تبليغاتX
قاصدکهای سوخته

قاصدکهای سوخته

انتخابات 24 اسفند كه در ماه های گذشته در كانون توجه داخلی و خارجی بود، با حضور حماسی مردم و با پیام آشكاری كه برای مخاطبان داخلی و خارجی داشت، برگزار شد، و بی شك آثار ماندگار آن، در حوزه داخلی و خارجی به مرور آشكار خواهد شد. در حوزه داخلی، حضور مردم كه بالاتر از میانگین مشاركت در در دوره های هفتگانه انتخابات مجلس بوده است، از پیوستگی كامل ملت با نظام جمهوری اسلامی و باور به سازوكار دموكراتیك آن حكایت دارد، و این نكته را بار دیگر آشكار می كند، كه ملت ایران، به رغم تبلیغات گسترده ی محافل خارجی، از خط و مشی كلان حاكم بر اداره ی كشور راضی است، و از آن حمایت می كند. بعلاوه میزان مشاركت مردم در انتخابات و نوع گزینش آن ها در بین احزاب و جریان های مختلف سیاسی، نشان از سطح بالای مشاركت و توسعه ی سیاسی در ایران دارد، كه به اعتراف بسیاری از محافل سیاسی و رسانه ای جامعه ی ایران را از زاویه توسعه سیاسی در صدر كشورهای منطقه قرار داده است. چنانكه تلویزیون دویچه وله آلمان، ایران را دمكراتیك ترین نظامم سیاسی منطقه نامید، و خبرگزاری فرانسه مجلس ایران را واقعی ترین مجلس منطقه خواند. از زاویه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز، انتخابات مجلس هشتم، با تاكید بر حمایت از سیاست های جاری كشور، مسئولیت سنگین تری را بر دوش مسئولان اقتصادی كشور نهاده است، تا با هماهنگی بیشتر با منتخبان جدید مردم در خانه ی ملت، به تدبیر امور اقتصادی و كاهش موانع اقتصادی كشور بپردازند. از زاویه خارجی نیز مهمترین پیام حضور مردم، پایداری بر اصول و آرمان های انقلاب اسلامی، و پاسداری از میراث گرانبهای مردمسالاری دینی است. در واقع ملت ایران پس از 29 سال از استقرار نظام جمهوری اسلامی این نكته را در انتخابات روز جمعه به اثبات رسانده اند كه ایده مردم سالاری دینی، را به عنوان یك واقعیت ملی، بومی و مترقی برای تعیین سرنوشت كشور پذیرفته اند، و برای اعتلای آن همچنان در همه ی صحنه ها حاضرند. واقعیتی كه از نگاه آمریكا، مهمترین تهدید برای صدور دموكراسی غربی در منطقه به شمار می آید، و طبعا نگرانی و مواضع مایوسانه ی مقامات آمریكایی علیه ایران، ریشه در این واقعیت سیاسی دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 8:18 توسط عرشيان |


دفتر اول (5)
شعر فارسى
از شيخ ابوسعيد ابوالخير:
پرسيد يكى زمن كه معشوق تو كيست ؟
گفتم كه : فلانى است ، مقصود تو چيست ؟
بنشست و به هاى هاى بر من بگريست
كز دست چنين كسى ، تو چون خواهى زيست ؟
شعر فارسى

از ولى (دشت بياضى - كشته شده به سال 999 ه‍)

به قتلم گر شتابى كرده باشى
چه لطف بى حسابى كرده باشى
اسيران تو بيرون از حسابند
تو هم با خود حسابى كرده باشى
دلا! نيكت نكرد آن غمزه بسمل
مبادا اظطراب تشنه آبى كرده باشى
شعر فارسى
از خواجه افضل تركه (1)
در دوزخ هجران لب كس كى خندد؟
يا خاطر او به خرمى پيوندد
گر آن دوزخ ، چو دوزخ هجرانست
جانا! كه خدا به كافرى نپسندد!
شعر فارسى
از ولى دشت بياضى :
آخر زكفت جام ستم نو شيدم
وز بزم تو، دامن طرب در چيدم
روزى كه به كشتنم كمر مى بستى
كاش از تو گناه خويش مى پرسيدم !
شعر فارسى
خواجه ضياءالدين على تركه : (1)
بيخوابى شب ، جان مرا گرچه بكاست
در خواب شدن از ره انصاف اخطاست
ترسم كه خيال او قدم رنجه كند
عذر قدمش به سال ها نتوان خواست
ترجمه اشعار عربى
از شهاب الدين سهروردى :

كنيزك خويش را گفتم : مرا قصد كوچ است . بر آوارگيم توجه مكن ! كه ارزشمندترين ستارگان ، سيارگانند. شب هنگام نورى ديده ام ، كه گويى شب به روز آمده است . آيا راضى شوم به اين كه در صحراى زندگى كنم ، كه چهار عنصر همسايگان منند؟ و آنگاه كه آن نور را ببينم چپ و راست خويش را از هم باز نمى شناسم .

حكاياتى كوتاه و خواندنى

شاعر معروف به (ديك الجن ) نامش عبدالسلام و شيعه مذهب بود. و به سال 235 در هفتاد و چند سالگى در گذشت . وى كنيزكى داشت و غلامى ، كه سر آمد زيبايى بودند و او فريفته اين زيبايى بود. شاعر، روزى آن دو را در يك بستر خفه ديد و آنان را كشت و جسدهايشان را سوزاند و خاكستر آن دو را با مقدارى خاك در آميخت و از آن ، دو كوزه شراب ساخت ، كه در مجلس شراب خويش حاضر مى كرد و يكى را در كنار راست خويش مى نهاد و ديگرى را بر كنار چپ . و گاه كوزه اى را كه از خاك كنيزك ساخته شده بود، مى بوسيد و مى خواند:

اى زيبارويى كه مرگ بر آن فرود آمد. و دست ستم ، ميوه او را چيد. زمين را از خون او شاداب كردم و چه بسيار كه لب هاى او سيراب ساختم !

و گاه كوزه ساخته شده از خاكستر غلام را مى بوسيد و مى خواند:

در حالى او را دوست مى داشتم و رگ و پيوندم از او بود، كشتم و اينك ! او مرده است و به خوابى خوش در آمده است . و اما من اندوهناكم و اشك حسرتم بر گور او مى چكد.

سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى

گزيده هايى از باب پايانى كتاب (نهج البلاغه ) از سخنان سرور اوصياء على بن ابى طالب :

خوشرويى ريسمان دوستى ست . به هنگام قدرت ، بر دشمنت ببخشاى ! به سپاس نيرومندى خويش . بهترين پارسايى ها، پارسايى پنهان است . مستحباتى كه به واجبات زيان رسانند، وسيله تقرب بنده به خدا نمى شوند. ثروت ، ماده شهوت هاست .#نفس ، گاهى ، گامى است كه انسان به سوى نيستى بر مى دارد كسى كه فروتنى كند، بر يارانش مى افزايد. هر ظرفى ، به آن چه در اوست ، پر مى شود، جز ظرف علم كه وسعت مى گيرد. از خدا بترسيد! هر چند كه كم باشد. ميان خود و خدا پرده اى قرار بده ! هر چند كه نازك باشد. هر چند نيرو فزونى گيرد، شهوت كاستى پذيرد. برترين كارها، كاريست كه نفس را به اكراه از آن بر انگيزى . دوستى كم و پايدار نيكوتر است تا زياد اندوهبار كسى را كه خصلتى نيكوست ، در انتظار ديگر خصلت هاى او باشيد. آن كه با پادشاه همنشينى دارد، همانند كسى است كه بر شير سوار است . مورد غضب ديگرانست و موضع خطر خود را نيز بهتر از ديگران مى شناسد. (1)

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )

مؤ لّف در شوق بوسيدن درگاه سرور پيامبران گويد:

در آتش اشتياق خاك پاك او مى گويم ، هر چند كه پايگاه من فلك الافلاك باشد. آن كه به سوى روضه او گام بردارد، گام نهادن بر بال فرشتگان را كوچك مى شمارد.

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )

نويسنده اين كلامات (محمد) معروف به (بهاءالدين عاملى ) تصميم گرفتم كه در نجف اشرف جايى را براى نگهدارى كفش هاى زايران بنا كنم و بر آن جا، ا ين دو بيت كه به خاطرم گذشته است بنويسم :

بر اين افق روشنگر، كه به چشم تو مى آيد، فروتنانه سجده كن ! و رخساره به خاك بنه ! اين (طورسينا)ست ، ديده فرونه ! اين ، حرم شرف است ، كفش از پاى بر كن !

نكته هاى پندآموز، امثال و حكم

اين كلمات ، شايستگى آن را دارند كه با نور، بر سيماى حور نوشته شوند:

آن كه وجود خويش را گرامى مى دارد. مال خويش را خوار مى سازد. آن كه در سرزمين هموار مى خرامد، از لغزش بر كنار است . آن كه بنده خداست ، آزاد است . آن كه اندك احسانى به تو كند، همواره سپاسگذار باش ! كسى كه انديشه كند، به آرزويش مى رسد. خشم گرفتن ، به خوارى عذر خواهى نمى ارزد. هيچ چيز دانش را همانند سپردن آن به كسانى كه شايسته آنند، نگه نمى دارد. چه بسيار بخشش ها كه خطاست ! و چه عنايت ها كه جنايت است ! اگر شمشير نباشد، ستم فزونى گيرد. (راستى ) اگر آن به تصوير در آيد، به صورت شيرى است و دروغ اگر تصوير شود، همانند روباه است . اگر آن كه نمى داند آرام گيرد، كشمكش به پايان مى آيد. آن كه كارها را مى سنجد، پنهانى ها را نيز مى داند. آن كه شنيدن سخنى را شكيبا نيست ، سخن ها مى شنود. آن كه بر نفس خويش عيب گيرد، آن را بى آلايش سازد. آن كه به نهايت خوشايندها رسيده است ، بايد در انتظار نهايت ناخوشايندها باشد. آن كه در عزت سلطنت دنيا با پادشاه شريك است ، در خوارى دنياى ديگر نيز با او شريك خواهد بود. نيازمندى ، زيرك را از آوردن دليل لال مى سازد. آن چه بودنش انگيزه شادى ست ، نبودنش انگيزه اندوه خواهد بود آغاز حجامت ،بريدن پشت است . روزگار پند دهنده ترين ادب كنندگانست . آن كه بيش از ديگران به سوى فتنه مى شتابد، به هنگام فرار، بى شرم ترينست . مرگ بر آرزو مى خندد. هديه ، بلاى اين جهانى را مى داند و صدقه ، بلاى آن جهانى را. آزاده چون آز ورزد، به بندگى درآيد و بنده چون قناعت پيشه كند آزاد گردد طعمه هاى روزگارانند زبان با جسمى كوچك ، جرمى بزرگ دارد. روزى كه بر ظالم عدل مى رود، سخت تر از روزيست كه بر مظلوم ستم مى رود. همنشينى با سنگين دلان ، همانند تب روح است . سگ پرسه زن ، بهتر از شير خوابيده است . درگيرى تو با ديوانه كامل ، بهتر از دگير شده با ديوانه با تمام است . گاه ، بازار ياقوت به كسات مى گرايد. پيروى كن ! و بدعت مگذار.! آن كه بى نياز از تو، تو را گرامى مى دارد، او را پاس دار! به پشتوانه آن كه به پادزهر دسترسى دارى ، زهر منوش ! از آن مباش ! كه آشكارا شيطان را نفرين مى كنند، و پنهانى بدو مى گرايند. با حكيمان به سبكسرى منشين ! و با سبكسران به بردبارى . كسى دوست توست كه با تو راست گويد، نه آن كه سخن تو را راست شمارد. در شايستگى زياده روى نيست ، به همان سان كه زياده روى ، شايسته نيست .

شعر فارسى

شعر زير را كسانى از (ابن سينا) دانسته اند، و كسانى از (ابوعلى مسكويه ):

اگر دل از غم دنيا جدا توانى كرد
نشاط و عيش به باغ بقا توانى كرد.
وگر به آب رياضت برآورى غسلى
همه كدورت دل را صفا توانى كرد
ز منزلات هوس ، گر برون نهى قدمى
نزول در حرم كبريا توانى كرد

وگر ز هستى خود بگذرى ، يقين مى دان ! كه عرش ‍

و فرش و فلك ، زير پاتوانى كرد.
و ليكن ، اين عمل رهروان چالاكست
تو نازنين جهانى ، كجا توانى كرد؟
نه دست و پاى امل را فروتوانى بست
نه رنگ و بوى جهان را رها توانى كرد
چو بوعلى ، ببر از خلق ! گوشه اى بگزين !
مگر كه خوى دل از خلق ، واتوانى كرد.
شعر فارسى

از خواجه حافظ شيرازى (وفات . 791 ه‍):

به سر جام جم آنگه نظر توانى كرد
كه خاك ميكده ، كحل بصر توانى كرد.
گدايى در ميخانه ، طرفه اكسيرى ست
گراين بكنى ، خاك زر توانى كرد.
به عزم مرحله عشق ، پيش نه قدمى !
كه سوداهاكنى ، اراين سفر توانى كرد
تو گر سراى طبيعت نمى روى بيرون
كجا به گوى حقيقت گذر توانايى كرد؟
جمال يار ندارد نقاب و پرده ، ولى
غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد. (2)
شعر فارسى
از سيد فاضل شاه طاهر:
هر آن كس كه بر كام گيتى نهد دل
به نزديك اهل خرد، نيست عاقل
چو نقد بقانيست در جيب هستى
ز دامان او دست اميد بگسل
روانست پيوسته از شهر هستى
به ملك عدم از پى هم قوافل
به صد آرزو رفت عمر گرامى
نشد آرزوى دل از دهر حاصل
ندانم چه مقصود دارى ز دنيا؟
كه گشتى مقيد به دام شواغل
اگر ميل كسب كمالات و همى
حريم ضمير تو را گشت شاغل
همان گير! كز فيض فضل الهى
شدى بهره مند از فنون فضايل
به اصناف آداب ، گشتى مؤ دب
به دانش مقدم شدى در محافل
به قانون مشائيان بر مقاصد
اقامت نمودى صنوف فضايل
ز فرط توجه به سوى مبادى
چو اشراقيان كشف كردى مسائل
چه حاصل ؟ كه از صوب تحقيق دورى
به نزديك دانا به چندين مراحل
ندارد خبر فكر كوتاه بينت
زماهيت مبتدا در اوايل
ضمير تو ظاهرپرستست ، ور نه
چرا كرد در فعل ، اضمار فاعل
معلل به اعراض ، نفسى ست فعلت
كه گشتى از آن جوهر فرد، غافل
زاقسام اعراض ، در فن حكمت
جز اعراض نفسانيت نيست حاصل
تاءمل در ابطال دور و تسلسل
نهاده ست در پاى عقلت سلاسل
اگر قامت همت را درين ره
شود خلعت خاص توفيق شامل
نگردد سراپرده چرخ و انجم
ميان تو و كعبه اصل حائل
نشينى طربناك در بزم وحدت
بشويى غبار غم كثرت از دل
شوى سرخوش از جام توحيد و گويى
تخلصت من سجن تلك هياكل
خدايا! به آن شمع جمع نبوت !
كه روشن به نور ويست اين مسائل
به شاهى كه او در نماز ايستاده !
تصدق نموده است خاتم به سائل
به نور دل پاك زهراى ازهر
كه در عصمت اوست آيات نازل
به روشندلان سپهر امامت !
عليهم من الله رشح الفضائل
به حسن دل افروز خوبان دلكش !
به آه جگرسوز عشاق بيدل !
كه از لجه بحر كثرت ، دلم را
به عون عنايت رسانى به ساحل
ز سر چشمه وحدتم تر كنى لب
كه بر من شد از تشنگى ، كار مشكل
فرازهايى از كتب آسمانى

از كتاب (ورام ): عيسى كه - بر پيامبر ما و او درود باد! گفت : اى ياران ! از چيزى كوچك از مال دنيا - با سلامت دين - راضى باشيد. چنان كه دنياداران به اندكى از دين - با سلامت دنيا- خوشنودند و شاعرى اين معنى را چنين سروده است :

مردانى را مى بينم كه به اندكى از دين قناعت مى ورزند؛ گرچه در دنيا به چيزهاى كوچك راضى اند تو نيز از دنيا جهاندران به دين بى نياز شو! همچنان كه جهانداران ، به دنيادارى ، خود را از دين بى نياز مى بينند.

