|
انتخابات 24 اسفند كه در ماه های گذشته در كانون توجه داخلی و خارجی بود، با حضور حماسی مردم و با پیام آشكاری كه برای مخاطبان داخلی و خارجی داشت، برگزار شد، و بی شك آثار ماندگار آن، در حوزه داخلی و خارجی به مرور آشكار خواهد شد. در حوزه داخلی، حضور مردم كه بالاتر از میانگین مشاركت در در دوره های هفتگانه انتخابات مجلس بوده است، از پیوستگی كامل ملت با نظام جمهوری اسلامی و باور به سازوكار دموكراتیك آن حكایت دارد، و این نكته را بار دیگر آشكار می كند، كه ملت ایران، به رغم تبلیغات گسترده ی محافل خارجی، از خط و مشی كلان حاكم بر اداره ی كشور راضی است، و از آن حمایت می كند. بعلاوه میزان مشاركت مردم در انتخابات و نوع گزینش آن ها در بین احزاب و جریان های مختلف سیاسی، نشان از سطح بالای مشاركت و توسعه ی سیاسی در ایران دارد، كه به اعتراف بسیاری از محافل سیاسی و رسانه ای جامعه ی ایران را از زاویه توسعه سیاسی در صدر كشورهای منطقه قرار داده است. چنانكه تلویزیون دویچه وله آلمان، ایران را دمكراتیك ترین نظامم سیاسی منطقه نامید، و خبرگزاری فرانسه مجلس ایران را واقعی ترین مجلس منطقه خواند. از زاویه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز، انتخابات مجلس هشتم، با تاكید بر حمایت از سیاست های جاری كشور، مسئولیت سنگین تری را بر دوش مسئولان اقتصادی كشور نهاده است، تا با هماهنگی بیشتر با منتخبان جدید مردم در خانه ی ملت، به تدبیر امور اقتصادی و كاهش موانع اقتصادی كشور بپردازند. از زاویه خارجی نیز مهمترین پیام حضور مردم، پایداری بر اصول و آرمان های انقلاب اسلامی، و پاسداری از میراث گرانبهای مردمسالاری دینی است. در واقع ملت ایران پس از 29 سال از استقرار نظام جمهوری اسلامی این نكته را در انتخابات روز جمعه به اثبات رسانده اند كه ایده مردم سالاری دینی، را به عنوان یك واقعیت ملی، بومی و مترقی برای تعیین سرنوشت كشور پذیرفته اند، و برای اعتلای آن همچنان در همه ی صحنه ها حاضرند. واقعیتی كه از نگاه آمریكا، مهمترین تهدید برای صدور دموكراسی غربی در منطقه به شمار می آید، و طبعا نگرانی و مواضع مایوسانه ی مقامات آمریكایی علیه ایران، ریشه در این واقعیت سیاسی دارد. + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 8:18 توسط عرشيان |
از ولى (دشت بياضى - كشته شده به سال 999 ه) كنيزك خويش را گفتم : مرا قصد كوچ است . بر آوارگيم توجه مكن ! كه ارزشمندترين ستارگان ، سيارگانند. شب هنگام نورى ديده ام ، كه گويى شب به روز آمده است . آيا راضى شوم به اين كه در صحراى زندگى كنم ، كه چهار عنصر همسايگان منند؟ و آنگاه كه آن نور را ببينم چپ و راست خويش را از هم باز نمى شناسم . شاعر معروف به (ديك الجن ) نامش عبدالسلام و شيعه مذهب بود. و به سال 235 در هفتاد و چند سالگى در گذشت . وى كنيزكى داشت و غلامى ، كه سر آمد زيبايى بودند و او فريفته اين زيبايى بود. شاعر، روزى آن دو را در يك بستر خفه ديد و آنان را كشت و جسدهايشان را سوزاند و خاكستر آن دو را با مقدارى خاك در آميخت و از آن ، دو كوزه شراب ساخت ، كه در مجلس شراب خويش حاضر مى كرد و يكى را در كنار راست خويش مى نهاد و ديگرى را بر كنار چپ . و گاه كوزه اى را كه از خاك كنيزك ساخته شده بود، مى بوسيد و مى خواند: اى زيبارويى كه مرگ بر آن فرود آمد. و دست ستم ، ميوه او را چيد. زمين را از خون او شاداب كردم و چه بسيار كه لب هاى او سيراب ساختم ! و گاه كوزه ساخته شده از خاكستر غلام را مى بوسيد و مى خواند: در حالى او را دوست مى داشتم و رگ و پيوندم از او بود، كشتم و اينك ! او مرده است و به خوابى خوش در آمده است . و اما من اندوهناكم و اشك حسرتم بر گور او مى چكد. سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى گزيده هايى از باب پايانى كتاب (نهج البلاغه ) از سخنان سرور اوصياء على بن ابى طالب : خوشرويى ريسمان دوستى ست . به هنگام قدرت ، بر دشمنت ببخشاى ! به سپاس نيرومندى خويش . بهترين پارسايى ها، پارسايى پنهان است . مستحباتى كه به واجبات زيان رسانند، وسيله تقرب بنده به خدا نمى شوند. ثروت ، ماده شهوت هاست .#نفس ، گاهى ، گامى است كه انسان به سوى نيستى بر مى دارد كسى كه فروتنى كند، بر يارانش مى افزايد. هر ظرفى ، به آن چه در اوست ، پر مى شود، جز ظرف علم كه وسعت مى گيرد. از خدا بترسيد! هر چند كه كم باشد. ميان خود و خدا پرده اى قرار بده ! هر چند كه نازك باشد. هر چند نيرو فزونى گيرد، شهوت كاستى پذيرد. برترين كارها، كاريست كه نفس را به اكراه از آن بر انگيزى . دوستى كم و پايدار نيكوتر است تا زياد اندوهبار كسى را كه خصلتى نيكوست ، در انتظار ديگر خصلت هاى او باشيد. آن كه با پادشاه همنشينى دارد، همانند كسى است كه بر شير سوار است . مورد غضب ديگرانست و موضع خطر خود را نيز بهتر از ديگران مى شناسد. (1) مؤ لّف در شوق بوسيدن درگاه سرور پيامبران گويد: در آتش اشتياق خاك پاك او مى گويم ، هر چند كه پايگاه من فلك الافلاك باشد. آن كه به سوى روضه او گام بردارد، گام نهادن بر بال فرشتگان را كوچك مى شمارد. نويسنده اين كلامات (محمد) معروف به (بهاءالدين عاملى ) تصميم گرفتم كه در نجف اشرف جايى را براى نگهدارى كفش هاى زايران بنا كنم و بر آن جا، ا ين دو بيت كه به خاطرم گذشته است بنويسم : بر اين افق روشنگر، كه به چشم تو مى آيد، فروتنانه سجده كن ! و رخساره به خاك بنه ! اين (طورسينا)ست ، ديده فرونه ! اين ، حرم شرف است ، كفش از پاى بر كن ! اين كلمات ، شايستگى آن را دارند كه با نور، بر سيماى حور نوشته شوند: آن كه وجود خويش را گرامى مى دارد. مال خويش را خوار مى سازد. آن كه در سرزمين هموار مى خرامد، از لغزش بر كنار است . آن كه بنده خداست ، آزاد است . آن كه اندك احسانى به تو كند، همواره سپاسگذار باش ! كسى كه انديشه كند، به آرزويش مى رسد. خشم گرفتن ، به خوارى عذر خواهى نمى ارزد. هيچ چيز دانش را همانند سپردن آن به كسانى كه شايسته آنند، نگه نمى دارد. چه بسيار بخشش ها كه خطاست ! و چه عنايت ها كه جنايت است ! اگر شمشير نباشد، ستم فزونى گيرد. (راستى ) اگر آن به تصوير در آيد، به صورت شيرى است و دروغ اگر تصوير شود، همانند روباه است . اگر آن كه نمى داند آرام گيرد، كشمكش به پايان مى آيد. آن كه كارها را مى سنجد، پنهانى ها را نيز مى داند. آن كه شنيدن سخنى را شكيبا نيست ، سخن ها مى شنود. آن كه بر نفس خويش عيب گيرد، آن را بى آلايش سازد. آن كه به نهايت خوشايندها رسيده است ، بايد در انتظار نهايت ناخوشايندها باشد. آن كه در عزت سلطنت دنيا با پادشاه شريك است ، در خوارى دنياى ديگر نيز با او شريك خواهد بود. نيازمندى ، زيرك را از آوردن دليل لال مى سازد. آن چه بودنش انگيزه شادى ست ، نبودنش انگيزه اندوه خواهد بود آغاز حجامت ،بريدن پشت است . روزگار پند دهنده ترين ادب كنندگانست . آن كه بيش از ديگران به سوى فتنه مى شتابد، به هنگام فرار، بى شرم ترينست . مرگ بر آرزو مى خندد. هديه ، بلاى اين جهانى را مى داند و صدقه ، بلاى آن جهانى را. آزاده چون آز ورزد، به بندگى درآيد و بنده چون قناعت پيشه كند آزاد گردد طعمه هاى روزگارانند زبان با جسمى كوچك ، جرمى بزرگ دارد. روزى كه بر ظالم عدل مى رود، سخت تر از روزيست كه بر مظلوم ستم مى رود. همنشينى با سنگين دلان ، همانند تب روح است . سگ پرسه زن ، بهتر از شير خوابيده است . درگيرى تو با ديوانه كامل ، بهتر از دگير شده با ديوانه با تمام است . گاه ، بازار ياقوت به كسات مى گرايد. پيروى كن ! و بدعت مگذار.! آن كه بى نياز از تو، تو را گرامى مى دارد، او را پاس دار! به پشتوانه آن كه به پادزهر دسترسى دارى ، زهر منوش ! از آن مباش ! كه آشكارا شيطان را نفرين مى كنند، و پنهانى بدو مى گرايند. با حكيمان به سبكسرى منشين ! و با سبكسران به بردبارى . كسى دوست توست كه با تو راست گويد، نه آن كه سخن تو را راست شمارد. در شايستگى زياده روى نيست ، به همان سان كه زياده روى ، شايسته نيست . شعر زير را كسانى از (ابن سينا) دانسته اند، و كسانى از (ابوعلى مسكويه ): وگر ز هستى خود بگذرى ، يقين مى دان ! كه عرش از خواجه حافظ شيرازى (وفات . 791 ه): از كتاب (ورام ): عيسى كه - بر پيامبر ما و او درود باد! گفت : اى ياران ! از چيزى كوچك از مال دنيا - با سلامت دين - راضى باشيد. چنان كه دنياداران به اندكى از دين - با سلامت دنيا- خوشنودند و شاعرى اين معنى را چنين سروده است : مردانى را مى بينم كه به اندكى از دين قناعت مى ورزند؛ گرچه در دنيا به چيزهاى كوچك راضى اند تو نيز از دنيا جهاندران به دين بى نياز شو! همچنان كه جهانداران ، به دنيادارى ، خود را از دين بى نياز مى بينند. نكته هاى علمى ، ادبى ... مطالبى از علوم و فنون مختلف يكى از لغت شناسان مى گويد: لفظ: (بس ) فارسى است و عامه مردم (عربى زبان ) آن را به كار مى گيرند و در آن تصرف كرده ، (بسك ) و (بسى ) مى گويند و فارسى زبانان ، در اين معنى جز آن ، كلمه ديگرى ندارند، در حالى كه عربها به جاى آن ، از (حسب )، (بجل )، (قط) (به نحقيف طاء) و (اكفف ) و (ناهيك ) و (كافيك ) و (مه ) و (مهلا) و (اقطع ) و (اكتف ) استفاده مى كنند. نكوهشگران ، آنگاه كه اشك من چون دريا روان شد، در آن (خوض ) كردند و من ، اشك خود را پنهان داشتم ، تا راز عشق به شما را بپوشم و آنان در حديث ديگرى فرو روند. (1) شاعرى با استفاده از فقه سروده است : ديده من ، از نگاه خود در رخسار ماهى ، گل سرخى رويانيد اينك ! چرا لبان مرا از بوسيدن رخسار او باز مى داريد؟ و حق اينست كه محصول از آن كشاورز است . و پدرم كه - خاك او پاك باد - در پاسخ او گفته است : از آن روى ، كه در قبيله و شرع ما، عاشقان ، بندگانند. و برده را حق تملك نيست . پس كشته او نيز از آن مالك اوست . سرور من : اگر اشك از چشم و خون از دلم بريزد، از قصاص كننده پروا مدار! كه چشمم كنيز تو و دلم بنده تست . در نياز من درنگ كن ! و در استوارى آن بكوش ! كه به مرحله تباهى رسيده است . اگر آن را به عهده ديگرى بگذارى ، همانند كودكى ست كه از پستان دو زن شير خورده خورده است . مؤلف گويد: از آنچه كه پدرم - كه خاك او پاك باد! - انشاء كرده است و بيشتر اوقات برايم مى خواند: به آن كه به تو نزديك است درود بگو! و كسى را كه از تو دور مى شود، فراموشى كن ! دوستى هيچكس را به اكراه مخواه ! حوا فرزندان بسيارى زائيده است . اگر يكى از آنان جفا كرد، ديگرى را به جايش برگزين ! از شوق ديدارتان باز نايستاده ام و دلم در آرزوى شماست . چگونه باز ايستم ؟ كه دو انگيزه (شوق ) و (آرزو) دارم . آنگاه كه به پا مى خيزم ، توجهم به سوى شماست و چگونه جز اين باشد؟ و كسى را جز شما بگزينم ؟ چه بسيار كه پس از شما اجازه ورود به دلم را خواستند و نتوانستند. ابن زولاق در باره پسرى سروده است كه خادمى با خود داشته : شگفت است كه يك تن خادم را به خدمت تو گماشته اند. در حالى كه خدمتكاران اينهمه زيبايى بيش از اين اند. رخسار تو ريحان است و دندانت گوهر. گوانه ات ياقوت است و خال تو عنبر. خباز بلدى به مناسبت سفر معشوقش در دريا گفته است : معشوق رفت و از پى او دلى ماند كه غم و اندوه از خود نشان مى دهد. هنگامى كه كشتى ، او را با خود برد، و دلم به غارت اشتياق رفت ، گفتم : اگر توانايى داشتم ، حمله مى كردم و همه كشتى ها را در اختيار مى گرفتم . از ديگريست ، شعرى آميخته از كلمات فصيح و لغات عاميانه : پروردگار، مالك است و دنيا مزرعه ، ما، كشتگران فانى ايم و زارعان غفلت . جويباران آرزو روانند و بادهاى اجل وزان و مرگ دروگريست كه با داس قدير مى درود. تن هاى ما، خوشه هايى هستند، كه به زودى از هم مى پاشند و سبزه اى كه بر آنست ، روز ديگر به زردى مى گرايد. از مولف : اى آن كه با نگاهت سحر مى كنى ! و اى ستمگرى كه دادگرى در وجود تو نيست ! خانه دلم را به عمد ويران كردى ، بدين سان از خانه مسكونى نگهدارى مى كنند؟ اى دل ! اندر راه عشق ، از خوردن غم ، غم مخور! سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير... علامه جمالدنيا والدين (حلى ) - كه خاك او پاك باد! - به خط خويش نوشته است : اى آن كه از سبب مرگ زندگان مى پرسى ! مرگ ، آنست كه حرارت طبيعى بدن را فرو مى نشاند، و حركات را ساكن مى كند. شيخ الرئيس (ابن سينا) نه از دانش طب بهره اى برد و نه از حكمتى كه برگرمى ها داشت . نه (شفا) او را از مرگ شفا داد و نه كتاب (نجات ) سبب نجات او شد. از مؤلف ، هنگامى كه به (سرمن راءى ) مشرف شده است : اى ساربان ، در رفتن شتاب كن ! كه دل من ، تشنه (حمى ) است . هنگامى كه مشهد امامان (حسن عسگرى ) و (على النقى ) (ع ) را ديدار كردى ، فروتنانه ، خاكبوسى كن ! كه به يقين به نيكبختى ها نايل شده اى و هرگاه ، سعادت حرم آنان ترا دست داد، - كه پروردگار مجلس نشينان آنان را سيراب سازد!- به فروتنى چشم بربند! و كفش از پاى بر آر كه در (وادى ) هستى مؤلف ، به هنگام تشريف به مشهد مقدس سروده است : اين ، گنبد سرور من است ، كه همچون آتش طور پديدار است . هان ! كفش از پاى برآر! كه به وادى قدس رسيده اى . از پدر مؤلف است - كه تربتش پاك باد!-: هرگز گلى را نبوئيدم ، مگر اين كه اشتياق ترا در من فزونى داد. هر گاه شاخه اى خم شد، پنداشتم كه به تو مايل است . نمى دانى چشمان تو با من چه كرده است ! اگر جسم من از تو دور بود، دل من با تست . هر خوبى كه در مردمست ، به تو منسوبست . تيرى به دل من خورده است كه از كمان ابروى تو رها شده . اى اميد من ! درد و دواى من در دست توست ! كاش مى شد كه جرعه اى باده از لبان تو بنوشم ! روزگار، به گذشتن بر ما شتاب مى ورزد. گاه ، به ناكام مى گذرد و گاه ، به كام در هر روز انسان را آرزوهايى است كه انديشه او را دور نگه مى دارد از اجلى كه پيوسته به او نزديك مى شود. روزگار ما را پند مى دهد. اما، باز نمى ايستيم . گويى با ما نيست . به زندگى سرگرميم و مرگ در تكاپوى خويش است . نتيجه روشن است اما ما نمى پذيريم . مردم ، همانند شترانى اند كه پس از رسيده به منزل ، چشم به راه كوچ ديگر دارند. به گياهى نزديك مى شوند، كه نيزه دار در پس آن به كمين نشسته است . آنان كه بنا برافراشتند، خود، پيش از ويرانى آن به نيستى رفتند. نه بخشنده را بخشندگى در پناه مى گيرد و نه توانگر را توانگرى محفوظ مى دارد. به عشق آز ورزيد، و عشق به او روى آورد. و چون از آن او شد، طاقت نياورد. دريايى ديد و گمان برد كه آبخيزى ست و چون بر آن توانا نبود، غرق شد. ابوالفرج ، على بن هند، حكيمى اديب بوده است ، كه شهر زورى در (تاريخ الحكما) از او ياد كرده و اين دو بيت از گفته هاى اوست : عيال وار، به درجات بلند نمى رسد. و انسان تنها، در آن مراتب اوج مى گيرد. خورشيد، از آن رو كه تنهاست ، آسمان را مى پيمايد و ستاره (جدى ) كه پدر (بنات النعش ) است ، همواره به يك جاى مقيم است . به گفته (شهر زورى )، (ابو عبدالله معصومى ) گزيده ترين شاگردان (ابن سينا) بوده است . و شعر زير از اوست : علاقه و اشتهاى من به سخن دانشمندان است . همچون علاقه تشنه به آب سرد. شادمانى من در همنشينى با آنهاست ، همانند شادى كسى كه سفر رفته اش باز آيد. افغان بر آيد هر طرف ، كان مه ، خرامان در رسد كاو از بلبل خوش بود، چون گل به بستان در رسد من ، خود نخواهم برد جان از سختى هجران ، ولى من ، خود نخواهم برد جان از سختى هجران ، ولى اى عمر! چندان صبر كن ! كان سست پيمان در رسد سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير... سقراط را گفتند: آيا از پادشاه روزگار خويش ترسانى ؟ گفت : من بر خشم و شهوت خويس فرمانروايم و اين دو بر او فرمانروايى دارند و او بنده اين دو است . گنج ستايش خويش را به دهانش بخشيدم و از آن ، هر مضمون كميابى را گرد آوردم . پاداش آنهمه را بوسه اى خواستم . ابا كرد و غزلسرائيم بيهوده ماند. اى محاسن پر فريب دارى ! از عيال وارى و فقر باك مدار! تو را چشم و قامتى ست ، كه آن ، آهوى است ، و اين ، (قتاله ) اى از خويشانش پرسيدم . رو به من آورد و از بسيارى اشكم شگفت زده شد. گيسوان مشكين و روى چو ماهش را نشان داد و گفت : اين ، دائيم ! و اين ، برادرم ! گشواره به گوشى كه نديم را از پياله و صراحى بى نياز مى دارد. چه ، نشئه و رنگ و طعم مى را در چشم و رخسار و دهان دارد به طمع صله اى ، شما را ستودم ، و جز گناه و رنج ، بهره اى نبردم . اگر شما را در حق اديب صله اى نيست ، مزد خط و كفاره گناه او را بدهيد. مديحه هايى همچون گلزار در وصف بخيلان سروده و تباهشان كرده ام . كه اگر خوانندگان آنها، ممدوح را ببينند، گويند چه شاعر دروغگويى ! هلال را در آن زمان كه پرده اى از ابر بر چهره دارد، بگوى !: ياد آور رخسارى هستى ، كه مرا اشتياق اوست . تو را بشارت باد! پرده از رخسار بگير! و آن كجى كه در خود دارى ! يكى از شاعران ، چه نيكو گفته است !: اگر روزگار كرم كند، (بمى ) بخل مى ورزد، و آنگاه كه او سر بخشندگى دارد، روزگار بخيل مى شود. ياد سر منزل دوست ، ياد غم هاى منست . - آن كه مرا به جدائى و دورى دچار ساخته است . - ساكنان وادى كوى دوست ، چه نيكو مردمى اند! كه اشتياق آنان ، مرا چون نى ضعيف ساخته است . همين كه كمى آرام مى گيرم . شوق ، عنان اختيار مرا به سوى آنان مى كشد. اگر پرنده اى به قصد پرواز برخيزد و به سرزمين آنان بپرد، بر او رشك مى برم .اگر به آرزوهايم برسم ، مشتاق همنشينى و همدمى آنانم . عمر گذشت و از همدمى آنان بهره نبردم . در آرزوى آنان ، روزگارم به سر آمد. آن چه را كه پس از دورى شما كشيدم . كافيست ! پس از خود، به عشق من نيفزاييد! دوستانم ! پيمانى را كه پيش از فراق با من بسته ايد، به ياد آريد! مرا ياد كنيد! آن سان شما را ياد مى كنم . دادگرى حكم مى كند، كه مرا از ياد مبريد. از آن كه او را دوست دارم ، بپرسيد كه به چه گناهى از من روى برتافت و جفا كرد؟ هنگامى كه موى سپيد خويش ديدم ، دانستم كه هنگام مرگم نزديك شده است . و به حسرت فرياد كشيدم كه : آرى به خدا سوگند! اين موى سپيد، نخستين تار كفن منست . دوستى دارم كه از او به نيكى ياد مى كنم . ليكن ، پليدى درون او بر من محقق شده است . و آرزو ندارم كه شنوندگان آن را پنهان دارند. دوستان اين روزگار را آزمودم ، و كمتر به آنان علاقه مند شدم . اگر به جستجوى حالشان بپردازى ، دوست ظاهرند و دشمن باطن . ابونواس ، در عذر خواهى از آن چه به مستى گفته است ، گويد: چنين است كه به مستى گناهى از من سر زده است . مرا ببخش ! كه تو از بخشندگانى . بر جوانى كه به مستى سخن گفته است ، مگير! كه به هشيارى نيز خردى ندارد. دلدارم به ديدارم آمد و همه شب را به ديدار او بيدار ماندم . و گفت : تو كه شب وصل را بيدار ميمانى ، شب هجر را چگونه خواهى خوابيد؟ سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير... بزرگى گفته است : رحمت خدا بر آن كس باد! كه كف دستش را بگشايد و فكش را ببندد سخن بگو! و آن چه مى توانى به حكمى بگو! زيرا، كلام تو جاندارست ، و سكوت تو جماد. و اگر سخن محكم نيافتى ؛ تا بيان كنى ، سكوت تو نشانه محكمى خرد توست . از اشعار منسوب به امام زين العابدين (ع ): دنيا رانكوهش كردم و گفتم : تا كى بايد اندوه را تحمل كنم ؟ و گشايش نيابم ؟ آيا هر بزرگوارى كه پيوند با على دارد، زندگى بر او حرام است ؟ دنيا گفت آرى ! اى فرزند حسين ! از آنگاه كه على مرا طلاق گفت ، شما هدف تير دشمنى منيد. ما آن كسانيم ، كه اگر روزى شمشيرهايمان آخته شوند، خونريزند. بر كف دست ظهور مى كنند و برسرهاى پادشاهان فرود مى آيند. اى كشنده من ! چشمان تو را حق بزرگى بر من است . از آن روى ، كه از جادوى آنها سحرى آموختم ، كه زبان رقيب و ملامتگر را بستم . از جنازه هاى كه از راه مى رسند، در هراسيم . و چون از ما پنهان مى شوند، از ياد مى بريم . ترس ما، همچون ترس گوسفندان از گرگست ، كه چون از ديدشان پنهان شد، باز، به چرا مى پردازند. از شنيدن سخن ديگران باز مانده ام . مگر آن چه كه از آن تست كه اين ، كار منست . نگاهم را به آن كه با من سخن مى گويد پيوسته مى دارم و تمامى خردم با تست . هر حالى كه مجنون داشت ، من نيز داشتم اما برترى من بر او آشكار است و آن ، اينست كه او پديدار كرد و من در رازدارى فرو مردم . مجنون عامرى ، قصه عشق خويش آشكار كرد. اما من نهفتم و در اشتياق خويش نابود شدم اگر به قيامت ندا دهند كه قتيل عشق ، كيست ؟ اين تنها منم كه پيش خواهم آمد. زيبارويى را دوست دارم ، كه آيت همه روشنى هاست . بسيار كسان در وصال او ناكام مانده اند. و حديث درماندگى خويش را پنهان مى دارند. به سرگذشت من نمى پردازد. چه ، مى ترسد كه اگر به من گوش فرا دهد، دلش به رقت آيد. زيبا رويى را دوست دارم ، كه مرا بيچارگى واگذاشته است . دل گرفتارم ، از دست او بى آرام است . چه بسيار كه شكايت به او بردم و همين كه با او رويا رو شدم ، شكايت خويش از ياد بردم . آن كه دوستش دارم ، چه زيباست ! و نكوهشگر من ، چه نادانست ! چه جام هاى اندوه كه مرا نوشاند! و چه اندازه دلم بار جفا كشيد! اگر روزگار، مرا از همنشينانم جدا دارد،از تنهايى خود در ميان مردم شكوه نمى كنم . كه همواره اشتياق يارانم را با خويش دارم و اندوه ، يار منست و با آن خو گرفته ام . اى مهتاب تيره شبان ! كه به هجر خويش مرا كشته و بار ديگر به وصال ، زنده داشته ! ترا به خدا! به خون ريختنم بكوش ! كه تاب شب دورى را ندارم . اگر پيش از آن كه بميرم ، به هم باز رسيم ، خويش را از درد نكوهش ، درمان مى كنيم و اگر دستان مرگ ، ما را در ربايد، بسى حسرت ها كه در زير خاك خواهيم داشت . و شاعرى فارسى زبان نظير اين مضمون را بدين ابيات سروده است : عربى را كنيزكى بود، كه او را بسيار دوست مى داشت . عبدالملك (بن مروان ) او را گفت : خواهى كه خلافت از آن تو باشد؟ گفت : نه . گفت : چرا؟ گفت : امت مى ميرد و تباه مى شود. گفت : چه خواهى ؟ گفت سلامتى . گفت : ديگر چه ؟ گفت : روزى گشاده ، كه كسى را بر من منت نباشد. گفت : ديگر چه ؟ گفت : گمنامى . چه ، بلا، بر نام آوران تندتر فرود آورد. سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير... جالينوس گفته است : سران ديوان سه اند: آلودگى هاى طبيعت ، بدانديشى مردم و بندهاى عادت . حكيمى گفته است : شكوه خاموشى را به گفتار ناچيز مفروش ! و نيز: نگاه ، تيرى است زهرين ، از تيرهاى شيطان . عجائب و طرائف ، آداب و رسوم اقوام و ملل و... در كتاب (عجايب المخلوقات ) درباره سيب آمده است : در ذات سيب ، روح نهفته است . و با اشتياق و طرب از آن بهره مى گيرند. در آن ، داروى ضعف قلب نهفته است و غم و رنج را مى زدايد. مؤلف كه - خدا از او در گذرد - گفته است : عارفى در تفسير آيه شريفه (ولقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون فسبح بحمد ربك ) گويد: و يا از درد آن چه پيرامون تو مى گويند، به ثنا خوانى ما، آرام گير! و نزديك به اين معنى ست ، كه گفته اند: پيامبر (ص ) منتظر رسيدن وقت نماز بود و (بلال ) را مى گفت اى بلال ! ما را راحت كن ! يا: با اعلام وقت نماز ما را راحت كن ! و نيز نديدى ؟ كه گفت : (نماز، نور چشم منست . و از همين رديف است ، يكى از دو وجهى كه روايت شده است ، كه مى گفت : اى بلال ! به تعجيل در اذان ، آتش شوق ما را به نماز فروبنشان ! و اين معنى ، همانست ، كه (صدوق ) كه - روانش پاك باد! - گفته است . و معنى ديگر، مشهورست . و آنست كه منظورش از واژه (ابرد) آن بوده است كه نماز را تا زمانى كه شدت حرارت هوا بنشيند، به تاءخير بينداز! + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:45 توسط عرشيان |
اميرمؤ منان على عليه السلام مى فرمايد: هر روزى كه در آن ، نافرمانى و معصيت خدا نشود، آن روز،عيداست. عيد ملى و باستانى نوروز، نخستين روز از سال شمسى و آغاز فصل بهار است. خدايا ما را در اين سال نو اين حالى كه داريم عوض كن ، ما گرفتار هواهاى نفسانى هستيم و تو مى دانى ، و تو مى توانى ما رانجات بدهى. (صحيفه نور جلد 19،ص 283) تحويل حال الى احسن حال اين است كه انشاءالله در اين سال نو ما تغييرات روحى بدهيم يعنى واقعا تحول بر ايمان حاصل بشودو او به اين است كه همان طورى كه سيره انبياء از اول تا آخر بوده است كه جنگ وصلحشان براى خدا بوده است... (صحيفه نور جلد 21،ص 106) خالق بی همتای طبیعت ، هنر دیگری از صنع خویش را به نمایش می گذارد تا با زنده شدن دوباره جهان در آستانه « بهار » رستاخیز بزرگ را متذکر گردد . بهار از راه می رسد و با آمدنش ، روح تحول و تلاش و همت را بار دیگر بر پیکر طبیعت و انسانها ساری و جاری می سازد . اینک در آستانه ی این تحول عظیم و شگرف از بارگاه مدبر لیل و نهار می خواهیم تا به یمن این موهبت الهی ، دلهای مشتاق ایرانیان را به نور معنویت منور سازد . ضمن تقدیم صمیمانه ترین تبریکات خویش ، ایامی سرشار از نشاط و موفقیت برای شما عزیزان و خانواده محترمتان آرزومندم . + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:43 توسط عرشيان |
حدیث روز: حضرت رسول اکرم ص فرموده است : « قَالَ وَ مِنْ أَلْفَاظِ رَسُولِ اللَّهِ ص الشَّدِيدُ مَنْ غَلَبَ نَفْسَهُ »
نام كتاب : كودك از نظر وراثت و تربيت ج 2 مؤ لف : دانشمند فقيد، محمد تقى فلسفى مسؤ وليت والدين در تربيت كودك - وفاى به عهد ((... و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا)))) (1) يكى از صفات پسنديده كه در ساختمان آدمى ريشه فطرى دارد وفاى به عهد است . طفل از موقعى كه معنى عهد و پيمان را درك مى كند لزوم وفاى به آن را نيز فطرتا مى فهمد. مربى لايق بايد از اين الهام طبيعى استفاده كند و طفل را با سجيه وفاى به عهد تربيت نمايد و اين درك فطرى را به طورى در او پرورش دهد كه از دوران كودكى وفاى به عهد را يكى از وظايف خود بشناسد و خلف وعده را قبيح تلقى نمايد. در اسلام وفاى به عهد از علايم ايمان است و اساس آن بايد از دوران كودكى پى ريزى شود. بحث امروز ما به خواست خداوند پيرامون اين موضوع خواهد بود. در ضمن سخن ، احاديث مربوطه را به عرض مى رسانم ، ولى از اين نظر كه پرورش كودك با خلق پسنديده وفاى به عهد يا ساير سجاياى اخلاقى در درجه اول به عهده مربيان اطفال است ، امروز قبل از ورود به بحث ، مختصرى درباره وظيفه پدران و مادران و مسؤ وليت آنان صحبت مى كنم . همه مى دانند اطفال واجب النفقه پدران هستند. بر پدر متمكّن لازم است مصارف غذا و لباس و مسكن فرزندان خود را بپردازد و زندگى آنان را تاءمين نمايد. اداره زندگى كودكان و حفظ آبرو و شخصيت آنان به اندازه اى موردتوجه رسول اكرم بود كه در حديث آمده است ، مردى از انصار فوت كرد. داراى چند طفل صغير بود و مختصر سرمايه اى كه داشت نزديك مرگ به قصد عبادت و جلب رضاى خداوند از كف داد. كودكانش در همان روز براى زندگى از مردم تمناى مساعدت مى كردند. اين خبر به اطلاع پيغمبر اكرم رسيد. (( فقال لقومه : ما صنعتم به ؟ قالوا دفناه . فقال : اما انى او علمته ما تركتكم تتدفنونه مع اهل الاسلام ترك ولده يتكففون الناس .)) پرسيد: ((با جنازه متوفى چه كرديد؟)) گفتند: ((دفنش نموديم .)) فرمود: ((اگر قبلا مى دانستم نمى گذاردم او را در قبرستان مسلمين دفن كنيد. او مال خود را از دست داده و فرزندان خويش را به گدايى بين مردم رها نموده است . مسؤ وليت پدران منحصر به اداره زندگى مادى و مراقبت هاى جسمانى كودكان نيست ، پرورش هاى روحانى و ايمانى آن ها نيز به عهده پدران است . در نظر اسلام ادب و تربيت فرزندان از تاءمين حوايج جسمانى آنان ارزنده تر است . على عليه السلام مى فرمود: (( ما نحل والد ولدا نحلا فضل من ادب حسن .)) (2) بخشش و تفضل هيچ پدرى به فرزندش بهتر از عطيه ادب و تربيت پسنديده نيست . (( و عنه عليه السلام لا ميراث كالادب .)) (3) و نيز فرموده است : هيچ ارثى براى فرزندان بهتر از ادب و تربيت نيست . (( و اما حق ولدك فان تعلم انه منك و مضاف اليك فى عاجل الدنيا بخيره و شره و انك مسؤ ول عما وليته به من حسن الادب والدلالة على ربه عز و جل والمعونة له على طاعته فاعمل فى امره عمل من يعلم انه مثاب على الاحسان اليه معاقب على الاسائة اليه .)) (4) حق فرزندت به تو اين است كه بدانى وجود او از توست و نيك و بدهاى او در اين دنيا وابسته به توست . بدانى كه در حكومت پدرى و سرپرستى او مؤ اخذ و مسؤ ولى ، موظفى فرزندت را با آداب و اخلاق پسنديده پرورش دهى ، او را به خداوند بزرگ راهنمايى كنى ، و در اطاعت و بندگى پروردگار يارى اش نمايى ، به رفتار خود در تربيت فرزندت توجه كنى . پدرى باشى كه به مسؤ وليت خويش آگاه است . مى داند اگر نسبت به فرزند خود نيكى نمايد در پيشگاه خداوند اجر و پاداش دارد، اگر درباره او بدى كند مستحق مجازات و كيفر خواهد بود. پرورش صحيح فرزندان نه تنها يك مسؤ وليت ملى و مملكتى است ، بلكه اين وظيفه مقدّس روحانى يك فريضه اجتناب ناپذير شرعى و مذهبى است . پيشواى عاليقدر شيعيان حضرت سجاد عليه السلام در اين حديث شريف به مسؤ وليت پدران در تربيت فرزندان تصريح فرموده است . امام عليه السلام پرورش هاى اخلاقى و ايمانى كودك را از وظايف مسلم مذهبى آنان دانسته و خاطر نشان نموده است كه تربيت هاى پسنديده پدران ، مانند اداى يك فريضه مذهبى موجب اجر و پاداش در پيشگاه خداوند است و پرورش هاى ناپسند مانند ترك واجب يا ارتكاب گناه ، پدران را مستحق عقاب و كيفر الهى خواهد كرد. امام صادق عليه السلام فرمود: (( و تجب للولد على والده ثلاث خصال : اختياره لوالدته و تحسين اسمه و المبالغة فى تاءديبه .)) (5) در اين حديث نيز امام صادق عليه السلام مراقبت شديد پدران را در تربيت فرزندان از حقوق واجب آنان دانسته است . حضرت امام سجاد از پيشگاه پروردگار براى حسن تربيت فرزندان خود استمداد مى كند: (( و اعنى على تربيتهم و تاءديبهم و برهم .)) (6) بار خدايا مرا در تربيت و تاءديب فرزندانم يارى و مدد بفرما. چه بسيار مادران نادان كه فرزندان خود را از دوران كودكى به آداب زشت و رفتار بد پرورش دادند و آنان را براى تمام عمر دچار بدبختى و تيره روزى نمودند. چه بسيار پدران گناهكار و بى ايمان كه به تعاليم دينى و علمى بى اعتنايى كردند و فرزندان خويش را از كودكى به مجالس گناه بردند و در برابر چشم هاى كنجكاو و متجسس آن ها، مرتكب اعمال زشت شدند و اطفال پاك دل را در محيط معصيت پرورش دادند و بعضى با جسارت بيشترى آن ها را به معصيت وادار نمودند. در حدود 15 سال قبل ، اواخر شب در ايستگاه اتوبوس به انتظار ماشين ايستاده بودم . چند نفر مسافر ديگر نيز در ايستگاه بودند. بين مسافرين مردى بود كه دست طفل شش ساله اى را در دست داشت . طفلك منقلب بود. كنار خيابان استفراغ كرد. يكى از مسافران پرسيد: ((طفلت چه مرضى دارد؟)) جواب داد: ((مريض نيست ، امشب او را به مجلس رفقا بردم و به او مشروب دادم !)) چه خيانتى بزرگتر از اين است كه پدرى به فرزند شش ساله خود مشروب الكلى بدهد و او را از كودكى بدبخت كند! آيا چنين پدرى نبايد معاقب باشد؟! آيا چنين فرزندى حق ندارد پدر ستمگر خود را نفرين نمايد؟! (( قال رسول الله (ص ) يا على لعن الله والدين حملا ولدهما على عقوقهما.)) (7) رسول اكرم به على (ع ) فرمود: لعنت خداى بر پدر و مادرى كه فرزند خويش را بد تربيت كنند و موجبات عاق خود را فراهم نمايند. پدران و مادران پاك دلى كه خود ايمان مذهبى دارند و پاى بند تعاليم آسمانى هستند قادرند فرزندانى شايسته و لايق ، درستكار و صحيح العمل پرورش دهند و آنان را مانند خود اميدوار و متكى به حضرت حق بار آورند. ((كار مادر، مانند نقاشى نيست كه زيبايى ها را روى پرده نمايان مى سازد. به كار پيكر تراشى هم كه مرمر را حجارى مى كند شباهت ندارد. او مانند نويسنده اى نيست كه انديشه هاى منزّه خود را در قالب الفاظ بريزد، بلكه او وظيفه مند است كه با كمك يزدان در يك روان انسانى جلوه اى از الهيت را نمودار سازد. در اين گفتار جمله با كمك يزدان نكته برجسته و پراهميتى است ، زيرا مادر در لحظاتى كه احساس ناتوانى مى كند كه اغلب نيازمند مى شود كه به قدرتى بالاتر و عالى تر از نيروى خويش اتكا كند. كوموله سو در كتاب خود، مادرى را مورد بحث قرار داده است كه مظهر حقيقتى مى باشد. اين استاد تعليم و تربيت هنگامى كه براى تنظيم گزارشى در چهارمين كنگره ازدواج ، مشغول مطالعه بوده است با زنى برخورد مى كند كه توانسته بود پس از مرگ همسرش ده فرزند خود را با موفقيت كامل تربيت كند.)) بين زن و استاد چند پرسش و پاسخ رد و بدل شده است . زن در پاسخ هاى خود از خدا و دعا و خلاصه از ايمان سخن گفته و موفقيت خويش را در تربيت صحيح فرزندان ، مرهون سرمايه هاى ايمانى و معنوى خود دانسته است . در پايان استاد پرسيد: كار ديگرى نكردم ... من روى نفس خود كار كردم و يزدان روى آن ها عمل كرد. بدين گونه اين زن تنها زير نفوذ ايمان و عقيده به تكامل خويش پرداخت ، در حالى كه پا به پاى اين موجودى كه به سوى برترى و معرفت مى رفت يك مربى بى ايراد، آراسته به خصايل و نيروهاى لازم براى ايجاد يك وظيفه خطير با وى پيش مى آمد. اين زن با روش پسنديده خود در صف كسانى كه براى تجلى دادن الهى در روان انسانى با يزدان همكارى مى كنند، به نام خويش جاى شايسته اى باز كرد.))(8) در جهان امروز، در دنيايى كه بيشتر توجه مردم به شؤ ون مادى معطوف است ، در نظر دانشمندان واقع بين جهان ، پرورش هاى روحانى و ايمانى كه منشاء پاكى و فضيلت و سرمايه بزرگ خوشبختى و سعادت است ارزش بسيارى دارد و آنان به چنين تربيت هايى به نظر تكريم و احترام خاصى مى نگرند. لازم است پدران و مادران جوان به مسؤ وليت شرعى خويش متوجه باشند و در پرورش ايمان و اخلاق در فرزندان خود كمال جديت و كوشش را اعمال نمايند و در ضمن تاءمين سلامت جسم و تقويت عقل و علم كودكان ، آنان را افرادى با ايمان و پاك دل ، وظيفه شناس و درست كار تربيت كنند. انجام اين وظيفه بزرگ تنها در پرتو دانايى و درستكارى پدر و مادر و مربى طفل ميسر است . پرورش كودك يكى از مسائل مهم مذهبى و علمى است . پدر و مادر بايد وظايف خود را در تربيت طفل به خوبى فرا گيرند و در مقام عمل به كار بندند تا تربيت خوب و شايسته فرزند خويش نايل شوند. لازم است مسموعات و مبصرات كودك كه از راه گوش و چش وارد مغز او مى شود شديدا تحت مراقبت قرار گيرند. يك سخن پليد و يك منظره منحرف كننده كافى است فكر طفل را از صراط مستقيم بگرداند و براى هميشه او را بدبخت و آلوده نمايد. ((تكنيك تعليم اخلاق و مذهب خيلى با تعليم فكرى متفاوت است ، زيرا تشخيص خوب و بد و برخوردارى از تملك نفس و جمال دوستى و خداپرستى با آشنايى به دستور زبان و تاريخ و حساب فرق زيادى دارد. اين تعليم عملى اصول زندگى جز در محيط تربيتى خاصى ممكن نيست . چگونه مى توان چنين محيطى ساخت ؟ در ميان انحطاط اخلاقى امروزه اين امر تصميمى بس خطير است . توافق محيط اجتماعى با ضروريات تعليم و تربيت در وهله اول مستلزم تصفيه پر دامنه اى است . سانسور منظم سينماها و راديو و بستن بسيارى از دانسينگ ها و بارها و ميخانه ها و تحوّلى در وضع مطبوعاتى كه مورد مطالعه كودكان و جوان قرار مى گيرد از آن جمله است . معلمين و پدران و مادران عموما حسن نظر دارند ولى اغلب به علت جهل خود خطا مى كنند. بايستى از هم اكنون پدران و مادران آينده را از يك طرف و معلمين فردا را از طرف ديگر با روش صحيح زندگى و تربيت كودك آشنا كرد. پرورش گوسفنندان و پرندگان خيلى از تربيت فرزندان آدمى آسان تر است ، مع هذا كسى كه مى خواهد به پرورش چهارپايان بپردازد بايد مدتى را در يك قريه يا آموزشگاه كشاورزى تعليم بگيرد و هيچ فرد عاقلى با مطالعه مجلات و كتاب حساب يا فلسفه ، خود را آماده اين كار نمى كند. مع هذا اين ديوانگى را امروز دختران جوان ، يعنى مادران فردا مى كنند و بسيارى از آنان چيزى خارج از برنامه درس نمى دانند و با جهل كامل از وظايف زنى ، به آستانه زناشويى پا مى گذارند. ساختمان بدنى و روانى زن و مرد يكسان نيست . اتخاذ يك قسم روش تربيتى براى پسران و دختران يك نظريه بى اعتبار قديمى و باقيمانده اى از دوره ما قبل علمى تاريخ بشريت است .))(9) مقصود از بيان اين مختصر جلب نظر پدران و مادران به مسؤ وليت خطير فرزندان بود. اميد است اولياى اطفال به وظيفه خود توجه نمايند و از خداوند بزرگ در پرورش صحيح كودكان خويش استمداد كنند و آنان را فرزندان صالح و افرادى لايق و شايسته بار آورند. تمام مردم جهان از هر ملت و نژاد به درك طبيعى و الهام فطرى ، لزوم وفاى به عهد و قبح پيمان شكنى را درك مى كنند. هر انسانى به وجدان فطرى خود مى فهمد كه وقتى با كسى عهد بست موظف است به آن وفا نمايد و اگر تخلف كند مرتكب خلافى شده و در ضمير باطن خود از اين كار احساس شرمسارى مى كند. همچنين از كسى كه با او پيمان بسته است به طور طبيعى توقع دارد كه به عهدش عمل كند و اگر از او تخلف بيند حس مى كند كه بد كرده و از صراط مستقيم منحرف شده است . طفل در دورانى كه مسايل علمى و عقلى را درك نمى كند، به فطرت طبيعى خود لزوم وفاى به عهد را مى فهمد. موقعى كه پدر به او وعده مى دهد وقتى به منزل برگردد براى او اسباب بازى مى آورد بچه به طور طبيعى توقع دارد كه پدر به عهدش وفا كند و اسباب بازى بياورد. به اين توقع فطرى اطمينان دارد. تا وقتى كه پدر نيامده بچه با فكر اسباب بازى شاد و مسرور است . به خود نويد مى دهد. زنگ در به صدا در مى آيد، پدر وارد مى شود. بچه به توقع فطرى ، خود را براى گرفتن اسباب بازى آماده مى نمايد، به دست پدر نگاه مى كند. اگر به وعده وفا نكرده و اسباب بازى نياورده باشد طفل ناراحت مى شود، حس مى كند كه واقعه خلاف انتظارى رخ داده است . در نظر ساير كودكان نيز اين عمل بد و بر خلاف توقع طبيعى آنان است . پيامبران الهى و مربيان بشر نيز در طول قرن هاى متمادى حسن وفاى به عهد و قبح پيمان شكنى را به مردم تذكر داده اند و آنان را با اين درك فطرى تربيت نموده اند. در نتيجه ، اين سجيه انسانى در نهاد مردم امروز از طرفى مطابق با وجدان اخلاقى تربيتى است . در اسلام وفاى به عهد از وظايف حتمى تمام مسلمين در امور فردى و اجتماعى است . در اين باره آيات و اخبار بسيارى رسيده است كه قسمتى از آن ها را به عرض شما مى رسانم : 1. (( و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا.)) (10) به عهد و پيمان وفادار باشيد و بدانيد كه اين امر در پيشگاه خداوند مورد مؤ اخذه و پرسش است . 2. (( والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون .)) (11) مؤ منين كسانى هستند كه به امانت و عهد و پيمان خود وفا دارند. 3.(( موسى بن جعفر عن آبائه قال رسول الله (ص ) لا دين لمن لا عهد له .)) (12) حضرت موسى بن جعفر (ع ) روايت كرده است كه رسول اكرم (ص ) فرمود: مسلمان نيست آن كس كه به عهد و پيمان وفادار نباشد. 4. (( سمعت ابا عبدالله يقول : عدة المومن اخاه نذر لا كفاره له .)) (13) وعده اى كه مسلمان به برادر دينى خود مى دهد مانند نذر شرعى وفاى به آن لازم است ، به اين تفاوت كه در تخلف مثل نذر كفاره ندارد. 5. (( قال رسول الله (ص ): من كان يومن بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد. )) (14) رسول اكرم مى فرمود: آن كس كه به خدا و روز جزا ايمان دارد البته بايد به عهد و پيمان وفادار باشد. 6. (( قال رسول الله (ص ): اقربكم منى غدا فى الموقف اصدقكم فى الحديث و اداكم للامانة و اوفاكم بالعهد و احسنكم خلقا و اقربكم من الناس . )) (15) رسول اكرم مى فرمود: كسانى كه در سخن راستگوتر و در اداى امانت مواظب تر و در عهد و پيمان باوفاتر و در اخلاق نيكوتر و با مردم گرم تر هستند در قيامت به من از همه نزديك ترند. 7.(( يجب على المؤ من الوفاء بالمواعيد والصدق فيها.)) (16) بر مسلمان واجب است به پيمان خود وفا كند و نسبت به آن صادقانه عمل نمايد. على عليه السلام فرمود: وفاى به عهد و پيمان آراستن جوانمردى است . براى اينكه مسلمين به ننگ پيمان شكنى آلوده نگردند لازم است هر مسلمانى در موقع تعهد، قدرت خود را در وفاى به آن بسنجد. اگر خويشتن را ناتوان و غير قادر مى بيند از اول زير بار تعهدى نرود و به پيمانى پاى بند نشود. على عليه السلام مى فرمود: (( لا تعد ما تعجز عن الوفاء. لا تضمن ما لا تقدر على الوفاء به .)) (18) در اسلام يك سلسله مقررات و قوانين وضع شده كه مخصوص ملت اسلام است . مسلمين جهان موظفند آن ها را بين خود و درباره خويشتن نسبت به يكديگر اجراكنند. حدود و حقوق عادلانه تمام مردم در آن قوانين منظور شده و با مراعات آن ها جامعه از هر قسم تعرّض و تجاوزى مصون خواهد ماند. اين دسته از قوانين را مى توان به نام حقوق ملى اسلامى ناميد. ولى در اسلام بعضى از مقرّرات است كه اختصاص به اين ملت ندارد و داراى جنبه عمومى و جهانى است و مسلمين وظيفه دارند آن مقررات را نسبت به تمام ملل و اقوام جهان ، صرف نظر از مذهب و نژاد، مراعات نموده و درباره همه آنان اجرا نمايند. اين دسته از قوانين را مى توان به نام مقررات حقوق بشر خواند. يكى از اين مقررات قانون لزوم وفاى به عهد است . مسلمين نه تنها مكلفند به پيمان هايى كه بين خود با يكديگر منعقد مى كند پاى بند بوده و عملا به تعهدات خويش وفا نمايند، بلكه موظفند نسبت به پيمان هايى كه با غير مسلمين از هر ملت و مذهبى منعقد مى نمايند وفادار باشند و عملا تعهدات خود را بدون كمترين مسامحه و تعلل انجام دهند. (( ثلاثه ليس لاحد فيهن رخصة : الوفاء لمسلم كان او كافر، و بر الوالدين مسلمين كانا او كافرين ، و اداء الامانة لمسلم كان او كافر.)) (19) سه چيز است كه احدى مجاز نيست از آن تخلف و سرپيچى نمايد: اول وفاى به عهد، خواه طرف پيمان مسلمان باشد يا كافر. دوم نيكى به پدر و مادر، خواه مسلمان باشند يا غير مسلمان . سوم اداى امانت ، خواه صاحب امانت مسلم باشد يا كافر. (( عن ابى جعفر (ع ) قال : ثلاث لم يجعل الله عز و جل لاحد فيهن رخصة : اداء الامانة الى البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدين برين كانا او فاجرين .)) (20) امام باقر عليه السلام فرمود: سه چيز است كه خداوند به احدى اجازه تخلف از آن ها را نداده است . اول اداى امانت ، چه صاحب امانت نيكوكار باشد چه گناهكار. دوم وفاى به عهد، خواه صاحب عهد صحيح العمل باشد يا بد عمل . سوم احترام و نيكى به پدر و مادر، خواه درستكار باشند يا نادرست . على عليه السلام در ضمن عهد نامه خود به مالك اشتر فرمود: (( و ان عقدت بينك و بين عدوك عقدة او البسته منك ذمة فحط عهدك بالوفاء وارع ذمتك بالامانة .)) اگر بين خود و دشمنت قرار دادى منعقد نمودى يا به او امان دادى ، به عهدى كه كرده اى وفادار باش و به امانى كه داده اى امين و درستكار. (( فانه ليس من فرائض الله شى الناس اشد عليه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت ارائهم من تعظيم الوفاء بالعهود.)) (21) زيرا از بين واجبات و فرايض الهى هيچ چيزى نزد مردم ، با اختلافاتى كه در عقايد و افكار دارند، به قدر وفاى به عهد مورد تعظيم و احترام نيست . بشر بيش از هر چيز به خود و منافع خود علاقه دارد. در آن جايى كه عهد و پيمان منافعى با منافع شخصى و تمايلات نفسانى او باشد ميل دارد از وفاى به عهد سر باز زند و از زير بار پيمان شانه خالى كند. با آن كه مردم فطرتا لزوم وفاى به عهد را درك مى كنند و در گفتار خود از احترام و ارزش آن سخن بسيار مى گويند، ولى اغلب در مقام عمل اگر قدرت و نيرويى در اختيار داشته باشند سوء استفاده مى كنند و به تعهدات خويش پشت پا مى زنند. (( الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف .)) (22) در مقام حرف زدن ، ميدان سخنرانى در توصيف حق تمجيد عدل ، بسيار وسيع و پهناور است ، گوينده قادر است مركب گفتار را از هر طرف بتازد و به احترام آن از هر درى سخن بگويد. ولى در مقام عمل ، ميدان حق و بى اندازه تنگ و طاقت فرساست و به كار بستن آن بسى دشوار و مشكل است . در دنياى كنونى ، در جهان امروز، زمامداران مقتدر در مقام سخن همه جا از عدل و آزادى دم مى زنند. الفاظ اميد بخش و دلنشين حق و انصاف به وسيله راديو فضاى گيتى را اشغال نموده و گوش بشر را پر كرده است ، ولى در مقام عمل مشاهده مى شود كه اغلب اوقات قدرت و زور حاكم واقعى است و حق و انصاف كمتر مورد توجه است . زمامداران مقتدر در ايام جنگ يا در اوقات عادى مكرر از قدرت هاى خود سوء استفاده نموده و به حقوق ملل ضعيف تجاوز كرده اند و عملا به تعهدات خويش پشت پا زده اند. كشورهاى ضعيف به علت ناتوانى ناچار به ستمگرى هاى آنان تن در داده و از ترس ، دم فرو بسته اند! يكى از بزرگ ترين امتيازات مردان الهى اين است كه هرگز از قدرت خود استفاده ناروا نمى كنند و به حقوق ديگران ، هر قدر هم كه ضعيف باشند، تجاوز نمى نمايند. در صدر اسلام ، در آن موقعى كه سربازان نيرومند مسلمين به منظور اعلاى حق و آزادى و در هم شكستن اساس شرك و بت پرستى برق آسا پيشروى مى كردند و شهرهاى بزرگ را يكى پس از ديگرى فتح مى نمودند، وفاى به عهد را از وظايف قطعى و اجتناب ناپذير خود مى دانستند. مردم آن روز جهان نيز از اين سجيه آگاه بوده و اطمينان داشتند كه مسلمين پاى بند تعهدات خود هستند و با همه قدرتى كه در اختيار دارند محال است به نقض عهد مبادرت نمايند. اگر در جبهه جنگ از طرف مسلمين به دشمن امان داده شود، ارتش اسلام قانونا موظف است نسبت به آن امان وفادار باشد و از حمله و تعرّض خوددارى كند. جالب آن كه اين موضوع تنها از اختيارات مخصوص فرمانده لشكر نيست ، بلكه مقررات ارتش اسلام اين حق را به نفرات سربازان نيز داده است . يك سرباز عادى در جبهه جنگ حق دارد كتبا يا شفاها به دشمن امان بدهد و در صورتى كه از حق خود استفاده كرد و امان داد تمام افسران و سربازان موظفند به آن امان احترام كنند و تعهد يك فرد مسلمان را لازم الاجرا تلقى نمايند. در اين باره احاديث بسيارى رسيده است ! (( عن امير المؤ منين (ع ): اذا اومى احد من المسلمين او اشار الى احد من المشركين فنزل على ذلك فهو فى امان .(23) (( عن جعفر بن محمد (ع ): اذا اومى احد من المسلمين الى احد من اهل الحرب فهو امان .)) (24) (( عن اميرالمؤ منين (ع ): ان رسول الله (ص ) قال : ذمة المسلمين واحدة يسعى بها ادناهم .)) (25) مفاد اين سه حديث و احاديث ديگرى كه در اين باب آمده ناظر به اين امر است كه تمام مسلمين بايد به امانى كه يك فرد عادى داده است احترام كنند و عملا به آن ترتيب اثر بدهند! فضيل بن زيد با سربازان خود قلعه اى را به نام سهرياج محاصره كردند. تصميم داشتند يك روزه آن را فتح كنند. پس از چند ساعت زد و خورد، سربازان مسلمين براى استراحت به عسكرگاه خود رفتند تا پس از رفع خستگى دوباره براى پيكار آماده شوند. يك سرباز مسلمان مملوك از صف سربازان عقب افتاد. دشمنان از اين فرصت استفاده كردند، با زبان محلى با آن سرباز سخن گفتند و از او درخواست امان نمودند. سرباز مملوك پذيرفت . امانى نوشت و به آنان تسليم كرد. موقعى كه لشكر اسلام آماده جنگ شدند و به طرف قلعه حركت كردند، بر خلاف انتظار مشاهده نموده نمودند كه دشمنان با اطمينان خاطر درب قلعه را گشوده و به خارج قلعه آمده اند. امان نامه سرباز مملوك را روى دست گرفته و گفتند اين امان شماست . براى ارتش اسلام پذيرش امان يك نفر سرباز امر عادى بود، ولى وقتى متوجه شدند كه اين امان نامه به امضاى يك مسلمان مملوك است مردّد ماندند كه آيا امان او مانند موضوع را به مركز گزارش دادند. خليفه وقت در جواب نوشت : (( ان العبد المسلم من المسلمين ذمّته كذمّتكم فلينفذ امانه .)) (26) مسلمان مملوك نيز از مسلمين است و تعهدات او مانند تعهدات شما محترم است . به امان او ترتيب اثر دهيد و تعهد او را نافذ و ممضى تلقى نماييد. در آيين مقدّس اسلام وفاى به عهد يكى از وظايف غير قابل تخلف مسلمين است ، خواه موقع جنگ باشد يا حال عادى ، خواه طرف پيمان مسلمان يا غير مسلمان . وفاى به عهد و پيمان در تمام شؤ ون زندگى داخلى و خارجى هر كشورى اثر مستقيم دارد و به هر نسبتى كه اين سجيه انسانى در مملكت مراعات شود و مردم عملا به تعهدات خويش وفادار باشند، به همان نسبت زندگى مردم بهتر و آسايش جامعه زيادتر و ارزش و آبروى آن ملت در جهان بيشتر خواهد بود. تعهدات مالى و قراردادهاى اقتصادى يكى از اركان مهم زندگى اجتماعى تمام كشورهاى جهان است . در مملكتى كه مردم وفاى به عهد را از وظايف مسلم مذهبى و اخلاقى خود بشناسند و در انجام آن كوشا و جدى باشند امور مالى آن كشور بر اساس اعتماد و اطمينان در كمال صحت و سرعت جريان دارد. مديون در موعد مقرر دين خود را مى پردازد و فروشنده متاع را طبق تعهدات خود تسليم خريدار مى كند. خلاصه عهد و پيمان نزد همه مردم محترم است و تمام طبقات خويشتن را در وفاى به عهد ملزم و موظف مى شناسند. در آن جا ارزش تعهد كه ناشى از شرافت نفس و فضيلت اخلاق است از هر سند رسمى بهتر و از هر متاع گران بهايى ارزنده تر است . يكى از غلامان آزاد شده حضرت سجاد عليه السلام در اثر كار و فعاليت سرمايه اى به دست آورد. زمانى آن حضرت دچار مضيقه مالى شد. از غلام آزاد شده خويش ده هزار درهم قرض خواست كه هر وقت قادر باشد بپردازد. او درخواست گرو كرد. حضرت از عباى خود نخى كشيد و به وى داد. فرمود: ((اين وثيقه من است ، تا موقع اداى دين نزد شما باشد.)) براى قرض دهنده قبول چنين وثيقه اى سنگين بود، ولى با توجه به شخصيت آن حضرت و بياناتى كه فرمود مبلغ مورد نظر را به حضرت تسليم كرد و نخ عبا را گرفت و در قوطى كوچكى جاى داد. اتفاقا خيلى زود براى حضرت گشايش مالى شد و ده هزار درهم را نزد طلبكار آورد. (( ثم قال له : قد احضرت مالك فهات وثيقتى . فقال له : جعلت فداك ضيعتها. قال اذا لا تاءخذ مالك منى ليس مثلى يستخف بذمته . قال : فاخرج الرجل الحق فاذا فيه الهدبة فاعطاها على بن الحسين الدراهم و اخذ الهدبه فرمى بها و انصرف .)) (27) فرمود: ((پولت حاضر است ، وثيقه مرا بياور.)) عرض كرد: ((من نخ عبا را گم كردم .)) حضرت فرمود: ((در اين صورت طلب خود را از من نگير، تعهد شخصى مثل مرا نبايد ناچيز گرفت .)) ناچار مرد قوطى كوچك را آورد و ديد نخ عبا در آن هست . نخ را تسليم نمود. حضرت پول ها را پرداخت و نخ را گرفت و به دور انداخت . يك نخ عبا به تنهايى هيچ ارزشى ندارد، ولى وقتى آن نخ نشانه تعهد و التزام يك انسان شريف و با فضيلت باشد آن قدر ارزنده و گران بهاست كه مى تواند وثيقه ده ها هزار درهم و دينار گردد و داين با اطمينان خاطر آن را بپذيرد و در موعد مقرر طلب خود را دريافت نمايد. وفاى به عهد يكى از صفات حضرت حق است . خداوند در قرآن كريم تصريح فرموده است : بشرى كه در عهد خود ثابت و پايدار است ، به يكى از صفات الهى متّصف است و اين خود نشانه اى از مراتب كمال و فضيلت او است . بعد از واقعه صفين حزبى به نام خوارج به وجود آمد. افرادى تند و بى اطلاع از مبانى علم و دين در آن شركت كردند و ساليان دراز به جرايم و جنايات بزرگى دست زدند. حكومت هاى وقت نيز به صور مختلف با آن ها مبارزه نمودند. در زمان حجاج بن يوسف جمعى را به اتهام وابستگى به اين حزب دستگير و براى مجازات نزد حجاج آوردند. حجاج در مجلس خود به وضع آنان رسيدگى كرد و مجازات هر يك را تعيين نمود. وقتى نوبت به آخرين فرد آن جمعيت رسيد مؤ ذن اذان گفت و موقع نماز را اعلام نمود. حجاج از جا حركت كرد و متهم را به يكى از حضار مجلس خود كه عنبسه نام داشت سپرد و گفت : ((امشب او را پيش خود نگاهدارى كن و فردا صبح نزد من بياور تا مجازاتش كنم .)) عنبسه اطاعت كرد و با او از عمارت استاندارى خارج شد. در راه ، متهم به عنبسه گفت : ((آيا مى توان به تو اميد خيرى داشت ؟)) عنبسه گفت : ((اگر سخنى دارى بگو، شايد توفيق رفيم شود و به راه خير و نيكى قدمى بردارم .)) متهم گفت : ((به خدا قسم من از خوارج نيستم . به هيچ مسلمانى خروج نكرده و به محاربه كسى قيام ننموده ام . از اين تهمتى كه به من بسته اند منزّه و مبرّى هستم . گر چه بى گناه گرفتار شده ام ، ولى به رحمت خداوند حكيم اطمينان دارم . مى دانم فضل الهى شامل حال من خواهد بود و هرگز بدون گناه معذّب نخواهم شد. تمناى من اين است كه احسان كنى و اجازه دهى امشب را نزد زن و فرزندانم بروم ، آنان را وداع نمايم ، وصاياى خود را بگويم ، حقوق مردم را ادا كنم و فردا اول وقت نزد تو بيايم .)) عنبسه مى گويد از اين تقاضا مرا خنده آمد كه يك متهم زندانى چنين درخواستى مى كند. جواب ندادم . او دوباره تقاضاى خود را تكرار كرد. گفته او در من تاءثير نمود، به دلم گذشت كه خوب است به خداوند اعتماد نمايم و درخواست او را بپذيرم . تصميم گرفتم و به او گفتم : ((برو، ولى بايد عهد كنى كه فردا صبح بازآيى .)) آن مرد گفت : ((عهد كردم كه فردا اوّل وقت بيايم بر اين عهد خداوند را گواه مى گيرم .)) رفت تا از چشمم ناپديد شد. وقتى به خودم آمدم از كرده خويش سخت ناراحت و مضطرب شدم . با خود گفتم اين چه كارى بود كردم ؟ چرا بى جهت خود را در معرض غضب حجاج قرار دادم ؟ با نگرانى به منزل رفتم . قضيه را با اهل خانه خود به ميان گذاردم . آنان نيز مرا ملامت كردند ولى كار گذشته بود! آن شب را تا صبح نخوابيدم . مانند انسان مارگزيده يا زن فرزند مرده به خود مى پيچيدم . صبح شد، مرد به وعده خود وفا كرد و اوّل وقت آمد. از آمدنش تعجب كردم . گفتم : ((چرا آمدى ؟)) گفت : ((هر كس كه به سعادت معرفت خدا نايل شده و پروردگار را به قدرت و كمال بشناسد، وقتى عهد كند و خداوند را بر آن گواه گيرد بايد به آن عهد وفا نمايد و هرگز نقض پيمان نكند.)) در ساعت مقرر او را با خود به دارالاماره ، نزد حجاج برد و قصه شب گذشته را از اول تا آخر براى حجاج نقل كرد. حجاج از ايمان و وفاى متهم تعجب نمود. به عنبسه گفت : ((ميل دارى او را به تو ببخشم ؟)) گفت : ((اگر كرم نمايى و چنين كنى بر من منت بسيار دارى .)) حجاج متهم را به عنبسه بخشيد. عنبسه او را به خارج دارالاماره آورد و در كمال مهربانى گفت : ((آزادى برو.)) مرد بدون اينكه از عنبسه قدردانى و حق شناسى نمايد راه خود را پيش گرفت و رفت . عنبسه از اين همه سردى و حق ناشناسى رنجيده خاطر شد. با خود گفت شايد ديوانه باشد، ولى بر خلاف انتظار فرداى آن روز نزد عنبسه آمد، تشكر و حق شناسى بسيار كرد. گفت : ((نجات دهنده من خداوند بود و تو وسيله اين كار، اگر ديروز از تو قدرشناسى و شكرگزارى مى كردم تو را شريك نعمت خدا كرده بودم و اين عمل ناروا بود. لازم دانستم اول شكر حق تعالى به جاى آورم و سپس از شما قدردانى نمايم . ديروز و ديشب در پيشگاه خداوند شكرگزارى كردم و آن چه كه وظيفه بندگى بود بجاى آوردم و امروز براى حق شناسى شما آمده ام .)) سپس از نيكوكارى و خدمت گزارى عنبسه قدردانى و تشكر كرد و از زحمات او عذرخواهى نمود و رفت .(29) وفاى به عهد يكى از اركان سعادت بشر است . وفاى به عهد يكى از بزرگترين سجاياى اخلاقى انسان است . وفاى به عهد قادر است مرد خونخوارى مثل حجاج بن يوسف را تحت تاءثير قرار دهد و او را از ريختن خون بى گناهى باز دارد. در كشورى كه مردم به تعهدات خود وفا دارند، امور اقتصادى و اجتماعى و خانوادگى جريان صحيح و طبيعى دارد. در آن جا زندگى بر پايه اطمينان و اعتماد استوار است و تماس مردم با يكديگر بر اساس فضيلت و انسانيت است . بر عكس در اجتماعى كه افراد به وعده هاى خويش بى اعتنا يا كم اعتنا هستند و احساس مسؤ وليت شديد در انجام تعهدات نمى كنند، امور از مسير طبيعى خود خارج مى شود و مشكلات به صور مختلف دامن گير مردم مى گردد. در آن جا سازمان هاى قضايى و قوانين انتظامى ضامن اجراى تعهدات مى شود، اخلاق و وظيفه شناسى جاى خود را به محاكم قضايى مى دهد و پيمان شكنى ها به صورت پرونده هاى حقوقى و جزايى درآمده و نيروهاى انسانى و مالى كشور را به هدر مى دهد. در آن جا براى حق و فصل امور بايد به سازمان هاى اجرايى و به زور و زندان متوسل شد. على عليه السلام در ضمن تعاليم خود به مالك اشتر توصيه فرمود: (( والخلف يوجب المقت عند الله والناس .)) (30) خلف وعده و نقض پيمان باعث خشم خداوند و مردم است . بدون ترديد عهد شكنى شخصيت آدمى را در هم مى شكند. عهدشكن هر قدر در جامعه بزرگ و مورد احترام باشد، در اثر نقض پيمان ، حقير و كوچك مى شود. هر انسانى از هر ملت و نژاد به الهام طبيعى درك مى كند كه عهدشكن مرتكب عمل نادرستى شده است . فقير و غنى ، بزرگ و كوچك به خود اجازه مى دهند كسى را كه از تعهدات خويش سرپيچى نمود مورد نكوهش و اعتراض قرار دهند و اين خود دلالت دارد كه بشر لزوم وفاى به عهد را بالفطره درك مى كند و تخلف از آن را تخلف از قانون فطرت مى داند. براى اينكه وفاى به عهد در جامعه احيا شود و تمام طبقات خود را در انجام اين وظيفه انسانى مسؤ ول بدانند لازم است از دوران كودكى ، از زمانى كه اطفال معنى وعده و عهد را درك مى كنند، با اين سجيه انسانى تربيت شوند و اين درس را قولا و عملا فرا گيرند تا در روان آنان به صورت ملكه ثابتى مستقر شود. بايد كودكان را طورى پرورش داد كه از اول زندگى ، وفاى به عهد را از وظايف قطعى و غير قابل اجتناب خود بدانند. نه تنها عملا عهد شكنى نكنند، بلكه اين فكر شوم هرگز در خاطر آن ها خطور ننمايد. اين قسم تربيت تنها در محيط پاك و بى آلايش زندگى براى كودك تاءمين مى شود. محيطى كه از ناپاكى و پليدى ، از فريب و عهدشكنى مبرّا باشد. طفل هر سخن خوب يا بدى را كه مى شنود، هر عمل درست يا نادرستى را كه مى بيند، سرمشق خود قرار مى دهد و عملا از آن پيروى مى كند. كودك در محيط خانواده بيشتر از هر چيز و هر كس تحت تاءثير رفتار و گفتار پدر و مادر است . در خانواده اى كه پدر و مادر، به وعده هاى خود وفا دارند، عهد شكنى نمى كنند، كودك را فريب نمى دهند، طبعا كودكان در آن خانواده با سجيه وفاى به عهد تربيت مى شوند و به پيمان هاى خود پاى بند خواهند بود. بر عكس ، در محيطى كه مشهودات كودك آلوده و پليد باشد، پدر و مادر مرتكب اعمال نادرست و بر خلاف فضيلت شوند، قهرا كودك به نادرستى خو گرفته و با همان وضع ناپسند تربيت مى شود. ((اطاعت از قوانين زندگى براى آن كه كامل باشد بايد به صورت فطرى درآيد. كسى كه از آغاز زندگى به شناخت خوبى و بدى عادت كرد، در تمام عمر انتخاب خوبى و پرهيز از بدى براى او آسان خواهد بود و همان طور كه از آتش دورى مى كند، از بدى نيز مى پرهيزد و قول شكنى و دروغ گويى و خيانت به نظر او نه تنها اعمالى ممنوع ، بلكه غير ممكن مى آيد. براى بسط اين واكنش ها در فرد، محيطى ضرورى است كه در آن اصول اخلاقى قطعا و دائما مورد توجه باشد. فقط وجود سرمشق است كه مقررات زندگى را در ذهن خطور مى دهد. انسان نيز همچون ميمون تمايل غريزى به تقليد دارد، ولى بد را آسان تر از خوب تقليد مى كند. كودك طرز فكر و عمل افرادى را كه مى شناسد و يا شرح حالشان را مى شنود و مى خواند، رفقا و استادان ، پدر و مادر و به خصوص ستاره هاى سينما و شخصيت هاى حقيقى يا فرضى را كه در روزنامه ها و مجلات مى خواند سرمشق خود قرار مى دهد. به قول فنلون در اين سراشيب تقليد كودكان ، اگر آنان را به دست افراد بى فضيلتى بسپارند معايب بى حدى به بار خواهد آمد. فقط كسانى مربى خوبند كه به آنچه مى گويند معتقد باشند و عمل كنند.))(31) خانواده به منزله اولين مدرسه تربيت كودك است و ايجاد شرايط مساعد در محيط خانواده به عهده پدر و مادر است . روايات اسلامى پدران و مادران را همواره به مسؤ وليت عظيم پرورش اطفال متوجه نموده و به آنان اندرزهاى لازم را داده است . اسلام درباره هر يك از سجاياى اخلاقى و صفات انسانى ، از آن جمله وفاى به عهد، جداگانه سخن گفته و براى حسن تربيت فرزندان ، وظايف پدر و مادر و مربى را بيان فرموده است . (( عن ابى عبدالله عليه السلام قال قال رسول الله (ص ): احبوا الصبيان و ارحمواهم و اذا وعدتتموهم ففوا لهم فانهم لا يرون الا انكم ترزقونهم . )) (32) كودكان را دوست بداريد و با آنان عطوفت و مهربان باشيد. وقتى به آن ها وعده اى مى دهيد حتما وفا كنيد، زيرا كودكان شما را رازق خود مى پندارند. (( عن كليب الصيداوى قال قال ابوالحسن عليه السلام : اذا وعدتم الصبيان ففوا لهم فانهم يرون انكم الذين ترزقونهم ان الله عز و جل ليس يغضب لشى كغضبه للنساء والصبيان .)) (33) كليب صيداوى از حضرت ابوالحسن (ع ) حديث مى كند كه فرمود: چون به اطفال وعده اى داديد وفا كنيد و تخلف ننماييد، زيرا كودكان گمان مى كنند شما رازق آن ها هستيد. خداوند براى هيچ چيز،به قدر تجاوز به حقوق زنان و كودكان غضب نمى كند. (( عن على بن ابى طالب عليه السلام قال قال رسول الله (ص ): اذا واعد احدكم صبيه فلينجز.)) (34) على عليه السلام از رسول اكرم روايت كرده است كه فرمود: وقتى يكى از شما به فرزند خود وعده اى داد البته به آن وفا كند و از عهد خود تخلف ننمايد. (( عن على عليه السلام قال : لا يصلح الكذب جد و لا هزل و لا ان يعد احدكم صبيه ثم لا يفى له .)) (35) شايسته نيست آدمى به جد يا به شوخى دروغ بگويد. شايسته نيست كسى به فرزند خود وعده اى بدهد و به آن وفا ننمايد. فطريات اوليه انسان سرمايه هايى است كه خداوند حكيم به منظور تاءمين سعادت بشر در نهاد هر كودك به وجود آورده و او را با همان سرمايه ها آفريده است . اگر فطريات از كودكى با پرورش هاى صحيح و حمايت هاى عالمانه تقويت شوند و از قوه به فعليت آيند، در پرتو آن اساس سعادت كودك پى ريزى مى شود و تا پايان زندگى ضامن خوشبختى او خواهد بود. بر عكس اگر مربى عملا به فطريات طفل توجه ننمايد و او را با روش هاى ناپسند و غير انسانى تربيت كند، رفته رفته به پليدى و انحراف خو مى گيرد و در نتيجه سرمايه هاى سعادت بخش فطرى را فراموش مى كند و براى جامعه عضو فاسد و نادرستى بار مى آيد. يكى از فطريات بشر، درك لزوم وفاى به عهد است . وفاى به عهد از اساسى ترين پايه هاى خوشبختى بشر است . همان طور كه حبّ ذات و شهوت جنسى ، خواهش هاى آب و خواب و غذا براى ادامه حيات ضرورى است و خداوند تمايل آن ها را به صورت غريزه در سرشت آدمى آفريده است ، وفاى به عهد نيز براى تعالى معنوى و سعادت اجتماعى بشر ضرورى است و خداوند درك لزوم آن را به طور فطرى در باطن هر انسانى قرار داده است . درك فطرى وفاى به عهد مانند بذرى است كه حضرت حق در زمين دل كودك افشانده است . روش هاى صحيح پدر و مادر به منزله آبيارى و پرورش اين بذر است . اگر كودك را در عهد و پيمان فريب ندهند و عملا به وعده هاى خود وفادار باشند، بذر فطرت در نهاد كودك تقويت مى شود و اين سجيه انسانى در دل او ريشه مى كند، به عهد خود پاى بند و وفادار مى گردد و هرگز به فكر پيمان شكنى نمى افتد. ولى آن جايى كه پدر و مادر خود عهدشكن باشند، كودك را فريب دهند، به او وعده كنند و وفا ننمايند يا در مقابل كودك به نفع ديگران تعهد كنند و عملا نقض نمايند، كودك لاابالى و فريبكار بار مى آيد، به تعهدات خود بى اعتنا مى شود و در خويش احساس مسؤ وليت نمى نمايد. پدر و مادر پيمان شكن با رفتار نادرست خود به كودك درس نقض عهد مى دهند و عملا به او مى آموزند كه آدمى مى تواند دروغ بگويد، مردم را بفريبد، صريحا عهد كند و در مقام عمل آن را نقض نمايد. + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 16:29 توسط عرشيان |
