تبليغاتX
قاصدکهای سوخته

قاصدکهای سوخته

 

MIADGAH IS THE BEST

 

MIADGAH IS THE BEST

MIADGAH IS THE BEST

MIADGAH IS THE BEST

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 20:17 توسط عرشيان |


 

 

اهل زمان غیبت که قایل به امامت او و منتظر اویند از

 مردمان هر زمانی بهتر می باشند.

کجاست طالب خون مقتول کربلا؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 17:21 توسط عرشيان |


با سلام

 

 

خدمت دوستان خوبم عرض کنم که من از روز سه شنبه 8 مرداد اگه خدا بخواد
میخوام برم مسافرت ممکنه یه چند زوزی رو واسه عرض ادب خدمت نرسم جاي همه دوستان گلم خاليه به هر حال التماس دعا دارم از همه خوبان

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 19:12 توسط عرشيان |


خدايا

تو همه نوع مهرباني را با هم داري

 

 تو از هر راهی وارد میشوی تا مارا راهنمایی کنی 

پشت همه این دعوت ها چیزی هست  

كه من آن را نمي دانم

ولي تو مي خواهي كه ما به تو برسيم

**************************************************

نيكي ها چاره اي است كه ما را به تو مي رساند

خدایا ممنون که بدیهای مارا با خوبی های خودت پاک میکنی

                                                              محتاج دعای سبزتان

 

شهادت هفتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام موسی کاظم بر شیعیان تسلیت باد

 

گوشه ایی از زندگی امام موسی کاظم

امام موسى الکاظم(ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابو حنیفه از او مسأله مى‏پرسیدند و کسب علم مى‏کردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بیست سالگى به امامت رسید و 35 سال رهبرى و ولایت شیعیان را بر عهده داشت.


قد متوسط و رنگ سبزه سیر و محاسن انبوه داشت. نقش نگینش «حسبی اللّه» و به روایتى «الملک للّه وحده» بود.


در زمان حیات امام صادق(ع) کسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولى کسانى مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عده‏اى از اینان چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند، پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام مى‏دانند و سپس پسرش را و ... به تفصیلى که در کتب اسماعیلیه مذکور است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 13:21 توسط عرشيان |


واردین بر جز تو نومید شوند و درخواست کنندگان جز تو زیان بینند، و نازلین جز بر تو ضایع شوند و روزی جویان جز آنان که روزی از فضل تو خواهند به قحطی افتند؛

در رحمت ات برای مشتاقان باز است و نیکی ات برای درخواست کنندگان جاری. احسان ات برای گدایان مباح و عطایت برای آرزومندان آماده است؛

روزی ات برای آن که نافرمانیت کند فراوان است و بردباری ات به هر که بد عمل کند عرضه می شود. شیوه ات احسان به بدکرداران است و روش ات ابقا بر متعدیان؛

بار پروردگارا! پس مرا به راه راه جویان راهنمایی کن و به من روزی بندگان کوشایت را عطا فرما. و مرا از غافلان دور شده از درگاهت قرار مده و مرا در روز جزا ببخشای...

به امید رحمت و مغفرتت، ای مهربان ترین مهربانان...

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 18:58 توسط عرشيان |


ماه من

 

 

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر كه هنوز٬

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

غم و اندوه ٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران بارید

با دل شیشه ای ات ٬ از لب پنجره عشق زمین خورد و شكست

با نگاهت به خدا

چشم شادی وا كن و بگو با دل خود

كه خدا هست هنوز

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 12:1 توسط عرشيان |


Miadgah IS the Best 

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 8:23 توسط عرشيان |


اشک اضطرار مرا چه چیز جز دستهای پاسخ تو خواهد سترد؟ و این قلب درد آغشته از فراقت را چه چیز جز نسیم مهر تو جان خواهد بخشید؟
خدایا!

تب سوزنده عشق به تو را چه درمان خواهد کرد جز دیدار تو؟ و زخم عمیق و کاری گناه را بر جای جای روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید؟

وَجُرْحى لا یُبْرِئُهُ اِلاّ صَفْحُكَ وَ رَیْنُ قَلْبى لا یَجْلُوهُ اِلاّ عَفْوُكَ وَ وَسْواسُ صَدْرى لا یُزیحُهُ اِلاّ اَمْرُكَ...


خدایا!
زنگار گناه از آیینه دل چه چیز جز عفو تو خواهد زدود؟

خدایا!

تنها دست توست که می تواند قلب تاثیر پذیر مرا از شر خواسته های نفس خلاص گرداند و تنها دم خداوندی توست که می تواند این دل را که در زیر پنجه های هوای نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد.

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 7:56 توسط عرشيان |


 . . . يه زمانهايي , وقتي که حس ِ بدي داريم يا از کسي دلخور شديم و نمي دونيم چيکار کنيم و چطور آرامش پيدا کنيم , يه دوست ِ هميشگي هست که هيچ وقت دست رد بر سينه ما نميزنه , هيچ وقت ازش بدي نديديم , هيچ وقت دلخور نشديم . . .
هيچ وقت  . . .  تو اين ساعتهاي ناراحتي و( بلکه همه ساعات زندگي), اين دوست ما رو ياري ميکنه . . .
اون خالق ِ بزرگي که فقط و فقط يکيه , فقط و فقط خودشه و خودش  . . . و همه کائنات فقط با همين " دوست " حرف هاي دلشون رو ميگن و کمک ميخوان و راهنمايي و ياري . . .
حالا خدا جون !
من چي؟ من  . . .  من که خيلي ها دوستم هستند , اما درونم تنهاست . من که ساعتهاي تنهاييم رو با حرفام به تو ميگذرونم . . . و گاهي وقتها هم به همه خواسته هات عمل نميکنم . . . که همه  ساعات ِ زندگي من از آن ِ توست . . . و به بزرگيت قسم که تا اون لحظه که بخوام بيام پيشت , راه حق رو ادامه ميدم  . . . خداااااااااا . . . کمک کن تا از اين حالت ناراحتي بيرون بيام

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 8:30 توسط عرشيان |


آري اي دوست مرا داغ عتابم كافي است

به دلم قهر و غضب وقت خطابم كافي است

 ديگر از عدل عذابم مكن اي معدن فضل

شعله خجلت ذنبم به عذابم كافي است

 مستحق غضب و قهر و عذابم اما

بي محلي تو يارب به جوابم كافي است

 آه، رسوا مكنم نزد رئوس الاشهاد

زآنكه شرمندگي روز حسابم كافي است

 باورم نيست ز اصحاب شمالم خوانند

پيش اصحاب يمين چشم پر آبم كافي است

 خواهي ار از من نالان گذري در صف حشر

پيش چشمان علي ترك عقابم كافي است

 شعله نار بر اين چهره ميفروز كه خود

از گنه مانده بر اين چهره نقابم كافي است

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 12:54 توسط عرشيان |


X

اللهم عجل لولیک الفرج
با یاد و نام قاصدکهای سوخته و پر پر شده کربلا


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

مسافر شبهای تنهایی
يانيشكا
کامران نجف زاده
بوی گل نرگس
حامد طالبی )خبرنگار مسلمان (
وبلاگ شخصی مسعود ده نمکی
وب سایت اراک
مسافرغریب
راه زندگی
پاییز زیبا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


آرشیو موضوعی

مطالب مذهبی


پیوندها

عرشیان یاس سوخته
گروه مشاورين املاك ايران زمين
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS