تبليغاتX
قاصدکهای سوخته

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 17:35 توسط عرشيان |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 17:35 توسط عرشيان |


  

         

دل گـــــرمیه مــــن شـــــده خاطره ی حرمت ارباب

 

دلتنـــــگ تـــوام تــــوبیــــابـــازدل دیـوونم ودریاب

 

راه حـــرمت تاکــــه بسته شدآرزوهام همه شدبرآب

 

نشـــــکن دلــــمومیــــــدونم آخرمیگیری زدستم آقا

 

 مـن هـــرچی بـاشم سگ حلقه به گوش توهستم آقا

 

بــــاروی سیــــاه تــــومیــــخونه یه عمرنشستم آقا

 

عاشق می مونـم بذارهرکی می خوادبگه من دیوونم

 

آره دیــــوونم همیشــــه ذکرحسین زیرلب می خونم

 

تــــاآخـــــــرعمــــــرزیـــــــــرسایه آل عبا می مونم

          

          

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 17:18 توسط عرشيان |


ین در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزنست
درةالتاج شه دین تاجدار هل اتاست
این دل آرام ولی حق امیرالممنین
کامکارانت منی نامدار انماست
این گزین عترت حیدر امام المتقین
پادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست
پا درین مشهد به حرمت نه که فرش انورش
لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضی است
دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وای
کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست
مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتشند
آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست
می‌شود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک
سرنگون از دوش دوران رایت آل عباست
طفل مریم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخ
مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست
خاکسارانی که بر رود علی بستند آب
گو نگه دارید آبی کاتش او را در قفاست
تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرف
کمترین جای سگانش چشم آهوی خطاست
ای دل اینجا کعبه‌ی وصل است بگشا چشم جان
کز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست
زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نه‌ای
کاستین حوریان جاروب این جنت سر است
رتبه‌ی این بارگه بنگر که زیر قبه‌اش
کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست
یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان مانده‌ام
از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست
یا امیرالممنین از راندگان درگهم
وز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست
یا امام‌المتقین از عاصیان امتم
وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست
یا معزالمذنبین غرق کبایر گشته‌ام
وز تو در خواهی مرادم در حریم کبریاست
یا شفیع‌المجرمین جرمم برونست از عدد
وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست
یا امان الخائفین اینجا پناه آورده‌ام
وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست
یا اباعبدالله اینک تشنه‌ی ابر کرم
از پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست
یا ولی‌الله گدای آستانت محتشم
بر در عجز و نیاز استاده بی‌برگ و نواست
مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است
وز ره دور و درازش رو در این دولتسرا است
دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان
وز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست
از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر
جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست
چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است
گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست 

شعر: محتشم کاشانی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 17:5 توسط عرشيان |


شب عاشورا 

                                              السلام علیک یا ابا عبدالله

شیخ مفید در "ارشاد" گوید: حسین(ع) شب هنگام یاران خود را جمع کرد، بن الحسین(ع) گوید:

با آن که بیمار بودم، نزدیک رفتم تا آنچه گوید بشنوم، شنیدم پدرم به اصحاب گفت:

(بهترین ستایش را بر خدا نمایم و بر سود و زیان، او را سپاس گذارم، بار خدایا! من تو را سپاس گویم که ما خانواده را به نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و در دین دانا ساختی و به ما گوشهای شنوا و دیده بینا و دلِ روشن دادی، ما را از شکر گزاران خود بپذیر.

اما بعد، من در میان اصحاب جهان باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم و در میان خانواده ها مهربان تر و گرمتر و بهتر از اصحاب خود نمی شناسم. خدا شما همه را از طرف من جزای خیر دهد.

هلا! من یک روزی از طرف این دشمنان برای خود گمان برداریم!! من به همه شما اجازه دادم - همه شماها - آزادانه بروید و من شما را حلال کردم، پیمان و تعهدی ندارید، این شب تار شما را فرا گرفته، در امواج ظلمت آن خود را از گرداب بیرون کشید، هر کدام شما دست یکی از افراد خاندان مرا بگیرد و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خدا گشایش دهد زیرا این مردم بس مرا می خواهند و اگر مرا گرفتار کنند، از جست و جوی دیگران بگذرند.)

برادران و پسران و برادرزادگان و پسران عبدالله بن جعفر یک زبان گفتند: ما چنین کاری نکنیم، بعد از تو زنده باشیم!! خدا چنین روزی نیاورد.

عباس آغاز سخن کردو دیگران از او پیروی کردند، سپس رو به فرزندان عقیل کرد و فرمود: همان جانبازی مسلم برای شما بس است، شما بروید، من به شما اجازه دادم. گفتند:

سبحان الله!! مردم به ما چه می گویند!! می گویند: سرور و آقا و عموزادگان خود را که بهترین عموزادگانند واگذاریم و با آنها تیری از کمان رها نکرده و نیزه هی نزده و شمشیری به کار نبردیم و ندانستیم چه کردند، نه به خدا، این کار را نکنیم ولی جان و مال و خاندان را قربانت کنیم و به همراه تو نبرد کنیم تا به سرنوشت تو برسیم، زشت باد زندگی بعد از تو!

مسلم بن عوسجه از جا برخاست و گفت:

ما دست از تو بداریم و هنوز نزد خدا در ادای حقت، خویش را معذور نکرده باشیم؟!! نه به خدا، نیزه به سینه دشمن فرو کنم و تا دسته شمشیر در دست دارم بر آنها به کار برم و اگر سلاح به دستم نماند که با آنها بچنگم، سنگ به آنها بپرانم، به خدا دست از تو برنداریم تا خدا داند که ما رسول خدا را بعد از او درباره تو منظور داشتیم، به خدا اگر بدانم که کشته می شوم و زنده می شوم و سپس کشته می شوم و سوخته می شوم و خاکشترم را به باد می دهند و هفتار بارم چنان کنند که از تو جدا نشوم تا در آستانت بمیرم، چگونه فداکاری نکنم که یک کشته شدن است و تا همیشه کرامت عظیمی در پی است.

زهیر بن قین از جا برخاست و گفت:

به خدا من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزاربار خدای عزوجل با این کتشار من از تو و خاندانت دفاع کند.

در تاریخ طبری آمده که همه یارانش یک نفس قریب به این مضمون پاسخ دادند و گفتند: به خدا از تو جدا نشویم (جان ما قربانت)با گلو و چهره دو دست خود تو را نگهداری کنیم و چون ما همه کشته شدیم وظیفه خود را انجام داده باشیم.

می گویم: زبان حال همه را در این شعر سروده است:

شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل / مملوک این جنابم و محتاج این درم

گر برکنم دل از تو بردارم از تو مهر / این مهر بر که افکنم این دل کجا برم

خدا آن ها را از طرف حسین پاداش خیر دهد، و آن حضرت به منزل خود برگشت.

خدا را زان جوانان شکیبا / که در مردم ندیدم همچون آنها

کرامت این بود نی جامی ای شیر / خلیط آب و گردد بول برپا

سید گوید: به محمد بن بشر حضرمی گفتند: پسرت در مرز ری اسیر شده، گفت: او را به حساب خدا می گذارم، به جان خودم پس از اسیری او زندگانی را نمی خواهم، حسین سخن او را شنید و فرمود: خدایت رحم کند، بیعت خود را از اتو برداشتم، تو برو در تلاش آزاد کردن پسرت باش. گفت: اگر از تو جدا شوم خوراک درندگان گردم/ فرمود: پس این جامه ها را که برد یمانی است به پسرت بده تا در فریه برادرش صرف کند، پنج جامه به بهاری هزار دینار طلا به او داد.

حسین بن همدانی حضینی به سند خود از ابی حمزه ثمالی و سید بحرانی بی ذکر سند از هم او روایت کرده اند که گفت: از علی بن الحسین شنیدم می فرمود: شب روزی که پدرم شهید شد، خویشان و یارانش را جمع کرد و به آنها فرمود: ای خاندان و شیعیانم! این شب را چون شتری رهوار به حاس آرید و خود را نجات دهدی، جز شخص مرا نخواهند و اگر مرا بکشند در فکر شماها نباشند، خدا شما را رحمت کند، نجات یابید، بیعت را از شما برداشتم و پیمانی که با من بستید واگذاشتم.

برادران و کسان و یارانش یکزبان گفتند: به خدا ای آقای ما، ای اباعبدالله! تو را هر کز وانگذاریم، مردم گویند: امام و بزرگ و آقای خود را تنها گذاشتند تا کشته شد، میان خود و خدا آزمایش دهیم و عذر جوییم و تو را رها نکنیم تا قربانت شویم.

فرمود: من فردا کشته می شوم و شما همه با من کشته می شوید و احدی از شما نمی ماند

گفتند: حمد خدارا که ما را به یاری تو گرامی داشت و به کشتن با تو شرافت داد، ما نپسندیم که با تو هم درچه باشیم یابن رسول الله؟ فرمود: خدا به شما جزای خیر دهد و بر آنها دعا کرد. و صبح شد او و همه کشته شدند.

قاسم بن حسن عرض کرد: من هم در کشتگانم؟ بر او رقت کرد و فرمود: پسرجانم! مرگ نزد تو چگونه است؟ گفت: از عسل شیرین تر. فرمود: آری به خدا، عمویت قربانت، تو هم یکی از آن مردانی که با من کشته می شوی پس از آن که سخت گرفتار شوی، پسر کوچکم عبدالله هم کشته می شود. گفت: عموجان، به زنان هم می رسند تا آن کودک شیرخوار را بکشند؟ فرمود: عبدالله آنگاه کشته شود که تشنگی مرا بی تاب کند و به خیمه ها آیم و آبی یا عسلی خواهم و نیابم، گویم: آن پسر کوچکم را به من دهید تا دهانش را بمکم، او را بردارم که نزد خود آرم یک فاسقی تیری به گلوی او زند و او ناله کن دو خونش در کف من بریزد و آن را به آسمان بلند کنم و گویم: بارخدایا! شکیبایم و به حساب تو گذارم، نیزه های دشمن مرا به شتاب اندازد و آتش در خندقی که پشت خیمه ها ست شعله کشد و من در تلخ ترین ساعت عمر خود بر آنها بتازم و آنچه را خدا خواهد واقع شود. او گریست و ما گریستیم و در خیمه های گریه و شیون از ذراری رسول خدا بلند شد.

قطب راوندی از ثمالی روایت کرده است که علی بن الحسین فرمود: من آن شب که پدرم فردایش کشته شد با او بودم، به یارانش گفت: این شب را سپر خود کنید، این مردم بس مرا خواهند و اگر مرا بکشند به شما نگرایند، شما در حل و وسعتید، گفتند: به خدا هرگز چنین نباشد. فرمود: فردا شما همه کشته شوید و یکی از شما به در نرود، گفتند: حمد خدا را که به ما شرف شهادت با تو را داد.

بعد برای آنها دعا کرد و فرمود: اکنون سربردارید و نگاه کنید، آنها جای خود را در بهشت دیدند و آن حضرت منزل یکان یکان آنها را به آنها نشان می داد و هر کدام سینه و چهره ای جلوی شمشیر می دادند که زودتر به منزل خود در بهشت وارد شوند.

درکربلا چه گذشت/صفحه۲۰۴الی۲

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 16:52 توسط عرشيان |


حجه  الاسلام آقاي حاج شيخ محمد معين الغربائي، فرزند آيه الله شيخ عمادالدين و نوة مرحوم آيه الله معين الغربائي خراساني، فرمودند:

تقريبا چهل سال قبل كه هنوز ازدواج نكرده بودم، يك شب جمعه، از نجف اشرف پياده به كربلاي معلي رفتم و دعاي كميل را در حرم مطهر حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام خواندم. وسط دعا خوابم برد و دقايقي بعد سر وصدا و شيون فوق العاده مرا از خواب بيدار كرد. ديدم دختر عربي را به ضريح مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بسته‌اند و او، كه مرض جنون دارد. به مردم جسارت مي‌كند پدر و مادر و بستگانش اطراف او را گرفته بودند و براي شفاي اين دختر ديوانه به حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شده بودند.

يك نفر كه در همان جا خود را دكتر روان پزشك معرفي مي‌كرد و ايراني هم بود. به من گفت: بگو اين دختر را بياورند فندق الحرمين كه من در آنجا مي‌باشم، تا اين مريض را معاينه كنم. من گفتة دكتر ايراني را به پدر دختر تذكر دادم. پدر دختر به زبان عربي گفت: لعنت به پدر كسي كه عقيده به حضرت ابوالفضل عليه السلام ندارد! بنده خجالت كشيدم و رفتم و نشستم مشغول خواندن بقيه دعاي كميل شدم، كه دوباره در حال خواندن دعا خوابم برد. مجددا از سر و صدا بيدار شدم و اين بار ديدم كه اطراف آن دختر را گرفته‌اند و دختر مورد عنايت حضرت ابوالفضل عليه السلام قرار گرفته و حضرت دختر ديوانه را شفا داده است. مردم هم ريخته‌اند و لباسهايش را پاره پاره مي‌كنند و او از عباي پدرش براي پوشيدن خويش استفاده مي‌كند.

در آن حال، دكتر ايراني را ديدم كه دو دست بر سر مي‌زند و گريه مي‌كند و مي‌گويد: بلي، غير از ما دكترهاي ديگري نيز وجود دارد!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 10:23 توسط عرشيان |


عنايات قمر بني هاشم آقا ابالفضل العباس

بلی غیر از ما هم دکترهای دیگری وجود دارد

حجه الاسلام آقاي حاج شيخ محمد معين الغربائي، فرزند آيه الله شيخ عمادالدين و نوة مرحوم آيه الله معين الغربائي خراساني، فرمودند:

تقريبا چهل سال قبل كه هنوز ازدواج نكرده بودم، يك شب جمعه، از نجف اشرف پياده به كربلاي معلي رفتم و دعاي كميل را در حرم مطهر حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام خواندم. وسط دعا خوابم برد و دقايقي بعد سر وصدا و شيون فوق العاده مرا از خواب بيدار كرد. ديدم دختر عربي را به ضريح مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بسته‌اند و او، كه مرض جنون دارد. به مردم جسارت مي‌كند پدر و مادر و بستگانش اطراف او را گرفته بودند و براي شفاي اين دختر ديوانه به حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شده بودند.

يك نفر كه در همان جا خود را دكتر روان پزشك معرفي مي‌كرد و ايراني هم بود. به من گفت: بگو اين دختر را بياورند فندق الحرمين كه من در آنجا مي‌باشم، تا اين مريض را معاينه كنم. من گفتة دكتر ايراني را به پدر دختر تذكر دادم. پدر دختر به زبان عربي گفت: لعنت به پدر كسي كه عقيده به حضرت ابوالفضل عليه السلام ندارد! بنده خجالت كشيدم و رفتم و نشستم مشغول خواندن بقيه دعاي كميل شدم، كه دوباره در حال خواندن دعا خوابم برد. مجددا از سر و صدا بيدار شدم و اين بار ديدم كه اطراف آن دختر را گرفته‌اند و دختر مورد عنايت حضرت ابوالفضل عليه السلام قرار گرفته و حضرت دختر ديوانه را شفا داده است. مردم هم ريخته‌اند و لباسهايش را پاره پاره مي‌كنند و او از عباي پدرش براي پوشيدن خويش استفاده مي‌كند.

در آن حال، دكتر ايراني را ديدم كه دو دست بر سر مي‌زند و گريه مي‌كند و مي‌گويد: بلي، غير از ما دكترهاي ديگري نيز وجود دارد!

 

   حضرت اباالفضل عليه السلام فرمود: بگو يا صاحب الزمان!

جناب حجه الاسلام آقاي مكارمي  فرمودند:

نقل شده است در يكي از شهرهاي شيراز شخصي همراه عمويش براي ماهي‌گيري به كنار ساحل مي‌رود و در آنجا يكدفعه غرق مي‌شود. عموي وي، نگران از مرگ برادرزاده ، ناگهان مي‌بيند كه وي روي آب آمد! باري، شخص غرق شده كنار ساحل مي‌آيد و عمويش از او مي‌پرسد: چگونه نجات يافتي؟  مي‌گويد: در حال غرق شدن ، به ياد روضه‌ها افتادم، پس از آن عرض كردم: يا اباالفضل!

ديدم حضرت اباالفضل العباس عليه السلام تشريف آوردند و در گوشم فرمودند: بگو يا صاحب الزمان! من هم متوسل به حضرت امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف ) شدم و عرض كردم يا صاحب الزمان! آقا امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تشريف آوردند و مرا نجات داده كنار ساحل آوردند.

دشمن از او مي‌خواست تا تسليم گردد

مردي كه اهل خيمه را، سيراب مي‌خواست                خود را از تاب تشنگي، بيتاب مي‌خواست

آمد سراغ شط، وليكن تشنه برگشت                        مردي كه حتي خصم را، سيراب مي‌خواست

با مشك خالي، امتحان دجله مي‌كرد                        دريا تماشا كن كه از شط، آب مي‌خواست!

دشمن از او مي‌خواست تا تسليم گردد                     بيعت ز درياي شرف، مرداب مي‌خواست!

عمري چو او، در خدمت خفاش بودن                     اين را ، شب از خورشيد عالمتاب مي‌خواست!

در قحط آب، از دست خود هم دست مي‌شست         مردي كه باغ عشق را، شاداب مي‌خواست

ديشب كه شوري در دلم افكنده بودند                    طبعم به سوگ عشق، شعري ناب مي‌خواست(1

 

   در قبر گفت: السلام عليك يا اباالفضل العباس عليه السلام

جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ عبدالله مبلغي آباداني نقل كردند:

در سال 1355 شمسي، يكي از وعاظ شهر يزد، به نام شيخ ذاكري، به بندرعباس مي‌آيد و از آنجا جهت تبليغ به دهكدة سياهو، در اطراف اين شهر، عازم مي‌گردد و در روز 9 محرم الحرام در اثر سكته قلبي درمي‌گذرد. جنازة آن مرحوم را به بندرعباس منتقل مي‌كنند و در جوار يكي از امامزاده‌ها به خاك مي‌سپارند.

اينكه بقيه ماجرا را از زبان حضرت حجه الاسلام و المسلمين آقاي مبلغي بشنويد:

ايشان مي‌گويد:

من موقع تلقين خواندن، قسمت دست راست مرحوم ذاكري را تكان مي‌دادم كه ناگاه چشم خود را باز كرد و با صداي بلند، به گونه‌اي كه همه شنيدند گفت: السلام عليك يا اباالفضل العباس عليه السلام! و سپس بست.

همزمان با اين حادثه شگفت، بوي عطر خوشي به مشام من و حضار رسيد كه بر اثر آن افراد حاضر شروع به صلوات بر پيامبر و خاندان معصوم وي سلام الله عليهم اجمعين نمودند. اين بود مشاهدات اين جانب كه خود در حال تلقين ميت ، ناظر آن بودم.

آنقدر نرفتيم، كه مرداب شديم                     همرنگ سكوت، محو مهتاب شديم

هر بار نشستيم و، مروت كرديم                    از شرم لبان تشنه‌ات، آب شديم!(1)

 

رشته سبز را از بازويت بازنكن...

جناب حجه الاسلام ، خطيب فرزانه، آقاي حاج سيدحسين معتمدي كاشاني گفتند:

نعمت الله واشهري قمصري از فرزندش محسن نقل كرد كه:

اواخر خدمت سربازي، مرا به ايستگاه قطار تهران آورده بودند. حضور من در ايستگاه راه آهن مصادف با زماني بود كه اسراي عراقي و زخميها را با قطار مي‌آوردند. در آنجا يك اسير عراقي را از قطار خارج كردند كه رشتة سبزي بر بازويش بسته بود. با او مصاحبه كردند و ضمن مصاحبه از او پرسيدند: شما رشته سبزي به بازويت بسته‌اي ، آيا سيد؟ گفت: نه، و توضيح داد:

چند روز قبل از آنكه ما را به جبهه ببرند تا به دستور صدام عليه ايرانيها جنگ بكنيم، مادرم مرا به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام برد و يك رشته سبز رنگ را از يكي از خدام حرم گرفته، يك سر آن را به بازوي من بست و سر ديگرش را به ضريح مطهر حضرت ابوالفضل العباس قمر بني هاشم عليه السلام گره زد و شروع كرد به گريستن. در حين گريه حضرت را قسم داد و گفت: اين بچه‌ام را ميخواهند به جبهه ببرند، من از زخمي شدن و اسير شدن او حرفي ندارم، اما نمي‌خواهم كشته شود يا ابوالفضل، شما يك نظري بفرماييد، هر چه به سر بچه من بيايد مسئله‌اي نيست، ولي كشته نشود و دوباره به سوي من برگردد. سپس به من گفت رشته را از بازويت بازنكن كه من از حضرت عباس عليه السلام خواسته‌ام تا محفوظ مانده و به من برگردي.