طواف آب گرداگرد قبر حضرت عباس(ع) تصاویری از چشمه آب زلالی که صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس(ع) در زیر حرم مطهرش در کربلا طواف میکند و این است اجر تشنهماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 17:30 توسط عرشيان |
از آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سؤال کردند که چرا ما دعا می کنیم و خدا مستجاب نمی فرماید؟ (۱) اینکه خدا را شناخته و لیکن حق او را اداء نمی کنید آنگونه که واجب نموده است.پس شناسائی شما سودی ندارد. (۲) اینکه ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده اید و لیکن بر خلاف سنت او عمل می کنید. از آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سؤال کردند که چرا ما دعا می کنیم و خدا مستجاب نمی فرماید؟ (۱) اینکه خدا را شناخته و لیکن حق او را اداء نمی کنید آنگونه که واجب نموده است.پس شناسائی شما سودی ندارد. (۲) اینکه ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آورده اید و لیکن بر خلاف سنت او عمل می کنید. (۳) اینکه کتاب خدا را می خوانید و لیکن به آن عمل نمی کنید و میگوئید شنیدیم و اطاعت میکنیم ولی مخالفت می کنید. (۴) اینکه گفتید از آتش می ترسیم ولیکن در تمام اوقات با گناه کردن اقدام به آتش رفتن می کنید.پس ترس شما کجا ست؟ (۵) اینکه شما گفتید مایل به بهشت رفتن هستیم و حال اینکه هر لحظه کارهائی انجام می دهید که شما را از بهشت دور می کند.پس میل شما چه شد؟ (۶) اینکه نعمت های خدا را می خورید و مصرف می کنید ولیکن شکر خدا را بر آن نعمت ها نمی گذارید. (۷) اینکه خدا شما را امر کرده که دشمن شیطان باشید و فرمود شیطان دشمن آشکار شما است.پس شما نیز با او دشمن باشید ولیکن شما با او اظهار دشمنی می کنید بدون اینکه به او پشت کنید و دنبالش می روید، بدون اینکه از فرمانش سرپیچی کنید. (۸) اینکه عیوب مردم را جلوچشم خود قرار داده و عیوب خود را پشت سر انداخته اید، کسانی را ملامت می کنید که شما خودتان سزاوارترید به ملامت و سرزنش نسبت به آنان . پس چگونه بااین حالات دعای شمامستجاب شود حال اینکه شما درهای دعا را برروی خود بسته اید.پس بترسید از خدا و اعمال خود را اصلاح کنید و دلهای خود را خالص وپاک گردانید و امربمعروف و نهی از منکر نمائید تا خداوند دعاهای شما را مستجاب کند. (۱) (۱) سفینة البحار ، ج ۱ ، دعا + نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 14:1 توسط عرشيان |
از توصیه های حضرت آیت الحق سیدالعارفین سالک الی الله و فانی با الله مرحوم آقا سید میرزا علی آقا قاضی طباطبایی تیریزی شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ]. مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: « به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است. آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. » آیت الله نجابت می فرمودند: آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که: « هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود. » آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! » آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...» و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. » « اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب. » علامه طباطبایی می فرمودند: « چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! » حاج سید هاشم حداد می فرمودند: « مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. » آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: « .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا. » محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد.سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است. از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها. دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید! آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: « لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست. از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست. » آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: « هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی. خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: « هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی. آقای قاضی فرمودند : هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.» بر شما باد به التزام به وردهای معمول که در دسترس هر یک از شماست؛ و سجده معهوده از 500 مرتبه تا هزار بار. زیارت مشهد اعظم ـ برای کسی که مجاور آنجاست ـ در هر روز، و رفتن به مساجد معظمه در حد امکان و همین طور سایر مساجد، همانا مؤمن در مسجد مانند ماهی در آب است! زیاد به زیارت و دیدار برادران نیک سیرت بروید، چرا که آنها برادران شما در پیمودن راه و رفیق در مشکلات هستند. علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟ در جواب فرمودند: « پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو: « اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء : بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد. » آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب روح مجرد می فرمایند: « آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبی که غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک إلی الله، تا آن را بنویسند و بدان عمل کنند. یعنی یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود. و علاوه بر این می فرموده اند باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی، دو بار آن را مطالعه نمایند. » آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « ایشان خصوصاً سفارش می کردند که دعای کمیل را در شب های جمعه بخوانید و خواندن زیارت جامعه ( در اواخر مفاتیح الجنان مذکور است ) را در روزهای جمعه تأکید داشتند. » حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند: قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس: برادران عزیزم! ـ خداوند متعال شما را برای طاعتش موفق نماید ـ هشیار باشید که به ماههای حرام وارد شده ایم، پس چه بزرگ است و تمام نعمتهای باری تعالی بر ما؛ پس قبل از هر چیز بر ما واجب و لازم است که توبه نمائیم با شرائط لازم و نمازهای ویژه، سپس از گناهان کبیره و صغیره به قدر توان دوری نماییم. « مرحوم قاضی به همه سفارش می کردند این ذکر را قرائت کنند: استغفر الله الذی لا اله الا هو من جمیع ظلمی و جوری و إسرافی علی نفسی و أتوب إلیه: از خداوند که معبودی جز او نیست به خاطر تمامی ظلم ها و گناهانم و ستمی که بر خود روا داشته ام طلب بخشش می کنم و به سوی او باز می گردم. » « مرحوم قاضی قرائت دعای زیر( دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان ) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند: إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟ إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین. » حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره) می فرماید: « روزی با آقا سید مهدی قاضی، فرزند استادم آقا میرزا علی قاضی (ره) در مسجد هندی نشسته بودیم. ایشان گفت: شما که در برخی امور ماهر و متبحر هستید بگویید پدرم به من چه وصیتی کرده است؟ من بلافاصله به پشت بام مسجد رفتم و تأملی کرده، ذکری بر زبان راندم. به دلم الهام شد آقای قاضی به وی دو نصیحت کرده است: اول این که هر روز خودت را بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه کن و دیگر این که اگر فقر و فاقه به تو فشار آورد به قصد کمک مالی، به منازل و بیوت مراجع نرو. » « آقای سید هاشم حداد در موقع خوابیدن دعای « اللهم یا من إحتجب بشعاع نوره...» را قرائت می کردند و چه بسا می شد که در قنوت نماز می خواندند. و چون از بعضی از شاگردان دیگر مرحوم قاضی شنیده شده است، معلوم می شود اصلش از مرحوم قاضی بوده است. این دعا با مختصر اختلافی در لفظ، در «مهج الدعوات» ص 108 مرحوم سید بن طاووس موجود است که آن را از محمد ابن حنیفه از رسول خدا (ص) روایت نموده است و برای آن آثار و خواص عجیبی را نقل کرده است. » آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین ( دو سوره مبارکه ناس و فلق ) را سفارش می فرمودند. « آقای قاضی(ره) به همه توصیه می کردند که: اگر قبری از امام زادگان یا علما و بزرگان در اطرافتان یا شهرتان است حتماً بروید. » برو آنچه از نیکی که می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود. سید علی آقا قاضی در یکی دیگر از نامه هایش چنین می نگارد: « بسم الله الرحمن الرحیم، بعد حمدالله جل شأنه و الصلاة والسلام علی رسوله و آله؛ حضرت آقا! تمام این خرابی ها که از جمله است وسواس و عدم طمأنینه، از غفلت است؛ و غفلت کمتر مرتبه اش، غفلت از اوامر الهیه است و مراتب دیگر دارد که به آنها إن شاء الله نمی رسید و سبب تمام غفلات، غفلت از مرگ است و تخیل ماندن در دنیا؛ پس اگر می خواهید از جمیع ترس و هراس و وسواس ایمن باشید دائماً در فکر مرگ و استعداد لقاء الله تعالی باشید و این است جوهر گرانبها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت؛ پس فکر و ملاحظه نمائید چه چیز شما را از او مانع و مشغول می کند، اگر عاقلی! و به جهت تسهیل این معنی چند چیز دیگر به سر کار بنویسد بلکه از آنها استعانتی بجوئی: مدتی به این مداومت نمائید بلکه حالی رخ دهد که طالب استقامت شوید إن شاء الله تعالی. + نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 13:53 توسط عرشيان |
امروز سالگرد وفات پيامبرنور و مهرباني وسالروز شهادت سبط اكبرش امام حسن مجتبي است و فردا هم شهادت شمس الشموس السلطان علي ابن موسي الرضا ميباشد بنده اين مناسبتها را خدمت قطب عالم امكان حضرت امام زمان مهدي موعود ارواحي له الفدا و خدمت رهبر معظم انقلاب و همچنين تك تك هم ميهنانم تسليت عرض نموده والتماس دعا از همه برادران و خواهران ايماني خويش دارم .
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 17:49 توسط عرشيان |
ام .راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا ننویسم.ولی احساس کردم که باید
نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصمیم بگیرند.آنچه میخوانید فرقهایی است
که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین "حسین " و " حوسین" پیدا کردم.حال
آنها را میشمارم تا خدای ناکرده "حوسین" را به جای "حسین(ع)" مظلوم و
معصوم ننگریم .چرا که آنوقت " این ره که تو میروی به ترکستان است ". + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:54 توسط عرشيان |
یا حسین ....
شرم دارم ..... در حالی که می دانم چه حالی بودی آن زمان که علی اصغرت را غرق در خون در زیر ابا نگه داشته بودی و شرم داشتی که به خیمه باز گردی ... چطور می توانم دم از مظلومیت و
تنهایی بزنم وقتی می دانم چطور پس از کشتنت در نهایت پستی سر از تنت جدا
کرده اند و بر سر نیزه برده اند ؟؟؟ آخر اگر من غم دارم ، تو که شاهد اصابت تیر به گلوی لطیف آن طفل شش ماهه بودی در دل چه داری ؟؟؟ اگر آن چه در دل من است غم نام دارد ، الهی جانم به فدایت که در دلت طوفان است ... یا حسین ! + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:49 توسط عرشيان |
يكي از القاب امـام حسين در بسياري از زيـارتنامـه هـا و احاديث، مظلوم است، حتّي بعضي از آيات قرآن نيز به همين مطلب اشاره دارد وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَليِّهِ سُلْطَاناً وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون . سوره اسراء آيه 33 و سوره شعراء آيه 225 بـه عقيده بعضي از مفسرين اين آيـات بـه شهادت مظلومانه امام حسين و مظلوميت اهل بيت تفسير شده است تفسير برهان جلد 2 ذيل آيات فوق از دو جهت اين مظلوميت قابل بررسي است الف: از ديدگاه قوانين و قواعد جنگي در تمام جوامع بشري جنگها نيز آدابي دارد كه رعايت آن از سوي دوطرف ضروري است و تجاوز از آن امري غيرقانوني و غير انساني محسوب مي شود. در واقعه كربـلا بسياري از اعمال كـه بر امـام و اهـل بيت واصحابش روا داشته انـد در تمـام فرهنگ هاو جوامع انساني ظلم و ستم شناخته مي شود، از قبيل پاره اي از ظلم و ستمها در روز عاشورا علاوه بر تخلف از قوانين جنگي، نقض آشكار دستورات دين اسلام بوده است از قبيل من فرزندكسي هستم كه به مرگ صبر او را به شهادت رسانده اند امام حسين (عليه السلام) با 33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير و... به شهادت رسيد عاشورا و انتظار امام چهارم حضرت سيد الساجدين زين العابدين علي بن الحسين از پدرش سيد الشهداء حسين بن علي عليهما السلام نقل مي كند كه پدرم فرمود : يا وَلَدي يا عَليّ وَاللهِ لا يَسْكُنُ دَمي حَتّي يَبْعَثَ اللهُ الْمَهديَّ فَيَقْتُلَ عَلي دَمي مِنَ الْمُنافِقينَ الْكَفَرَةِ الْفَسَقَةِ سَبْعينَ اَلْفاً اي فرزندم، اي علي، به خدا قسم خون من از جوشش نمي افتد تا اينكه خداي متعال حضرت مهدي عج را برانگيزاند تا انتقام خون مرا از هفتاد هزار نفر از منافقين و فاسقين بگيرد موسوعه كلمات امام حسين ص 371 عاشورا و انقلاب اسلامي نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهي، اصلاح طلبي و ظلم ستيزي اش، همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاي اصلاحي بوده است، انقلاب اسلامي ايران نيز از آن سر چشمه سيراب شدو از محتواي عاشورا الهام گرفت، شرايط سياسي و اجتماعي ايران قبل از انقلاب، شبيه دوران بني اميه بود، فساد و ظلم حاكميت داشت، اسلام در حال فراموشي و انزوا بود، ابتذال فرهنگي غربزدگي، معروف شدن منكر، منكر شدن معروف، زندان وشكنجه آزاد مردان وحيف و ميل بيت المال و… ، همه شرايطي را به وجود آورده بود كه اصلاحي عميق را مي طلبيد امام خميني (ره) با الهام از عاشورا، روح حماسه و غيرت ديني را در مردم دميد و آنان را به حكومت اسلامي و حاكميت ارزشهاي قرآني فرا خواند، همانند جدش سيد الشهداء مفاسد رژيم منحط طاغوت را بر شمرد و از تبيين مفاسد معاويه، يزيد، ابن زيـاد و … ذهنها بـه مفـاسد و مظـالم طاغوتيان منتقل مي شد. ولـذا مـردم مبارزات خـود را بـر ضد يـزيد زمـانـه مي دانستند و شعارهاي زمـان انقلاب، ايـن پيـونـد را تـائيد مي كند، مـردم مي گفتند . نهضت ما حسيني رهبر ما خميني عاشورا محور بسيج مردم و عنصر شهادت، به مبارزه مردم روح و جان مي بخشيد. بهره هاي عاشوراي حسيني به انقلاب اسلامي فراوان مي باشد و به تعبير امام خميني ره اگـر قيـام حـضرت سيّد الشهداء نبـود، امـروز ما هم نمي توانستيم پيروز شويم غم عاشورا قالَ الرضاعليه السلام: مَنْ كانَ عاشورا يَوْم مُصيبَتِهِ و بُكائِهِ جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقيامَة، يَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرورِهِ امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس عاشورا را روز مصيبت و اندوه و گريه خود قرار دهد، خداوند روز قيامت را روز شادي و سرور اوقرار مي دهد بحار الانوار ج 44 ص 284 آيا مي دانيد كه ـ در كربلا، پنج نفر از اطفال نابالغ به همراه امام حسين به شهادت رسيدند، طفل شير خوار امام، علي اصغر، عبدالله بن حسن بن علي، قاسم بن حسن بن علي، محمد بن ابي سعيد و عمر بن جناده انصاري شيعه امام حسين شيعه بايد آبها را گل كند شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگ هاى جامعه اسلامى دواند، جو نامطلوب را شكست و امتداد آن حماسه، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت عليهم السلام نيز، تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى بردند، چون به "تكريت" رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين عليه السلام، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر" لينا" نيز که رسيدند، مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين(ع ) و دودمانش سلام و درود فرستادند، امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم " جهينه" هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه " كفر طاب " رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به "حمص" كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:" اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟" و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است: 1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم . 2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه، به خاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف. 3ـ فرو ريختن ترس و رعب ها از اقدام و قيام بر ضد ستم. 4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى. 5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم. 6ـ تقويت و رشد انگيزه هاى مبارزاتى انقلابيون. 7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى ( ارزش هاى نوين عاشورايى و حسينى ). 8ـ پديد آمدن انقلاب هاى متعدد با الهام از حماسه كربلا. 9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضت هاى رهايى بخش و حركت هاى انقلابى تاريخ . 10ـ تبديل شدن "كربلا" به دانشگاه عشق، ايمان ، جهاد و شهادت براى نسل هاى انقلابى شيعه. 11ـ به وجود آمدن پايگاهي نيرومند، عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا عليه السلام. از نهضت هاى شيعى پس از عاشورا، مىتوان "انقلاب توابين"، "انقلاب مدينه" ، " قيام مختار"، " قيام زيد" ،... و حركت هاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلاب هاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. " فرهنگ شهادت" و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود، گوشه اى از اين تأثير پذيرى است. يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مىداند از: 1ـ پيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى . 2ـ هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين. 3ـ شناخت اهل بيت (ع ) به عنوان نمونه هاى پيشوايى امت. 4ـ تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت. 5ـ وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه. 6ـ ايجاد حس اجتماعى در مردم. 7ـ شكوفايى موهبت هاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى. 8 ـ منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاه کردن مردم. 9ـ تداوم انقلاب به صورت زمينه سازى نهضت هاى پس از عاشورا. حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روح هاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت، و چه به شكل مبارزه هاى گروهى و قيام هاى عمومى در شهرى خاص يا منطقهاى وسيع. خون او تفسير اين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است ) لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود. + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:24 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:20 توسط عرشيان |
بسم الله الرحمن الرحیم + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:13 توسط عرشيان |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||