|
مهر علی ساز دل شور جوانی می زند نغمه ها از مهربانی می زند عشق او در سینه ام سرشار شد سینه از مهر علی پر بار شد باز آهنگ جوانی می کنم یاد یار جاودانی می کنم یاد خورشید ولا مولا علی آنکه دلها از دم او منجلی باز امشب بر در حق می زنم باز هم بانگ هو الحق می زنم ادامه مطلب + نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 10:56 توسط عرشيان |
خدا نه! شکل انسان نه، جدا از رنگها، بوها + نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 10:52 توسط عرشيان |
ساده و خسته، با تنی غبارآلود، رو به روی تو، چشم در چشم تو ای بیکران مطلق زانو زدهام؛ خاطرات تیره گناه، روزهایی که در آتش معصیت، صفای دلم را سوزاندم، لحظههایی که طعم دوزخ گرفتند، چشمهایی که هوس را جان دادند، دستهایی که به ابلیس امید میدادند، پاهایی که راه بهشت را گم کردند، زبانی که به جای شمشیر میجنگید، افکاری که بالاتر از «ماده» نمیرفتند، سینهای که تنگ شده بود، دلی که سخت شده بود و اینک تمام ذرّات «من»؛ زیر لگدهای معصیت له شدهاند. پاهایم توان رفتن ندارند... الهی! به گریبان گناه آویختهام و دست در آغوش شرمناکی فرو بردهام؛ نه مرا باری هست و نه غباری، نه روزگاری و نه دیاری، نه امیدی و نه آرزویی؛ جز آنکه به من فرصت دهی بعد از آخرین واژه بارانیام، محو بیمقداری و بیچیزی خویش شوم و چون گیاهی، در سرزمین مهر گستر تو جوانه زنم و بیبرگی خویش را سرشار از شکوفههای توبه نمایم؛ که تمام امید من همین لحظه کوتاه شکفتن و پایانی است... باید بروم؛ از بلندای آسمانهای بیکران گویی کسی صدایم میزند.... + نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 17:4 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 19:41 توسط عرشيان |
بارالها! مشکی چشمانمان را به امید اجابت به آبی آسمانت دوخته ایم تا ما را در زمره پاسخگویان ندای "أین رجبیون" ات در قیامت قرار دهی... در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا میدهد: خوشا به حال رجبیّون، خوشا به حال آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمیدارند. اینان چه خوب قدر چنين ايامی را میدانند و بسيار سختتر و هوشيارتر و جدیتر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند. بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند، زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است... شب آرزوها + نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 19:23 توسط عرشيان |
سلام
علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار سلام و تحیت بر شما باد که صبر پیشه
کردید، و بس نیک است سرانجام این سرای (سوره ی رعد آیه 24) **
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
** + نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 13:33 توسط عرشيان |
خدایا ! دلم باز امشب گرفته، بیا تا کمی با تو صحبت کنم، بیا تا دل کوچکم را، خدایا فقط با تو قسمت کنم. خدایا! بیا پشت آن پنجره که وا می شود رو به سوی دلم، بیا، پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم. خدایا! کمک کن به من نردبانی بسازم و با آن بیایم به شهر فرشته، همان شهر دوری که بر سردر آن، کسی اسم رمز شما را نوشته. خدایا! کمک کن که پروانه شعر من جان بگیرد، کمی هم به فکر دلم باش، مبادا بمیرد. خدایا! دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت، اگرچه شکسته، شبی می فرستم برایت. حلول ماه رجب،
بهارعاشقان و دلدادگان حريم کبريايي، فصل روئيدن جوانه هاي عاشقانه زيستن، هنگامهي
شست و شوي دل و جان از زنگارهاي گناه و غفلت و ماه آماده شدن براي ورود به ضيافت
الله اعظم بر همه مؤمنان مبارک باد. اوّل رجب، ميلاد اختر
فروزان علم و معرفت، باقر آل محمّد صلوات الله
عليهم اجمعين + نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 15:42 توسط عرشيان |
راه اصلاح دنيا و آخرت و درود خدا بر او، فرمود: كسي كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح خواهد كرد، و كسي كه امور آخرت را اصلاح كند، خدا امور دنياي او را اصلاح خواهد كرد، و كسي كه از درون جان واعظي دارد، خدا را بر او حافظي است. (حكمت 89) والاترين دانش و درود خدا بر او، فرمود: بي ارزش ترين دانش، دانشي است كه بر سر زبان است، و برترين علم، علمي است كه در اعضا و جوارح آشكار است. (حكمت 92) شناخت نيكي ها و خوبي ها از امام پرسيدند: «خير» چيست؟ فرمود: خوبي آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان، و بردباري تو بزرگ و گران مقدار باشد، و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشي، پس اگر كار نيكي انجام دهي شكر خدا به جا آوري، و اگر بد كردي از خدا آمرزش خواهي. در دنيا جز براي دو كس خير نيست؛ يكي گناهكاري كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكاري كه در كارهاي نيكو شتاب ورزد. (حكمت 94) + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 15:31 توسط عرشيان |
سال ها پیش از این، زیر یك سنگ گوشه ای از زمین، من فقط یك كمی خاك بودم همین، یك كمی خاک كه دعایش پر زدن آن سوی پرده ی آسمان بود، آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی كهكشان بود، خاك هر شب دعا كرد، از ته دل خدا را صدا كرد، یك شب آخر دعایش اثر كرد، یك فرشته تمام زمین را خبر كرد و خدا تكه ای خاك برداشت، آسمان را در آن كاشت، خاك را توی دستان خود ورز داد، روح خود را به او قرض داد، خاك توی دست خدا نور شد، پر گرفت، از زمین دور شد، راستی من همان خاك خوشبختم، من همان نور هستم، پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دور هستم؟! + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 15:10 توسط عرشيان |
سالروز ولادت گوهر مقدس و تابناک کوثر ولایت ، صدیقه کبری ، ام ابیها ، حضرت فاطمه زهرا (س) را به سا حت مبارک فرزند دلبندش حضرت امام زمان (عج) و تمامی مسلمین جهان خصوصا پیروان راستین ایشان تبریک و تهنیت عرض می نمایم آسمان را گفتم: میتوانی آيا بهر يک لحظهی خيلی کوتاه، روح مادر گردی؟ صاحب رفعت ديگر گردی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اين کار، کهکشان کم دارم، مه و خورشيد به پهنای زمان کم دارم. خاک را پرسيدم: میتوانی آيا دل مادر گردی؟ آسمانی شوی و خرمن اختر گردی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اين کار، بوستان کم دارم. اين جهان را گفتم: میتوانی آيا لفظ مادر گردی، همهی رفعت را، بهر يک ثانيه بستر گردی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اين کار، آسمان کم دارم، رفعت و شوکت و شأن کم دارم. آن جهان را گفتم: میتوانی آيا لحظهای دامن مادر باشی؟ مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اين کار، باغ رنگين جنان کم دارم، آنچه در سينهی مادر بود، آن کم دارم. صبحدم را گفتم: میتوانی آيا لب مادر گردی؟ عسل و قند بريزد از تو لحظه ی حرف زدن، جان شوی، عشق شوی، مِهر شوی، زر گردی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. گلِ لبخند که رويد ز لبان مادر به بهار دگری نتوان يافت، در بهشت دگری نتوان جست. در پی عشق شدم تا در آئينه ی او چهرهی مادر بينم. ديدم او مادر بود، ديدم او را در دل عطر، در تن گل، در دم جان پرور مشکين نسيم، در پرش نبض سحر، در تپش قلب چمن، لحظهی روئيدن باغ، از دل سبزترين فصل بهار، لحظهی پر زدن پروانه، در چمنزار دل انگيزترين زيبايی، بلکه او در همهی زيبايی، بلکه او در همهی عالم خوبی، همهی رعنايی، همه جا پيدا بود، همه جا پيدا بود. + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 15:46 توسط عرشيان |
|
| ||||||