شعر فارسى
از مولوى :
اى كه جان را بهر تن مى سوختى
سوختى جان را و تن افروختى
اى دريغا! اى دريغا! اى دريغ !
آن چنان ماهى نهان شد زير ميغ
اندكى جنبش بكن همچون جنين
تا ببخشندت دو چشم نور بين
دوست دارد يار، اين آشفتگى
كوشش بيهوده به از خفتگى
اندرين ره مى تراش و مى خراش
تا دم آخر، دمى غافل مباش

نكته هاى علمى ، ادبى ... مطالبى از علوم و فنون مختلف

يكى از لغت شناسان مى گويد: لفظ: (بس ) فارسى است و عامه مردم (عربى زبان ) آن را به كار مى گيرند و در آن تصرف كرده ، (بسك ) و (بسى ) مى گويند و فارسى زبانان ، در اين معنى جز آن ، كلمه ديگرى ندارند، در حالى كه عربها به جاى آن ، از (حسب )، (بجل )، (قط) (به نحقيف طاء) و (اكفف ) و (ناهيك ) و (كافيك ) و (مه ) و (مهلا) و (اقطع ) و (اكتف ) استفاده مى كنند.

ترجمه اشعار عربى
از ابن حجر عسقلانى :

نكوهشگران ، آنگاه كه اشك من چون دريا روان شد، در آن (خوض ) كردند و من ، اشك خود را پنهان داشتم ، تا راز عشق به شما را بپوشم و آنان در حديث ديگرى فرو روند. (1)

شعر فارسى
از همنشين ما (فصيحى ):
راه در دوست ، آشكار مسپار!
نامحرم پا بود درين ره ، رفتار
يا پاى چنان نه ! كه نماند نقشى
يا نقش قدم ، با قدم خود بردار!
شعر فارسى
از شاه طاهر دكنى :
ما بى تو، دمى شاد به عالم نزديم
خورديم بسى خون دل و دم نزديم
بى شعله آه ، لب زهم نگشوديم
بى قطره اشك ، چشم بر هم نزديم .
ترجمه اشعار عربى

شاعرى با استفاده از فقه سروده است :

ديده من ، از نگاه خود در رخسار ماهى ، گل سرخى رويانيد

اينك ! چرا لبان مرا از بوسيدن رخسار او باز مى داريد؟ و حق اينست كه محصول از آن كشاورز است .

و پدرم كه - خاك او پاك باد - در پاسخ او گفته است :

از آن روى ، كه در قبيله و شرع ما، عاشقان ، بندگانند. و برده را حق تملك نيست . پس كشته او نيز از آن مالك اوست .

شعر فارسى
از عبيد زاكانى (وفات .772 ه‍):
بيش از اين ، بد عهد و پيمان مكن !
با سبك روحان ، گرانجانى مكن !
غمزه را گو: خون عشاقان مريز!
ملك زان تست ، ويرانى مكن !
با ضعيفان ، آن چه در گنجد، مگو!
با اسيران هر چه بتوانى ، مكن !
بيش از اين ، جور و جفا و سركشى
حال مسكينان چومى دانى ، مكن !
ور كنى با ديگران جور و جفا
با عبيدالله زاكانى مكن !
ترجمه اشعار عربى
از صدرالدين بن وكيل :

سرور من : اگر اشك از چشم و خون از دلم بريزد، از قصاص كننده پروا مدار! كه چشمم كنيز تو و دلم بنده تست .

ترجمه اشعار عربى
از مصعب بن زبير:

در نياز من درنگ كن ! و در استوارى آن بكوش ! كه به مرحله تباهى رسيده است . اگر آن را به عهده ديگرى بگذارى ، همانند كودكى ست كه از پستان دو زن شير خورده خورده است .

ترجمه اشعار عربى

مؤلف گويد: از آنچه كه پدرم - كه خاك او پاك باد! - انشاء كرده است و بيشتر اوقات برايم مى خواند:

به آن كه به تو نزديك است درود بگو! و كسى را كه از تو دور مى شود، فراموشى كن ! دوستى هيچكس را به اكراه مخواه ! حوا فرزندان بسيارى زائيده است . اگر يكى از آنان جفا كرد، ديگرى را به جايش ‍ برگزين !

ترجمه اشعار عربى
از ابو نصر فارابى (260- 339ه‍):

از شوق ديدارتان باز نايستاده ام و دلم در آرزوى شماست . چگونه باز ايستم ؟ كه دو انگيزه (شوق ) و (آرزو) دارم . آنگاه كه به پا مى خيزم ، توجهم به سوى شماست و چگونه جز اين باشد؟ و كسى را جز شما بگزينم ؟ چه بسيار كه پس از شما اجازه ورود به دلم را خواستند و نتوانستند.

ترجمه اشعار عربى

ابن زولاق در باره پسرى سروده است كه خادمى با خود داشته :

شگفت است كه يك تن خادم را به خدمت تو گماشته اند. در حالى كه خدمتكاران اينهمه زيبايى بيش از اين اند. رخسار تو ريحان است و دندانت گوهر. گوانه ات ياقوت است و خال تو عنبر.

ترجمه اشعار عربى

خباز بلدى به مناسبت سفر معشوقش در دريا گفته است :

معشوق رفت و از پى او دلى ماند كه غم و اندوه از خود نشان مى دهد. هنگامى كه كشتى ، او را با خود برد، و دلم به غارت اشتياق رفت ، گفتم : اگر توانايى داشتم ، حمله مى كردم و همه كشتى ها را در اختيار مى گرفتم .

شعر فارسى
از مثنوى معنوى :
ظاهرت چون گور كافر پر حلل
واندرون ، قهر خدا عزوجل
از برون طعنه زنى بر با يزيد
وز درونت ننگ مى دارد يزيد
هر چه دارى در دل از مكر و رموز
پيش ما پيدا بود مانند روز
گر چه پوشيمش ز بنده پرورى
تو چه را رسوايى از حد مى برى ؟
روز، آخر شد، سبق فردا بود
راز ما را روز، كى گنجا بود؟
گر بگويم تا قيامت زين كلام
صد قيامت بگذر، و آن ناتمام
در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق دريايى بود بن ناپديد
گر بود در ماتمى صد نوحه گر
آه صاحب درد باشد كارگر
برگ كاهم پيش تو، اى تند باد!
من ندانم تا كجا خواهم فتاد؟
ناخوش تو، خوش بود بر جان من
جان فداى يار دل رنجان من
ترجمه اشعار عربى

از ديگريست ، شعرى آميخته از كلمات فصيح و لغات عاميانه :

پروردگار، مالك است و دنيا مزرعه ، ما، كشتگران فانى ايم و زارعان غفلت . جويباران آرزو روانند و بادهاى اجل وزان و مرگ دروگريست كه با داس قدير مى درود. تن هاى ما، خوشه هايى هستند، كه به زودى از هم مى پاشند و سبزه اى كه بر آنست ، روز ديگر به زردى مى گرايد.

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )

از مولف : اى آن كه با نگاهت سحر مى كنى ! و اى ستمگرى كه دادگرى در وجود تو نيست !

خانه دلم را به عمد ويران كردى ، بدين سان از خانه مسكونى نگهدارى مى كنند؟

شعر فارسى
از قاسم انوار تبريزى :
سر بلندى بين ! كه دايم در سرم سوداى اوست
قيمت هر كس به قدر همت والاى اوست
(لن ترانى ) مى رسد از طور، موسى را خطاب
اينهمه فرياد مشتاقان ، ز استغناى اوست

اى دل ! اندر راه عشق ، از خوردن غم ، غم مخور!

مايه شادى عالم ، دولت غمهاى اوست
از تو تنها ماند قاسم ، كز تو تنها كس مباد!
لاجرم غم هاى عالم ، بر تن تنهاى اوست

سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...

علامه جمالدنيا والدين (حلى ) - كه خاك او پاك باد! - به خط خويش ‍ نوشته است : اى آن كه از سبب مرگ زندگان مى پرسى ! مرگ ، آنست كه حرارت طبيعى بدن را فرو مى نشاند، و حركات را ساكن مى كند. شيخ الرئيس (ابن سينا) نه از دانش طب بهره اى برد و نه از حكمتى كه برگرمى ها داشت . نه (شفا) او را از مرگ شفا داد و نه كتاب (نجات ) سبب نجات او شد.

سخن مؤلف كتاب (نثر و نظم )

از مؤلف ، هنگامى كه به (سرمن راءى ) مشرف شده است :

اى ساربان ، در رفتن شتاب كن ! كه دل من ، تشنه (حمى ) است .

هنگامى كه مشهد امامان (حسن عسگرى ) و (على النقى ) (ع ) را ديدار كردى ، فروتنانه ، خاكبوسى كن ! كه به يقين به نيكبختى ها نايل شده اى و هرگاه ، سعادت حرم آنان ترا دست داد، - كه پروردگار مجلس ‍ نشينان آنان را سيراب سازد!- به فروتنى چشم بربند! و كفش از پاى بر آر كه در (وادى ) هستى

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )

مؤلف ، به هنگام تشريف به مشهد مقدس سروده است :

اين ، گنبد سرور من است ، كه همچون آتش طور پديدار است . هان ! كفش ‍ از پاى برآر! كه به وادى قدس رسيده اى .

شعر فارسى

از پدر مؤلف است - كه تربتش پاك باد!-:

هرگز گلى را نبوئيدم ، مگر اين كه اشتياق ترا در من فزونى داد. هر گاه شاخه اى خم شد، پنداشتم كه به تو مايل است . نمى دانى چشمان تو با من چه كرده است ! اگر جسم من از تو دور بود، دل من با تست . هر خوبى كه در مردمست ، به تو منسوبست . تيرى به دل من خورده است كه از كمان ابروى تو رها شده . اى اميد من ! درد و دواى من در دست توست ! كاش ‍ مى شد كه جرعه اى باده از لبان تو بنوشم !

ترجمه اشعار عربى
از سيد رضى :

روزگار، به گذشتن بر ما شتاب مى ورزد. گاه ، به ناكام مى گذرد و گاه ، به كام

در هر روز انسان را آرزوهايى است كه انديشه او را دور نگه مى دارد از اجلى كه پيوسته به او نزديك مى شود. روزگار ما را پند مى دهد. اما، باز نمى ايستيم . گويى با ما نيست . به زندگى سرگرميم و مرگ در تكاپوى خويش است . نتيجه روشن است اما ما نمى پذيريم . مردم ، همانند شترانى اند كه پس از رسيده به منزل ، چشم به راه كوچ ديگر دارند. به گياهى نزديك مى شوند، كه نيزه دار در پس آن به كمين نشسته است . آنان كه بنا برافراشتند، خود، پيش از ويرانى آن به نيستى رفتند. نه بخشنده را بخشندگى در پناه مى گيرد و نه توانگر را توانگرى محفوظ مى دارد.

ترجمه اشعار عربى
از سخنان لطيف يكى از شاعران

به عشق آز ورزيد، و عشق به او روى آورد. و چون از آن او شد، طاقت نياورد. دريايى ديد و گمان برد كه آبخيزى ست و چون بر آن توانا نبود، غرق شد.

شعر فارسى
از سيد محمد جامه باف :
مى رفت چو جانم زتن غم فرسود
شد يار خبر دار و قدم رنجه نمود
برآينه رخش غبارى ديدم
گويا كه هنوزم نفسى باقى بود
و نيز از اوست :
چون پيك اجل به رفتنم داد نويد
جان ، كرد زهمراهى من ، قطع اميد
كس بر لب من زپنبه آبى نچكاند
جز ديده كه گشته بود از گريه سفيد
ترجمه اشعار عربى

ابوالفرج ، على بن هند، حكيمى اديب بوده است ، كه شهر زورى در (تاريخ الحكما) از او ياد كرده و اين دو بيت از گفته هاى اوست :

عيال وار، به درجات بلند نمى رسد. و انسان تنها، در آن مراتب اوج مى گيرد. خورشيد، از آن رو كه تنهاست ، آسمان را مى پيمايد و ستاره (جدى ) كه پدر (بنات النعش ) است ، همواره به يك جاى مقيم است .

ترجمه اشعار عربى

به گفته (شهر زورى )، (ابو عبدالله معصومى ) گزيده ترين شاگردان (ابن سينا) بوده است . و شعر زير از اوست :

علاقه و اشتهاى من به سخن دانشمندان است . همچون علاقه تشنه به آب سرد.

شادمانى من در همنشينى با آنهاست ، همانند شادى كسى كه سفر رفته اش ‍ باز آيد.

شعر فارسى
از امير خسرو:

افغان بر آيد هر طرف ، كان مه ، خرامان در رسد

كاو از بلبل خوش بود، چون گل به بستان در رسد

آمد خيالش نيمشب ، جان دادم و گشتم خجل
خجلت بود درويش را، بيگه چو مهمان در رسد
امروز ميرم پيش تو، تا شرمسار من شوى
ورنه ، چه منت جان من ؟ فردا چو فرمان در رسد

من ، خود نخواهم برد جان از سختى هجران ، ولى

اى عمر! چندان صبركن ! كان سست پيمان در رسد

من ، خود نخواهم برد جان از سختى هجران ، ولى

اى عمر! چندان صبر كن ! كان سست پيمان در رسد

سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...

سقراط را گفتند: آيا از پادشاه روزگار خويش ترسانى ؟ گفت : من بر خشم و شهوت خويس فرمانروايم و اين دو بر او فرمانروايى دارند و او بنده اين دو است .

ترجمه اشعار عربى
از صلاح صفدى :

گنج ستايش خويش را به دهانش بخشيدم و از آن ، هر مضمون كميابى را گرد آوردم . پاداش آنهمه را بوسه اى خواستم . ابا كرد و غزلسرائيم بيهوده ماند.

ترجمه اشعار عربى
از ابن نباته مصرى :

اى محاسن پر فريب دارى ! از عيال وارى و فقر باك مدار! تو را چشم و قامتى ست ، كه آن ، آهوى است ، و اين ، (قتاله ) اى

و نيز از اوست :

از خويشانش پرسيدم . رو به من آورد و از بسيارى اشكم شگفت زده شد. گيسوان مشكين و روى چو ماهش را نشان داد و گفت : اين ، دائيم ! و اين ، برادرم !

شعر فارسى
از نشناس :
دى در حق ما يكى ، بدى گفت
دل را زغمش نمى خراشيم
ما نيز نكوئيش بگوئيم
تا هر دو دروغ گفته باشيم
ترجمه اشعار عربى
از ابن حيوش :

گشواره به گوشى كه نديم را از پياله و صراحى بى نياز مى دارد. چه ، نشئه و رنگ و طعم مى را در چشم و رخسار و دهان دارد

ترجمه اشعار عربى
از ابن مليك :

به طمع صله اى ، شما را ستودم ، و جز گناه و رنج ، بهره اى نبردم . اگر شما را در حق اديب صله اى نيست ، مزد خط و كفاره گناه او را بدهيد.

ترجمه اشعار عربى
ابيوردى

مديحه هايى همچون گلزار در وصف بخيلان سروده و تباهشان كرده ام . كه اگر خوانندگان آنها، ممدوح را ببينند، گويند چه شاعر دروغگويى !

ترجمه اشعار عربى
از ابن ابى حجله :

هلال را در آن زمان كه پرده اى از ابر بر چهره دارد، بگوى !: ياد آور رخسارى هستى ، كه مرا اشتياق اوست . تو را بشارت باد! پرده از رخسار بگير! و آن كجى كه در خود دارى !

ترجمه اشعار عربى

يكى از شاعران ، چه نيكو گفته است !:

اگر روزگار كرم كند، (بمى ) بخل مى ورزد، و آنگاه كه او سر بخشندگى دارد، روزگار بخيل مى شود.

ترجمه اشعار عربى
از ديگرى :

ياد سر منزل دوست ، ياد غم هاى منست . - آن كه مرا به جدائى و دورى دچار ساخته است . - ساكنان وادى كوى دوست ، چه نيكو مردمى اند! كه اشتياق آنان ، مرا چون نى ضعيف ساخته است . همين كه كمى آرام مى گيرم . شوق ، عنان اختيار مرا به سوى آنان مى كشد. اگر پرنده اى به قصد پرواز برخيزد و به سرزمين آنان بپرد، بر او رشك مى برم .اگر به آرزوهايم برسم ، مشتاق همنشينى و همدمى آنانم .

عمر گذشت و از همدمى آنان بهره نبردم . در آرزوى آنان ، روزگارم به سر آمد. آن چه را كه پس از دورى شما كشيدم . كافيست ! پس از خود، به عشق من نيفزاييد! دوستانم ! پيمانى را كه پيش از فراق با من بسته ايد، به ياد آريد! مرا ياد كنيد! آن سان شما را ياد مى كنم . دادگرى حكم مى كند، كه مرا از ياد مبريد. از آن كه او را دوست دارم ، بپرسيد كه به چه گناهى از من روى برتافت و جفا كرد؟

شعر فارسى
يكى از بزرگان گفته است :
گر كشد خصم به زور از كف من دامن دوست
چه كند با كشش دل ، كه ميان من و اوست ؟
شعر فارسى
از جامى (818 - 898):
گفتم : به عزم توبه نهم جام مى زكف
مطرب زد اين ترانه كه : مى نوش ! ولا تخف !
آيا بود كه صف نعالى به ما رسد ؟
چون بر بسط قرب زنند اهل قرب ، صف
بشناس قدر خويش ! كه پاكيزه تر ز تو
درى نداد پرورش اين آبگون صدف
عمر تو گنج و هر نفس از وى يكى گهر
گنجى چنين لطيف مكن رايگان تلف !
جامى چنين كه مى كشد از دل خدنگ آه
خواهد رسيد عاقبة الا مر بر هدف
ترجمه اشعار عربى
از يمين الدوله :

هنگامى كه موى سپيد خويش ديدم ، دانستم كه هنگام مرگم نزديك شده است . و به حسرت فرياد كشيدم كه : آرى به خدا سوگند! اين موى سپيد، نخستين تار كفن منست .

ترجمه اشعار عربى
از يمين الدوله :

دوستى دارم كه از او به نيكى ياد مى كنم . ليكن ، پليدى درون او بر من محقق شده است . و آرزو ندارم كه شنوندگان آن را پنهان دارند.

شعر فارسى
از (ابو اسحاق ) صابى :
بده ساقيا باده ارغوانى !
فقد هد عطفى غناء الغوانى
جهان شد نو آيين ، شراب كهن ده !
كزو پير يابد نواى جوانى
خذالكاس اصفح عن الدار صفحا
فقد صافح الورد للارجوان
دع الروح تاءخذ من الروح حظا
اذاالريح جاءت بروح الجنان
فرو ريخت ابر از هوا در بحرى
بر انگيخت باد از زمين در كانى
قيامت مگر شد؟ كه كرد آشكارا
زمين گنج هايى كه بودش نهانى
برافروخت چون رايت فتح خسرو
سحاب از هوا، حله هاى دخانى
بآراء مسعود شاه استهلت
سعود بها اشرق المشرقان
وشيدله بالمعالى قصور
بهاالفرقدان من الفرق دان
جهان شهريارا! جهان مى بنازد
به تو، تا تو دارى ملك جهانى
به رتبت ، سليمانى ، آصف صفاتى
به شوكت ، فريدون رستم نشانى
اگر چشم عدلست ، در وى تو نورى
و گر جسم ملكست ، در وى تو جانى
به هندوستان سواد مديحت
چو طوطى ست كلكم به شكر فشانى
فنثرى له نثرة الجو تعنو
و شعرى له يسجدالشعريان
مرا تربيت كن ! كه در وصف ذاتت
به گردون رسانم بيان معانى
تصانيف سازم به فرخنده نامت
كه ماند همه در جهان جاودانى
الا! تا بگريد هوا در بهاران
وزان گريه خندد گل بوستانى
گل دولتت در بهار سعادت
مصون باد از تند باد خزانى !
ترجمه اشعار عربى
از(المعتزبالله ):

دوستان اين روزگار را آزمودم ، و كمتر به آنان علاقه مند شدم . اگر به جستجوى حالشان بپردازى ، دوست ظاهرند و دشمن باطن .

ترجمه اشعار عربى

ابونواس ، در عذر خواهى از آن چه به مستى گفته است ، گويد:

چنين است كه به مستى گناهى از من سر زده است . مرا ببخش ! كه تو از بخشندگانى . بر جوانى كه به مستى سخن گفته است ، مگير! كه به هشيارى نيز خردى ندارد.

ترجمه اشعار عربى
از عبد القادر گيلانى :

دلدارم به ديدارم آمد و همه شب را به ديدار او بيدار ماندم . و گفت : تو كه شب وصل را بيدار ميمانى ، شب هجر را چگونه خواهى خوابيد؟

شعر فارسى
از همايون :
روز وصلست ، به يك غمزه بكش زار مرا
به شب هجر مكن باز گرفتار مرا!

سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...

بزرگى گفته است : رحمت خدا بر آن كس باد! كه كف دستش را بگشايد و فكش را ببندد

و بستى در اين مضمون گفته است :

سخن بگو! و آن چه مى توانى به حكمى بگو! زيرا، كلام تو جاندارست ، و سكوت تو جماد. و اگر سخن محكم نيافتى ؛ تا بيان كنى ، سكوت تو نشانه محكمى خرد توست .

ترجمه اشعار عربى

از اشعار منسوب به امام زين العابدين (ع ):

دنيا رانكوهش كردم و گفتم : تا كى بايد اندوه را تحمل كنم ؟ و گشايش ‍ نيابم ؟ آيا هر بزرگوارى كه پيوند با على دارد، زندگى بر او حرام است ؟ دنيا گفت آرى ! اى فرزند حسين ! از آنگاه كه على مرا طلاق گفت ، شما هدف تير دشمنى منيد.

ترجمه اشعار عربى
از صاحب الزنج :

ما آن كسانيم ، كه اگر روزى شمشيرهايمان آخته شوند، خونريزند. بر كف دست ظهور مى كنند و برسرهاى پادشاهان فرود مى آيند.

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
مؤلف به تغزل گفته است :

اى كشنده من ! چشمان تو را حق بزرگى بر من است . از آن روى ، كه از جادوى آنها سحرى آموختم ، كه زبان رقيب و ملامتگر را بستم .

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
نيز از مؤلف است :
تا منزل آدمى ، سراسر دنياست
كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست
خوش باش ! كه آن سرا چنين خواهد بود
سالى كه نكوست ، از بهارش پيداست .
شعر فارسى
از حالتى :
حاجى به طواف كعبه اندر تك و پوست
وز سعى و طواف ، هر چه كرده ست ، نكوست
تقصير وى آنست ، كه آرد دگرى
قربان سازد به جاى خود در ره دوست
شعر فارسى
از شيخ ابوسعيد:
غازى ، زپى شهادت اندر تك و پوست
غافل ، كه شهيد عشق فاضل تر ازوست
فرداى قيامت ، آن ، به اين كى ماند؟
كان كشته دشمنست و اين كشته دوست
ترجمه اشعار عربى
شاعرى گفته است :

از جنازه هاى كه از راه مى رسند، در هراسيم . و چون از ما پنهان مى شوند، از ياد مى بريم . ترس ما، همچون ترس گوسفندان از گرگست ، كه چون از ديدشان پنهان شد، باز، به چرا مى پردازند.

شعر فارسى
از شوقى :
شوقى ! غم شوخ دلستانى دارى
گر پير شدى ، چه غم ؟ جوانى دارى
شمشير كشيده ، قصد جان ها دارد
خود رابرسان ! تو نيز جانى دارى .
ترجمه اشعار عربى
مجنون گفت :

از شنيدن سخن ديگران باز مانده ام . مگر آن چه كه از آن تست كه اين ، كار منست . نگاهم را به آن كه با من سخن مى گويد پيوسته مى دارم و تمامى خردم با تست .

ترجمه اشعار عربى
ليلى گفت :

هر حالى كه مجنون داشت ، من نيز داشتم اما برترى من بر او آشكار است و آن ، اينست كه او پديدار كرد و من در رازدارى فرو مردم .

نيز ليلى گفته است :

مجنون عامرى ، قصه عشق خويش آشكار كرد. اما من نهفتم و در اشتياق خويش نابود شدم اگر به قيامت ندا دهند كه قتيل عشق ، كيست ؟ اين تنها منم كه پيش خواهم آمد.

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
ازمؤلف :

زيبارويى را دوست دارم ، كه آيت همه روشنى هاست . بسيار كسان در وصال او ناكام مانده اند. و حديث درماندگى خويش را پنهان مى دارند. به سرگذشت من نمى پردازد. چه ، مى ترسد كه اگر به من گوش فرا دهد، دلش ‍ به رقت آيد.

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
و نيز از اوست :

زيبا رويى را دوست دارم ، كه مرا بيچارگى واگذاشته است . دل گرفتارم ، از دست او بى آرام است . چه بسيار كه شكايت به او بردم و همين كه با او رويا رو شدم ، شكايت خويش از ياد بردم .

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
ونيز از اوست :

آن كه دوستش دارم ، چه زيباست ! و نكوهشگر من ، چه نادانست ! چه جام هاى اندوه كه مرا نوشاند! و چه اندازه دلم بار جفا كشيد!

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
و نيز از اوست :

اگر روزگار، مرا از همنشينانم جدا دارد،از تنهايى خود در ميان مردم شكوه نمى كنم . كه همواره اشتياق يارانم را با خويش دارم و اندوه ، يار منست و با آن خو گرفته ام .

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
و نيز از اوست :

اى مهتاب تيره شبان ! كه به هجر خويش مرا كشته و بار ديگر به وصال ، زنده داشته ! ترا به خدا! به خون ريختنم بكوش ! كه تاب شب دورى را ندارم .

ترجمه اشعار عربى
يكى از شاعران گفته است :

اگر پيش از آن كه بميرم ، به هم باز رسيم ، خويش را از درد نكوهش ، درمان مى كنيم و اگر دستان مرگ ، ما را در ربايد، بسى حسرت ها كه در زير خاك خواهيم داشت .

و شاعرى فارسى زبان نظير اين مضمون را بدين ابيات سروده است :

گر بمانيم زنده ، بر دوزيم
جامه اى كز فراق چاك شده ست
ور نمانيم ، عذر ما بپذير !
اى بسا آرزو كه خاك شده ست
حكايات تاريخى ، پادشاهان

عربى را كنيزكى بود، كه او را بسيار دوست مى داشت . عبدالملك (بن مروان ) او را گفت : خواهى كه خلافت از آن تو باشد؟ گفت : نه . گفت : چرا؟ گفت : امت مى ميرد و تباه مى شود. گفت : چه خواهى ؟ گفت سلامتى . گفت : ديگر چه ؟ گفت : روزى گشاده ، كه كسى را بر من منت نباشد. گفت : ديگر چه ؟ گفت : گمنامى . چه ، بلا، بر نام آوران تندتر فرود آورد.

سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...

جالينوس گفته است : سران ديوان سه اند: آلودگى هاى طبيعت ، بدانديشى مردم و بندهاى عادت .

سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...

حكيمى گفته است : شكوه خاموشى را به گفتار ناچيز مفروش ! و نيز: نگاه ، تيرى است زهرين ، از تيرهاى شيطان .

شعر فارسى
از فيضى (دكنى 954 - 1004 ه‍):
ما اگر مكتوب ننويسيم ، عيب ما مكن !
در ميان راز مشتاقان ، قلم نامحرم ست

عجائب و طرائف ، آداب و رسوم اقوام و ملل و...

در كتاب (عجايب المخلوقات ) درباره سيب آمده است :

در ذات سيب ، روح نهفته است . و با اشتياق و طرب از آن بهره مى گيرند. در آن ، داروى ضعف قلب نهفته است و غم و رنج را مى زدايد.

سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )

مؤلف كه - خدا از او در گذرد - گفته است :

خوش آن كه صلاى جام وحدت در داد
خاطر ز رياضى و طبيعى آزاد
بر منطقه فلك نزد دست خيال
در پاى عناصر سر فكرت ننهاد
سخنان مؤلف كتاب (نثر و نظم )
ونيز مؤلف گفته است :
كارى زوجود ناقصم نگشايد
گويى كه ثبوتم انتفامى زدايد
شايد زعدم ، من به وجودى برسم
زان رو كه ز نفى نفى ، اثبات آيد.
تفسير آياتى از قرآن كريم

عارفى در تفسير آيه شريفه (ولقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون فسبح بحمد ربك ) گويد: و يا از درد آن چه پيرامون تو مى گويند، به ثنا خوانى ما، آرام گير! و نزديك به اين معنى ست ، كه گفته اند: پيامبر (ص ) منتظر رسيدن وقت نماز بود و (بلال ) را مى گفت اى بلال ! ما را راحت كن ! يا: با اعلام وقت نماز ما را راحت كن ! و نيز نديدى ؟ كه گفت : (نماز، نور چشم منست . و از همين رديف است ، يكى از دو وجهى كه روايت شده است ، كه مى گفت : اى بلال ! به تعجيل در اذان ، آتش شوق ما را به نماز فروبنشان ! و اين معنى ، همانست ، كه (صدوق ) كه - روانش پاك باد! - گفته است . و معنى ديگر، مشهورست . و آنست كه منظورش از واژه (ابرد) آن بوده است كه نماز را تا زمانى كه شدت حرارت هوا بنشيند، به تاءخير بينداز!

شعر فارسى
از مثنوى :
اين جهان همچو درختست ،اى كرام !
ما بر او چون ميوه هاى نيم خام
سخت گيرد ميوه ها مرشاخ را
زان كه در خامى نشايد كاخ را
چون رسيد و گشت شيرين ، لب گزان
سست گيرد شاخ را او بعد از آن
چون از آن اقبال ، شيرين شد دهان
سرد شد بر آدمى ملك جهان
عاذلا !چند اين سرايى ماجرا!
پند كم ده بعد ازين ديوانه را!
من نخواهم ديگر اين افسون شنود
آزمودم ، چند خواهم آزمود؟
هر چه غير شورش و ديوانگى ست
اندرين ره ، روى در بيگانه ست
هين ! منه بر پاى من زنجير را!
كه دريدم پرده تدبير را
عشق و ناموس ، اى برادر! راست نيست
بر در ناموس ، اى عاشق . مايست !
وقت آن آمد، كه من عريان شوم
جسم بگذارم ، سراسر جان شوم
اى خبرهات از خبر ده بى خبر!
توبه تو، از گناه تو بتر
همچو جان ، در گريه و در خنده شو!
اين بده ! وز جان ديگر رنده شو!
جستجويى از وراى جستجو
من نمى دانم ، تو مى دانى ، بگو!
حال و قالى ، از وراى حال و قال
غرقه گشته در جمال ذوالجلال
غرقه اى نه ، كه خلاص باشدش
يابجز دريا كسى بشناسدش

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:45 توسط عرشيان |


1فروردين « عيد نوروز »

اميرمؤ منان على عليه السلام مى فرمايد: هر روزى كه در آن ، نافرمانى و معصيت خدا نشود، آن روز،عيداست. عيد ملى و باستانى نوروز، نخستين روز از سال شمسى و آغاز فصل بهار است.

خدايا ما را در اين سال نو اين حالى كه داريم عوض كن ، ما گرفتار هواهاى نفسانى هستيم و تو مى دانى ، و تو مى توانى ما رانجات بدهى. (صحيفه نور جلد 19،ص 283)

تحويل حال الى احسن حال اين است كه انشاءالله در اين سال نو ما تغييرات روحى بدهيم يعنى واقعا تحول بر ايمان حاصل بشودو او به اين است كه همان طورى كه سيره انبياء از اول تا آخر بوده است كه جنگ وصلحشان براى خدا بوده است... (صحيفه نور جلد 21،ص 106)

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
دوستان عزیز :

خالق بی همتای طبیعت ، هنر دیگری از صنع خویش را به نمایش می گذارد تا با زنده شدن دوباره جهان در آستانه « بهار » رستاخیز بزرگ را متذکر گردد .

بهار از راه می رسد و با آمدنش ، روح تحول و تلاش و همت را بار دیگر بر پیکر طبیعت و انسانها ساری و جاری می سازد .

اینک در آستانه ی این تحول عظیم و شگرف از بارگاه مدبر لیل و نهار می خواهیم تا به یمن این موهبت الهی ، دلهای مشتاق ایرانیان را به نور معنویت منور سازد .

ضمن تقدیم صمیمانه ترین تبریکات خویش ، ایامی سرشار از نشاط و موفقیت برای شما عزیزان و خانواده محترمتان آرزومندم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:43 توسط عرشيان |


 

حدیث روز:

حضرت رسول اکرم ص فرموده است :

« قَالَ وَ مِنْ أَلْفَاظِ رَسُولِ اللَّهِ ص الشَّدِيدُ مَنْ غَلَبَ نَفْسَهُ »

ترجمه : توانمند كسى است كه بر نفس خويش چيره شده باشد.

 

 

مسؤ وليت والدين در تربيت كودك - وفاى به عهد print ایمیل
نویسنده: حسين شاهد خطيبي   

نام كتاب : كودك از نظر وراثت و تربيت ج 2

مؤ لف : دانشمند فقيد، محمد تقى فلسفى

ص (1)

مسؤ وليت والدين در تربيت كودك - وفاى به عهد

(( قال الله العظيم فى كتابه :

((... و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا)))) (1)

يكى از صفات پسنديده كه در ساختمان آدمى ريشه فطرى دارد وفاى به عهد است . طفل از موقعى كه معنى عهد و پيمان را درك مى كند لزوم وفاى به آن را نيز فطرتا مى فهمد. مربى لايق بايد از اين الهام طبيعى استفاده كند و طفل را با سجيه وفاى به عهد تربيت نمايد و اين درك فطرى را به طورى در او پرورش دهد كه از دوران كودكى وفاى به عهد را يكى از وظايف خود بشناسد و خلف وعده را قبيح تلقى نمايد.

در اسلام وفاى به عهد از علايم ايمان است و اساس آن بايد از دوران كودكى پى ريزى شود. بحث امروز ما به خواست خداوند پيرامون اين موضوع خواهد بود. در ضمن سخن ، احاديث مربوطه را به عرض ‍ مى رسانم ، ولى از اين نظر كه پرورش كودك با خلق پسنديده وفاى به عهد يا ساير سجاياى اخلاقى در درجه اول به عهده مربيان اطفال است ، امروز قبل از ورود به بحث ، مختصرى درباره وظيفه پدران و مادران و مسؤ وليت آنان صحبت مى كنم .

تاءمين زندگى كودك

همه مى دانند اطفال واجب النفقه پدران هستند. بر پدر متمكّن لازم است مصارف غذا و لباس و مسكن فرزندان خود را بپردازد و زندگى آنان را تاءمين نمايد. اداره زندگى كودكان و حفظ آبرو و شخصيت آنان به اندازه اى موردتوجه رسول اكرم بود كه در حديث آمده است ، مردى از انصار فوت كرد. داراى چند طفل صغير بود و مختصر سرمايه اى كه داشت نزديك مرگ به قصد عبادت و جلب رضاى خداوند از كف داد. كودكانش در همان روز براى زندگى از مردم تمناى مساعدت مى كردند. اين خبر به اطلاع پيغمبر اكرم رسيد.

(( فقال لقومه : ما صنعتم به ؟ قالوا دفناه . فقال : اما انى او علمته ما تركتكم تتدفنونه مع اهل الاسلام ترك ولده يتكففون الناس .))

پرسيد: ((با جنازه متوفى چه كرديد؟)) گفتند: ((دفنش نموديم .)) فرمود: ((اگر قبلا مى دانستم نمى گذاردم او را در قبرستان مسلمين دفن كنيد. او مال خود را از دست داده و فرزندان خويش را به گدايى بين مردم رها نموده است .

بهترين بخشش وارث

مسؤ وليت پدران منحصر به اداره زندگى مادى و مراقبت هاى جسمانى كودكان نيست ، پرورش هاى روحانى و ايمانى آن ها نيز به عهده پدران است . در نظر اسلام ادب و تربيت فرزندان از تاءمين حوايج جسمانى آنان ارزنده تر است . على عليه السلام مى فرمود:

(( ما نحل والد ولدا نحلا فضل من ادب حسن .)) (2)

بخشش و تفضل هيچ پدرى به فرزندش بهتر از عطيه ادب و تربيت پسنديده نيست .

(( و عنه عليه السلام لا ميراث كالادب .)) (3)

و نيز فرموده است : هيچ ارثى براى فرزندان بهتر از ادب و تربيت نيست .

حضرت سجاد زين العابدين عليه السلام فرمود:

(( و اما حق ولدك فان تعلم انه منك و مضاف اليك فى عاجل الدنيا بخيره و شره و انك مسؤ ول عما وليته به من حسن الادب والدلالة على ربه عز و جل والمعونة له على طاعته فاعمل فى امره عمل من يعلم انه مثاب على الاحسان اليه معاقب على الاسائة اليه .)) (4)

مسؤ وليت پدر

حق فرزندت به تو اين است كه بدانى وجود او از توست و نيك و بدهاى او در اين دنيا وابسته به توست . بدانى كه در حكومت پدرى و سرپرستى او مؤ اخذ و مسؤ ولى ، موظفى فرزندت را با آداب و اخلاق پسنديده پرورش ‍ دهى ، او را به خداوند بزرگ راهنمايى كنى ، و در اطاعت و بندگى پروردگار يارى اش نمايى ، به رفتار خود در تربيت فرزندت توجه كنى . پدرى باشى كه به مسؤ وليت خويش آگاه است . مى داند اگر نسبت به فرزند خود نيكى نمايد در پيشگاه خداوند اجر و پاداش دارد، اگر درباره او بدى كند مستحق مجازات و كيفر خواهد بود.

تربيت كودك فريضه مذهبى است

پرورش صحيح فرزندان نه تنها يك مسؤ وليت ملى و مملكتى است ، بلكه اين وظيفه مقدّس روحانى يك فريضه اجتناب ناپذير شرعى و مذهبى است . پيشواى عاليقدر شيعيان حضرت سجاد عليه السلام در اين حديث شريف به مسؤ وليت پدران در تربيت فرزندان تصريح فرموده است . امام عليه السلام پرورش هاى اخلاقى و ايمانى كودك را از وظايف مسلم مذهبى آنان دانسته و خاطر نشان نموده است كه تربيت هاى پسنديده پدران ، مانند اداى يك فريضه مذهبى موجب اجر و پاداش در پيشگاه خداوند است و پرورش هاى ناپسند مانند ترك واجب يا ارتكاب گناه ، پدران را مستحق عقاب و كيفر الهى خواهد كرد. امام صادق عليه السلام فرمود:

(( و تجب للولد على والده ثلاث خصال : اختياره لوالدته و تحسين اسمه و المبالغة فى تاءديبه .)) (5)

در اين حديث نيز امام صادق عليه السلام مراقبت شديد پدران را در تربيت فرزندان از حقوق واجب آنان دانسته است .

حضرت امام سجاد از پيشگاه پروردگار براى حسن تربيت فرزندان خود استمداد مى كند:

(( و اعنى على تربيتهم و تاءديبهم و برهم .)) (6)

بار خدايا مرا در تربيت و تاءديب فرزندانم يارى و مدد بفرما.

چه بسيار مادران نادان كه فرزندان خود را از دوران كودكى به آداب زشت و رفتار بد پرورش دادند و آنان را براى تمام عمر دچار بدبختى و تيره روزى نمودند.

چه بسيار پدران گناهكار و بى ايمان كه به تعاليم دينى و علمى بى اعتنايى كردند و فرزندان خويش را از كودكى به مجالس گناه بردند و در برابر چشم هاى كنجكاو و متجسس آن ها، مرتكب اعمال زشت شدند و اطفال پاك دل را در محيط معصيت پرورش دادند و بعضى با جسارت بيشترى آن ها را به معصيت وادار نمودند.

پدر خائن

در حدود 15 سال قبل ، اواخر شب در ايستگاه اتوبوس به انتظار ماشين ايستاده بودم . چند نفر مسافر ديگر نيز در ايستگاه بودند. بين مسافرين مردى بود كه دست طفل شش ساله اى را در دست داشت . طفلك منقلب بود. كنار خيابان استفراغ كرد. يكى از مسافران پرسيد: ((طفلت چه مرضى دارد؟)) جواب داد: ((مريض نيست ، امشب او را به مجلس رفقا بردم و به او مشروب دادم !)) چه خيانتى بزرگتر از اين است كه پدرى به فرزند شش ‍ ساله خود مشروب الكلى بدهد و او را از كودكى بدبخت كند! آيا چنين پدرى نبايد معاقب باشد؟! آيا چنين فرزندى حق ندارد پدر ستمگر خود را نفرين نمايد؟!

(( قال رسول الله (ص ) يا على لعن الله والدين حملا ولدهما على عقوقهما.)) (7)

رسول اكرم به على (ع ) فرمود: لعنت خداى بر پدر و مادرى كه فرزند خويش را بد تربيت كنند و موجبات عاق خود را فراهم نمايند.

كمك به يزدان

پدران و مادران پاك دلى كه خود ايمان مذهبى دارند و پاى بند تعاليم آسمانى هستند قادرند فرزندانى شايسته و لايق ، درستكار و صحيح العمل پرورش دهند و آنان را مانند خود اميدوار و متكى به حضرت حق بار آورند.

((كار مادر، مانند نقاشى نيست كه زيبايى ها را روى پرده نمايان مى سازد. به كار پيكر تراشى هم كه مرمر را حجارى مى كند شباهت ندارد. او مانند نويسنده اى نيست كه انديشه هاى منزّه خود را در قالب الفاظ بريزد، بلكه او وظيفه مند است كه با كمك يزدان در يك روان انسانى جلوه اى از الهيت را نمودار سازد.

در اين گفتار جمله با كمك يزدان نكته برجسته و پراهميتى است ، زيرا مادر در لحظاتى كه احساس ناتوانى مى كند كه اغلب نيازمند مى شود كه به قدرتى بالاتر و عالى تر از نيروى خويش اتكا كند.

كوموله سو در كتاب خود، مادرى را مورد بحث قرار داده است كه مظهر حقيقتى مى باشد. اين استاد تعليم و تربيت هنگامى كه براى تنظيم گزارشى در چهارمين كنگره ازدواج ، مشغول مطالعه بوده است با زنى برخورد مى كند كه توانسته بود پس از مرگ همسرش ده فرزند خود را با موفقيت كامل تربيت كند.))

بين زن و استاد چند پرسش و پاسخ رد و بدل شده است . زن در پاسخ ‌هاى خود از خدا و دعا و خلاصه از ايمان سخن گفته و موفقيت خويش را در تربيت صحيح فرزندان ، مرهون سرمايه هاى ايمانى و معنوى خود دانسته است . در پايان استاد پرسيد:

((پس براى فرزندانتان چه كرديد؟

كار ديگرى نكردم ... من روى نفس خود كار كردم و يزدان روى آن ها عمل كرد.

بدين گونه اين زن تنها زير نفوذ ايمان و عقيده به تكامل خويش پرداخت ، در حالى كه پا به پاى اين موجودى كه به سوى برترى و معرفت مى رفت يك مربى بى ايراد، آراسته به خصايل و نيروهاى لازم براى ايجاد يك وظيفه خطير با وى پيش مى آمد.

اين زن با روش پسنديده خود در صف كسانى كه براى تجلى دادن الهى در روان انسانى با يزدان همكارى مى كنند، به نام خويش جاى شايسته اى باز كرد.))(8)

پرورش ايمان

در جهان امروز، در دنيايى كه بيشتر توجه مردم به شؤ ون مادى معطوف است ، در نظر دانشمندان واقع بين جهان ، پرورش هاى روحانى و ايمانى كه منشاء پاكى و فضيلت و سرمايه بزرگ خوشبختى و سعادت است ارزش ‍ بسيارى دارد و آنان به چنين تربيت هايى به نظر تكريم و احترام خاصى مى نگرند.

لازم است پدران و مادران جوان به مسؤ وليت شرعى خويش متوجه باشند و در پرورش ايمان و اخلاق در فرزندان خود كمال جديت و كوشش را اعمال نمايند و در ضمن تاءمين سلامت جسم و تقويت عقل و علم كودكان ، آنان را افرادى با ايمان و پاك دل ، وظيفه شناس و درست كار تربيت كنند. انجام اين وظيفه بزرگ تنها در پرتو دانايى و درستكارى پدر و مادر و مربى طفل ميسر است . پرورش كودك يكى از مسائل مهم مذهبى و علمى است . پدر و مادر بايد وظايف خود را در تربيت طفل به خوبى فرا گيرند و در مقام عمل به كار بندند تا تربيت خوب و شايسته فرزند خويش نايل شوند.

لازم است مسموعات و مبصرات كودك كه از راه گوش و چش وارد مغز او مى شود شديدا تحت مراقبت قرار گيرند. يك سخن پليد و يك منظره منحرف كننده كافى است فكر طفل را از صراط مستقيم بگرداند و براى هميشه او را بدبخت و آلوده نمايد.

((تكنيك تعليم اخلاق و مذهب خيلى با تعليم فكرى متفاوت است ، زيرا تشخيص خوب و بد و برخوردارى از تملك نفس و جمال دوستى و خداپرستى با آشنايى به دستور زبان و تاريخ و حساب فرق زيادى دارد. اين تعليم عملى اصول زندگى جز در محيط تربيتى خاصى ممكن نيست . چگونه مى توان چنين محيطى ساخت ؟ در ميان انحطاط اخلاقى امروزه اين امر تصميمى بس خطير است .

توافق محيط اجتماعى با ضروريات تعليم و تربيت در وهله اول مستلزم تصفيه پر دامنه اى است . سانسور منظم سينماها و راديو و بستن بسيارى از دانسينگ ها و بارها و ميخانه ها و تحوّلى در وضع مطبوعاتى كه مورد مطالعه كودكان و جوان قرار مى گيرد از آن جمله است .

معلمين و پدران و مادران عموما حسن نظر دارند ولى اغلب به علت جهل خود خطا مى كنند. بايستى از هم اكنون پدران و مادران آينده را از يك طرف و معلمين فردا را از طرف ديگر با روش صحيح زندگى و تربيت كودك آشنا كرد. پرورش گوسفنندان و پرندگان خيلى از تربيت فرزندان آدمى آسان تر است ، مع هذا كسى كه مى خواهد به پرورش چهارپايان بپردازد بايد مدتى را در يك قريه يا آموزشگاه كشاورزى تعليم بگيرد و هيچ فرد عاقلى با مطالعه مجلات و كتاب حساب يا فلسفه ، خود را آماده اين كار نمى كند. مع هذا اين ديوانگى را امروز دختران جوان ، يعنى مادران فردا مى كنند و بسيارى از آنان چيزى خارج از برنامه درس نمى دانند و با جهل كامل از وظايف زنى ، به آستانه زناشويى پا مى گذارند.

ساختمان بدنى و روانى زن و مرد يكسان نيست . اتخاذ يك قسم روش ‍ تربيتى براى پسران و دختران يك نظريه بى اعتبار قديمى و باقيمانده اى از دوره ما قبل علمى تاريخ بشريت است .))(9)

مقصود از بيان اين مختصر جلب نظر پدران و مادران به مسؤ وليت خطير فرزندان بود. اميد است اولياى اطفال به وظيفه خود توجه نمايند و از خداوند بزرگ در پرورش صحيح كودكان خويش استمداد كنند و آنان را فرزندان صالح و افرادى لايق و شايسته بار آورند.

پيمان شكنى
اينك بحث امروز

تمام مردم جهان از هر ملت و نژاد به درك طبيعى و الهام فطرى ، لزوم وفاى به عهد و قبح پيمان شكنى را درك مى كنند. هر انسانى به وجدان فطرى خود مى فهمد كه وقتى با كسى عهد بست موظف است به آن وفا نمايد و اگر تخلف كند مرتكب خلافى شده و در ضمير باطن خود از اين كار احساس شرمسارى مى كند. همچنين از كسى كه با او پيمان بسته است به طور طبيعى توقع دارد كه به عهدش عمل كند و اگر از او تخلف بيند حس ‍ مى كند كه بد كرده و از صراط مستقيم منحرف شده است .