وقتي كه به جبهه آمديم، با چند نفر در يك مكان به ايرانيها حمله كرديم. ايرانيها ما را محاصره كردند. وضع بسيار سختي داشتيم و از چهار طرف تير به طرف ما مي‌آمد. چند نفر از رفقاي من در اثر تيرخوردن كشته شدند، ولي من كه دستها را روي سرگذاشته و براي تسليم آماده شده بودم، به لطف خداوند متعال و نظر حضرت اباالفضل العباس عليه السلام و دعاي مادرم از كشته شدن نجات پيدا كردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 10:23 توسط عرشيان |


((الهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان))

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 9:23 توسط عرشيان |


 
                     باز هم شب جمعه امد وفراق یار غائب
 
خدايا!
مرا با نام و مقام حجت آخرين خويش، حضرت مهدي (عج) آشنا كن كه اگر از شربت شيرين و گواراي محبت آن محبوب نازنين سيرابم نسازي و چشمانم را از نور ولايتش روشن نگرداني، در امواج آبي دين آسماني ات به آرامش نخواهم رسيد و تاريك بيابان جهل و ناداني مرا حيران و سرگردان خواهد ساخت.
خدايا!
قدم هاي لرزانم را بر صراط مستقيم دين حق استوار گردان. در زمانه اي كه ابرهاي غيبت، چشمان مرا از توفيق ديدن سيماي نوراني بي نصيب ساخته است، دلم را به باران با صبر و شكيبايي مهمان كن.
خدايا!
تا هر زمان كه طلوع آن ستاره زيبا و درخشان را به تاخير انداختني قاب خاطر ما از تصوير ياد او خالي مگردان و شبنم هاي پاك ايمان و گلهاي اميد و انتظار را و نسيم شادي بخش دعايي شوق آن بهار خجسته را كه مي وزد، از باغ دلهاي ما مگير.
اللهم عجل لوليك الفرج...
 
 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 9:16 توسط عرشيان |


حسین (ع) پاره تن رسول خدا(ص)

نسب قریش ، مصعب زبیری: امّ الفضل ، همسر عباس به رسول خدا (ص) عرضه داشت : یا رسول الله ! در خواب دیدم گویا عضوی از اعضای بدن شما در خانه ام می باشد.

رسول خدا(ص) به او فرمود : خواب خوبی دیده ای ، فاطمه پسری به دنیا می آورد که تو او را با شیر پسرت قثم، شیر می دهی. پس حسین (ع) متولد شد ، و ام الفضل از او کفالت و نگهداری نمود.

        علامه حاج شیخ محمد تقی شوشتری

مدیون عشق

خسته ام منو نگاه کن آقا جون        حاجت من و روا کن آقا جون

من کیم بخوام تو را صدا کنم            تو بیا من و صدا کن آقا جون

تو که آبرو داری پیش خدا         فکری هم به حال ما کن آقا جون

تو عزیز علی و فاطمه ای            یه شبی من و دعا کن آقاجون

عشقم و صفام و مدیون توأم           تو بیا باز هم وفا کن آقا جون

تو بگو خدا من و ردم نکن                  ما رو با او آشنا کن آقا جون

رمضان ۱۴۱۳-۱۳۷۱

 

يا رب از دل هاي ما نور محبت را مگير

اين توكل اين توسل اين ارادت را مگير

هستي ما بستگي دارد به مهر اهل بيت

هر چه خواهي بگير اما ولايت را مگير

قتیل اشک

ای قتیل اشک دیده یا حسین          ای امام رنج دیده یا حسین

ای که از پیشانی نورانی ات            آیه ی قرآن چکیده یا حسین

این گدا هرجا که نامت را شنید         تا کنون با سر دویده یا حسین

چون خـدا آب و گلم را از ازل             با غم تو آفریده یا حسین

بی تو بودن مرگ با ذلٌت بود             این بود ما را عقیده یا حسین

چون تو آیی در برم در وقت مرگ      آرزویم سر رسیده یا حسین  

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 11:44 توسط عرشيان |


شهریار در خواب آیت اله مرعشی نجفی


روایتی بر سرودن شعر علی ای همای رحمت

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .

حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی فضای گردان به دعای مستمندان

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را :

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را »

زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .

چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .

مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .

ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است .

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 10:17 توسط عرشيان |


 

 

 

***************

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد

دل رميده ما را انيس و مونس شد

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 10:9 توسط عرشيان |


اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

  

اي مولا و سرور و عزيز ، با يك دل پر از اميد منتظر آمدنت هستيم .

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

دعا برای تعجیل فرج

 

یکی از وظایف مهمی که بنا به تصریح حضرت صاحب الامر (عج) بر عهده ی همه ی منتظران گذاشته شده، دعا برای تعجیل فرج است. امام عصر (عج) در توفیقی که خطاب به "اسحاق بن یعقوب" صادر شده، می فرماید:

برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما همان است.

 

امام حسن عسکری (ع) نیز دعا برای تعجیل فرج را شرط رهایی از فتنه های دوران غیبت دانسته،می فرمایند:

به خدا سوگند او غیبتی خواهد داشت که در آن تنها کسانی از هلاکت نجات می یابند که خداوند آن ها را بر قول به امامتش ثابت قدم داشته و در دعا برای تعجیل فرجش موفق کرده است.

 

دعا برای تعجیل فرج از چنان اهمیتی برخوردار است که امام صادق(ع) می فرمایند :

هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: "خداوندا ! بر محمد و خاندان او درود فرست و در فرج ایشان تعجیل کن" نمیرد تا قائم (عج) را دریابد.

 

در روایات دیگری نیز آمده است :

هر کس چنین کند خداوند شصت حاجت او را برآورده می سازد، سی حاجت از حوائج دنیا و سی حاجت از حوائج آخرت.

 

بنابراین همه ی شیعیان باید در طول شبانه روز، در اوقات نماز و در همه ایامی که در آن ها دعا سفارش شده، دعا برای تعجیل فرج را به عنوان یک تکلیف و وظیفه ی مهم عصر غیبت فراموش نکنند. بلکه این دعا را بر همه ی دعاهای خود مقدم کنند تا خداوند به برکت این دعا،آن ها را از همه ی فتنه ها و آشوب های زمان غیبت در امان نگه دارد و همه ی گرفتاری ها و غم و غصه های آن ها برطرف سازد .

  

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 15:50 توسط عرشيان |


۞ برای همین اومدین؟!

 

قم، سال ۱۲۹۵ هجری قمری:

خشکسالی عجیبی شده است، مردم سخت در فشارند، همه دعا می‌کنند اما ... اما جوانه اجابت از دست‌های برافراشته نمی‌روید.

قرار می‌شود چهل نفر از مومنان شهر را انتخاب کنند تا آنها بروند در حرم حضرت معصومه - سلام الله علیها- بست بنشینند و دعا کنند، شاید به لطف بانو باران ببارد.

سه روز بعد:

دیشب یکی از آن مومنان خوابی دیده است، خواب مرحوم آیت الله العظمی ميـــرزای قمـی را (۱)، میرزا از او پرسیده بود: شما برای چه در اینجا به بست نشسته‌اید؟

می‌گوید: مدتی است به خاطر نیامدن باران خشکسالی و قحطی شده است، درمانده شده‌ايم.

میرزای قمی در پاسخ  او می‌گوید:

براي همين در اينجا جمع شده ايد؟! اين كه چيزي نيست، اين مقدار از دست ما نيز ساخته است، در چنين نيازهایی به ما مراجعه كنيد، ولي اگر شفاعت همه جهان را خواستيد، به طرف اين شفيعه روز جزا دست توسل دراز كنيد!

 

 ۱. آیت الله العظمی میرزا ابوالقاسم گیلانــی (ره)، مشهور به میرزای قمی، در قبرستان شیخان قم (نزدیک حرم مطهر) آرمیده اند و هر روز پذیرای ارادتمندان بسیاری اند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 15:30 توسط عرشيان |



 

سلام علی آل یاسین

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 15:21 توسط عرشيان |


امضا میدی؟


همه همت جهان عرب شده است این که بیایند و خلیج ما را بکنند العربی! بالای کوه صهیون همه کودکان غزه را بر نیزه کرده‌اند و ... آن‌وقت این خاک برسران بیکار عصر آخرالزمان ...
مونده فقط یک اسم خلیج مارو عوض کنه همه کارشون درست شده بود این یکی رو هم میخوان درست کنن .محض روکم‌کنی این اعراب علاف اهل حال! هم که شده برویدوامضا کنید تا گوگل‌ارث نام الخلیج العربی (لطفا بخندید!) را پاک کند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 15:19 توسط عرشيان |


قاصدکهای سوخته

اللهمَّ کن لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه فِي هذِهِ السّاعة وَ فِي کُلِّ السّاعة وَلِیّاً و حافِظاً و قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعَاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیها طَویلاً اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 16:25 توسط عرشيان |


السلام عليك يا فاطمةالزهرا(س)

صداي يارم از پشت در آمد

غمي بر جان ياس حيدر آمد

لگد كافي نبوداز بحر كينه

به ياري لگد ميخ در آمد

مگر خون گُلَم بر ميخ در ريخت

كه بوي ياسِ پر پر آمد

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.....


داني كه چرا سرشك مأنوس عليست؟*

يا آه چرا هميشه محبوس عليست ؟ *

يك مـــرد نبود تا بگويد نامــــرد*

اين زن كه تو ميزنيش ناموس عليست


*اينجاتمامهستيامقاتلفداكرد..شمعوگلوپروانهراازهمجداكرد*

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 17:45 توسط عرشيان |


 

 لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 12:5 توسط عرشيان |


عشقم تو را به دنیا نمی دهم

دنیا کم است بلکه به محبتی نمی دهم

دهها هزار یوسف اگر بخشدم خدا

تاری زموی یوسف زهرا نمی دهم

گر لحظه ای میسرشود دیدن رخت آقاجان

آن لحظه را به عمر دو دنیا نمی دهم

*****************

یاس را آیینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر میدهد

بوی اخلاق پیمبر میدهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

**************************

یقینا مهتاب شبهای مدینه بر مزار شریف آن ح

yas2.jpg

ضرت می تابد.  در زمان ظهور حضرت مهدی (عج)مزار حضرت زهرا(س)مشخص خواهد شد و مانند امروز دنبال قبر گمشده ی او نمی گردیم وبا حضور در محضر او که معصومین همیشه زنده هستند وقتی عرض ادب و سلام می کنیم کلام ما را می شنوند و ما پاسخ محبت آمیز آنها را می شنویم

زهرا کوثر است کوثر یعنی خیل همیشه سادگی و جاری

ادامه ی کوثر و خیرات زهرا (س) وجود امامان شیعیان وامامزادگان در جای جای دنیاو وجود حوزه های علمیه و علما و روحانیون ووجود شهیدان می باشد.

چند حدیث از آن حضرت:

خشمناکی به خواری پوزش نمیارزد

کسی که بنده ی حق است انسان آزاده است

زمانه پند دهنده ترین معلمان است

راستی اگر نقش شود صورت شیری دارد دروغ اگر نقش شود صورت روباهی

هدیه بلاهای دنیا را می برد.

 

 ***     چرا به حضرت زهرا (س) سیده النساء العالمین  می گویند؟     ***

همه ی بانوانی که وارد بهشت می شوندبانوان محترمه و مومنه ای هستند و حضرت زهرا سرور زنان عالم در بهشت است

کدام مادری در هجده سالگی  هم مادر شهید(امام حسن (ع) امام حسین (ع)ومادر محسن)

خو دایشان هم شهیده هم مفقود الاثر و هم همسر شهید و هم مادر همه ی امامان شهید

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 11:54 توسط عرشيان |


 

آجرک الله یا صاحب الزمان

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 12:58 توسط عرشيان |



اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم یا حسین
اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهور الحجـه

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 12:47 توسط عرشيان |


3 جمادی الثانی پرپر شدن یاس بوستان رسول، بانوی عفاف و عصمت، حضرت زهرای بتول علیهاالسلام را تسلیت می گوییم.

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 12:37 توسط عرشيان |


   
  

از علائم ديگر اين است كه كلمه «امام » و« ائمه » نيز در قرآن كريم دوازده مرتبه تكرارشده است و اين تاييدي است بر آنچه در خارج وجود دارد و آن تعداد دوازده امام ( عليه السلام ) است كه قرآن كريم اعلام داشته است كه ائمه و نقباء بني اسرائيل دوازده نفر بودند و تعداد حواريون حضرت عيسي (ع) نيز دوازده نفر بود.

قرآن كريم از جهات مختلف داراي معجزات متعددو اشكار است كه اين معجزات دلائلي بسيار ساده و روشن و آسان به حقانيت اين كلام شريف مي باشد . يكي از اين معجزات ، اعجاز عددي در قرآن كريم مي باشد .

از جمله اين دلائل و بيينات ، يكي اين است كه كلماتي كه در قرآن كريم آمده است و تكرار شده است ، به طور شگفت انگيزي با مسائل و حقايق خارجي مطابقت دارد.

براي نمونه كلام «يوم »و «ايام » به معني روز ، در قرآن كريم به تعداد« 365» بار تكرار شده است و هرگاه توجه كنيم كه تعداد ايام سال نيز «365 » مي باشد ، مي توانيم بفهميم كه اين خداوند عليم و حكيم و هادي و كريم ، اينگونه به مردم نشان داده است كه اين تطابق و تكرار كلمه « يوم » با تعداد ايام سال ، يك امر عادي و معمولي نيست . هيچ نويسنده و موءلفي نمي تواند ، حساب كلمات خودش را داشته باشد و نمي تواند كلمات خودش به گونه اي تنظيم كند كه كلمه ي روز در آن مطابق با تعداد ايام سال باشد .

از علائم و نشانه هاي ديگر اين است كه ، كلمه ي« شهر» و «شهور » به معناي «ماه» نيز در قرآن كريم دوازده بار تكرارشده است. يعني اين كه اين كلمه كه به معناي «ماه » مي باشد مطابق آنچه كه در خارج قرار دارد و به تعداد دوازده بار ، به اندازه دوازده ماه تكرار شده است .

از علائم ديگر اين است كه كلمه «امام » و« ائمه » نيز در قرآن كريم دوازده مرتبه تكرارشده است و اين تاييدي است بر آنچه در خارج وجود دارد و آن تعداد دوازده امام ( عليه السلام ) است كه قرآن كريم اعلام داشته است كه ائمه و نقباء بني اسرائيل دوازده نفر بودند و تعداد حواريون حضرت عيسي (ع) نيز دوازده نفر بود.

هم چنين اخبار و روايات متواتر از شيعه و سني داريم كه تعداد ائمه عليه السلام دوازده نفر مي باشد ، و در قرآن كريم نيز امام « دوازده » بار تكرار شده است . همچنين كلمه «نجم » به معناي ستاره كه آن نيز به ائمه (عليه السلام) ، تعبير شده است . دوازده بار تكرارشده است .

البته در سوره ياسين هم كلمه« نجم » آمده است كه به معناي درخت مي باشد . غير از اين كلمه « نجم » كه به معناي ستاره مي باشد . مانند كلمه« شير» كه يك كلمه با دو معناي مختلف است .

شگفت است كه كلمه ي «شيعه » نيز دوازده بار تكرار شده است.

علاوه براين سوره يوسف (ع) كه سوره امامت است نيز سوره دوازدهم است و در جزء دوازدهم نيز واقع شده است .

مي دانيم كه يوسف (ع) همان واقعيت امامت و وصايت و اجتباء مي باشد كه با برادران با او دشمني مي كنند و او را در چاه غيبت قرار مي دهند و چهره ي او را از مردم و جامعه پنهان مي دارند و سرانجام خداوند ، روزگار را به نفع او به گردش در مي آورد و او را به برادران حسود ، برتري مي دهد و همگان را نياز مند علم و حكمت و دولت و مكنت او مي فرمايد و اورا عزيز مصر مي گرداند ، البته بعد از دو دوره ي گرفتاري توسط خودي ها و توسط بيگانگان !

و اين همه دلائل و بينات نشان مي دهد كه كلمات و آيات سوره هاي قرآن كريم ، با يك حساب دقيق نازل و تنظيم شده است و اين بيان مي دارد كه امامت يوسف (ع) بر اساس حكمتي مورد جفاي برادران قرار گرفت و براساس حكمتي بر همگان پيروزخواهد شد .

 «وكان الله علي كل شيء حسيبا » خداوند آگاه به حساب هرچيزاست . 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 12:21 توسط عرشيان |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 13:55 توسط عرشيان |


 

از آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سؤال کردند که چرا ما دعا می کنیم و خدا مستجاب نمی فرماید؟
فرمودند: دلهای شما به هشت صفت خیانت کرده است.

(۱) اینکه خدا را شناخته و لیکن حق او را اداء نمی کنید آنگونه که واجب نموده است.پس شناسائی شما سودی ندارد.

(۲) اینکه ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده اید و لیکن بر خلاف سنت او عمل می کنید.

از آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سؤال کردند که چرا ما دعا می کنیم و خدا مستجاب نمی فرماید؟
فرمودند: دلهای شما به هشت صفت خیانت کرده است.

(۱) اینکه خدا را شناخته و لیکن حق او را اداء نمی کنید آنگونه که واجب نموده است.پس شناسائی شما سودی ندارد.

(۲) اینکه ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده اید و لیکن بر خلاف سنت او عمل می کنید.

(۳) اینکه کتاب خدا را می خوانید و لیکن به آن عمل نمی کنید و میگوئید شنیدیم و اطاعت میکنیم ولی مخالفت می کنید.

(۴) اینکه گفتید از آتش می ترسیم ولیکن در تمام اوقات با گناه کردن اقدام به آتش رفتن می کنید.پس ترس شما کجا ست؟

(۵) اینکه شما گفتید مایل به بهشت رفتن هستیم و حال اینکه هر لحظه کارهائی انجام می دهید که شما را از بهشت دور می کند.پس میل شما چه شد؟

(۶) اینکه نعمت های خدا را می خورید و مصرف می کنید ولیکن شکر خدا را بر آن نعمت ها نمی گذارید.

(۷) اینکه خدا شما را امر کرده که دشمن شیطان باشید و فرمود شیطان دشمن آشکار شما است.پس شما نیز با او دشمن باشید ولیکن شما با او اظهار دشمنی می کنید بدون اینکه به او پشت کنید و دنبالش می روید، بدون اینکه از فرمانش سرپیچی کنید.

(۸) اینکه عیوب مردم را جلوچشم خود قرار داده و عیوب خود را پشت سر انداخته اید، کسانی را ملامت می کنید که شما خودتان سزاوارترید به ملامت و سرزنش نسبت به آنان .

پس چگونه بااین حالات دعای شمامستجاب شود حال اینکه شما درهای دعا را برروی خود بسته اید.پس بترسید از خدا و اعمال خود را اصلاح کنید و دلهای خود را خالص وپاک گردانید و امربمعروف و نهی از منکر نمائید تا خداوند دعاهای شما را مستجاب کند. 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 14:27 توسط عرشيان |


 

                   

 

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد


حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 12:35 توسط عرشيان |


با تو گفتم كه چرا محو تماشاي مني، آنقدر مات كه يك دم مژه بر هم نزني،                                    

 

 مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود، ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني

 

گفتم ببینمت مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 18:4 توسط عرشيان |


شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی که بود ؟:

ولادت: 1279 هجري قمري 
                           
محل ولادت: اصفهان

وفات:          
                     
محل دفن: مشهد

محل تحصيل: اصفهان و نجف

اساتيد: حضرات سيد مرتضي كشميري، جهانگير خان قشقايي وسيد محمد فشاركي و...

استاد عرفان: شيخ محمد صادق تخته فولادي

اين عارف شهير از جميع علوم ظاهري وباطني بهره فراوان داشت ومعتقد بود كه بعد از تحصيل علوم واجب همچون توحيد واحكام شريعت تحصيل ساير علوم نيز لازم وممدوح وجهل به انها مذموم وناپسند است.ايشان فقه وتفسير وهيئت ورياضيات را براي طلاب تدريس ميكرد اما با انكه در فلسفه وعلوم الهي تبحر داشت تدريس نميكرد وميفرمود:"بخشي از معضلات حكمت وفلسفه جز به مكاشفه حل شدني نيست وطالب اين علم بايد اخبار معصومين عليه السلام را كاملا مطالعه كرده باشد."
از ايشان كرامات بسياري نقل است كه از ان در خدمت به خلق استفاده ميكرد و به فرزندش توصيه ميكرد:"رياضيات تو خدمت به خلق خداست." شخصي ميگفت :"برادرم به علت حمله صرع در جوي اب افتاد واب جنازه او را زير پلي برد. پس از دوساعت جنازه را بيرون كشيديم . با ناراحتي نزد شيخ حسن رفته وماجرا را گفتيم.ايشان با انگشت خود به پيشاني جنازه اشاره كرد ودعايي خواند .ناگاه برادرم عطسه اي كرد وبرخاست!"
اما كرامت واقعي او سجده هاي طولاني وسوز وگداز شبانه وپرواي الهي او بود شبهاي زمستان بر بام حرم رضوي سر به سجده مينهاد وچون سحرگاه به سراغ او ميامدند ميديدند برف بسيار بر پشتش نشسته است. هر سال سه ماه رجب وشعبان ورمضان وايام البيض را روزه بود وشب ها تا صبح نميارميد. يك بار در صحن عتيق رضوي در حالت وكاشفه حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام را ديد كه جنب ايوان عباسي نشسته اند و زوار را نظاره ميكنند پس وصيت كرد كه اورا در همان محل استقرار كرسي امام رضا عليه السلام به خاك بسپارند.
فرزندش ميگويد:"به دستور پزشكان پدرم در بيمارستان بستري شد .روزي درراه بيمارستان چشمم به صحنه اي افتاد . چون به خدمت پدر رفتم مرا مواخذه كرد عرض كردم:"به عمد خطايي مرتكب نشدم." فرمود:"ميدانم ولي تو كه در خيابان جوياي كسي نبودي چرا نگاهت را گرداندي تا به نامحرمي تصادف كند؟!"

هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم              سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

 

ابا صالح

نمی دانم کی خواهی آمد ، آشنای دل ! تویی که هنوز به حقیقت نمی دانم کیستی ؟

 تویی که یک روز غروب بر حاشیه دلم قدم می گذاری واحساس حضورت مرا قلقلک می دهد .

 همه نوشته ها تو  را گفته اند و همه کتاب ها تو  را خوانده اند ، ولی کمتر چشمی تو  را در

خواب دیده است  .  تو سرچشمه بهترین های عالم هستی ، مرا خوب می شناسی ، ولی

 من هنوز نمی شناسمت . تو را در لابه لای صفحات نمی توانم بیابم .

تو  احساس گم  من  هستی  که در  روز  جمعه ، بر منطق احساس من  جاری می شوی ،

هیچ می دانی ، که من همانی هستم که هیچگاه ندیدمت ؛ چون حضور تو را حس کرده ام ،

ولی ظهور تو را هنوز نه ، تا دیگر دلم میان بودن یا نبودن مردد نشود .

 

 یا اباعبدالله

این زمین پربلا را نام دشت کربلاست
ای دل بی‌درد آه آسمان سوزت کجاست
این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است
ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست
این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر
گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست
این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیت
کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست
کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق
بحر اشگ ما درین غرقاب بی‌طوفان چراست
اینک قبه‌ی پر نور کز نزدیک ودور
پرتو گیتی فروزش گمرهان را ره‌نماست
اینک حایر حضرت که در وی متصل
ازایران را شهپر روحانیان در زیر پاست
اینک سده‌ی اقدس که از عز و شرف
قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست
اینک مرقد انور که صندوق فلک
پیش او با صد هزاران در و گوهر بی‌بهاست
اینک تکیه‌گاه خسرو والا سریر
کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست
اینک زیر گل سرو گلستان رسول
کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست
اینک خفته در خون گلبن باغ بتول
کز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست
این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم
همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست
این سرور سینه‌ی زهراست کز سم ستور
سینه‌ی پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست
این انیس جان پیغمبر حسین‌بن علی است
کز سنان‌بن انس آزرده تیغ جفاست
این عزیز صاحب دل ابا عبدالهست
کز ستور افتاده بی‌یاور به دشت کربلاست
این حبیب ساقی کوثر وصی بی‌سراست
کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست
این سرافراز بلنداختر که در خون خفته است
نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست
این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است
جانشین شاه مردان شهسوار لافتاست
این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است
قرةالعین علی چشم و چراغ اوصیاست 

 خدايا!

ما چون کوري که بوي منزل معشوق را دنبال ميکند رو به سوي تو راه افتاده ايم از چاههاي بين راه نيز دستگيرمان تويي. چرا که ما در جاده توجه تو گام مي زنيم.

ما از اقصاي ديدرس بي منتهاي تو مي آئيم.

ما در فضاي نگاه تو تنفس مي کنيم.

مگر نه اينکه ما از آن توايم؟ بي تو کيستيم؟
                                                                                                           (مناجات المعتصمين)

 

 اين قدر نگو اگر گذشت كنم كوچك ميشوم اگر با گذشت كردن كسي كوچك مي شد خدا اين قدر بزرگ نبود ...!!!!!

 


  در عجبم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي كنند، و بر حسيني مي گريند كه آزادانه زيست.حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند....!!!!!!!!!!!!        

       دكتر علي شريعتي

 

 انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخي  يا تا بي نهايت ادامه بدي

 

 اگر تنها ترين تنهاها شوم باز خدا هست او جا نشين تمام نداشته هاست ...!!!!!!!!! 

 

 هر گاه فکر کردي در اوج قدرت هستي  به حباب فکر کن

 

 خدا رادوست دارم چون حرف هاي آدم هارو  سند تو آل نميکنه ... خدا رو دوست دارم چون آيديش هميشه روشنه ... خدا رو دوست دارم چون هيچکس رو Ignore نميکنه... خدا رو دوست دارم چون خداست.... !!!!!!!!!!!

 

 دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه ....!!!!!

 

 خدايا!

            هم ياد کردن ما تو را، لطف توست و هم ياد کردن تو، ما را.


(مناجات الذاکرين)

 

 اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوزه خاطر خويش بر ساحل درياي ياد تو گذر نمي کردم چرا که مي دانم ظرف وجود من شايسته من است، نه بايسته تو.....!!!!!!!!!!

(مناجات الذاکرين)

 

 ديروز هايم را ورق ميزنم؛دقيق ميشوم ، در لحظه هايي که بوي تو را دارند ...پنج شنبه ها را براي تو ... جمعه ها را براي خودم گريه ميکنم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 15:9 توسط عرشيان |


خيلي عکس قشنگيه. لحظه عروج يه عاشق، لحظه کندن از دنيا و وصل به بالا، قطره خون رو لبش يه دنيا حرف داره، يعني کي بوده؟! و چي کرده؟! که عکسش شده مرهم دل اون مادراي شهيدي که حتي از پسرشون عکسي هم ندارن .... اصلاً اين عکس يه جور نماد شهيد و شهادت شده، تا حالا خيلي ها با ديدن اين عکس منقلب شدن، فقط خود خدا مي دونه که دل پاک امير حاجي اميني (مسئول واحد مخابرات گردان انصار الرسول) يا هنر خدايي احسان رجبي، خالق اين عکس باعث جاودانگي اين صجنه شده... ايام سالگرد شهادت شهيد حاج امينيه و توفيق شد قافله شهداء به منزلگه اين شهيد بزرگوار برسه و قدري در محضرش تامل کنيم و درس دلدادگي بياموزيم.


اين پست تقديم به همه شهداي گمنام و مادران آنها


شهيد امير حاجي اميني - قافله شهداء

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 15:7 توسط عرشيان |


خيلي دل تنگم ...نمي دونم چرا ! اما مي دونم ديگه اين هديه ها و تبريك هاي خونواده و دوستان منو خوشحال نميكنه ...ميخوام يه بار هم كه شده از آقام هديه بگيرم ....ميخوام يه بار هم كه شده آقا منو از پيروان و شيعيان خودش بدونه ،ميخوام يه بار هم كه شده آقا روز تولدم لبخند بزنه ،نه اينكه از بودن من به عنوان شيعه خداي نكرده احساس ناراحتي و غصه كنه ....دلم مي خواست آقا....


بي اختيار پنجره هاي اتاقم رو باز مي كنم و يه نفس مي كشم ،هميشه اين هواي بهاري دل تنگم مي كنه .... اشك توي چشمام جمع ميشه و روي گونه هام مي غلطه ....دلم براي مولام تنگ شده ...خدايا چقدر اين حس دل تنگي رو دوست دارم ....


مهدي جانم!مولا جان! گل نرگس!دوستت دارم ...دلم برات تنگ شده آقا...كي ميشه بياي ؟!


ميخوام توي اين روز به مولام قول بدم آدم بشم ...ميخوام كاري كنم كه آقام لبخند بزنه ...ميخوام دوباره تجديد عهد كنم ...دلم هواي جمكران رو كرده اما سعادت ندارم اونجا باشم ...راهي مزار شهدا ميشم ....ميخوام يه بار ديگه از شهدا مدد بگيرم و ازشون بخوام دعا كنند كه مثل خودشون پاك بشم ،مثل خودشون شيعه واقعي باشم و مثل خودشون در ركاب امامم شهيد بشم ...


امروز حس عجيبي دارم !! پر از ياد مهدي(عج) ام و دل تنگش! بيشتر از هميشه حسش مي كنم و چقدر اين احساس رو دوست دارم !!دعاي عهد كنار مزار شهدا چه حالي به آدم ميده !!


حرف هاي آخر»» 1. اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه ...آمين.
                         2. الها دوستت دارم .ممنونم كه بهم فرصت زندگي و جبران خطا دادي .
                         3. خيلي دعام كنيد .التماس دعاي فرج .

                                                                                 مهدوی وسبز بمانید

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 15:4 توسط عرشيان |



آقاجان آن دم که تو را ميخواهمت ، ذره ذره وجودم ملتمسانه تو را مي طلبد


آن هنگام که بوي عطر ياس مي پيچد در غروب جمعه هايم مي خواهمت و آن هنگام که از تمام دنيا دلم مي گيرد دوست دارم فرياد کنم و نداي اين المهدي را به گوش تمام عالم برسانم


مهدي جان فقط به اميد ديدن توست که اين رنج بار زندگي را ميتوان تحمل کرد و فقط به اميد در رکاب تو بودن است که ايلياي من پا به اين عرصه خاکي گذاشته است . ميخواهم و ميدانم که او ميتواند يار تو باشد. آقا جان اگر به غلامي قبولش نمايي، اگر .... يعني ميشود ؟


کاش لباس رزم را ميشد آسان خريد . کاش چلچله ها که غروب به خانه شان باز مي گردند سلام ما را به تو برسانند و بگويند که ما در تدارک آمدنت خيابانها را آب و جارو کرده ايم و گلباران قدومت را به انتظار نشسته ايم.


آقا جان کاش مدينه باشم وقتي مي آيي، کاش مدينه باشم وقتي تربت ياس کبود را به همه نشان ميدهي. کاش باشم آن دم که بايد باشم آخر مگر براي تشييع جنازه مادرت نوکر نميخواهي ؟ کاش باشم آن دم که بايد باشم، کاش ..... کاش


چه خوش است در هوايت به دمي نفس کشيدن


چه خوش است بينهايت شدن و ز دل پريدن


گل باغ آسماني، دل من هواي تو کرد


دم آخرم بيا تو چو دلم نواي تو کرد


 


¤ نويسنده: مهدي كيشاني

 

 

قلندران مست بي پروا سراغ آن مي ناب مي گيرند


ستارگان بي فروغ همدردي خبر ز كوچ آفتاب مي گيرند


شبانگهان كه شهر عشق را مي جويند


نواي يا مهدي از دل خراب مي گيرند 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 15:3 توسط عرشيان |


X

اللهم عجل لولیک الفرج
با یاد و نام قاصدکهای سوخته و پر پر شده کربلا


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دنبال خدایی ؟ بیا تو
به شلمچه خوش آمدید
سیر عرفان عینی در شناخت ولایت امام عصر
آموزش خلبانی و همه در مورد پرواز
رازو رمز
درک کامل از دین {مكاشفات}
دکتر حسن محبتی
گلچین اذکار نافعه
وخدا مهربان است
معجزه قرآن و ادعیه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


آرشیو موضوعی

مطالب مذهبی-يه موقعي اجتماعي يه ذره هم سياسي

نویسندگان

عرشيان
عرشيان
عرشيان


پیوندها

عرشیان یاس سوخته
گروه مشاورين املاك ايران زمين
شهر من مرزن آباد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS