|
سیمای پیامبر اسلام در قرآن : سیمای پیامبر اسلام در قرآن : - وجود پیامبر منتی بود بر بشیریت : لقد منَّ الله علی المومنین اذ بعث... ( ءال عمران / 164) - رحمتی بود برای هستی : و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین ( انبیاء / 107) - الگوی ابدی بود برای نسل بشر: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة ... ( احزاب / 21) کان به معنای دوام و ثبات برای
همه نسلها - معنای آیه میگوید رسول الله اسوه است یعنی شما نمی توانید
مانند رسول خدا باشید ولی می توانید برای خود از او الگو بگیرید . - گواه و شاهدی است بر همه انبیاء وبر امت خود : جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا ( نساء/ 41) - بشیر و نذیر است : یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً( احزاب / 45) - دارای خلق عظیم : و انک لعلی خلق عظیم ( قلم/ 4) - نرمخویی : فبما رحمة ٍ من الله لنت لهم و لو کنت فظًا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک... ( ءال عمران / 159) - مبعوث برای بشریت : و ما ارسلناک الا کافة ً لناس (سباء / 28) - مورد تایید الهی در برابر مسخره کنندگان : انا کفیناک المستهذئین(حجر/ 95) - تثبیت دل با آیات قرآن : کذلک لنثبت به فوادک و رتلناه ترتیلا ( فرقان / 32 ) - پذیرش شفاعت تا آنجا که راضی شود : و لسوف یعطیک ربک فترضی ( ضحی/5 ) - دارای سعه صدر : الم نشرح لک صدرک(الشرح/1) - او از روی هوا و هوس چیزی نمی گوید : و ما ینطق عن الهوی- ان هو الا وحی یوحی ( نجم / 3و4) - نزدیکترین فرد هستی به ذات پروردگار : ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی (نجم / 8و9) - چشم او به انحراف نرفته است :ما زاغ البصرو... (نجم/ 17) - قلب او هرگز به خطا نرفته است : ما کذب الفواد ما رای ( نجم /11) - عزت برای رسول خداست : ولله العزة و لرسوله ( منافقین / 8) - خداوند او را از شر مردم حفظ می کند : والله یعصمک من الناس (67) + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 17:34 توسط عرشيان |
فقط به تسليم است كه من مي توانم عهده دار تو باشم من در مسير قرنها در
كنار تو بوده ام . لحظاتي بوده اند كه تو زندگي را اين جنين خالي يافته اي . در
نيمه هاي عميق شب بر خواسته اي تا صداي آواز باران را در ناودانهاي بام گوش كني و
به صداي نجواي باد در لابه لاي شاخه هاي درختان گوش فرا دهي اما ذهنت از پندار خدا
، خدايي هنوز تنها ، لبريز . تا به حال تو آنكس را
نيافته بودي كه بتواني با اشتياق از كلامش درآويزي يا آنكه بتو احساس شعفي عرضه كند
كه حس كني نفس بعدي ، دم آخر است . آنگاه بسوي من عزم كردي
و من اين را بتو خواهم گفت كه من خويشتن تو هستم .نداي من آن نسيم لطيف و گزنده
ايست كه از كوهسار مي آيد . در آن هنگام كه محبوب تو
از تو روي بر گرفته و تو در كشمكشي تا آن لحظه گرانقدر را بازيابي ، من آن دردي ام
كه در دل توست . من ناله آن كودكم كه در تنهايي شب مادرش را مي خواند .من بي كسي
سالخوردگانم . من عشقم .
تجلي بزرگترين چشم داشت
هر روحي . تنها ترين و اصيل ترين نيرو در
كائنات . چون من امور هستي تو را در تمام طبقات به دست مي گيرم ، اينچنين تو چون گل
كوزه گري مي شوي در تمام دستان من و اين را تسليم گويند .
ابتدا بايد اشتياقي
سهمناك وجودت را برانگيزد كه خويش را به قدرت من تسليم كني . اين مي بايد آنچنان
آرزويي بزرگ باشد كه از برايش خواب و خوراك نداشته باشي . چون آرزوي گرسنه اي براي
خوراك يا تشنه اي براي آب . آنطور كه شخصي كه در حال خفگي است فقط نفسي را آرزو مي
كند . بايد كه جز آن اشتياق فكر ديگري در سرت نباشد .
تو را چه هراس از اينكه
تنت در جامه اي مندرس پوشيده يا معده ات خالي از خوراك باشد ، اگر من عهده دار تو ،
ذهن تو و جسم تو باشم . تو بايد از همه چيز خالي شوي تا عشق خويش را به من عرضه كني
و من به تو زندگاني خواهم بخشيد . تو سر به ديوار كوفته اي
، تمام شبهاي دراز بي وقفه فرياد بركشيده اي ، تمنا كرده اي كه خدا بيايد، اما اين
همه مرا به سوي تو نياورد چون فقط به تسليم است كه من مي توانم عهده دار تو باشم .
زيرا من خداوندم ، روح تو و ذهن تو !
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 10:20 توسط عرشيان |
سلام دوستان. سال ۱۳۸۷(سال نوآوري و شکوفايي) ، بر شما مبارک باد! غبار خانه بروبيد ، عيد مي آيد + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 10:11 توسط عرشيان |
|
| ||||||