طفل در دورانى كه مسايل علمى و عقلى را درك نمى كند، به فطرت طبيعى خود لزوم وفاى به عهد را مى فهمد. موقعى كه پدر به او وعده مى دهد وقتى به منزل برگردد براى او اسباب بازى مى آورد بچه به طور طبيعى توقع دارد كه پدر به عهدش وفا كند و اسباب بازى بياورد. به اين توقع فطرى اطمينان دارد. تا وقتى كه پدر نيامده بچه با فكر اسباب بازى شاد و مسرور است . به خود نويد مى دهد. زنگ در به صدا در مى آيد، پدر وارد مى شود. بچه به توقع فطرى ، خود را براى گرفتن اسباب بازى آماده مى نمايد، به دست پدر نگاه مى كند. اگر به وعده وفا نكرده و اسباب بازى نياورده باشد طفل ناراحت مى شود، حس مى كند كه واقعه خلاف انتظارى رخ داده است . در نظر ساير كودكان نيز اين عمل بد و بر خلاف توقع طبيعى آنان است .

وفاى به عهد وظيفه است

پيامبران الهى و مربيان بشر نيز در طول قرن هاى متمادى حسن وفاى به عهد و قبح پيمان شكنى را به مردم تذكر داده اند و آنان را با اين درك فطرى تربيت نموده اند. در نتيجه ، اين سجيه انسانى در نهاد مردم امروز از طرفى مطابق با وجدان اخلاقى تربيتى است .

در اسلام وفاى به عهد از وظايف حتمى تمام مسلمين در امور فردى و اجتماعى است . در اين باره آيات و اخبار بسيارى رسيده است كه قسمتى از آن ها را به عرض شما مى رسانم :

1. (( و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا.)) (10)

به عهد و پيمان وفادار باشيد و بدانيد كه اين امر در پيشگاه خداوند مورد مؤ اخذه و پرسش است .

2. (( والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون .)) (11)

مؤ منين كسانى هستند كه به امانت و عهد و پيمان خود وفا دارند.

3.(( موسى بن جعفر عن آبائه قال رسول الله (ص ) لا دين لمن لا عهد له .)) (12)

حضرت موسى بن جعفر (ع ) روايت كرده است كه رسول اكرم (ص ) فرمود: مسلمان نيست آن كس كه به عهد و پيمان وفادار نباشد.

4. (( سمعت ابا عبدالله يقول : عدة المومن اخاه نذر لا كفاره له .)) (13)

وعده اى كه مسلمان به برادر دينى خود مى دهد مانند نذر شرعى وفاى به آن لازم است ، به اين تفاوت كه در تخلف مثل نذر كفاره ندارد.

5. (( قال رسول الله (ص ): من كان يومن بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد. )) (14)

رسول اكرم مى فرمود: آن كس كه به خدا و روز جزا ايمان دارد البته بايد به عهد و پيمان وفادار باشد.

6. (( قال رسول الله (ص ): اقربكم منى غدا فى الموقف اصدقكم فى الحديث و اداكم للامانة و اوفاكم بالعهد و احسنكم خلقا و اقربكم من الناس . )) (15)

رسول اكرم مى فرمود: كسانى كه در سخن راستگوتر و در اداى امانت مواظب تر و در عهد و پيمان باوفاتر و در اخلاق نيكوتر و با مردم گرم تر هستند در قيامت به من از همه نزديك ترند.

7.(( يجب على المؤ من الوفاء بالمواعيد والصدق فيها.)) (16)

بر مسلمان واجب است به پيمان خود وفا كند و نسبت به آن صادقانه عمل نمايد.

8. (( وفاء بالذمم زينة الكرم .)) (17)

على عليه السلام فرمود: وفاى به عهد و پيمان آراستن جوانمردى است .

براى اينكه مسلمين به ننگ پيمان شكنى آلوده نگردند لازم است هر مسلمانى در موقع تعهد، قدرت خود را در وفاى به آن بسنجد. اگر خويشتن را ناتوان و غير قادر مى بيند از اول زير بار تعهدى نرود و به پيمانى پاى بند نشود. على عليه السلام مى فرمود:

(( لا تعد ما تعجز عن الوفاء. لا تضمن ما لا تقدر على الوفاء به .)) (18)

حقوق ملى و بشرى

در اسلام يك سلسله مقررات و قوانين وضع شده كه مخصوص ملت اسلام است . مسلمين جهان موظفند آن ها را بين خود و درباره خويشتن نسبت به يكديگر اجراكنند. حدود و حقوق عادلانه تمام مردم در آن قوانين منظور شده و با مراعات آن ها جامعه از هر قسم تعرّض و تجاوزى مصون خواهد ماند. اين دسته از قوانين را مى توان به نام حقوق ملى اسلامى ناميد. ولى در اسلام بعضى از مقرّرات است كه اختصاص به اين ملت ندارد و داراى جنبه عمومى و جهانى است و مسلمين وظيفه دارند آن مقررات را نسبت به تمام ملل و اقوام جهان ، صرف نظر از مذهب و نژاد، مراعات نموده و درباره همه آنان اجرا نمايند. اين دسته از قوانين را مى توان به نام مقررات حقوق بشر خواند. يكى از اين مقررات قانون لزوم وفاى به عهد است . مسلمين نه تنها مكلفند به پيمان هايى كه بين خود با يكديگر منعقد مى كند پاى بند بوده و عملا به تعهدات خويش وفا نمايند، بلكه موظفند نسبت به پيمان هايى كه با غير مسلمين از هر ملت و مذهبى منعقد مى نمايند وفادار باشند و عملا تعهدات خود را بدون كمترين مسامحه و تعلل انجام دهند.

رسول اكرم (ص ) فرمود:

(( ثلاثه ليس لاحد فيهن رخصة : الوفاء لمسلم كان او كافر، و بر الوالدين مسلمين كانا او كافرين ، و اداء الامانة لمسلم كان او كافر.)) (19)

پيمان با مسلم يا كافر

سه چيز است كه احدى مجاز نيست از آن تخلف و سرپيچى نمايد: اول وفاى به عهد، خواه طرف پيمان مسلمان باشد يا كافر. دوم نيكى به پدر و مادر، خواه مسلمان باشند يا غير مسلمان . سوم اداى امانت ، خواه صاحب امانت مسلم باشد يا كافر.

(( عن ابى جعفر (ع ) قال : ثلاث لم يجعل الله عز و جل لاحد فيهن رخصة : اداء الامانة الى البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدين برين كانا او فاجرين .)) (20)

امام باقر عليه السلام فرمود: سه چيز است كه خداوند به احدى اجازه تخلف از آن ها را نداده است . اول اداى امانت ، چه صاحب امانت نيكوكار باشد چه گناهكار. دوم وفاى به عهد، خواه صاحب عهد صحيح العمل باشد يا بد عمل .

سوم احترام و نيكى به پدر و مادر، خواه درستكار باشند يا نادرست .

پيمان با دشمن

على عليه السلام در ضمن عهد نامه خود به مالك اشتر فرمود:

(( و ان عقدت بينك و بين عدوك عقدة او البسته منك ذمة فحط عهدك بالوفاء وارع ذمتك بالامانة .))

اگر بين خود و دشمنت قرار دادى منعقد نمودى يا به او امان دادى ، به عهدى كه كرده اى وفادار باش و به امانى كه داده اى امين و درستكار.

(( فانه ليس من فرائض الله شى الناس اشد عليه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت ارائهم من تعظيم الوفاء بالعهود.)) (21)

زيرا از بين واجبات و فرايض الهى هيچ چيزى نزد مردم ، با اختلافاتى كه در عقايد و افكار دارند، به قدر وفاى به عهد مورد تعظيم و احترام نيست .

بشر بيش از هر چيز به خود و منافع خود علاقه دارد. در آن جايى كه عهد و پيمان منافعى با منافع شخصى و تمايلات نفسانى او باشد ميل دارد از وفاى به عهد سر باز زند و از زير بار پيمان شانه خالى كند. با آن كه مردم فطرتا لزوم وفاى به عهد را درك مى كنند و در گفتار خود از احترام و ارزش آن سخن بسيار مى گويند، ولى اغلب در مقام عمل اگر قدرت و نيرويى در اختيار داشته باشند سوء استفاده مى كنند و به تعهدات خويش پشت پا مى زنند.

على عليه السلام مى فرمود:

(( الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف .)) (22)

در مقام حرف زدن ، ميدان سخنرانى در توصيف حق تمجيد عدل ، بسيار وسيع و پهناور است ، گوينده قادر است مركب گفتار را از هر طرف بتازد و به احترام آن از هر درى سخن بگويد.

ولى در مقام عمل ، ميدان حق و بى اندازه تنگ و طاقت فرساست و به كار بستن آن بسى دشوار و مشكل است .

در دنياى كنونى ، در جهان امروز، زمامداران مقتدر در مقام سخن همه جا از عدل و آزادى دم مى زنند. الفاظ اميد بخش و دلنشين حق و انصاف به وسيله راديو فضاى گيتى را اشغال نموده و گوش بشر را پر كرده است ، ولى در مقام عمل مشاهده مى شود كه اغلب اوقات قدرت و زور حاكم واقعى است و حق و انصاف كمتر مورد توجه است . زمامداران مقتدر در ايام جنگ يا در اوقات عادى مكرر از قدرت هاى خود سوء استفاده نموده و به حقوق ملل ضعيف تجاوز كرده اند و عملا به تعهدات خويش پشت پا زده اند. كشورهاى ضعيف به علت ناتوانى ناچار به ستمگرى هاى آنان تن در داده و از ترس ، دم فرو بسته اند!

وفادارى به پيمان

يكى از بزرگ ترين امتيازات مردان الهى اين است كه هرگز از قدرت خود استفاده ناروا نمى كنند و به حقوق ديگران ، هر قدر هم كه ضعيف باشند، تجاوز نمى نمايند. در صدر اسلام ، در آن موقعى كه سربازان نيرومند مسلمين به منظور اعلاى حق و آزادى و در هم شكستن اساس شرك و بت پرستى برق آسا پيشروى مى كردند و شهرهاى بزرگ را يكى پس از ديگرى فتح مى نمودند، وفاى به عهد را از وظايف قطعى و اجتناب ناپذير خود مى دانستند. مردم آن روز جهان نيز از اين سجيه آگاه بوده و اطمينان داشتند كه مسلمين پاى بند تعهدات خود هستند و با همه قدرتى كه در اختيار دارند محال است به نقض عهد مبادرت نمايند.

امان به دشمن در جنگ

اگر در جبهه جنگ از طرف مسلمين به دشمن امان داده شود، ارتش اسلام قانونا موظف است نسبت به آن امان وفادار باشد و از حمله و تعرّض ‍ خوددارى كند. جالب آن كه اين موضوع تنها از اختيارات مخصوص فرمانده لشكر نيست ، بلكه مقررات ارتش اسلام اين حق را به نفرات سربازان نيز داده است . يك سرباز عادى در جبهه جنگ حق دارد كتبا يا شفاها به دشمن امان بدهد و در صورتى كه از حق خود استفاده كرد و امان داد تمام افسران و سربازان موظفند به آن امان احترام كنند و تعهد يك فرد مسلمان را لازم الاجرا تلقى نمايند. در اين باره احاديث بسيارى رسيده است !

(( عن امير المؤ منين (ع ): اذا اومى احد من المسلمين او اشار الى احد من المشركين فنزل على ذلك فهو فى امان .(23)

(( عن جعفر بن محمد (ع ): اذا اومى احد من المسلمين الى احد من اهل الحرب فهو امان .)) (24)

(( عن اميرالمؤ منين (ع ): ان رسول الله (ص ) قال : ذمة المسلمين واحدة يسعى بها ادناهم .)) (25)

مفاد اين سه حديث و احاديث ديگرى كه در اين باب آمده ناظر به اين امر است كه تمام مسلمين بايد به امانى كه يك فرد عادى داده است احترام كنند و عملا به آن ترتيب اثر بدهند!

تعهد يك سرباز

فضيل بن زيد با سربازان خود قلعه اى را به نام سهرياج محاصره كردند. تصميم داشتند يك روزه آن را فتح كنند. پس از چند ساعت زد و خورد، سربازان مسلمين براى استراحت به عسكرگاه خود رفتند تا پس از رفع خستگى دوباره براى پيكار آماده شوند. يك سرباز مسلمان مملوك از صف سربازان عقب افتاد. دشمنان از اين فرصت استفاده كردند، با زبان محلى با آن سرباز سخن گفتند و از او درخواست امان نمودند. سرباز مملوك پذيرفت . امانى نوشت و به آنان تسليم كرد. موقعى كه لشكر اسلام آماده جنگ شدند و به طرف قلعه حركت كردند، بر خلاف انتظار مشاهده نموده نمودند كه دشمنان با اطمينان خاطر درب قلعه را گشوده و به خارج قلعه آمده اند. امان نامه سرباز مملوك را روى دست گرفته و گفتند اين امان شماست . براى ارتش اسلام پذيرش امان يك نفر سرباز امر عادى بود، ولى وقتى متوجه شدند كه اين امان نامه به امضاى يك مسلمان مملوك است مردّد ماندند كه آيا امان او مانند موضوع را به مركز گزارش دادند. خليفه وقت در جواب نوشت :

(( ان العبد المسلم من المسلمين ذمّته كذمّتكم فلينفذ امانه .)) (26)

مسلمان مملوك نيز از مسلمين است و تعهدات او مانند تعهدات شما محترم است . به امان او ترتيب اثر دهيد و تعهد او را نافذ و ممضى تلقى نماييد.

پيمان هاى اقتصادى

در آيين مقدّس اسلام وفاى به عهد يكى از وظايف غير قابل تخلف مسلمين است ، خواه موقع جنگ باشد يا حال عادى ، خواه طرف پيمان مسلمان يا غير مسلمان .

وفاى به عهد و پيمان در تمام شؤ ون زندگى داخلى و خارجى هر كشورى اثر مستقيم دارد و به هر نسبتى كه اين سجيه انسانى در مملكت مراعات شود و مردم عملا به تعهدات خويش وفادار باشند، به همان نسبت زندگى مردم بهتر و آسايش جامعه زيادتر و ارزش و آبروى آن ملت در جهان بيشتر خواهد بود. تعهدات مالى و قراردادهاى اقتصادى يكى از اركان مهم زندگى اجتماعى تمام كشورهاى جهان است . در مملكتى كه مردم وفاى به عهد را از وظايف مسلم مذهبى و اخلاقى خود بشناسند و در انجام آن كوشا و جدى باشند امور مالى آن كشور بر اساس اعتماد و اطمينان در كمال صحت و سرعت جريان دارد. مديون در موعد مقرر دين خود را مى پردازد و فروشنده متاع را طبق تعهدات خود تسليم خريدار مى كند. خلاصه عهد و پيمان نزد همه مردم محترم است و تمام طبقات خويشتن را در وفاى به عهد ملزم و موظف مى شناسند. در آن جا ارزش تعهد كه ناشى از شرافت نفس و فضيلت اخلاق است از هر سند رسمى بهتر و از هر متاع گران بهايى ارزنده تر است .

وثيقه ده هزار درهم

يكى از غلامان آزاد شده حضرت سجاد عليه السلام در اثر كار و فعاليت سرمايه اى به دست آورد. زمانى آن حضرت دچار مضيقه مالى شد. از غلام آزاد شده خويش ده هزار درهم قرض خواست كه هر وقت قادر باشد بپردازد. او درخواست گرو كرد. حضرت از عباى خود نخى كشيد و به وى داد. فرمود: ((اين وثيقه من است ، تا موقع اداى دين نزد شما باشد.)) براى قرض دهنده قبول چنين وثيقه اى سنگين بود، ولى با توجه به شخصيت آن حضرت و بياناتى كه فرمود مبلغ مورد نظر را به حضرت تسليم كرد و نخ عبا را گرفت و در قوطى كوچكى جاى داد. اتفاقا خيلى زود براى حضرت گشايش مالى شد و ده هزار درهم را نزد طلبكار آورد.

