردم تا دستش به آن طلا نرسد " . شب گذشته که در رختخواب آن کشاورز خوابیده بودیم ، فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد . من در ازا گاو را به او دادم

.

چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند

هنگامیکه اوضاع ظاهرا بر وفق مراد نیست اگر ایمان داشته باشید ، باید توکل کنید و بدانید که همواره هر چه پیش می آید به نفع شماست . فقط ممکن است تا مدتها حکمتش را نفهمید

علت بخشى از گرفتاريهاى مؤمن

به نقل امام صادق (ع )، رسول خدا (ص ) فرمود: خداوند

متعال مى فرمايد: سوگند به عزت و جلالم ، هرگاه بخواهم

بنده اى را رحمت كنم ، او را از دنيا بيرون نبرم ، تا اينكه هر

گناهى كرده ، (كيفرش را) در همين دنيا يا بوسيله بيمارى

در تنش ، يا به كمبود در روزيش ، يا با اضطراب و نگرانى در

دنيايش ‍ به او برسانم ، و اگر باز هم چيزى (از گناهش بى

كيفر( بماند، مرگ را بر او سخت كنم ، و به عزت و جلالم

سوگند، بنده اى را كه بخواهم عذاب كنم ، او را از دنيا بيرون

نبرم تا هر كار نيكى انجام داده (پاداشش را) يا به سلامتى

تنش و يا به وسعت در روزيش و يا به رفاه و آسودگى خاطر

در دنيا به او بدهم ، و اگر باز هم چيزى (از پاداش كارهاى

نيكش ) باقى ماند، مرگ را بر او آسان كنم .
به اين ترتيب بخشى از پاسخ به اين سؤال داده مى شود

كه چرا مؤمنين در دنيا گرفتارتر از غير مؤمنين هستند؟ 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 9:51 توسط عرشيان |


خوشحالی امام زمان با  ده عمل))

 

 


1-کمک وصدقه به محرومین به نیت سلامتی ودور کردن غم واندوه از امام زمان(عج).

 

2-نماز اول وقت موجب خوشحالی حضرت مهدی (عج) می شود.

 

3-صلوات فرستادن زیباترین هدیه است به همراه (وعجل فرجهم) حداقل روزی 100 مرتبه.

 

4-تلاوت قرآن به خصوص سوره های یس،نبا،عصر،واقعه وملک بعد از نمازوتقدیم به اموات وشیعیانی که وارث ندارند‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍.

 

5-به نیابت از امام زمان(عج) به زیارت ائمه بروید ویا دیگران را به زیارت بفرستید(حج،کربلا،مشهد،قم).

 

6-به والدین خود خدمت کنید،مطمئن باشید قلب عالم امکان،حضرت مهدی(عج) ،دعای ندبه ودعای غیبت امام زمان(عج) بخوانید...(اللهم عرفنی نفسک...).

 

8-خواندن نماز امام زمان(عج) (همانند نماز صبح دو رکعت وتکرارایاک نعبد وایاک نستعین100مرتبه).

 

9-احترام وخدمت به سادات ودوستان حضرت به نیت خوشحال کردن امام زمان(عج).

 

10-بعد از هر نماز برای فرج امام زمان(عج) زیاد دعا کنید.همواره یاد وانتظارظهورآن بزرگواررا با دعا در خود تقویت واز پروردگار توفیق معرفت بیشتر به حضرت را درخواست کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 14:8 توسط عرشيان |


لحظه ي ديدار


آدم آفريده شد....

 
آدم گناه کرد....

 
آدم رانده شد....

 
آدم دعا کرد....


دعا کرد....      

 
و منتظر ماند......

 
منتظر ماند....


                        و هنوز هم آدم دعا مي کند و منتظر مي ماند.

                        اما اين بار اين انتظار خيلي طولاني شده

                        غنچه ها باز شدند و پژمرده شدند

                        روزها و فصل ها از پي هم گذشتند

                        جمعه ها يکي پس از ديگري آمدند و رفتند  اما خبري از يار نشد.

                        توي اين لحظه هاي بي قراري اشک چشمانم نگران است

                        چشمانم هنوز منتظر است منتظر روزهاي با تو بودن

                        آقا جان پس کي مي آيي ؟

                        مگر نگفتي عصر جمعه مي آيي؟

 

                        آقا جان فکر نمي کني دير شده؟

                        آنقدر دير شده که ديگر شمار روزها از دستمان خارج است.

                        آآآآآااااااه اي کاش پرسيده بوديم آخر کدام جمعه مي آيي؟

                        اما با اين حال همچنان ندايي مي گويد:

                                                                          لحظه ي ديدار نزديک است.


خدا  کند که  دل من در  انتظار  تو  باشد
درون  کلبه  قلبم  همیشه  جای  تو  باشد
مرا  نسیم  نگاهت به  باغ  آینه ها  برد
خوشا کبوتر  عشقی که در هوای تو باشد
قنو ت  سبز  نمازم  به   التماس  در آمد
چه میشود  که  مرا خیری از دعای تو باشد
به   گور  میبرد   ابلیس ، آرزوی  دلش  را
اگر که  تکیه دستم به شانه های تو باشد
در  این دیار حریمی برای حرمت دل نیست
بیا   حریم  دلم  باش  تا سرای  تو   باشد
 خدا کند  که  دلم  را  به هیچکس  نفروشم
خدا کند  که  دل  من فقط   برای  تو باشد

 

دل من باز هم بهانه میگیرد

قلب سرخ تو را نشانه میگیرد

آسمان  دلم  بارانیست

چشمهایم هوای گریه میگیرد

گشته ام  کوچه های  شهرم را

شاید از تو نشانی تازه میگیرد

آفتابم  چهره  افشا  کن

حرفهایم  بوی شکوه  میگیرد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 13:34 توسط عرشيان |


+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 13:29 توسط عرشيان |


« باشیم همانگونه که او هست ... »

 

اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار می‌گیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار می‌دهد که می‌خواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجسته‌ای که در او مشاهده می‌شود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر می‌گزیند تا خود را از روی او بسازد.

فردی که اسلام را به عنوان مکتب حیات بخش (که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد)، انتخاب می‌کند، به هدفی روی می‌آورد که اسلام بر اساس فطرت انسانی پیشنهاد می‌کند. لذا متوجه اسوه‌ای می‌شود که ویژگیهای خاص مکتب توحیدی را در تمامی ابعاد داشته باشد تا بتواند در تمام جهات، به او اقتدا کند و خود را مانند او بسازد و بدین وسیله به صفات و کمالات انسانی مزین گردد و به مطلوب شایسته برسد.

قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را اسوه حسنه و کامل معرفی می‌کند و می‌فرماید: "مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند."(1)

هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌نگریم، درمی‌یابیم که فاطمه (علیها السلام) دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست. چنانکه راوی نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: "کسی که او را نمی‌شناسد، او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن و قلب من است، او روح من است که در بین دو پهلوی من قرار دارد، پس کسی که او را اذیت نماید، براستی مرا اذیت نموده و کسی که مرا آزار دهد، براستی خدا را آزار داده است."(2)

اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود قرینه‌ای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او می‌نماید به عنوان نمونه:

عایشه و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید."(3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصیتی بسیار عظیم است که تمام گفتار، کردار، حرکات و سکناتش برای ما حجت است. او از طریق وحی و از روی علم و حکمت و بر اساس معیار الهی سخن می‌گوید. اگر در مورد شخصی سکوت می‌کند، اگر از شخصی تعریف و تمجید کرده یا شخصی را نکوهش می‌کند، از روی حکمت و حق است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: "هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آنچه می‌گوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست."(4)

رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را گرامی داشته و به نیکویی ستوده است. تمجید از آن بانوی بزرگ، نه به جهت آنست که او فرزند آن حضرت بوده و عاطفه پدری موجب شده که دخت گرامیش را به خوبی و نیکی بستاید و صفات نیکی را به او نسبت بدهد، بلکه ستودن فاطمه بر اساس حقیقت او و ظهور صفات و کمالات معبود در روح او بوده است. او عظیمه و مطهره است. مدح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از او، آشکار کردن حقیقت موجود در اوست.

خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه را بر رجال عالم اختیار نمود و آنها را انسانهای کامل و الگو و حجت بر همه قرار داد، به همین نحو، فاطمه (سلام الله علیها) را الگو و حجت بر تمام مردم جهان – اعم از زن و مرد – قرار داد؛ اقتدای به او، اقتدا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین می‌باشد ...

 

« برگرفته از کتاب "فاطمه کیست؟ تألیف محمد رضا امین زاده (با اندکی تصرف) »

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 13:12 توسط عرشيان |


مرد دانا گفت تنها هنگام سپيده صبح قدم بزن،
زمان به سرعت برخورد وزش باد با صورتت خواهد گذشت
اين صدا رو از ژرفاي وجودت بشنو صداي قلبت است
چشمانت را ببند و پيدا خواهي كرد راه خروج از تاريكي را
من اينجام ، آيا تو فرشته‌اي به سراغ من مي‌فرستي؟
من اينجام،در سرزمين طلوع ستارگان
مرد دانا گفت تنها جايگاهت را در چشمان طوفان پيدا كن،
در امتداد جاده رزهاي بدون خار را جستجو كن
من اينجا هستم،آيا تو فرشته‌اي به سراغ من خواهي فرستاد؟
من اينجام،در سرزمين طلوع ستارگان
مرد دانا گفت كه دستهايت را تنها براي دل ربايي بالا بياور،
در سرزمين وعده‌ها (ارض موعود) تنها به خودت اعتماد كن
اين صدا رو از ژرفاي وجودت بشنو صداي قلبت است
چشمانت را ببند و پيدا خواهي كرد راه خروج از تاريكي را
من اينجام ، آيا تو فرشته‌اي به سراغ من مي‌فرستي؟
من اينجام ،در سرزمين طلوع ستارگان

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 12:56 توسط عرشيان |


بی نشانم ولی .....

صدای خش خش برگ؛زیر قدم های باد.

صدای آتش بی کسی؛زیر سایه های غیبت .

صدای خنجر؛صدای خون؛ صدای فریادآدمیان؛

آری همه وهمه در یک نگاه:   صدای گناه

آقا جان؛ مولای بی کران ها؛ شکستیم؛

پیمان خود ۱۲ بار شکستیم؛

ولی به خدا قسم نمی دانستیم؛ که کمرمان میشکند؛

به خدا نمی دانستیم یتیمی این چنین سخت باشد؛.....
مولای من؛حال که تو را ذکر می کنم حال که صدایت را از

نزدیکای غربت گناهانم می شنوم؛دوباره می بندم؛

دوباره عهد می کنم؛

مولا جان؛ به خدا بس است؛ به خدا دل آسمان خونست و زمین آشوب؛

به خدا پشت وپناهمان و همه امیدمان به سوی توست....

به ما عاشقانت رحم کن؛هر چند گنه کاریم.

هرچند حریمت را با گناهانمان چاک چاک کردیم.

                              بی نشانم ولی راهم دهید

                            سروپا زگناهم ولی جایم دهید

                          تشنه ی ظهورم؛... شاید آبم دهید

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 12:51 توسط عرشيان |


سلام

الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست.

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است. ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است، به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل خط شروع شد. خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 12:49 توسط عرشيان |


ام البنین مادر عباس بن علی علیه السلام بود. نام اصلی اش فاطمه و دختر «حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر» بود.
روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که از حسب و نسب اعراب آگاهی داشت، گفت:« برای من همسری را انتخاب کن که فرزندانی شجاع و دلیر بزاید.»
عقیل ام البنین را انتخاب کرد و به امام علی علیه السلام گفت:« با این بانو که از قبیله بنی کلاب است ازدواج کن زیرا که در میان اعراب شجاع تر از پدران او سراغ ندارم.»
و امیرالمؤمنین علیه السلام او را به همسری برگزید.
فرزندان او عباس علیه السلام و عبدالله و جعفر و عثمان بودند که هر چهار تن در کربلا به شهادت رسیدند.

ایمان عمیق این بانو را از این جا روشن می‌شود که وقتی بشیر به مدینه آمد و خبر شهادت هر چهار فرزندش را به او داد، ام البنین از او سئوال کرد:« فرزندان من و هر کس زیر این آسمان آبی است، فدای حسین باد! مرا از حسین خبر بده.»

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 12:41 توسط عرشيان |


داستان عشاق در زمان ملاصدرا
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.

در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.

از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند.

لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.

در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:

اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی

در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد.

او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:

چرا این گونه گریه می کنی؟

ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.

گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 12:38 توسط عرشيان |


فرشته يك كودك

 

 كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا مرا به زمين مي فرستي، اما من به اين كوچكي و ناتواني، چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم.. خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم، يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.

اما كودك كه همچنان مردد بود، ادامه داد:

اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد: «فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود».

كودك ادامه داد: (من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند درحالي كه زبان آنها را نمي دانم؟) خداوند او را نوازش كرد و گفت : «فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»

كودك با ناراحتي گفت اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم؛ چه كنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت «فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داده و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني..»

 كودك سرش را برگرداند و پرسيد: «شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند؛ پس چه كسي از من محافظت خواهدكرد؟»

فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود.»

خداوند لبخند زد و گفت: «فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگر چه، من هميشه در كنار توهستم.»

در آن هنگام بهشت آرام بود اما؛ صدايهايي از زمين بگوش مي رسيد. كودك مي دانست كه به زودي بايد سفر خود را آغاز كند، پس آنگاه سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد:
«خدايا! اگر بايستي هم اكنون حالا به دنيا بروم، لااقل نام فرشته ام را به من بگو.»

خداوند او را نوازش كرد و پاسخ داد: « نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي  مي تواني او را «مادر» صدا كني.»

 

فاطمه (س) فرمود:«ملازم خدمت او (مادر) باش كه بهشت زير گامهاي مادر است

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 12:34 توسط عرشيان |


در محضر قاضی
 
 
 
شاكی شكايت خود را به خليفه مقتدر وقت ، عمر بن الخطاب ، تسليم كرد.  طرفين دعوا بايد حاضر شوند و دعوا طرح شود . كسی كه از او شكايت شده‏ بود ، اميرالمؤمنين علی بن ابيطالب (ع) بود . عمر هر دو طرف را خواست‏ و خودش در مسند قضا نشست . طبق دستور اسلامی ، دو طرف دعوا بايد پهلوی‏ يكديگر بنشينند و اصل تساوی در مقابل دادگاه محفوظ بماند . خليفه مدعی را به نام خواند ، و امر كرد در نقطه معينی روبروی قاضی بايستد . بعد روكرد به علی و گفت : " يا اباالحسن پهلوی مدعی خودت قرار بگيرد " .
به‏ شنيدن اين جمله ، چهره علی درهم و آثار ناراحتی در قيافه‏اش پيدا شد . خليفه گفت : " يا علی ، ميل نداری پهلوی طرف مخاصمه خويش بايستی ؟ " علی : " ناراحتی من از اين نبود كه بايد پهلوی طرف دعوای خود بايستم‏ ، بر عكس ، ناراحتی من از اين بود كه توكاملا عدالت را مراعات نكردی ، زيرا مرا با احترام نام بردی و به كنيه خطاب كردی و گفتی " ياابا الحسن‏ " ، اما طرف مرا به همان نام عادی خواندی . علت تأثر و ناراحتی من ‏ اين بود".

جستجوی مرگ!
 
 
 
مرگ به در خانه که رسيد در زد و صبح به خير گفت :
 
" صبح به خير. من دنبال خانم سر کوويچ می گردم. "
 
مرد صاحبخانه او را نشناخت.
 
- اشتباه آمديد. پلاک ۵۹ منزل خانم سرکوويچ است.
 
مرگ نگاهی به پلاک خانه کرد. ۹۵ بود.
 
مرد در را بست.
 
مرگ راه افتاد. در جلوی خانه ای که پلاکش 59 بود ايستاد و در زد. چند بار.
 
رهگذری دستی بر شانه مرگ گذاشت و گفت:
 
 نيستند. از اين جا يک ساعت پيش اسباب کشی کردند.
 
او هم مرگ را نشناخت. چون مرگ دستانش را در جيب و مو هايش زير پالتو پنهان بود.
 
رهگذر رفت و مرگ يادش آمد که در جاده بايد با خانم سرکوويچ ملاقات کند.
 
قدمهايش را تند تر کرد. امروز سرش شلوغ بود. بايد به چند مورد رسيدگی می کرد.

اهميت نماز


وزي در خانة امام زين العابدين (ع)  آتش سوزي و حريقي اتفاق افتاد، آن حضرت چنان سرگرم نماز بود كه متوجه نشد، وقتي كه از نماز فارغ شد به اطلاع آن حضرت رساندند؛ فرمود: �ياد آتش بزرگ (دوزخ) مرا از (توجه به) اين آتش باز داشته بود.� 

 -كسي كه نمازش را ضايع كند اعمال ديگرش را بيشتر ضايع خواهد كرد. امام علي (ع)
 -حجت‌الاسلام انصاري مي گويد: امام خميني (ره) در يكي از روزهاي آخر عمرشان مي خواستند بخوابند به من گفتند: اگر خوابيدم، اول وقت نماز بيدارم كن. گفتم: چشم. ديدم اول وقت شد و امام خوابيده‌اند و حيفم آمد كه صدايشان بزنم، عمل جراحي، سرم به دست... گفتم صدايشان نزنم.
چند دقيقه اي از اذان گذشت و امام چشمهايشان را باز كردند و گفتند: وقت نماز شده است؟ گفتم بله. امام فرمودند: چرا صدايم نزدي؟ گفتم: 10 دقيقه بيشتر از وقت نگذشته است. فرمودند: مگر به شما نگفتم.
ايشان سپس فرزندشان را صدا زدند كه: احمد بيا، و فرمودند: ناراحتم، از اوّل عمرم تا حال،‌نمازم را اوّل وقت خوانده‌ام، چرا الآن كه پايم لب گور است ده دقيقه تأخير افتاد؟! 
 - امام صادق (ع)  فرمود: مردي خدمت رسول خدا (ص)  شرفياب شد و عرض كرد: مرا نصيحت فرماييد. حضرت فرمود: نماز را از روي عمد ترك نكن، زيرا كسي كه نماز را عمداً ترك كند ملت اسلام از او بيزار است.
 - در روايت آمــده است كه: روز قيامت خداي متعال به آتش دوزخ مي فرمايد: اي آتش! هر چه را مي خواهي بسوزان، اما به موضع سجده نزديك مشو. 
 - در قرآن كريم آمده است كه: اگر حضرت يونس (ع) از تسبيح كنندگان نبود، تا روز قيامت در شكم ماهي مي ماند. �فلو لا أنه كان من المسبحين للبث في بطنه الي يوم يبعثون.� در تفسير مجمع البيان از قول �قتاده� آمده است: منظور از تسبيح يونس (ع) اين است كه او از نمازگزاران بود و خداوند هنگام غم و مصيبت، او را نجات داد. 
 **    از رسول خدا (ص) روايت شده است كه: خداي متعال فرمود: �من سه چيز را براي نمازگزار پذيرفته ام:
الف: تا زماني كه در حال نماز است رحمتم را بر او نازل كنم.
ب: فرشتگان با بالهاي خود او را زير پوشش و حمايت قرار دهند.
ج: خودم با او مناجات كنم. آن گاه كه او گفت: ياربِّ ؛ من مي‌گويم: لبيك �
**   هر چيزي را زينتي است و زينت اسلام نمازهاي پنج گانه است.
**   از امام صادق پرسيدند: گريستن در نماز-از بيم عذاب الهي- چگونه است؟ فرمود: به خدا سوگند كه نور چشم است؛ و اگر براي شما چنين حالي پيش آمد مرا هم به ياد آوريد (و دعا كنيد).
**   رسول خدا (ص) فرمود: هيچ نمازي وقتش نمي‌ رسد مگر آنكه فرشته اي نداي عمومي سر مي دهد كه: �اي مردم! بپاخيزيد و آتش هايي را كه با دستهاي خود بر پشت خويش برافروخته‌ايد، با نماز خود خاموش كنيد.�
**   آخرين وصيت انبياء دربارة نماز بوده است. امام صادق (ع


+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 17:39 توسط عرشيان |


X

اللهم عجل لولیک الفرج
با یاد و نام قاصدکهای سوخته و پر پر شده کربلا


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دنبال خدایی ؟ بیا تو
به شلمچه خوش آمدید
سیر عرفان عینی در شناخت ولایت امام عصر
آموزش خلبانی و همه در مورد پرواز
رازو رمز
درک کامل از دین {مكاشفات}
دکتر حسن محبتی
گلچین اذکار نافعه
وخدا مهربان است
معجزه قرآن و ادعیه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


آرشیو موضوعی

مطالب مذهبی-يه موقعي اجتماعي يه ذره هم سياسي

نویسندگان

عرشيان
عرشيان
عرشيان


پیوندها

عرشیان یاس سوخته
گروه مشاورين املاك ايران زمين
شهر من مرزن آباد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS