|
اگر روسیاهم اگر رو سفیدم تو هستی پناهم تو هستی امیدم همه از گنه شرمسارند، اما من از کثرت توبه خجلت کشیدم تو آغوش خود را به رویم گشودی، ولی من به دنبال شیطان دویدم تو از من به جز جرم و عصیان ندیدی ،من از تو به جز عفو و رحمت ندیدم تو نزدیک بودی و من دور از تو، تو پیوند کردی من ازتو بریدم نه رنگی به رویم نه عطری به مویم، همه گرد گل بودم و خار چیدم تو بیدار و من خفته در خواب غفلت،تو هشدار دادی و من آرمیدم تو از مهر، ناز مرا میکشیدی ؛من از جهل قهر تورا میخریدم بیا بر گناهم بکش خط غفران، کرم کن که بر آخر خط رسیدم تو بر عیب ها پرده پوشی دریغا! که من پرده ی خویش را هم دریدم به نام نامی شعرم که آسمان دلم شد به نام آنکه وجودش، بهای آب و گلم شد به یاد چشمه ی خشکم که در هوای تو تر شد و بال بچه کبوتر که درجوار تو پر شد به یاد او که ضریحش کلیدهر چه بهانه که می کند گل اشکم به روی گونه روانه تمام زندگی من تمام بودو نبودم شبیه یک غزل ناب تمام تارم و پودم و تو بسان غریقی در این تلاطم فریاد به یاد رب، که به ایران ،حریم کوی تو را داد به یاد حضرت عشقی که ضامن غزلم شد و هشتمین گل دنیا که شاه بی بدلم شد منم که پای ضریحت مثال ژاله چکیدم در آستان حضورت شمیم لاله شنیدم از آستانه ی این دل هزارناله رها شد و در مقابل قلبم حقیرفاصله ها شد تو را قسم به حریمت ، تورا قسم به کبوتر شفاعت دل من کن ، روم به خانه سبک تر نورتو در همه جا هست و رخت پنهانیست میچکد خون دل از زخم قدیمی فراغ ظاهرا باز هوای جگرم بارانیست این همه اشک چرا چشم مرا پاک نکرد؟ چه کسی گفته طهارت به همین آسانیست؟ اصلا انگار که نباید تورا دید ولی جمعه ها وقت ملاقات من زندانیست هرکه در ماه خدا لایق دیدارت شد اثرات سحرو بندگی شعبانیست آخرو عاقبتم باتو به خیر است، به خیر حرفم از اول راه و هوس شیطانیست اولین بار مرا در عرفاتت بپذیر مهزیار تو شدن کار دل روحانیست من به دنبال همان خیمه ی سبزت هستم جان عباس(علیه السلام) نگویی که برایم جانیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 16:0 توسط عرشيان |
شفاى لال يكى از خدام حضرت رضا(عليه السلام) مى گويد: «براى كشيدن دندان، پيش دكتر رفتم. دكتر گفت: غده اى كنار زبان شما است كه بايد عمل شود. من موافقت كردم، امّا پس از عمل، لال شدم و قادر به حرف زدن نبودم. همه چيز را روى كاغذ مى نوشتم و با ديگران به اين وسيله ارتباط برقرار مى كردم. هر چه به دكتر مراجعه كردم، فايده اى نبخشيد. دكترها گفتند: رگ گويايى شما صدمه ديده است. ناراحتى و بيمارى به من فشار آورد. براى معالجه به تهران رفتم. روزى در تهران به حضور آقاى علوى رسيدم كه فرمود: راهنمايى من به تو اين است كه چهل شب چهارشنبه به مسجد جمكران برويد. چون اگر شفايى باشد در آن جا است. تصميم جدى گرفتم. هر هفته از مشهد بليط هواپيما تهيه مى كردم و شبهاى سه شنبه به تهران مى رفتم و شب چهارشنبه به مسجد جمكران مشرّف مى شدم. در هفته سى وهشتم، بعد از خواندن نماز سر بر مهر گذاشتم و صلوات مى فرستادم. ناگهان حالتى به من دست داد كه ديدم همه جا روشن و نورانى شد و آقايى وارد شد كه عده زيادى دنبال ايشان بودند و مى گفتند كه اين آقا، حضرت حجة بن الحسن(عليه السلام) است. آقا نزديك من آمد و فرمود: سلام كن! به زبانم اشاره كردم كه لال هستم، وگرنه بى ادب نيستم كه سلام نكنم. حضرت، بار دوم فرمود: سلام كن! بلافاصله زبانم باز شد و سلام كردم. در اين هنگام پرده ها كنار رفت و خود را در حال سجده و در حال صلوات فرستادن ديدم. اين جريان را افرادى كه قبلا سلامتى مرا ديده و بعد لال شدن مرا نيز مشاهده كرده بودند و حالا نيز سلامتى مرا مى بينند، نزد حضرت آية اللّه العظمى گلپايگانى(رحمه الله)شهادت داده اند». من ناراحت در گوشه اى ايستاده و با خود مى انديشيدم كه نمى توانم به آقا سلام كنم. اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
انا لله و انا الیه راجعون اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ![]() سلام یا صاحب العصر و الزمان یا اباصالح المهدی ادرکنی ادرکنی ادرکنی
سلام بر عرشیان... سلام به همه رفقا
سلام آقا چند روز پیش که کلی برات درد دل کردم ولی نشد که اینجا قرار بگیره کلی در به درمون کردی ... حالا بفهمم که از بدیم بود که نباید اینجا می اومدم یا اینکه شاید مثل بعضی وقتا حرفامو خریدی !!! نمی دونم چی بگم ... ولی آقا خیلی قشنگ شد دیدی اینهمه دلسوخته اومدن اینجا با تو دردل کردن ... انگاری قسمت رفقا بود که کلی برات درد دل کنند حتما تو خواستی که اینا اومدن اینجا عقده دل باز کردن ! رفقا قدر آقا رو خوب بدونید خیلی دوستتون داره ! وقتی که الان دارم این نوای بی قرارو گوش میکنم دلم پر کشید تو حیاط مسجد مثل سال گذشته همین فصل خیلی خوب یادمه همین نوا در فضای مسجد پخش می شد و آدمو بیچاره میکرد ! یادمه اون موقع هم دردلاتون رو اونجا تو همون حال هوا برا آقا می خوندم ... یادش به خیردر اون فضا مناجات شعبانیه چه صفایی داشت ... راستی خوش به حال اونایی که هنوز مناجات شعبانیشون ترک نشده و کلی ضجه میزنند تا ماه شعبان برسه ! آره یادش به خیر !!! رفقا ما که همیشه جا مونده ایم ولی میخوام با شما همراه بشم تا از حالا شروع کنم از خدا بخوام توفیق بده که مناجات شعبانیه رو مثل سال گذشته که تو جمکران می خوندیم دوباره شروع کنیم و پنج شنبه ها به یاد مسجد جمکران و در هوای حریم خیمه آقا امام زمان ارواحنا فداه بخونیم ... ولی خوش به حال اونایی که هر شب مناجات شعبانیه می خونند و با خدای خودشون حساب و کتابی عرشی دارن ... آه .... الان هم مطمئنم شما هم دلتون پرکشید در حریم خیمه آقا چون اینجا هم دیگه برا خودش شده گوشه ای از جمکران ... خب دیگه اگه آقا اجازه بده می خوام عقده دل باز کنم .... يه پنج شنبه ديگه شد بازم هواي کربلا زد به دلمون مرغ دل خواست پر بکشه بالش خورد شيشه اشک دلمونو شکست بازم يه شب جمعه ديگه شد با باري از غصه هاي دل رفت به سوی گنبد قشنگ با صفای ارباب ... کربلا .... داغون در به در کوچه هاي تنهاي شد مثل غریبی کوچه های کوفه ... دل پر کشيد رفت تو آسمون بيابون دل خسته ام ... باز اين دلو ديونه خودش کرد که يه جمعه ديگه شروع شده و يک انتظار عجيب ديگه ... خستهو خسته تر از روزهاي ديگه به اميد لحظه اي که صداش عالم گير شه فرياد همراه با بغضش بگه که منم مهدي منتظر ! يا سيدي بيچارمون کردي از اينکه تو درد حاليمون کردي که پابندت شديم ، ولی نون و نمکت رو خورديم... نمکدون رو با دل صاحبش شکونديم.... آقا دلم از خستگي درد ، زخمهایی که از شدت گذر زمان رو تن جا مونده ناله و ضجه ميزن... آقا تو که با همه خوب مي سازي چه با خوبا که دلت رو آروم ميکنند چه با بدا که دلتو به درد ميارن ! آقا پس فرقش چي شد ؟ تو که با همه مي سازي مي سوزي ! آقا شد که يه بار به ما بفهموني که دردت از چيه ! شد که یه جمعه بیاد حسرت لحظه های غروب تو دلمون نشینه ... آره آقا شما میگی باید خواست ... حالا کی ما به خواهیم خدا می دونه ... آقا همین درد داره دیگه حالا هی میخواهیم از تن جداشیم ...جدا نمیشه خب درد دیگه از این بدتر نمیشه که دردش از درد مردن هم بدتر.... حالا بیایم بمیریم اجل سر برسه این روح از تن جدا کنه تا ببینیمت !!! حالا اگه اجازه بدن ببینیم ! آقا از تن جدا نمیشه ... هرچی این روزا و اعمال بدم شلاق میشن به تنم می زنند جدا نمیشه که نمیشه ! آقا دلت میاد بیشتر از این درد رو تحمل کنیم ... آقااااااااااااااا آقا يه لحظه صبر میکنی یه چیزی بگم! بزار اين عقده دلمو باز کنم ؛ قبل اينکه دلمو از حرفاي دل پردردت آتيش بزني ! آقا بيني و بين الله ما تو رو برا خودمون نمي خوايم که ! شما رو برا پيامبري که يه حديث گفت که تا آخر دنيا يه روز باشه به امر خدا طولاني ميشه تا تو بيايي و ... که آتيش زد به دلمون که شايد ما لياقت ديدن و کنار رکاب بودن رونداشته باشيم آقا این جمعه هم رفتی سر خاک مادر !؟! خدایا شکرت که يه بار ديگه اجازه دادي اينجا بنويسم که به نوعي شکرت کنم که يادمون دادي با زبون بي زبوني شکرت کنيم که تو الله و الرحم الراحميني !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 15:54 توسط عرشيان |
ابوذر میگوید: روزی در مسجد مشغول نماز بودیم؛ نیازمندی وارد شد و دست گدایی دراز کرد ولی کسی او را کمک نکرد. آن شخص دل شکسته شد و دستان خود را بالا برد و گفت: خدایا تو شاهد باش در مسجد رسولت تقاضای کمک کردم؛ ولی کسی جوابم را نداد. علی(ع)، که در این هنگام در رکوع نماز بود، انگشتر خود را بیرون آورد و به او داد. پیامبر(ص) در بین نماز متوجه ماجرا شد؛ نماز را تمام کرد و دست به دعا برداشت: خداوندا علی را وزیر من گردان تا پشتم به او محکم گردد و یار من باشد. هنوز دعای حضرت تمام نشده بود که این آیه نازل شد: همانا سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و رسول او و آن مؤمنانی که نماز را بپای میدارند و در حال رکوع صدقه میدهند. عدهای از دانشمندان مسیحی اهل نجران حق را پذیرا نبودند. خداوند به رسول(ص) خود امر فرمود: با آنها مباهله کن و بگو: ما فرزندان و زنان و نفوس خود را دعوت میکنیم شما هم چنین کنید و فرزندان و زنها و جانهایتان را بخوانید تا با هم مباهله کنیم و هر گروهی بر دیگری نفرین بفرستد تا خدا دروغگویان را نفرین و عذاب کند. روز بعد مسیحیان نجران دیدند پیامبر(ص) با حسن و حسین و زهرا و علی(ع)، با پای پیاده به وعدهگاه میآیند. بزرگ آنها این صحنه را که دید به افراد خود دستور داد برگردند و گفت: این افرادی را که من میبینم اگر دست به دعا بردارند و بخواهند خداوند کوهها را آب کند، همان میشود لذا با پیامبر(ص) قرارداد بستند و محل را ترک کردند. مفسران علی(ع) را مصداق انفسنا (= جان هایمان) در آیه شریفه مباهله میدانند. روزی ابن عباس از کوچههای مدینه میگذشت که معاویة بن ابی سفیان با او برخورد کرد. معاویه رو به ابن عباس کرد و گفت: ما گفتن فضایل علی را ممنوع کردهایم. ابن عباس گفت یعنی از قرآن خواندن هم ما را باز میداری؟ در حالی که آیاتی از قرآن به فضایل علی(ع) اشاره دارد. معاویه گفت: قرآن را بخوان ولی تفسیر آن را بازگو مکن. در جنگ احد هنگامی که کار جنگ به جاهای دشوار رسید و سپاه دشمن مسلمانان را دور زدند، حدود پنجاه نفر از مشرکان پیامبر را محاصره و قصد جان آن حضرت کردند تنها حضرت علی(ع) بودند که با وجود زخمهای زیادی که داشتند؛ از نبیّ اکرم(ص) دفاع میکردند. در این هنگام امین وحی نازل شد و ایثار علی(ع) را ستود. رسول خدا هم او را تصدیق کردند و فرمودند: «علیٌّ مِنّی وَ اَنَا مِنْ عَلیّ»؛ علی از من است و من از علی هستم. سپس ندائی در میدان نبرد شنیده شد که میگفت: «لا فَتی اِلاّ عَلیٌّ وَ لاسَیف اِلاّ ذُوالفَقار»؛ جوانمردی چون علی و شمشیری مانند ذوالفقار وجود ندارد. احمدِ حنبل در «مُسنَد» خود مینویسد: پس از ساختن مسجد النّبی یاران پیامبر(ص) هر کدام اطراف مسجد برای خود خانهای ساخته بودند که درِ آن به مسجد باز میشد. روزی پیامبر(ص) دستور فرمودند، همه این درها را ببندند، مگر درِ خانه علی بن ابیطالب. این مطلب بر اصحاب گران آمد. از این رو پیامبر بر منبر رفتند و در پاسخ به اعتراضات فرمودند: من از طرف خداوند مأمورم تمام درهایی را که به مسجد گشوده شده، ببندم، جز درِ خانه علی و در این مسئله پیرو فرمان خدا هستم. در زمان پیامبر عدّهای بودند که رسالت حضرت را انکار میکردند. از سوی خدا این آیه نازل شد: «ای پیامبر به این کافران بگو: کافی است خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند. ابو سعید خِدْری میگوید: از پیامبر(ص) درباره اینکه چه کسی علم کتاب نزد اوست، سؤال کردم و گفتم در این آیه منظور از کسی که علم کتاب نزد اوست، کیست؟ حضرت فرمود او برادرم، علی بن ابیطالب است. ابن عباس گوید از رسول خدا(ص) سؤال کردم منظور از سابقون در آیه شریفه «السابقون السابقون اولئک المقربون» چه کسی میباشد؟ حضرت فرمودند: جبرئیل به من چنین گفته است که آنها علی و پیروان راستین او هستند که پیشگامان به سوی بهشت و مقربان درگاه خدایند. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 15:35 توسط عرشيان |
ای خدای من ای سید ومولای من ای کسیکه زمام اختیارم به دست اوست ای واقف از حال زار وناتوانم ای آگه از بینوائی ووضع پریشانم ای رب من ....از تو درخواست می کنم به حق حقیقتت و به ذات مقدست وبزرگترین صفات واسماء مبارکت که اوقات مرادرشب وروز به ید خود معمور گردانی و پیوسته به خدمت بندگیت بگذرانی واعمالم را مقبول حضرتت فرمائی تا کردار وگفتارم همه یک جهت و خالص برای تو باشد واحوالم تا ابد به خدمت وطاعتت مصروف گردد ای سید من ای کسیکه تمام اعتماد وتوکلم بر اوست وشکایت از احوال پریشانم به حضرت اوست ای رب من ...لطفی کن . اي معنا بخش هستي..... من چيزي جز گناه ندارم.... اما با اين همه گناه باز تو را دارم من میدانم که جایگاهم کجاست..... اما فقط و فقط چشم به بخشش و بزرگواری تو دوخته ام زیرا مولا علی(ع) میفرماید: بزرگترین گناه نا امیدی است. ..... فقط اینم تریپ خاکی بهت بگم خدایی فقط شکرت که تو خدایی نه کس دیگه......هیچی دیگه دمت گرم اللهم عجل لولیک الفرج.....یه کمی واسمون انتظار یاد بده. فدات بگردم من..... + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 10:58 توسط عرشيان |
اي خداي تنهايان و بي کسان وبي مونسان اي مخاطب اشناي دردهاي نگفتني اگر بنا است بسوزيم طاقتمان ده واگر بنا است بسازيم قدرتمانده اي محبوب جاوداني! اگر نبود غطر حضور تو در تعفن اين لاشه هاي مردار چگونه تاب مي اورديم واگر نبود گرماي دستهاي تو در اين سرماي بي کسي چگونه سر ميکرديم؟ + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 10:53 توسط عرشيان |
تک نگاه مهربان ؛ الا ای جلوه دهنده ی هستی ای آشنای غریب و ای غریب آشنا الا ای روح هستی و شوق مستی من ها ای دریابنده ی دریای مهــــر و عشق من یا صاحب الزمان یا امیر عاشقان ؛ راهنمای غریبان ؛ غریبستان !! ای راز نهفته در دامان هستی عطرآگین می شوند گلها با یاد تو شادمان می شوند غریبان در آشناترین مکان ! قلب ها می تپد بخاطر تو ! شاعران شعر می سرایند فقط از برای تو ! تو خود کلام را در دهان مهــــــــــرویان پاک عالم می گذاری ! تو خود عاشقی و عشق را در وجودمان می پروانی ! بیا و روشن کن حقیقت قلب را... بیا و روشن کن حقیقت نهفته در لطافت روح از عشق را... بیا که تویی همه عشق مستی و هستی من ؛ تمام نور و عطر و روح و یاد و ناز و لطافت نثر من !! کم کم غروب جمعه از راه میرسد و باز دستهای رو به آسمان... باز عاشقی های بی کران ؛ بی حد و مرزترین نثرها و شعرهایی که فقط بیاد تو سروده می شود و در کنج دلها می ماند !! گنج ماندگار جهــان ! بیا یا مهدی صاحب زمان ! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 12:48 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 18:3 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 17:36 توسط عرشيان |
از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد فرمود : گرفتن عادت ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی از خدا خواستم به فرزندانم همه چيز عطا کند فرمود : روح او همه چيز است و جسمش خاکی است وگذرا ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند فرمود : صبر زاييده دردورنج است صبربخشيده نمی شود ، آموخته می شود از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند فرمود : من به تو برکت می دهم ، خوشبختی برعهده خودت است ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کن فرمود : درد ورنج ، تو را به من نزديک تر می کند از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند فرمود : تو خود بايداز درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ وبرگ هایت را هرس کنم تا پر بارتر شوی از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می شوند ، از زندگی لذت ببرم ، به من بدهد فرمود : من به تو زندگی مي دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری از خدا خواستم کمکم کند ،همه را دوست بدارم ، به همان اندازه که ديگران مرادوست دارند فرمودند : بالاخره آنچه را که بايد ، از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک باشی اما برای من يک نفرشايد يک دنيا باشی + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 16:47 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 16:45 توسط عرشيان |
خطبه بدون نقطه از حضرت علی بن ابیطالب(ع) قال علیه السلام:الحمدالله الملک المحمود؛والمالک الودود مصور کل مولود؛مال کل مطرود ساطح المهاد وموطد الاوطاد ومرسل الامطار عالم الاسرار ومدرکها ومدمر الاملاک ومهلکها ومکورالدهورومکررها وموردالامورومصدرها عم سماحه وکمل رکامه وهمل وطاوع السؤال والأمل اوسع الرمل وأرمل أحمد حمداً ممدوداً وأوحده کما وحد الاواه وهو الله لا اله للامم سواه ولاصادع لماعد له وسواه؛أرسل محمداً علماًللاسلام؛واماماًللحکام؛ومسدداًللرعاء ومعطل أحکام ود وسواع أعلم وعلم؛و حکم وأحکم؛أصل الاصول ومهد وأکد الموعود وأوعد أوصل الله له الاکرام؛وأودع روحه السلام ورحم آله وأهله الکرام؛ما لمع رائل وملع دال وطلع هلال؛وسمع اهلال اعملوا رعاکم الله أصلح الأعمال؛واسلکوا مسالک الحلال و اطرحوا الحرام ودعوه؛واسمعوا أمرالله وعوه وصلوا الأرحام وراعوها وعاصوا الأ هواء واردعوها وصاهروا أهل الصلاح و الورع وصارموا رهط اللهو والطمع؛ومصاهرکم أطهر الأحرار مولداً؛أسرارهم سؤدداً وأحلاهم مورداً وهاهوأمکم وحل حرمکم؛مملکا عرسکم المکرمه وما هو لها کما مهر؛رسول الله أم سلمه وهو أکرم صهر أودع الأولاد؛وملک ما أراد؛وماسها مملکه ولاوهم ولا وکس ملاحمه ولا وصم أسأل الله لکم احماد وصاله .دوام اسعاده؛وألهم کلااصلاح حاله والا عداد لمآله ومعاده وله الحمد السرمد والمدح لرسوله أحمد(ص) + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 13:36 توسط عرشيان |
انسان سالم و متعادل از دیدگاه اسلام، کسى است که به مقتضاى فطرت حرکت کند و از تندروى و کندروى یا افراط و تفریط دور باشد. + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 12:15 توسط عرشيان |
قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق مییابد. آیا قرآن در مورد چگونه زیستن است و چگونگی رفتار را با خداوند و انسانهایی دیگر به خوبی تبیین نموده است. + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 12:0 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 11:55 توسط عرشيان |
با مراجعة به تفاسیر درباره فضیلت سورة یاسین آمد است: هر کس سوره یاسین را بخواند و خدا را به وسیله آن اراده کند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرد و در برابر این قرائت، اجر کسی که دوازده مرتبه قرآن را خوانده باشد، به او اعطا می شود، و چه بسا اگر مریضی نزد او سوره یاسین قرائت شود، به عدد هر حرفی از این سوره، ده ملک از ملائکه الهی جلوی روی او صف می کشند و برای او از درگاه خدا استغفار می کنند و هنگام قبض روح او حاضر می شوند و او را تشییع جنازه می کنند و بر بدن او نماز میّت اقامه می کنند و هنگام دفن او حاضر می شوند. چه بسا مریضی در حالی که در سکرات موت باشد و این سوره را قرائت کند یا این که این سوره نزد وی قرائت شود، رضوان خازن بهشت با شربتی از بهشت نزد وی می آید و به او از آن شربت می نوشاند و با نوشیدن این شراب بهشتی می میرد، در حالی که سیراب هست و سیراب برانگیخته می شود.[1] نیز در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که سوره یس، خواننده آن را خیر دنیا و آخرت عنایت می فرماید و از او بلاهای دنیا و ترس های آخرت را دفع می کند و از صاحبش هر شرّی را دفع می کند... .[2] + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 11:53 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 11:52 توسط عرشيان |
1ـ ناسخ ج 1/ 235- 233 هیئت محبان المهدی(عجل الله فرجه) + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 11:34 توسط عرشيان |
در مدینه کوچه ای محراب شد جایگاه سجده مهتاب شد اشک ها خوناب شد بر روی خاک قلب ها زین ماجرا شد چاک چاک کوچه دیده دستهای بسته را کوچه دیده پهلوی بشکسته را کوچه دیده در میان اشک ناب بسته شد با ریسمانی آفتاب کوچه دیده بر زمین افلاک شد چادری در بی کسی پُر خاک شد کوچه دیده هیزمی در پشتِ در در میان شعله ها قتل پسر کوچه دیده دشمن پست و پلید مرتضی را سوی مسجد می کشید کوچه دیده در پی اجر رسول کوثرش روی زمین کرده نزول کوچه دیده یار ؛ افتاد از نفس یاری ساقی نکرده هیچ کس کوچه دیده این همه اندوه را بار ِ یک ماتم به وزن کوه را کوچه رد خون به روی خاک دید فاطمه دنبال حیدر می دوید دل اسیر ناله های کوچه هاست قاتل حیدر عزای کوچه هاست + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 9:8 توسط عرشيان |
نگو چه کرده ام، آقا چرا نمی آید وجود اگر «وجود» باشد و دل اگر «دل» باشد، آیینه تمام نمای تو می شود و تنها خاطر نازنین «تو» را در خویش می پروراند. نَفَس هر لحظه اش، یاد تو می شود و آرامشش، مهر تو... هر چه باشد این «دل» ساخته و پرداخته توست... + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 9:8 توسط عرشيان |
السَلامُ عَليك يا مُولا يا صاحب العَصرِ و زَمان (عجل الله تعالي فرج الشريف) از دورا دورِ تاريخ در تنگاتنگ لحظه هاي سنگين صبر و استقامت نام تو را زمزمه مي كرديم و توان از صداي گام هاي آمنت مي گرفتيم. آمدني بودي كه دردها را تاب نمي آورديم قرنهاست كه خود را در زير گرانسنگ انتظار آزموده ايم. و هنوز ايستاده ايم و خواهيم ايستاد تا در زيباترين هنگامه ي روزگاران به لبخند شورآفرين ظهورت زخم كهنه مظلوم را مرهم گذاريم. + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 12:57 توسط عرشيان |
اماما، ای سفر کرده دیار عشق، ای که با تیغ برّان حکومت خیبر شکن قلعه های نفاق زمانه شدی؛ ای که باغ هستی ات بهار آزادی را آسایش دگر بود؛ بر بال کدامین ملک نشستی که اینچنین بی تاب و شتابان به سرای جاوید سفر کردی؟ خلوت اُنست را در کجا گستردی که اینگونه مستجاب شد؟ و اینک در سالروز هجرانت، با یادت به دل های سوگوارمان تسلی ده. + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 18:45 توسط عرشيان |
سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم بسم الله الرحمن الرحیم با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر میكنم. و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم. و از خدای رحمان و رحیم میخواهم كه عذرم را در كوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیردو از ملت امیدوارم كه عذرم را در كوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند. و با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند و بدانند كه با رفتن یك خدمتگزار درسدّ آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند، والله نگهدار این ملت و مظلومان جهان است. والسلام علیكم و علی عبادالله الصالحین و رحمةالله و بركاته روحالله الموسوی الخمینی سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران غروب خورشید امام :
حضرت امام خمینی در شامگاه 13 خرداد 1368 شمسی ساعت 22/20 به ملکوت اعلا پیوست . گرچه ضایعه فقدان آن حضرت بر امت اسلامی بسیار گران بود ، گریزی از آن نبود ، چه این که : « کل نفس ذائقه الموت » . به حق ، اگر امت (قدس سره ) در لحظات بحرانی انقلاب ، سکاندار کشتی متلاطم در دریای حوادث وطوفانهای توطئه های شرق وغرب نبودند ، امروز از انقلاب ونظام جمهوری اسلامی وبلکه اسلام ناب محمدی (ص) اثری نبود . هر چه از خرداد 68 می گذرددلهای داغدار از غم هجران آن عزیز یگانه ، اندوهناک تر وسرشک نهفته در دیده عاشقان دلباخته او بر دامن بستر دریای گهر جاری تر می گردد. اودرحوادث کردستان ، آذربایجان ، گنبد ، خوزستان ، دانشگاه ، کودتای نوژه ، حمله آمریکا به طبس ، انفجارها وشهادت عزیزین ومسئولین نظام ، محاصره اقتصادی ، انزوای سیاسی ، جنگ تحمیلی هشت ساله ، ورود اعضای پیمان ناتو در جنگ ومنطقه خلیج فارس و... ودرهها توطئه کوچک وبزرگ دیگر ، همچون بنیان مرصوص وچون کوهی استوار وایستاده وامت نیز بر او تکیه زده در بیعت با حضرتش ثابت واستوار ماندند واز همه توطئه ها ومشکلات سرفراز خارج شدند وامروز راه آن عزیز را که صراط مستقیم الهی است - در پشت سر فرزند خلفش ، رهبر معظم انقلاب اسلامی ، حضرت آیة ا... خامنه ای (مدظله العالی ) ادامه می دهند واز هیچ قدرتی هراس ندارند . نام امام خمینی به حق ، با طلابت روح وعزت نفس وشکوه شخصیت وثبات قدم وقاطعیت داشتن وانقلابی بودن واستوار ماندن مترادف است واینهمه نه تنها تمامی ابعاد وجودی عزیز نیست ، بلکه اگر منفک ومجرد از جوهر اصلی هویت ووجه غالب شخصیت او که همان (( خلق عظیم محمدی )) است در نظر گرفته شود ، به نوعی تحریف وانحراف در شناخت حقیقت حیات پر برکتش منجر خواهد شد . مگر نه این است که از میان سه عنصر اساسی مؤثر در پیشرفت یعنی علی (ع) وثروت خدیجه (س) وخلق عظیم محمد (ص) ، اگر بنا باشد یکی را به عنوان اصل واساس ومبنا ونتیجتاً امر مقدم ووجه غالب وجوهر اصلی بازیابی وبازشناسی کنیم آن یک بدون تردید همان خواهد بود که مصداق آیه کریمه « وانک لعلی خلق عظیم » است ؟ کلام آخر : خرداد همیشه بار غم بر دوش ما نهاده است وما صبوری پیشه کرده ایم . سالگرد رحلت امام ، سالگرد بیعت ومیثاق است ، با آنچه امام بر سر آن جان باخت وشهدا خود را برای سلامت ماندن آن ایثار کردند یعنی پیمان با رسول اسلام وانقلاب وراه تو ای روح خدا در زمین ومیان عاشقانت تداوم یافت وخلف صالح تو خامنه ای عزیز با صلابت ودرایت ومحبوبیت ومحور ووحدت مظهر ولایت گشت . ای مهربان پدر ، ای امام ! شفیع ما باش تا در دنیا از خط اسلام جدا نشویم ودر آخرت از صراط نلغذیم . دستمان را بگیر . بر دلهایمان بتاب ، جانمان را برویان وراهمان را بنمایان .
روح امام عزیزمان شاد وراهشان پر رهرو باد . یا حق مهدوی وسبز بمانید + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 18:44 توسط عرشيان |
خدایا آسان بودن دشواراست آسانم کن خدواندا کلام تو بودن دشوار است بارانم کن خدایا خداواندا آن نیستم که باید آنم کن + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 15:52 توسط عرشيان |
یه جمله زیبا
عشق به خدا در تک تک وجودم غوطه ور است و تقوای الهی چون نسیم بهاری مرا به آرامش رسانده است وتوکل به او حواسم را تمرکز بخشیده آیا لذتی بالاتراز این ها وجود دارد خودت قضاوت کن + نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 19:26 توسط عرشيان |
یک نیایش زیبا پروردگارا مرا به عنصر صلح آرامش خود بدل کن. ترس کجاست ؟ زمانی که من حامل عشق و دوستی انسانها هستم . نفرت کجاست ؟وقتی که من حامل بخشش و گذشت هستم . شک و تردید کجاست؟زمانی که قلب من جایگاه ایمان است. اشتباه کجاست ؟وقتی که من حامل حقیقت هستم. نومیدی کجاست؟زمانی که من دنیایی از امید هستم. تاریکی کجاست؟وقتی که من حامل زیباترین ستاره های پرنور هستم یا حق مهدوی وسبز بمانید + نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 19:19 توسط عرشيان |
اي که مي پرستمت اي معنا بخش هستي..... من چيزي جز گناه ندارم.... اما با اين همه گناه باز تو را دارم من میدانم که جایگاهم کجاست..... اما فقط و فقط چشم به بخشش و بزرگواری تو دوخته ام زیرا مولا علی(ع) میفرماید: بزرگترین گناه نا امیدی است. ..... فقط اینم تریپ خاکی بهت بگم خدایی فقط شکرت که تو خدایی نه کس دیگه......هیچی دیگه دمت گرم اللهم عجل لولیک الفرج.....یه کمی واسمون انتظار یاد بده. فدات بگردم من..... + نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 11:54 توسط عرشيان |
از بچگي هر اتفاق خوبي که ميخواستم بيافته و نمي افتاد يا هر اتفاق بدي که ميخواستم نيافته و مي افتاد..هميشه يه حرفي تو گوشم بود که ميگفتن ..لابد يه خيري در کار بوده... بعد فکر ميکردم آخه اين که مثلا من مريض بشم و فلان روز نتونم برم خونه بهترين دوستم و اون ازم دلگير بشه چه خيري درش ميتونه باشه ...بعد ميفهميدم که آره اگه اون زمان اون دوستي ادامه پيدا ميکرد ..ممکن بود تو آينده ي من چه اثر منفي داشته باشه..يا حتي قبول نشدن تو يه رشته اي که بيشتر دوست داشتم ولي الان ميفهمم اگه قبول شده بودم..سرنوشتم به کل با الان فرق داشت و بدترينش اين که شايد از داشتن دوستاي خوب دیگه ایی که پیدا کردم محروم ميشدم... پس ايمان دارم به اين که خدا منو دوست داره و اگر گاهي اوقات مسائلي بر وفق مرادم نيست..مسلما صلاح من در آن است..... غمناک نبايد بود از طعن حسود اي دل شايد که چو وابيني خير تو در اين باشد یا یه جایی خوندم وقتی خدا بهت میگه باشه چیزی رو که میخوای بهت میده - وقتی بهت میگه صبر کن چیز بهتری بهت میده و وقتی بهت میگه نه حتما داره بهترین رو واست آماده میکنه یاحق مهدوی وسبز بمانید + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 20:29 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 17:16 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 12:52 توسط عرشيان |
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزارن درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 11:15 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 11:1 توسط عرشيان |
یا حق... « بخشودگی اهل گنه در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین است » ¤ حسین(ع)را الگوی انسان کامل معرفی می کنندوعباس(ع)را الگوی مطیع این انسان کامل. ¤ حسین(ع) را مظهر عشق به الله می دانند و عباس (ع)را مظهر تبعیت از این عشق. ¤ حسین(ع) را سیدالشهداء گفته اند و عباس(ع) را ساقی سیدالشهداء. ¤ حسین(ع) امام است و عباس (ع)بنده ی امام. + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 16:3 توسط عرشيان |
. خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست!
خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست. و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد.. فی الواقع خداوند : end end بخشش.. end بی خیال شدن... end چشم پوشی و end رفاقت است.. رفیق خوب و با مرام، همه چیزش را پای رفاقتش می دهد... بایستی ما یه فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم.. اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن... و این تنها راه رسیدن به خداست که بسیار هم مهم است..!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 15:57 توسط عرشيان |
باز آی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم کین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار این موهبت رسید ز میراث فطرتم من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش در عشق دیدن تو هواخواه غربتم حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم (حافظ) .
بيا ، كه آمدنت را ز دل دعا كردم + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 15:45 توسط عرشيان |
بِسم الله الرَحمن الرّحيم اَلّلهمَّ صَلِّ عَلي الصّديقة فاطمَةَ الزّكية حَبيبةَ حَبيبكَ وَ اُمّ اَحبائِكَ و اَصفيائِكَ الّتي انتَجَبتَها و فَضَّلتَها و اَختَرتَها عَلي نِساءِ العالمين. الّلهمَّ كُن ِ الطالبَ لَهَبٍ مَن ظَلَمَها و اَستَخفَّ بِحَقّها و كُن ِ الثائِرَ الّلهمَّ بدَم ِ اولادها. الّلهمَّ و كَما جَعَلتَها اُمَّ اَئِمَةِ الهدي و حَليلَةَ تحتِ الّلواء و الكَريمَةَ عندَ المَلِكِ الاعلي فَصَلِّ عليها و عَلي اُمِّها فَلا اَن تُكرِموا بها وَجهَ ابيها محمَّدٍ صلّي الله عليه و آله و تُغِرُّ بها اَعيُنَ ذُرّيّتَها و اَبلِغهُ معنّا في هذه الساعُةِ اَفضَلَ التّحيّةِ و السَلام... + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 15:39 توسط عرشيان |
مي ترسم از خدا كه نمي ترسد از كسي، مي ترسم از كسي كه نمي ترسد از خدا يارب ندارم جـز تو کس تنهـا تـوئي فــريـادرس خود وارهانم زين قفس تـا ميـرود از مـن نفـس يــارب دلــم را بــاز کـــن با عشق خود دمساز کن روزي مــرا آزاد کـــن بـا قـدسيـان همـراز کـن + نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 9:2 توسط عرشيان |
روزها گذشت وگنجشك با خدا هيچ نگفت فرشتگان سراغش را ازخدا گرفتند وخدا هربار به فرشتگان اينگونه ميگفت : مي ايد من تنها گوشي هستم كه غصه هايش رامي شنود ويگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد وسرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست فرشتگان چشم به لبهايش دوختند گنجشك هيچ نگفت وخدا لب به سخن گشود: " با من بگو از انچه سنگيني سينه توست." گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم ارامگاه خستگي هايم بود وسرپناه بي كسي ام تو همان راهم از من گرفتي اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي از خانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ وسنگيني بغضي راه بر كلامش بست سكوتي درعرش طنين انداز شد فرشتگان همه سر به زير انداختند خدا گفت : ماري درراه لانه ات بود خواب بودي باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند انگاه تو از كمين مارپر گشودي گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود خدا گفت :وچه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد + نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 14:13 توسط عرشيان |
اگه دنبال جایی می گشتی که داد بزنی.... بدون دل خدا برات تنگ شده و می خواد صداش کنی..... + نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 14:12 توسط عرشيان |
بسم رب المهدي مهدي جان تمام زندگي ام عنايتي است که خداي مهربان در سايه ي لطف تو به من بخشيده . هوايي که تنفس مي کنم تا زنده بمانم،آبي که اگر نباشد هيچ موجودي زنده نمي ماند،تمام چيزهايي را که براي زنده بودنم به آنها احتياج دارم،همه آنها را از تو دارم مولا اما من هنوز آنقدر فهم و شعور پيدا نکرده ام که احتياجم به تو را در اين چيزها درک کنم .اما همينقدر مي دانم که اگر حال خوبي پيدا مي کنم ،اگر با ياد تو به خدا نزديک تر مي شوم،اگر قطره اشکي توي چشمام حلقه مي زند تا با اون گناهانم شسته شود،اگر مي توانم درباره تو حرف بزنم يا چيزي بنويسم،همه اينها به خاطر عنايتي است که تو به من و تمام انسانهاي مسلمان و غير مسلمان داري. آقا جون ما رو ببخش،ما رو ببخش که قدر تو رو نمي دانيم و با گناهان و خطاهايمان قلب مهربان تو را مي رنجانيم،عزيز زهرا ما که از منتظر بودن خودمان شرمنده ايم و نمي توانيم خودمان را منتظر بدانيم اما تو بگوکه آيا ما منتظريم؟............. مي شود پنجره ها باز اگر برگردي و زمين غرقه ي آواز اگر برگردي باغ باز آمدنت را به همه مي گويد،آه اي سرو سر افراز اگر برگردي باز مي گرددآخر به زمين سرسبزي،مي طپد قلب زمان باز اگر برگردي رخت مي بندد از اين آينه تاريکي ها،روشني مي شود آغاز اگر برگردي با تو اين پنجره ي ابري من خواهد ديد،آسماني پر پرواز اگر برگردي پيش چشمان تو اي آينه رواشعارم،باز هم مي کند اعجاز اگر برگردي خدايا اين ساعات انتظار چقدر سخت سپري مي شوند………….. اللهم عجل لوليک الفرج + نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 16:6 توسط عرشيان |
|
|||||||||||||||||||||||
| ||||||