تعهد مردان با فضيلت

(( ثم قال له : قد احضرت مالك فهات وثيقتى . فقال له : جعلت فداك ضيعتها. قال اذا لا تاءخذ مالك منى ليس مثلى يستخف بذمته . قال : فاخرج الرجل الحق فاذا فيه الهدبة فاعطاها على بن الحسين الدراهم و اخذ الهدبه فرمى بها و انصرف .)) (27)

فرمود: ((پولت حاضر است ، وثيقه مرا بياور.)) عرض كرد: ((من نخ عبا را گم كردم .)) حضرت فرمود: ((در اين صورت طلب خود را از من نگير، تعهد شخصى مثل مرا نبايد ناچيز گرفت .)) ناچار مرد قوطى كوچك را آورد و ديد نخ عبا در آن هست . نخ را تسليم نمود. حضرت پول ها را پرداخت و نخ را گرفت و به دور انداخت .

يك نخ عبا به تنهايى هيچ ارزشى ندارد، ولى وقتى آن نخ نشانه تعهد و التزام يك انسان شريف و با فضيلت باشد آن قدر ارزنده و گران بهاست كه مى تواند وثيقه ده ها هزار درهم و دينار گردد و داين با اطمينان خاطر آن را بپذيرد و در موعد مقرر طلب خود را دريافت نمايد.

وفاى به عهد يكى از صفات حضرت حق است . خداوند در قرآن كريم تصريح فرموده است :

(( ان الله لا يخلف الميعاد.)) (28)
خداوند خلف وعده نمى فرمايد.

بشرى كه در عهد خود ثابت و پايدار است ، به يكى از صفات الهى متّصف است و اين خود نشانه اى از مراتب كمال و فضيلت او است .

متهم بى گناه

بعد از واقعه صفين حزبى به نام خوارج به وجود آمد. افرادى تند و بى اطلاع از مبانى علم و دين در آن شركت كردند و ساليان دراز به جرايم و جنايات بزرگى دست زدند. حكومت هاى وقت نيز به صور مختلف با آن ها مبارزه نمودند. در زمان حجاج بن يوسف جمعى را به اتهام وابستگى به اين حزب دستگير و براى مجازات نزد حجاج آوردند. حجاج در مجلس خود به وضع آنان رسيدگى كرد و مجازات هر يك را تعيين نمود. وقتى نوبت به آخرين فرد آن جمعيت رسيد مؤ ذن اذان گفت و موقع نماز را اعلام نمود. حجاج از جا حركت كرد و متهم را به يكى از حضار مجلس خود كه عنبسه نام داشت سپرد و گفت : ((امشب او را پيش خود نگاهدارى كن و فردا صبح نزد من بياور تا مجازاتش كنم .)) عنبسه اطاعت كرد و با او از عمارت استاندارى خارج شد. در راه ، متهم به عنبسه گفت : ((آيا مى توان به تو اميد خيرى داشت ؟))

عنبسه گفت : ((اگر سخنى دارى بگو، شايد توفيق رفيم شود و به راه خير و نيكى قدمى بردارم .))

متهم گفت : ((به خدا قسم من از خوارج نيستم . به هيچ مسلمانى خروج نكرده و به محاربه كسى قيام ننموده ام . از اين تهمتى كه به من بسته اند منزّه و مبرّى هستم . گر چه بى گناه گرفتار شده ام ، ولى به رحمت خداوند حكيم اطمينان دارم . مى دانم فضل الهى شامل حال من خواهد بود و هرگز بدون گناه معذّب نخواهم شد. تمناى من اين است كه احسان كنى و اجازه دهى امشب را نزد زن و فرزندانم بروم ، آنان را وداع نمايم ، وصاياى خود را بگويم ، حقوق مردم را ادا كنم و فردا اول وقت نزد تو بيايم .))

عهد بستن به گواهى خدا

عنبسه مى گويد از اين تقاضا مرا خنده آمد كه يك متهم زندانى چنين درخواستى مى كند. جواب ندادم . او دوباره تقاضاى خود را تكرار كرد. گفته او در من تاءثير نمود، به دلم گذشت كه خوب است به خداوند اعتماد نمايم و درخواست او را بپذيرم . تصميم گرفتم و به او گفتم : ((برو، ولى بايد عهد كنى كه فردا صبح بازآيى .))

آن مرد گفت : ((عهد كردم كه فردا اوّل وقت بيايم بر اين عهد خداوند را گواه مى گيرم .))

رفت تا از چشمم ناپديد شد. وقتى به خودم آمدم از كرده خويش سخت ناراحت و مضطرب شدم . با خود گفتم اين چه كارى بود كردم ؟ چرا بى جهت خود را در معرض غضب حجاج قرار دادم ؟ با نگرانى به منزل رفتم . قضيه را با اهل خانه خود به ميان گذاردم . آنان نيز مرا ملامت كردند ولى كار گذشته بود!

آن شب را تا صبح نخوابيدم . مانند انسان مارگزيده يا زن فرزند مرده به خود مى پيچيدم . صبح شد، مرد به وعده خود وفا كرد و اوّل وقت آمد. از آمدنش ‍ تعجب كردم . گفتم : ((چرا آمدى ؟))

گفت : ((هر كس كه به سعادت معرفت خدا نايل شده و پروردگار را به قدرت و كمال بشناسد، وقتى عهد كند و خداوند را بر آن گواه گيرد بايد به آن عهد وفا نمايد و هرگز نقض پيمان نكند.))

در ساعت مقرر او را با خود به دارالاماره ، نزد حجاج برد و قصه شب گذشته را از اول تا آخر براى حجاج نقل كرد. حجاج از ايمان و وفاى متهم تعجب نمود. به عنبسه گفت : ((ميل دارى او را به تو ببخشم ؟))

گفت : ((اگر كرم نمايى و چنين كنى بر من منت بسيار دارى .))

حجاج متهم را به عنبسه بخشيد. عنبسه او را به خارج دارالاماره آورد و در كمال مهربانى گفت : ((آزادى برو.))

نجات از قتل

مرد بدون اينكه از عنبسه قدردانى و حق شناسى نمايد راه خود را پيش ‍ گرفت و رفت . عنبسه از اين همه سردى و حق ناشناسى رنجيده خاطر شد. با خود گفت شايد ديوانه باشد، ولى بر خلاف انتظار فرداى آن روز نزد عنبسه آمد، تشكر و حق شناسى بسيار كرد. گفت : ((نجات دهنده من خداوند بود و تو وسيله اين كار، اگر ديروز از تو قدرشناسى و شكرگزارى مى كردم تو را شريك نعمت خدا كرده بودم و اين عمل ناروا بود. لازم دانستم اول شكر حق تعالى به جاى آورم و سپس از شما قدردانى نمايم . ديروز و ديشب در پيشگاه خداوند شكرگزارى كردم و آن چه كه وظيفه بندگى بود بجاى آوردم و امروز براى حق شناسى شما آمده ام .))

سپس از نيكوكارى و خدمت گزارى عنبسه قدردانى و تشكر كرد و از زحمات او عذرخواهى نمود و رفت .(29)

اثر وفاى به عهد

وفاى به عهد يكى از اركان سعادت بشر است . وفاى به عهد يكى از بزرگترين سجاياى اخلاقى انسان است . وفاى به عهد قادر است مرد خونخوارى مثل حجاج بن يوسف را تحت تاءثير قرار دهد و او را از ريختن خون بى گناهى باز دارد.

زندگى بر اساس فضيلت

در كشورى كه مردم به تعهدات خود وفا دارند، امور اقتصادى و اجتماعى و خانوادگى جريان صحيح و طبيعى دارد. در آن جا زندگى بر پايه اطمينان و اعتماد استوار است و تماس مردم با يكديگر بر اساس فضيلت و انسانيت است . بر عكس در اجتماعى كه افراد به وعده هاى خويش بى اعتنا يا كم اعتنا هستند و احساس مسؤ وليت شديد در انجام تعهدات نمى كنند، امور از مسير طبيعى خود خارج مى شود و مشكلات به صور مختلف دامن گير مردم مى گردد. در آن جا سازمان هاى قضايى و قوانين انتظامى ضامن اجراى تعهدات مى شود، اخلاق و وظيفه شناسى جاى خود را به محاكم قضايى مى دهد و پيمان شكنى ها به صورت پرونده هاى حقوقى و جزايى درآمده و نيروهاى انسانى و مالى كشور را به هدر مى دهد. در آن جا براى حق و فصل امور بايد به سازمان هاى اجرايى و به زور و زندان متوسل شد.

خشم خدا و خلق

على عليه السلام در ضمن تعاليم خود به مالك اشتر توصيه فرمود:

((از عهد شكنى بر حذف باش .))

(( والخلف يوجب المقت عند الله والناس .)) (30)

خلف وعده و نقض پيمان باعث خشم خداوند و مردم است .

بدون ترديد عهد شكنى شخصيت آدمى را در هم مى شكند. عهدشكن هر قدر در جامعه بزرگ و مورد احترام باشد، در اثر نقض پيمان ، حقير و كوچك مى شود. هر انسانى از هر ملت و نژاد به الهام طبيعى درك مى كند كه عهدشكن مرتكب عمل نادرستى شده است . فقير و غنى ، بزرگ و كوچك به خود اجازه مى دهند كسى را كه از تعهدات خويش سرپيچى نمود مورد نكوهش و اعتراض قرار دهند و اين خود دلالت دارد كه بشر لزوم وفاى به عهد را بالفطره درك مى كند و تخلف از آن را تخلف از قانون فطرت مى داند.

پرورش وفاى به عهد در كودك

براى اينكه وفاى به عهد در جامعه احيا شود و تمام طبقات خود را در انجام اين وظيفه انسانى مسؤ ول بدانند لازم است از دوران كودكى ، از زمانى كه اطفال معنى وعده و عهد را درك مى كنند، با اين سجيه انسانى تربيت شوند و اين درس را قولا و عملا فرا گيرند تا در روان آنان به صورت ملكه ثابتى مستقر شود.

تربيت در محيط پاك

بايد كودكان را طورى پرورش داد كه از اول زندگى ، وفاى به عهد را از وظايف قطعى و غير قابل اجتناب خود بدانند. نه تنها عملا عهد شكنى نكنند، بلكه اين فكر شوم هرگز در خاطر آن ها خطور ننمايد. اين قسم تربيت تنها در محيط پاك و بى آلايش زندگى براى كودك تاءمين مى شود. محيطى كه از ناپاكى و پليدى ، از فريب و عهدشكنى مبرّا باشد. طفل هر سخن خوب يا بدى را كه مى شنود، هر عمل درست يا نادرستى را كه مى بيند، سرمشق خود قرار مى دهد و عملا از آن پيروى مى كند. كودك در محيط خانواده بيشتر از هر چيز و هر كس تحت تاءثير رفتار و گفتار پدر و مادر است . در خانواده اى كه پدر و مادر، به وعده هاى خود وفا دارند، عهد شكنى نمى كنند، كودك را فريب نمى دهند، طبعا كودكان در آن خانواده با سجيه وفاى به عهد تربيت مى شوند و به پيمان هاى خود پاى بند خواهند بود. بر عكس ، در محيطى كه مشهودات كودك آلوده و پليد باشد، پدر و مادر مرتكب اعمال نادرست و بر خلاف فضيلت شوند، قهرا كودك به نادرستى خو گرفته و با همان وضع ناپسند تربيت مى شود.

مربيان پليد

((اطاعت از قوانين زندگى براى آن كه كامل باشد بايد به صورت فطرى درآيد.

كسى كه از آغاز زندگى به شناخت خوبى و بدى عادت كرد، در تمام عمر انتخاب خوبى و پرهيز از بدى براى او آسان خواهد بود و همان طور كه از آتش دورى مى كند، از بدى نيز مى پرهيزد و قول شكنى و دروغ گويى و خيانت به نظر او نه تنها اعمالى ممنوع ، بلكه غير ممكن مى آيد. براى بسط اين واكنش ها در فرد، محيطى ضرورى است كه در آن اصول اخلاقى قطعا و دائما مورد توجه باشد. فقط وجود سرمشق است كه مقررات زندگى را در ذهن خطور مى دهد. انسان نيز همچون ميمون تمايل غريزى به تقليد دارد، ولى بد را آسان تر از خوب تقليد مى كند. كودك طرز فكر و عمل افرادى را كه مى شناسد و يا شرح حالشان را مى شنود و مى خواند، رفقا و استادان ، پدر و مادر و به خصوص ستاره هاى سينما و شخصيت هاى حقيقى يا فرضى را كه در روزنامه ها و مجلات مى خواند سرمشق خود قرار مى دهد. به قول فنلون در اين سراشيب تقليد كودكان ، اگر آنان را به دست افراد بى فضيلتى بسپارند معايب بى حدى به بار خواهد آمد. فقط كسانى مربى خوبند كه به آنچه مى گويند معتقد باشند و عمل كنند.))(31)

اولين مدرسه كودك

خانواده به منزله اولين مدرسه تربيت كودك است و ايجاد شرايط مساعد در محيط خانواده به عهده پدر و مادر است . روايات اسلامى پدران و مادران را همواره به مسؤ وليت عظيم پرورش اطفال متوجه نموده و به آنان اندرزهاى لازم را داده است . اسلام درباره هر يك از سجاياى اخلاقى و صفات انسانى ، از آن جمله وفاى به عهد، جداگانه سخن گفته و براى حسن تربيت فرزندان ، وظايف پدر و مادر و مربى را بيان فرموده است .

وفا به وعده كودك

(( عن ابى عبدالله عليه السلام قال قال رسول الله (ص ): احبوا الصبيان و ارحمواهم و اذا وعدتتموهم ففوا لهم فانهم لا يرون الا انكم ترزقونهم . )) (32)

كودكان را دوست بداريد و با آنان عطوفت و مهربان باشيد. وقتى به آن ها وعده اى مى دهيد حتما وفا كنيد، زيرا كودكان شما را رازق خود مى پندارند.

(( عن كليب الصيداوى قال قال ابوالحسن عليه السلام : اذا وعدتم الصبيان ففوا لهم فانهم يرون انكم الذين ترزقونهم ان الله عز و جل ليس ‍ يغضب لشى كغضبه للنساء والصبيان .)) (33)

وفا به وعده كودك

كليب صيداوى از حضرت ابوالحسن (ع ) حديث مى كند كه فرمود: چون به اطفال وعده اى داديد وفا كنيد و تخلف ننماييد، زيرا كودكان گمان مى كنند شما رازق آن ها هستيد. خداوند براى هيچ چيز،به قدر تجاوز به حقوق زنان و كودكان غضب نمى كند.

(( عن على بن ابى طالب عليه السلام قال قال رسول الله (ص ): اذا واعد احدكم صبيه فلينجز.)) (34)

على عليه السلام از رسول اكرم روايت كرده است كه فرمود: وقتى يكى از شما به فرزند خود وعده اى داد البته به آن وفا كند و از عهد خود تخلف ننمايد.

(( عن على عليه السلام قال : لا يصلح الكذب جد و لا هزل و لا ان يعد احدكم صبيه ثم لا يفى له .)) (35)

شايسته نيست آدمى به جد يا به شوخى دروغ بگويد. شايسته نيست كسى به فرزند خود وعده اى بدهد و به آن وفا ننمايد.

پرورش فطريات كودك

فطريات اوليه انسان سرمايه هايى است كه خداوند حكيم به منظور تاءمين سعادت بشر در نهاد هر كودك به وجود آورده و او را با همان سرمايه ها آفريده است . اگر فطريات از كودكى با پرورش هاى صحيح و حمايت هاى عالمانه تقويت شوند و از قوه به فعليت آيند، در پرتو آن اساس سعادت كودك پى ريزى مى شود و تا پايان زندگى ضامن خوشبختى او خواهد بود. بر عكس اگر مربى عملا به فطريات طفل توجه ننمايد و او را با روش هاى ناپسند و غير انسانى تربيت كند، رفته رفته به پليدى و انحراف خو مى گيرد و در نتيجه سرمايه هاى سعادت بخش فطرى را فراموش مى كند و براى جامعه عضو فاسد و نادرستى بار مى آيد.

يكى از فطريات بشر، درك لزوم وفاى به عهد است . وفاى به عهد از اساسى ترين پايه هاى خوشبختى بشر است . همان طور كه حبّ ذات و شهوت جنسى ، خواهش هاى آب و خواب و غذا براى ادامه حيات ضرورى است و خداوند تمايل آن ها را به صورت غريزه در سرشت آدمى آفريده است ، وفاى به عهد نيز براى تعالى معنوى و سعادت اجتماعى بشر ضرورى است و خداوند درك لزوم آن را به طور فطرى در باطن هر انسانى قرار داده است .

مربيان عهدشكن

درك فطرى وفاى به عهد مانند بذرى است كه حضرت حق در زمين دل كودك افشانده است . روش هاى صحيح پدر و مادر به منزله آبيارى و پرورش ‍ اين بذر است . اگر كودك را در عهد و پيمان فريب ندهند و عملا به وعده هاى خود وفادار باشند، بذر فطرت در نهاد كودك تقويت مى شود و اين سجيه انسانى در دل او ريشه مى كند، به عهد خود پاى بند و وفادار مى گردد و هرگز به فكر پيمان شكنى نمى افتد. ولى آن جايى كه پدر و مادر خود عهدشكن باشند، كودك را فريب دهند، به او وعده كنند و وفا ننمايند يا در مقابل كودك به نفع ديگران تعهد كنند و عملا نقض نمايند، كودك لاابالى و فريبكار بار مى آيد، به تعهدات خود بى اعتنا مى شود و در خويش ‍ احساس مسؤ وليت نمى نمايد. پدر و مادر پيمان شكن با رفتار نادرست خود به كودك درس نقض عهد مى دهند و عملا به او مى آموزند كه آدمى مى تواند دروغ بگويد، مردم را بفريبد، صريحا عهد كند و در مقام عمل آن را نقض نمايد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:29 توسط عرشيان |


طواف آب گرداگرد قبر حضرت عباس(ع)

تصاویری از چشمه آب زلالی که صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس(ع) در زیر حرم مطهرش در کربلا طواف می‌کند و این است اجر تشنه‌ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 17:30 توسط عرشيان |


از آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سؤال کردند که چرا ما دعا می کنیم و خدا مستجاب نمی فرماید؟
فرمودند: دلهای شما به هشت صفت خیانت کرده است.

(۱) اینکه خدا را شناخته و لیکن حق او را اداء نمی کنید آنگونه که واجب نموده است.پس شناسائی شما سودی ندارد.

(۲) اینکه ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده اید و لیکن بر خلاف سنت او عمل می کنید.

از آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سؤال کردند که چرا ما دعا می کنیم و خدا مستجاب نمی فرماید؟
فرمودند: دلهای شما به هشت صفت خیانت کرده است.

(۱) اینکه خدا را شناخته و لیکن حق او را اداء نمی کنید آنگونه که واجب نموده است.پس شناسائی شما سودی ندارد.

(۲) اینکه ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده اید و لیکن بر خلاف سنت او عمل می کنید.

(۳) اینکه کتاب خدا را می خوانید و لیکن به آن عمل نمی کنید و میگوئید شنیدیم و اطاعت میکنیم ولی مخالفت می کنید.

(۴) اینکه گفتید از آتش می ترسیم ولیکن در تمام اوقات با گناه کردن اقدام به آتش رفتن می کنید.پس ترس شما کجا ست؟

(۵) اینکه شما گفتید مایل به بهشت رفتن هستیم و حال اینکه هر لحظه کارهائی انجام می دهید که شما را از بهشت دور می کند.پس میل شما چه شد؟

(۶) اینکه نعمت های خدا را می خورید و مصرف می کنید ولیکن شکر خدا را بر آن نعمت ها نمی گذارید.

(۷) اینکه خدا شما را امر کرده که دشمن شیطان باشید و فرمود شیطان دشمن آشکار شما است.پس شما نیز با او دشمن باشید ولیکن شما با او اظهار دشمنی می کنید بدون اینکه به او پشت کنید و دنبالش می روید، بدون اینکه از فرمانش سرپیچی کنید.

(۸) اینکه عیوب مردم را جلوچشم خود قرار داده و عیوب خود را پشت سر انداخته اید، کسانی را ملامت می کنید که شما خودتان سزاوارترید به ملامت و سرزنش نسبت به آنان .

پس چگونه بااین حالات دعای شمامستجاب شود حال اینکه شما درهای دعا را برروی خود بسته اید.پس بترسید از خدا و اعمال خود را اصلاح کنید و دلهای خود را خالص وپاک گردانید و امربمعروف و نهی از منکر نمائید تا خداوند دعاهای شما را مستجاب کند. (۱)

                                                                                                                                      (۱) سفینة البحار ، ج ۱ ، دعا

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 14:1 توسط عرشيان |


 

از توصیه های حضرت آیت الحق سیدالعارفین سالک الی الله و فانی با الله مرحوم آقا سید میرزا علی آقا قاضی طباطبایی تیریزی

نماز

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ].

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: « به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

دعا در قنوت نماز

آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. »

قرآن

آیت الله نجابت می فرمودند: آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که: « هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود. »

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! »

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله  طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»

و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. »

نماز شب

« اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب. »

علامه طباطبایی می فرمودند: « چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »

حاج سید هاشم حداد می فرمودند: « مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. »

توسل به ائمه أطهار(ع)

آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: « .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا. »

توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)

محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد.سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

دعا برای فرج امام زمان(ع)

از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.

دل هیچ کس را نرنجانید!

دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید!
تا توانی دلی بدست آور *** دل شکستن هنر نمی باشد

رفع ناراحتی های روحی

آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: « لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست. از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست. »

حق الناس

آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: « هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی. خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: « هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.

آقای قاضی فرمودند : هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.»

اوراد و اذکار معمول

بر شما باد به التزام به وردهای معمول که در دسترس هر یک از شماست؛ و سجده معهوده از 500 مرتبه تا هزار بار.

رفتن به مساجد

زیارت مشهد اعظم ـ برای کسی که مجاور آنجاست ـ در هر روز، و رفتن به مساجد معظمه در حد امکان و همین طور سایر مساجد، همانا مؤمن در مسجد مانند ماهی در آب است!

زیارت برادران مومن

زیاد به زیارت و دیدار برادران نیک سیرت بروید، چرا که آنها برادران شما در پیمودن راه و رفیق در مشکلات هستند.

رفع گرفتاری

علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟ در جواب فرمودند: « پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:

« اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء : بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد. »

حدیث عنوان بصری

آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب روح مجرد می فرمایند: « آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبی که غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک إلی الله، تا آن را بنویسند و بدان عمل کنند. یعنی یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود. و علاوه بر این می فرموده اند باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی، دو بار آن را مطالعه نمایند. »

دعای کمیل و زیارت جامعه

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « ایشان خصوصاً سفارش می کردند که دعای کمیل را در شب های جمعه بخوانید و خواندن زیارت جامعه ( در اواخر مفاتیح الجنان مذکور است ) را در روزهای جمعه تأکید داشتند. »

حضور قلب

حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:

قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:
سررشته دولت ای برادر به کف آر   ***   وین عمر گرانمایه به خسران مسپار
یعنی همه جا با همه کس در همه جا *** می دار نهفته چشم دل جانب یار »

توصیه به توبه و استغفار

برادران عزیزم! ـ خداوند متعال شما را برای طاعتش موفق نماید ـ هشیار باشید که به ماههای حرام وارد شده ایم، پس چه بزرگ است و تمام نعمتهای باری تعالی بر ما؛ پس قبل از هر چیز بر ما واجب و لازم است که توبه نمائیم با شرائط لازم و نمازهای ویژه، سپس از گناهان کبیره و صغیره به قدر توان دوری نماییم.
پس شب جمعه ـ یا روز شنبه ـ نماز توبه بخوانید ـ شب جمعه یا روز آن ـ سپس روز یکشنبه از روز دوم ماه اعاده کنید آن را. سپس ملازم باشید به مراقبه صغری و کبری و محاسبه و معاقبه نفس به آنچه که شایسته و لازم است. [ منظور از مراقبه صغری، محاسبه نفس است از جهت صدور گناه و خطا حتی ترک مستحبات و ارتکاب مکروهات و مراقبه کبری، دوام ذکر و توجه و عدم غفلت در حد امکان ]. پس همانا در آن یادآوری برای کسی است که اراده دارد متذکر شود یا از خدا بترسد. سپس به دلهایتان توجه نمائید و مرضهایی که در اثر گناه است مداوا کنید و به وسیله استغفار، عیبهای بزرگ تان را کوچک و کم نمائید.

« مرحوم قاضی به همه سفارش می کردند این ذکر را قرائت کنند: استغفر الله الذی لا اله الا هو من جمیع ظلمی و جوری و إسرافی علی نفسی و أتوب إلیه: از خداوند که معبودی جز او نیست به خاطر تمامی ظلم ها و گناهانم و ستمی که بر خود روا داشته ام طلب بخشش می کنم و به سوی او باز می گردم. »

برآورده شدن حاجت

« مرحوم قاضی قرائت دعای زیر( دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان ) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند: إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟ إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین. »

عرضه خود به امیرالمؤمنین

حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره) می فرماید: « روزی با آقا سید مهدی قاضی، فرزند استادم آقا میرزا علی قاضی (ره) در مسجد هندی نشسته بودیم. ایشان گفت: شما که در برخی امور ماهر و متبحر هستید بگویید پدرم به من چه وصیتی کرده است؟ من بلافاصله به پشت بام مسجد رفتم و تأملی کرده، ذکری بر زبان راندم. به دلم الهام شد آقای قاضی به وی دو نصیحت کرده است: اول این که هر روز خودت را بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه کن و دیگر این که اگر فقر و فاقه به تو فشار آورد به قصد کمک مالی، به منازل و بیوت مراجع نرو. »

دعای "یا من احتجب..."

« آقای سید هاشم حداد در موقع خوابیدن دعای « اللهم یا من إحتجب بشعاع نوره...» را قرائت می کردند و چه بسا می شد که در قنوت نماز می خواندند. و چون از بعضی از شاگردان دیگر مرحوم قاضی شنیده شده است، معلوم می شود اصلش از مرحوم قاضی بوده است.

این دعا با مختصر اختلافی در لفظ، در «مهج الدعوات» ص 108 مرحوم سید بن طاووس موجود است که آن را از محمد ابن حنیفه از رسول خدا (ص) روایت نموده است و برای آن آثار و خواص عجیبی را نقل کرده است. »

تقویت حافظه

آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین ( دو سوره مبارکه ناس و فلق ) را سفارش می فرمودند.

مدد از روح بزرگان

« آقای قاضی(ره) به همه توصیه می کردند که: اگر قبری از امام زادگان یا علما و بزرگان در اطرافتان یا شهرتان است حتماً بروید. »

عمل به دانسته ها

برو آنچه از نیکی که می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.

کلید سعادت دنیا و آخرت

سید علی آقا قاضی در یکی دیگر از نامه هایش چنین می نگارد: « بسم الله الرحمن الرحیم، بعد حمدالله جل شأنه و الصلاة والسلام علی رسوله و آله؛ حضرت آقا! تمام این خرابی ها که از جمله است وسواس و عدم طمأنینه، از غفلت است؛ و غفلت کمتر مرتبه اش، غفلت از اوامر الهیه است و مراتب دیگر دارد که به آنها إن شاء الله نمی رسید و سبب تمام غفلات، غفلت از مرگ است و تخیل ماندن در دنیا؛ پس اگر می خواهید از جمیع ترس و هراس و وسواس ایمن باشید دائماً در فکر مرگ و استعداد لقاء الله تعالی باشید و این است جوهر گرانبها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت؛ پس فکر و ملاحظه نمائید چه چیز شما را از او مانع و مشغول می کند، اگر عاقلی!

و به جهت تسهیل این معنی چند چیز دیگر به سر کار بنویسد بلکه از آنها استعانتی بجوئی:
اول ـ بعد از تصحیح تقلید یا اجتهاد مواظبت تامه به فرائض خمسه و سائر فرائض در احسن اوقات؛
و سعی کردن که روز به روز خشوع و خضوع بیشتر گردد؛
و تسبیح صدیقه طاهره ـ صلوات الله علیها ـ بعد از هر نماز؛
و خواندن آیه الکرسی ـ کذلک ـ ؛
و سجده شکر و خواندن سوره « یس » بعد از نماز صبح؛
و « واقعه» در شبها؛
و مواظبت بر نوافل لیلیه؛
و قرائت مسبّحات در هر شب قبل از خواب و خواندن معوذات در شفع و وتر و استغفار هفتاد مرتبه در آن و ایضاً بعد از صلاة عصر؛
و این ذکر را بعد از صلوات صبح و مغرب یا در صباح و عشاء ده دفعه بخوانید: « لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی أن یحضرون إن الله هو السمیع العلیم. »

مدتی به این مداومت نمائید بلکه حالی رخ دهد که طالب استقامت شوید إن شاء الله تعالی.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 13:53 توسط عرشيان |


امروز سالگرد وفات پيامبرنور و مهرباني وسالروز شهادت سبط اكبرش امام حسن مجتبي است و فردا هم شهادت شمس الشموس السلطان علي ابن موسي الرضا ميباشد بنده اين مناسبتها را خدمت قطب عالم امكان حضرت امام زمان مهدي موعود ارواحي له الفدا و خدمت رهبر معظم انقلاب و همچنين  تك تك هم ميهنانم تسليت عرض نموده والتماس دعا از همه برادران و خواهران ايماني خويش دارم .

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 17:49 توسط عرشيان |


ام .راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا ننویسم.ولی احساس کردم که باید نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصمیم بگیرند.آنچه میخوانید فرقهایی است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین "حسین " و " حوسین" پیدا کردم.حال آنها را میشمارم تا خدای ناکرده "حوسین" را به جای "حسین(ع)" مظلوم و معصوم ننگریم .چرا که آنوقت " این ره که تو میروی به ترکستان است ".

عکس تزئینی است


1-اول اینکه "حسین(ع)" یکی بیشتر نیست اما "حوسین" متعدد است یعنی هر مدّاحی برای خودش یک جور "حوسین" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسین" این مدّاح از "حوسین" آن مدّاح بهتر است.

2-" حسین " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا میدارد ولی "حوسین" نماز صبح را فدای
شب بیداری حوسینی خود میکند.

3-" حسین " انسان سازی میکند و آدم میخواهد ولو یارانش خود را مصداق "وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید" میدانند اما "حوسین" به یارانش ذکر " من کلب حوسینم" را القا نموده و بیش از این هیچ!!!!
یعنی اینکه کلب میخواهد و سگ پرورش میدهد.


4-درد " حسین " حفظ دین و شرافت انسانی است اما تمام مصائب "حوسین" خلاصه میشود در عطش و سیراب کردن بستگانش.

5-" حسین " را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی "حوسین" را میشود لابلای آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و ای بسا اهل دین و معرفت شخصیتی مثل "حوسین" را قبول نداشته باشند یا موهوم و ساخته خیال کج فهمان بپندارند.

6-" حسین " همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگویی کامل است اما "حوسین" فقط ده روز از سال خودنمایی میکند و بقیه سال بهانه ایست برای دور هم آیی دوستان قدیمی.

7-یاران " حسین " او را بنده خدا میدانند ولی حوسینیان نعره " حوسین الهی " سر میدهند.

8-" حسین " هرگز خود را جای کسی جا نزد اما "حوسین" خود را جای " حسین " جا زده است.

9-" حسین " تاثیر " یا حسین " را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا میداند اما "حوسین"
میگوید : هر چه میخواهد دل تنگت بکن ولی " یا حوسین "فراموش نشود.

10- دوستان " حسین " ناخودآگاه خون گریه میکنند اما دوستان " حوسین " خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می نمایند و خلاصه اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه میدانند و بس.

11-" حسین " را میشود در همه قلبها جست ولی " حوسین " مختص گروههای معدودی است که غیر از خود را فاقد حب اهل بیت می دانند و به طور ادواری دور هم جمع شده و با حرکاتی عجیب و نامأنوس وقت گذرانی میکنند.

12-با معیار " حسین " در هر زمانی میشود کربلایی و کوفی را شناخت ولی " حوسین " حامل چند اسم و واقعه است و بس .آنهم در ظاهر.

13-" حسین " سحرگاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز میشود ولی "حوسین " سحرها......
(سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی)!!!!!!
توضیح :ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسینی

14 – " حسین "مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما " حوسین " بسیاری از کارهای خود را به نام "عشق حوسین " توجیه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش حوسینیان بر می دارد .

عکس تزئینی است

15-در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای " الله اکبر ...حی علی الصلوه "شنیده می شود اما در عاشورای حوسینی نعره های " حوسین حوسین " به جنگ اذان می آیند.

16-عاصیان به مجالس " حسین " برای توبه و شفاعت میروند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای مجلس داری به نحو دلخواه قدم میگذارند .

17-اگر از فقهای دین از مجالس حسینی بپرسیم بدن هیچ شرطی میگویند: " احسن الاعمال " ..اما اگر از مجالس حوسینی بپرسیم میگویند : " اگر وهن دین نباشد!!!! "

18-حرارتی که از " حسین " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> می باشد اما حرارت حوسینی پس از یک شور حوسینی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک و قهقهه می شود.

19-همت مجالس حسینی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صفها و همسانی ضربات و بالا و پائین پریدن ها و شدت بیشتر شور.

20-برای سوزاندن حسینیان موسیقی و آهنگ لازم نیست اما حوسینیها تا سبک نوحه معلوم نشود که " پاپ " است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند.

21-در مجلس حسینی اشک حرف اول را میزند اما در مجلس حوسینی نعره و فریاد.

22-" حسین " حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان اما " حوسین " زیر ذره بین معرفت و امام شناسی خود را می بازد .

23-" حسین " همیشه " حسین " است اما " حوسین " گاهی اوقات " حیسین " می شود و چه بسا " سین " باضافه یک سکسکه بعدش!!!!!!!!.

24-" حسین " برای شنوانیدن حرفهایش به چیزی نیاز ندارد اما " حوسین " برای جلب توجه بیشتر به بوق و کرنا و طبل و علم و کتل دست می یازد .

25-" حسین " شخصیتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند اما " حوسین " فقط موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نیست بلکه مشروعیت آنها محل اشکال بسیاری از بزرگان است.

26-در مجالس حسینی غریبه تازه وارد با آشنای قدیمی هیچ فرقی ندارد و در یک سطحند اما در مجالس حوسینی تازه وارد ها مشکوکند و عجیبند و نباید رد جایگاه قدیمی ترها بایستند.

27-" حسین " برای حفظ دین جدّش با فریاد رسای << یا سیوف خذینی >> به سوی شهادت شتافت اما " حوسین "دین را به زیر ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

28-عاشقان " حسین " خودشان را برای " حسین " می خواهند ولی مریدان درویش مسلک " حوسین" او را بهانه ای کرده اند برای خود خواهی ها و هوسهایشان .

29-آنکه در عاشورای محرم سال 61هجری در کربلا بود " حسین " بود نه " حوسین ".

30-.................؟؟!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:54 توسط عرشيان |


یا حسین ....

شرم دارم .....
بخدا شرم دارم از اینکه بنویسم از درد کوچک خود در حالی که می دانم بر تو چه گذشت ...

در حالی که می دانم چه حالی بودی آن زمان که علی اصغرت را غرق در خون در زیر ابا نگه داشته بودی و شرم داشتی که به خیمه باز گردی ...

چطور می توانم دم از مظلومیت و تنهایی بزنم وقتی می دانم چطور پس از کشتنت در نهایت پستی سر از تنت جدا کرده اند و بر سر نیزه برده اند ؟؟؟

آخر اگر من غم دارم ، تو که شاهد اصابت تیر به گلوی لطیف آن طفل شش ماهه بودی در دل چه داری ؟؟؟

اگر آن چه در دل من است غم نام دارد ، الهی جانم به فدایت که در دلت طوفان است ...

یا حسین !

تو را قسم می دهم به همان علی اصغرت که شفاعتم کن ، آن زمان که محتاج شفاعت تو ام و راهنمایم به راه راست باش ، تا آن زمان که مرا به پیش خود می بری .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:49 توسط عرشيان |


يكي از القاب امـام حسين در بسياري از زيـارتنامـه هـا و احاديث، مظلوم است، حتّي بعضي از آيات قرآن نيز به همين مطلب اشاره دارد

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَليِّهِ سُلْطَاناً وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون . سوره اسراء آيه 33 و سوره شعراء آيه 225

بـه عقيده بعضي از مفسرين اين آيـات بـه شهادت مظلومانه امام حسين و مظلوميت اهل بيت تفسير شده است

تفسير برهان جلد 2 ذيل آيات فوق

از دو جهت اين مظلوميت قابل بررسي است

الف: از ديدگاه قوانين و قواعد جنگي

در تمام جوامع بشري جنگها نيز آدابي دارد كه رعايت آن از سوي دوطرف ضروري است و تجاوز از آن امري غيرقانوني و غير انساني محسوب مي شود. در واقعه كربـلا بسياري از اعمال كـه بر امـام و اهـل بيت واصحابش روا داشته انـد در تمـام فرهنگ هاو جوامع انساني ظلم و ستم شناخته مي شود، از قبيل
ـ شكستن عهد و پيمان
ـ كشتن مهمان
ـ منع آب حتي از اطفال
ـ كشتن بچه ها در مقابل ديدگان مادر
ـ آتش زدن خيمه هاي زن و بچه هاي بي پناه
ـ هجوم بر اطفال و شكنجه دادن آنها و كشتن زن
ـ برهنه كردن بدن شهداء و تاختن اسب بر بدن آنان
ـ به اسارت گرفتن زنان و بچه ها وسخت گيري بر آنان
ـ شكنجه و در غل و زنجير كردن بيمار (امام سجاد عليه السلام ) وسخت گيري
ـ بريدن سرهاي شهداء و آويختن آن به گردن اسبها و نيزه ها
ـ نان و غذاي كافي ندادن به اسيران (مخصوصاً بچه ها) و اسكان در مكانهاي نا مناسب
ـ شكنجه اسيران با عبور دادن آنها از كنار بدن هاي پاره پاره و بدون سر آنان
ب:از ديدگاه دين مبين اسلام

پاره اي از ظلم و ستمها در روز عاشورا علاوه بر تخلف از قوانين جنگي، نقض آشكار دستورات دين اسلام بوده است از قبيل
ـ جنگ در ماه حرام
ـ كشتن فرزند و سبط پيامبر(صلي الله عليه وآله) وبرترين امت
ـ كشتن و اسير گرفتن زنان مسلمان و اطفال
ـ بي حرمتي به اجساد و مثله كردن و بريدن سر امام و شهداء
ـ حمله به امام در وقت اقامه نماز
ـ قتل صبر
امام سجاد (عليه السلام) فرمود  : اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْرَاً وَ كَفَي بِذَلِكَ فَخْرَاً

من فرزندكسي هستم كه به مرگ صبر او را به شهادت رسانده اند
قتل صبر: انسان يا جانداري را در حالي كه زنده است آن قدر به او ضربه و زخم وارد كنند تا بتدريج بميرد كه در اسلام از اين عمل نهي شده است

امام حسين (عليه السلام) با 33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير و... به شهادت رسيد

عاشورا و انتظار

امام چهارم حضرت سيد الساجدين زين العابدين علي بن الحسين از پدرش سيد الشهداء حسين بن علي عليهما السلام نقل مي كند كه پدرم فرمود : يا وَلَدي يا عَليّ وَاللهِ لا يَسْكُنُ دَمي حَتّي يَبْعَثَ اللهُ الْمَهديَّ فَيَقْتُلَ عَلي دَمي مِنَ الْمُنافِقينَ الْكَفَرَةِ الْفَسَقَةِ سَبْعينَ اَلْفاً

اي فرزندم، اي علي، به خدا قسم خون من از جوشش نمي افتد تا اينكه خداي متعال حضرت مهدي عج را برانگيزاند تا انتقام خون مرا از هفتاد هزار نفر از منافقين و فاسقين بگيرد

موسوعه كلمات امام حسين ص 371

عاشورا و انقلاب اسلامي

نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهي، اصلاح طلبي و ظلم ستيزي اش، همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاي اصلاحي بوده است، انقلاب اسلامي ايران نيز از آن سر چشمه سيراب شدو از محتواي عاشورا الهام گرفت، شرايط سياسي و اجتماعي ايران قبل از انقلاب، شبيه دوران بني اميه بود، فساد و ظلم حاكميت داشت، اسلام در حال فراموشي و انزوا بود، ابتذال فرهنگي غربزدگي، معروف شدن منكر، منكر شدن معروف، زندان وشكنجه آزاد مردان وحيف و ميل بيت المال و… ، همه شرايطي را به وجود آورده بود كه اصلاحي عميق را مي طلبيد امام خميني (ره) با الهام از عاشورا، روح حماسه و غيرت ديني را در مردم دميد و آنان را به حكومت اسلامي و حاكميت ارزشهاي قرآني فرا خواند، همانند جدش سيد الشهداء مفاسد رژيم منحط طاغوت را بر شمرد و از تبيين مفاسد معاويه، يزيد، ابن زيـاد و … ذهنها بـه مفـاسد و مظـالم طاغوتيان منتقل مي شد. ولـذا مـردم مبارزات خـود را بـر ضد يـزيد زمـانـه مي دانستند و شعارهاي زمـان انقلاب، ايـن پيـونـد را تـائيد مي كند، مـردم مي گفتند .

نهضت ما حسيني رهبر ما خميني

عاشورا محور بسيج مردم و عنصر شهادت، به مبارزه مردم روح و جان مي بخشيد. بهره هاي عاشوراي حسيني به انقلاب اسلامي فراوان مي باشد و به تعبير امام خميني ره  اگـر قيـام حـضرت سيّد الشهداء نبـود، امـروز ما هم نمي توانستيم پيروز شويم

غم عاشورا

قالَ الرضاعليه السلام: مَنْ كانَ عاشورا يَوْم مُصيبَتِهِ و بُكائِهِ جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقيامَة، يَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرورِهِ

امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس عاشورا را روز مصيبت و اندوه و گريه خود قرار دهد، خداوند روز قيامت را روز شادي و سرور اوقرار مي دهد بحار الانوار ج 44 ص 284

آيا مي دانيد كه

ـ در كربلا، پنج نفر از اطفال نابالغ به همراه امام حسين به شهادت رسيدند، طفل شير خوار امام، علي اصغر، عبدالله بن حسن بن علي، قاسم بن حسن بن علي، محمد بن ابي سعيد و عمر بن جناده انصاري
ـ در كربلا، يك زن بنام اُمّ وهب نمريه قاسطيه همسر عبدالله بن عمير كلبي در دفاع و حمايت از امام به شهادت رسيد
ـ در كربلا دو زن بنامهاي اُمّ عبدالله بن عمير و اُمّ عمر بن جناده در ياري امام حسين جنگيدند
ـ در كربلا اعضاي بدن سه نفر از ياران و اصحاب امام حسين تكه تكه شده است، عباس بن علي، علي بن الحسين و عبدالرحمان بن عمير
ـ در كربلا چند گروه از برادران به همراه امام به شهادت رسيدند
الف: عباس،عثمان،جعفر، ابوبكر،عبدالله، همگي از فرزندان مولا اميرالمؤمنين و برادران امام حسين بودند
ب: علي اكبر و علي اصغر از فرزندان امام حسين
ج: قاسم، ابوبكر،عبدالله از فرزندان امام حسن مجتبي
د: عون و جعفر از فرزندان حضرت زينب و عبدالله بن جعفر
ه: عبدالله و محمد از فرزندان مسلم بن عقيل
و: مسلم و عبد الرحمان و جعفر از فرزندان عقيل بن ابي طالب
ـ در كربلا سرهاي سه نفر از ياران امام حسين به سوي آن حضرت پرتاب شد، عبدالله بن عمير كلبي عمر بن جناده، عابس بن ابي شبيب شاكري

شيعه امام حسين

شيعه بايد آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني تشنه جام بلا
شيعگي يعني قيام كربلا
شيعه يعني بازتاب آسمان
بر سر ني جلوه ي رنگين كمان
از لب ني بشنوم صوت تو را
صوت « اني لا اري الموت» تو را
شيعه يعني امتزاج ناز و نور
شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب
شيعه يعني تشنگي در شط آب


ثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگ هاى جامعه اسلامى دواند، جو نامطلوب را شكست و امتداد آن حماسه، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت عليهم السلام  نيز، تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏ هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى ‏بردند، چون به "تكريت" رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين عليه السلام، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر" لينا" نيز که رسيدند، مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين(ع ) و دودمانش سلام و درود فرستادند، امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم " جهينه" هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه " كفر طاب " رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به "حمص" كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:" اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟" و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏ .

2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه، به خاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏.

3ـ فرو ريختن ترس و رعب ها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏.

4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى.

5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم‏.

6ـ تقويت و رشد انگيزه‏ هاى مبارزاتى انقلابيون‏.

7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى ( ارزش هاى نوين عاشورايى و حسينى ).

8ـ پديد آمدن انقلاب هاى متعدد با الهام از حماسه كربلا.

9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضت هاى رهايى بخش و حركت هاى انقلابى تاريخ‏ .

10ـ تبديل شدن "كربلا" به دانشگاه عشق، ايمان ، جهاد و شهادت براى نسل هاى انقلابى شيعه‏.

11ـ به وجود آمدن پايگاهي نيرومند، عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا عليه السلام.

از نهضت هاى شيعى پس از عاشورا، مى‏توان "انقلاب توابين"، "انقلاب مدينه" ، " قيام مختار"، " قيام زيد" ،... و حركت هاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلاب هاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. " فرهنگ شهادت" و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ ها جلوه‏ گر بود، گوشه‏ اى از اين تأثير پذيرى است. يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1ـ پيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏ .

2ـ هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏.

3ـ شناخت اهل بيت (ع ) به عنوان نمونه‏ هاى پيشوايى امت‏.

4ـ تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت‏.

5ـ وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏.

6ـ ايجاد حس اجتماعى در مردم‏.

7ـ شكوفايى موهبت هاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى.

8 ـ منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاه کردن مردم‏.

9ـ تداوم انقلاب به صورت زمينه سازى نهضت هاى پس از عاشورا.

حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روح هاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت، و چه به شكل مبارزه‏ هاى گروهى و قيام هاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.

خون او تفسير اين اسرار كرد                        ملت خوابيده را بيدار كرد

 

حسين در سيماي اساطير



مختصري از زندگينامه امام حسين ( عليه السلام )

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه :ابو عبد اللّه

لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق  ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا

سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را  زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:24 توسط عرشيان |


صد مرده زنده مي شود از ذکر ياحسين، ارباب ما معلم عيسي بن 
              
                                            مريم است

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:20 توسط عرشيان |


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر حسین               سلام بر آن بزرگمرد کربلا            سلام بر برادرش که برادری کرد     سلام بر فرزندان

 حسین و سلام بر  ام المصائب حضرت زینب کبری  و حضرت رقیه بنت الحسین

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:13 توسط عرشيان |


X

اللهم عجل لولیک الفرج
با یاد و نام قاصدکهای سوخته و پر پر شده کربلا


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دنبال خدایی ؟ بیا تو
به شلمچه خوش آمدید
سیر عرفان عینی در شناخت ولایت امام عصر
آموزش خلبانی و همه در مورد پرواز
رازو رمز
درک کامل از دین {مكاشفات}
دکتر حسن محبتی
گلچین اذکار نافعه
وخدا مهربان است
معجزه قرآن و ادعیه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


آرشیو موضوعی

مطالب مذهبی-يه موقعي اجتماعي يه ذره هم سياسي

نویسندگان

عرشيان
عرشيان
عرشيان


پیوندها

عرشیان یاس سوخته
گروه مشاورين املاك ايران زمين
شهر من مرزن آباد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS